دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

ترجمه خطبه 4

 (گفته شد كه پس از فتح بصره در سال 36 هجرى و كشته شدن طلحه و زبیر ایراد فرمود)

1- ویژگى‏هاى اهل بیت علیهم السّلام:

شما مردم به وسیله ما، از تاریكى‏هاى جهالت نجات یافته و هدایت شدید، و به كمك ما، به اوج ترقّى رسیدید. صبح سعادت شما با نور ما درخشید، كر است گوشى كه بانگ بلند پندها را نشنود، و آن كس را كه فریاد بلند، كر كند، آواى نرم حقیقت چگونه در او أثر خواهد كرد؟ قلبى كه از ترس خدا لرزان است، همواره پایدار و با اطمینان باد!. من همواره منتظر سرانجام حیله‏گرى شما مردم بصره بودم، و نشانه‏هاى فریب خوردگى را در شما مى‏نگریستم. تظاهر به دیندارى شما، پرده‏اى میان ما كشید ولى من با صفاى باطن درون شما را مى‏خواندم.

2- ویژگى‏هاى امیرالمؤمنین علیه السّلام:

من براى وا داشتن شما به راه‏هاى حق، كه در میان جادّه‏هاى گمراه كننده بود، به پاخاستم در حالى كه سر گردان بودید و راهنمایى نداشتید تشنه كام هر چه زمین را مى‏كندید قطره آبى نمى‏یافتید،(1) امروز زبان بسته را به سخن مى‏آورم. دور باد رأى كسى كه با من مخالفت كند! از روزى كه حق به من نشان داده شد، هرگز در آن شك و تردید نكردم! كناره گیرى من چونان حضرت موسى علیه السّلام برابر ساحران است كه بر خویش بیمناك نبود، ترس او براى این بود كه مبادا جاهلان پیروز شده و دولت گمراهان حاكم گردد. امروز ما و شما بر سر دو راهى حق و باطل قرار داریم، آن كس كه به وجود آب اطمینان دارد تشنه نمى‏ماند.(2)

-------------------------------------------------------

(1) ضرب المثل كنایه از تلاش بیهوده است.

(2) نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 51

نوشته شده در جمعه 11 بهمن 1392 ساعت 08:21 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-نهج البلاغه،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    آخرین کتاب انیشتین

     

    موضوع : نامه نگاری انیشتین با آیت الله العظمی بروجردی قدس سره

     

    آلبرت اینشتین در رساله­ی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه"، که در سال 1954 ( =1333ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­دهد و آن را کامل­ترین و معقول­ترین دین می­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ی اینشتین با آیت­الله العظمی بروجردی (فوت 1340 ش = 1961 م) است که توسط مترجمین برگزیده­ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

    اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خو درا با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج­البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت 1371 ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­شده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­خورد و آن ظرف واژگون می­شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می­نویسد....

    همچنین اینشتین در این رساله "معاد جمسانی" را از راه فیزیکی اثبات می­کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون = عمل و عکس العمل .) او فرمول ریاضی "معاد جسمانی " را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می­داند: E=M.C2>>M=E:C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

    اینیشتین در این کتاب همواره از آیت­ الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ "بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ "حسابی عزیز"...

    000/000/3 دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکت­های اتومبیل بنز و فورد و .. از یک عتیقه­ دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه­ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. هم اکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی – توسط دکتر عیسی مهدوی (برادر دکتر ابراهیم مهدوی) و توأم با تحقیق و ارائه منابع مذکور در متن (توسط اینجانب) می­ باشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است . اصل نسخه این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی – سپرده شده و نگهداری می­شود. توضیحات بیشتر و شماره ثبت آن را برای اطلاع خوانندگان در آغاز برگزیده این کتابچه ارائه خواهیم داد.

    گزیده­ای از آخرین رساله اینشتین: (DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ = بیانیه) ترجمه: دکتر عیسی مهدوی، تحقیق و پیشگفتار و پاورقی: اسکندر جهانگیری

    پیشگفتار

    در اوائل سال 1382 شمسی (=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی ( تولد 1310 ش ) – مقیم لندن پس از سفری به آمریکا و آلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه­ داران شرکت اتومبیل سازی "فورد" در آمریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله گران­قیمت بالاخره موفق شدند قرار داد خرید آن را از یک عتیقه­ دار یهودی را به امضاء برسانند. بهای این رساله که تماماً به خط خود انیشتین می­باشد سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده پرداخت گردید:

    1/000/000 $ BENZ به افتخار این که اینشتین آلمانی بود.

    1/000/000 $ FORD به افتخار این که در آمریکا میزیست و نیز به افتخار جان . اف. کندی . رئیس جمهور آمریکا ( مقتول 1963 م ) که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده آمریکا دانسته است حال آن که در 1954 م ( سال نگارش این اثر ) هنوز 7 سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگویی­های اینشتین به شمار می­رود. نیز شاید سرنخ­هایی از معمای حیرت­انگیز ترور زنجیره­ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده او نیز قربانی شدند؟ و چرا ... ؟

    500/000 $ : CONCORDE به افتخار جناب لاوازیه – مقتول 1794 م در انقلاب / یا شورش / فرانسه – و نیز قانون بقای ماده او که در این رساله بارها یاد شده است.

    500/000 $: TITANICبه یاد بود کشته شدگان حادثه اندوهبار کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی (فوت 1955م) – کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله – بخش­هایی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن می­شود.

    شخصیت­های اصلی این رساله : آلبرت اینشتین (فوت مشکوک 1955 م) / الکساندر فلمینگ (فوت 1955م) آیت­الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت 1961میلادی) / نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می­کرد (فوت 1962م) / جان . اف . کندی ( مقتول 1963م) / علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در 1954م (= 1333 ش – سال نگارش این رساله) / حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت 1371 ش = 1992م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود.

    سؤالی که اینجا مطرح می­شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( 1954 – 1955 و باز 1955م ) و نیز سه تاریخ مرگ (1961 – 1962 – 1963 م ) دقیقاً پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (1955 م ) مرده­اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط­ها ( ع ... پ ... ) در همان سال نگارش راسله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر (ح ... پ ... ) به نام­های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده­اند؟

    و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد "یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی" اجازه تکثیر این اثر علمی – مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی­دهد؟

    سرآغاز متن کتاب، اولین عبارت کتابچه اینشتین / خطاب به آیت ­الله بروجردی این عبارت آلمانی است : Herzliche Gru``&e von Einstein هرتسلیش گروشس فن آینشتاین = با صمیمانه­ترین سلام­ها از اینشتین محضر شریف پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی. پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی (*1) را پذیرفته ام / که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) (*2) از سال 1954 ( *3*) است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.

    به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) (*4*) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود ( *5) . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید (*6*) اکتشاف فیزیکی من را – که کشف نیروی نهفته در اتم بود – همچون صاعقه­ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه­ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.

    گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع­بندی این چهل نامه است / برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می­نویسم همانگونه که آقای بروجردی – مقیم شهر قم / در ایران – می­دانند : من در آوگوست 1939 (*7) طی نامه­ای به روزولت – رئیس جمهور وقت آمریکا – او را از پیشرفت آلمان نازی – که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود – در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت امیز ... باید ابرقدرتی چون آمریکا – که به نظر من عاقل­ترین و ... خونسردترین ابرقدرت­های دنیای فعلی است – سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی – در شکافتن هسته اتم – بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته – یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار – آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی­شود – حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می­دهد. اما وقتی آمریکا ... آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمی­توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز – که آغاز دوره پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود – فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ – حتی با خود نازی­های آلمان – استفاده شود سپس من نامه­ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی – که مقیم نجف بودند – نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی­ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن – به نحو ابتدایی – استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می­کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"

    آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ­مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روزولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر (*6 )افتاد و توصیه­های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود – این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می­کنم که هر گاه به یاد این حادثه می­افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می­شود و پیرتر می­شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال­های 1914 – 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 – 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان­تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت­ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس­های کوچک­تر نیز همواره ناکام بوده­ام / هنگامی که ورزش­ های رزمی از جمله کاراته / جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بی­تمدن و خرچنگ خوار – یعنی چین و ژاپن و کره – به وسیله اروپا و آمریکا آمد / من از جمله مخالفان این گونه ورزشها بودم و تأکید می­کردم که چنین آداب و رسوم وحشیانه­ای خشونت را در جامعه رواج می­دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (= آقای بروجردی برای من در جواب نامه ((ایکس – 25)) مرقوم فرموده­اید // در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان – غیر مجاز و ممنوع است !!// . آری ! سیاست فقط فکر لحظه­های هیجان­آور را در سر می­آورد / حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می­آورد!! و اکنون ای جناب ... بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) – رئیس جمهور وقت اسرائیل هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را – که رسماً و علناً به من (اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می­دانستند – بپذیرم؟ / خود در جواب نامه ((ایکس – 32)) فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی­پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من (اینیشتن) نیز به بهانه اشتغالات علمی / این پیشنهاد را رد کردم.

     

     -----------------------------------------------------------------------

    1- Zwo"Iffach

    2 – Ma"rz

    3 – برابر با اواخر سال 1332 ش / یا اوائل سال 1333 ش

    4 – 5 – August تقریباً برابر با مرداد ماه 1325 شمسی

    6 – احتمالاً منظور وی : هاری ترومن (1945 – 1953) است

    7 – تقریباً برابر با مرداد 13

     

    برچسب‌ها: الله، آیت الله، بروجردی، قدس، آلبرت، انیشتین، رساله، عمر، آمریکا، آلمان، ادیان، جهان، مترجم، شاه، ایران، نظریه، نسبیت، قرآن، کریم، احادیث، نهج البلاغه، بحارالانوار، بحار الانوار، علامه، مجلسی، مذهب، عربی، انگلیسی، پهلوی، مغز، شیعه، پیامبر، دانشمند، معراج، فیزیک، ریاضی، پروفسور، حسابی، لندن، دکتر، فورد، کنکورد، فرانسه، بنز، benz، ford، CONCORDE، قانون، انقلاب، شورش، تایتانیک، بمب، هسته ای، اتمی، هیروشیما، نازی، کاتولیک، مسیحیان، اسرائیل، یهودی، سیاست،
    نوشته شده در شنبه 6 آبان 1391 ساعت 04:11 ب.ظ توسط : داعی | دسته : بزرگان-دانشمندان-علما،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    ترجمه نامه 28 نهج البلاغة

     (جواب نامه معاویه: كه یكى از نیكوترین نامه‏هاى امام است كه پس از جنگ جمل در سال 36 هجرى نوشته شد)

    1 افشاى ادّعاهاى دروغین معاویه‏

    پس از یاد خدا و درود! نامه شما رسید، كه در آن نوشتید، خداوند محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را براى دینش برگزید، و با یارانش او را تأیید كرد، راستى روزگار چه چیزهاى شگفتى از تو بر ما آشكار كرده است! تو مى‏خواهى ما را از آنچه خداوند به ما عنایت فرمود، آگاه كنى؟ و از نعمت وجود پیامبر با خبرمان سازى؟ داستان تو داستان كسى را ماند كه خرما به سرزمین پر خرماى «هجر» برد (1) یا استاد خود را به مسابقه دعوت كند! و پنداشتى كه برترین انسان‏ها در اسلام فلان كس، و فلان شخص است؟ (2) چیزى را یاد آورده‏اى كه اگر اثبات شود هیچ ارتباطى به تو ندارد، و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمى‏شود، تو را با انسانهاى برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار چه كار است؟ اسیران آزاد شده (3) و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایى منزلت و مقام آنان! هرگز! خود را در چیزى قرار مى‏دهى كه از آن بیگانه‏اى، حال كار بدین جا كشید كه محكوم حاكم باشد؟ اى مرد چرا بر سر جایت نمى‏نشینى؟ (4) و كوتاهى كردن‏هایت را به یاد نمى‏آورى؟

    و به منزلت عقب مانده‏ات باز نمى‏گردى؟ برترى ضعیفان، و پیروزى پیروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطى دارد؟ تو همواره در بیابان گمراهى سرگردان، و از راه راست روى گردانى!

    2 فضائل بنى هاشم‏

    : «آنچه مى‏گویم براى آگاهاندن تو نیست، بلكه براى یاد آورى نعمت‏هاى خدا مى‏گویم» آیا نمى‏بینى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر كدام داراى فضیلتى بودند؟ امّا آنگاه كه شهید ما «حمزه» شربت شهادت نوشید، او را سیّد الشهداء خواندند، و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در نماز بر پیكر او بجاى پنج تكبیر، هفتاد تكبیر گفت؟ آیا نمى‏بینى؟ گروهى كه دستشان در جهاد قطع شد، و هر كدام فضیلتى داشتند، امّا چون بر یكى از ما (5) ضربتى وارد شد و دستش قطع گردید، طیّارش خواندند؟ كه با دو بال در آسمان بهشت پرواز مى‏كند! و اگر خدا نهى نمى‏فرمود كه مرد خود را بستاید، فضائل فراوانى را بر مى‏شمردم، كه دل‏هاى آگاه مؤمنان آن را شناخته، و گوش‏هاى شنوندگان با آن آشناست.

    3 فضائل بنى هاشم و رسوایى بنى امیّه:

    معاویه! دست از این ادّعاها بردار، كه تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم، و مردم تربیت شدگان و پرورده‏هاى مایند. اینكه با شما طرح خویشاوندى ریختم، ما از طایفه شما همسر گرفتیم، و شما از طایفه ما همسر انتخاب كردید، و برابر با شما رفتار كردیم، عزّت گذشته، و فضیلت پیشین را از ما باز نمى‏دارد، شما چگونه با ما برابرید كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از ماست، و دروغگوى رسوا از شما، (6) حمزه شیر خدا (اسد اللّه) از ماست، و ابو سفیان، (اسد الاحلاف) (7) از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما، و كودكان در آتش افكنده شده از شما، (8) و بهترین زنان جهان از ما، و زن هیزم كش دوزخیان از شما، (9) از ما این همه فضیلت‏ها، و از شما آن همه رسوایى‏هاست. اسلام ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیده‏اند، و كتاب خدا براى ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسیده كه خداى سبحان فرمود:

     «خویشاوندان، بعضى سزاوارترند بر بعض دیگر در كتاب خدا» و خداى سبحان فرمود:

     «شایسته‏ترین مردم به ابراهیم، كسانى هستند كه از او پیروى دارند، و این پیامبر و آنان كه ایمان آوردند و خدا ولىّ مؤمنان است».

    پس ما یك بار به خاطر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، و بار دیگر به خاطر اطاعت از خدا، به خلافت سزاوارتریم، و آنگاه كه مهاجرین در روز سقیفه با انصار گفتگو و اختلاف داشتند، تنها با ذكر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر آنان پیروز گردیدند، اگر این دلیل برترى است پس حق با ماست نه با شما، و اگر دلیل دیگرى داشتند ادّعاى انصار به جاى خود باقى است.

    معاویه، تو پندارى كه بر تمام خلفا حسد ورزیده‏ام؟ و بر همه آنها شوریده‏ام؟

    اگر چنین شده باشد جنایتى بر تو نرفته كه از تو عذر خواهى كنم.

     «و آن شكوه‏هایى است كه ننگ آن دامن گیر تو نیست» (10)

    4 مظلومیّت امام علیه السّلام‏

    و گفته‏اى كه مرا چونان شتر مهار كرده به سوى بیعت مى‏كشاندند.

    سوگند به خدا! خواستى نكوهش كنى، امّا ستودى، خواستى رسوا سازى كه خود را رسوا كرده‏اى، مسلمان را چه باك كه مظلوم واقع شود، ما دام كه در دین خود تردید نداشته، و در یقین خود شك نكند، این دلیل را آورده‏ام حتّى براى غیر تو كه پند گیرند، و آن را كوتاه آوردم به مقدارى كه از خاطرم گذشت.

    سپس كار مرا با عثمان به یاد آوردى، تو باید پاسخ دهى كه از خویشاوندان او مى‏باشى! راستى كدام یك از ما دشمنى‏اش با عثمان بیشتر بود؟ و راه را براى كشندگانش فراهم آورد؟ آن كس كه به او یارى رساند، و از او خواست به جایش بنشیند، و به كار مردم رسد؟ یا آن كه از او یارى خواست و دریغ كرد؟ و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد؟ نه، هرگز، به خدا سوگند:

     «خداوند باز دارندگان از جنگ را در میان شما مى‏شناسد، و آنان را كه برادران خود را به سوى خویش مى‏خوانند، و جز لحظه‏هاى كوتاهى در نبرد حاضر نمى‏شوند» من ادّعا ندارم كه در مورد بدعت‏هاى عثمان، بر او عیب نمى‏گرفتم، نكوهش مى‏كردم و از آن عذر خواه نیستم، اگر گناه من ارشاد و هدایت اوست، بسیارند كسانى كه ملامت شوند و بى‏گناهند.

     «و بسیارند ناصحانى كه در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار گیرند» (11) «من قصدى جز اصلاح تا نهایت توانایى خود ندارم، و موفّقیت من تنها به لطف خداست، و توفیقات را جز از خدا نمى‏خواهم، بر او توكّل مى‏كنم و به سوى او باز مى‏گردم»

    5 پاسخ به تهدید نظامى‏

    نوشته‏اى كه نزد تو براى من و یاران من چیزى جز شمشیر نیست! در اوج گریه انسان را به خنده وا مى‏دارى! فرزندان عبدالمطلب را در كجا دیدى كه پشت به دشمن كنند؟ و از شمشیر بهراسند؟ پس «كمى صبر كن كه هماورد تو به میدان آید»(12) آن را كه مى‏جویى به زودى تو را پیدا خواهد كرد، و آنچه را كه از آن مى‏گریزى در نزدیكى خود خواهى یافت، و من در میان سپاهى بزرگ، از مهاجران و انصار و تابعان، به سرعت به سوى تو خواهم آمد، لشكریانى كه جمعشان به هم فشرده، و به هنگام حركت، غبارشان آسمان را تیره و تار مى‏كند.

    كسانى كه لباس شهادت بر تن، و ملاقات دوست داشتنى آنان ملاقات با پروردگار است، همراه آنان فرزندانى از دلاوران بدر، و شمشیرهاى هاشمیان مى‏آیند كه خوب مى‏دانى لبه تیز آن بر پیكر برادر و دایى و جدّ و خاندانت چه كرد،(13) مى‏آیند.

     «و آن عذاب از ستمگران چندان دور نیست»(14)

    -----------------------------------------------------

    ( 1) « هجر» یكى از شهرهاى قدیمى« بحرین» است كه درختان خرماى فراوان داشت، در ضرب المثل فارسى مى‏گوییم« زیره به كرمان بردن».

    ( 2) فلان و فلان یعنى ابا بكر و عمر.

    ( 3) ابو سفیان و فرزندانشان در روز فتح مكّه تسلیم شدند كه پیامبر آنها را آزاد گذاشت، خطاب به آنها فرمود

     اذهبوا فأنتم الطّلقاء.

    ( بروید شما آزادید)

    ( 4) مثل است، یعنى قدر و منزلت خود را چرا درك نمى‏كنى؟

    ( 5) جعفر بن ابى طالب برادر امام( ع) كه در جنگ موته شهید شد و به جعفر طیّار مشهور است.

    ( 6) منظور ابو جهل است.

    ( 7) ابو سفیان چون قبائل گوناگون را سوگند داد تا با رسول خدا بجنگند او را به مسخره( شیر سوگندها) نامیدند.

    ( 8) صبیة النّار: وقتى« عقبه» از سران كینه توز قریش در جنگ بدر دستگیر شد به هنگام كشته شدن خطاب به پیامبر گفت من للصّبیّة یا محمّد؟( سرپرست فرزندان من چه كسى باشند؟) پیامبر فرمود.

    ( 9) بهترین زنان حضرت زهرا( س) است كه در حدیث مشهورى پیامبر( ص) فرمود:

    « انّك سیّدة نساء العالمین»

     به كتاب نهج الحیاة مراجعه شود، و زن هیزم كش، امّ جمیل خواهر ابو سفیان زن ابو لهب و عمّه معاویه است كه همه طلاها و زیور آلات خود را فروخت تا براى اذیّت پیامبر( ص) مصرف گردد.

    (10) تك بیتى از شاعر ابو ذؤیب هذلى است.

    (11) شعرى است از شاعرى گمنام و برخى از أكثم بن صیفى نقل كرده‏اند.

    (12) حمل، مردى شجاع از طایفه قشیر بود كه یك تنه جنگید و شتران خود را باز پس گرفت.« مهلت ده تا حمل به میدان آید» كه ضرب المثل شد براى، هماورد طلبیدن در میدان.

    (13) برادر معاویه، حنظلة بن ابى سفیان، دائى معاویه ولید بن عتبه، و جد معاویه عتبة بن ربیعه پدر هند، بود.

    (14) نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 365-369

    نوشته شده در شنبه 22 مهر 1391 ساعت 11:44 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-نهج البلاغه،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    این خطبه جزو خصره های معروف امیرالمونین(صلوات الله و سلامه علیه) است.
    در این خطبه شریف، شکایت های امیرالمونین(صلوات الله و سلامه علیه) از خلفا از زبان خود امیرالمونین (صلوات الله و سلامه علیه) است.
    دوستان شیعه بدانند

    خطبه ی شقشقیه

    خطبه 3 

    معروف به خطبه شقشقیّه كه درد دل های امام علی (علیه السلام) از ماجرای سقیفه و غصب خلافت در این خطبه است.1

    1. شكوه از ابابكر و غصب خلافت :

    آگاه باشید ! به خدا سوگند ! ابابكر ، جامه خلافت را بر تن كرد ، در حالی كه می دانست جایگاه من نسبت به حكومت اسلامی ، چون محور آسیاب است به آسیاب ، كه دور آن حركت می كند . او می دانست كه سیل علوم از دامن كوهسار من جاری است ، و مرغان دور پرواز اندیشه ها ، به بلندای ارزش من نتوانند پرواز كرد . پس من ردای خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گیری كردم و در اندیشه بودم كه آیا با دست تنها برای گرفتن حقِّ خود به پا خیزم ؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریكی كه به وجود آوردند ، صبر پیشه سازم ؟ كه پیران را فرسوده ، جوانان را پیر ، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد ! . پس از ارزیابی درست ، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم . پس صبر كردم در حالی كه گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود . و با دیدگان خود می نگریستم كه میراث مرا به غارت می برند ! . تا اینكه خلیفه اوّل ، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطّاب سپرد .

    2. بازی ابابكر با خلافت

    سپس امام مَثَلی را با شعری از اَعشی عنوان كرد : 2 مرا با برادر جابر ، « حیّان » چه شباهتی است ؟ ( من همه روز را در گرمای سوزان كار كردم و او راحت و آسوده در خانه بود ! ) .
    شگفتا ! ابابكر كه در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند ، 3 چگونه در هنگام مرگ ، خلافت را به عقد دیگری در آورد ؟ . هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند .

    3. شكوه از عمر و ماجرای خلافت :

    سرانجام اوّلی حكومت را به راهی در آورد ، و به دست كسی ( عمر ) كه مجموعه ای از خشونت ، سخت گیری ، اشتباه و پوزش طلبی بود . زمامدار مانند كسی است كه بر شتری سركش سوار است ، اگر عَنان محكم كشد ، پرده های بینی حیوان پاره می شود ، و اگر آزادش گذارد ، در پرتگاه سقوط می كند . سوگند به خدا ! مردم در حكومت دوّمی ، در ناراحتی و رنج مهمّی گرفتار آمده بودند ، و دچار دورویی ها و اعتراض ها شدند ، و من در این مدّت طولانی محنت زا ، و عذاب آور ، چاره ای جز شكیبایی نداشتم ، تا آن كه روزگار عُمَر هم سپری شد . 4

    4. شكوه از شورای عمر :

    سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان می باشم ! پناه بر خدا از این شورا ! در كدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد تردید بودم ، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم ؟ كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند ؟ و در صَف آنها قرارم دهند ؟ ناچار باز هم كوتاه آمدم ،و با آنان هماهنگ گردیدم . یكی از آنها با كینه ای كه از من داشت روی برتافت ، 5 و دیگری دامادش 6 را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر كه زشت است آوردن نامشان 7 .

    5. شكوه از خلافت عثمان :

    تا آن كه سوّمی به خلافت رسید . دو پهلویش از پرخوری باد كرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود ، و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنه ای كه به جان گیاه بهاری بیفتد ، عثمان آنقدر اسراف كرد كه ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت ، و شكم بارگی او نابودش ساخت .

    6. بیعت عمومی مردم با امیرالمومنین :

    روز بیعت ، فراوانی مردم چون یال های پر پُشت كفتار 8 بود ، از هر طرف مرا احاطه كردند ، تا آن كه نزدیك بود حسن و حسین علیهما السلام لگدمال گردند ، 9و رِدای من از دو طرف پاره شد . مردم چون گلّه های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند . امّا آنگاه كه به پا خاستم و حكومت را به دست گرفتم ، جمعی پیمان شكستند 10 و گروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند ، 11و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند ، 12 گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را كه می فرماید : « سرای آخرت را برای كسانی برگزیدیم كه خواهان سركشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آنِ پرهیزكاران است » آری ! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ كرده بودند ، امّا دنیا در دیده آنها زیبا نمود ، و زیور آن چشم هایشان را خیره كرد .

    7. مسئولیت های اجتماعی :

    سوگند به خدایی كه دانه راشكافت و جان را آفرید ، اگر حضور فراوان بیعت كنندگان نبود ، و یاران حجّت را بر من تمام نمی كردند ، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان ، سكوت نكنند ، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته ، رهایش می ساختم ، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سیراب می كردم . آنگاه می دیدید كه دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است 13 .
    گفتند : در اینجا مردی از اهالی عراق بلند شد و نامه ای به دست امام ( ع ) داد و امام ( ع ) آن را مطالعه می فرمود ، گفته شد مسائلی در آن بود كه می بایست جواب می داد . وقتی خواندن نامه بة پایان رسید ، ابن عبّاس گفت : یا امیرالمؤمنین ! چه خوب بود سخن را از همانجا كه قطع شد آغاز می كردید ؟ امام ( ع ) فرمود :
    هرگز ! ای پسر عبّاس ، شعله ای از آتش دل بود ، زبانه كشید و فرو نشست ، 14 ( ابن عبّاس می گوید ، به خدا سوگند ! بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام ( ع ) این گونه اندوهناك نشدم ، كه امام نتوانست تا آنجا كه دوست دارد به سخن ادامه دهد.)

    ---------------------------------------------------------------------

    1. ابن خشّاب می گوید : به خدا قسم این خطبه را در كتابهایی مطالعه كردم كه 200 سال قبل از تولّد سید رضی (ره) نوشته شده بود . ( شرح ابن ابی الحدید ج1 ص 206 و الغدیر ج7 ص 82 )
    2. اَعشی لقب ابوبصیر ، میمون بن قیس است .
    3. ابابكر ، بارها می گفت : « اَقِیلوُنی فَلَستُ بِخَیركم » ( مرا رها كنید ، و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم ) .
    4. ابابكر در سال 11 هجری بخلافت رسید و در جمادی الاخر سال 13 هجری درگذشت و عمر در سال 13 هجری به خلافت رسید و در ذی الحجه سال 23 هجری از دنیا رفت .
    5. سعد بن ابی وقّاص كه یكی از اعضای شورای شش نفره بود .
    6. عبدالرّحمن بن عوف ، شوهر خواهر عثمان ، كه حقِّ « وتو » در شورا داشت . زیرا عمر دستور داد اگر اختلافی در شورا پدید آمد ، ملاك ، رای داماد عثمان است ، با اینكه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنّت ، عمر در دوران حكومت خود بارها اعتراف كرد كه : « لولا علی لهلك عمر » ( اگر علی نبود عمر هلاك می شد . ) « الغدیر ، ج 3 ، ص 97 » .
    7. طلحه و زبیر ، كه از رذالت و پستی ، بر امام شوریدند و جنگ جمل را به وجود آوردند .
    8. كفتار ، حیوانی كه فراوانی پشم گردن او ضرب المثل بوده و اگر می خواستند فراوانی چیزی را بگویند با نام موهای یال كفتار مطرح می كردند .
    9. برخی شارحان « الحسنان » را دو انگشت شصت پا گرفته اند مثل ابن ابی الحدید . و به نقل از قطب راوندی ، امام در سال 35 هجری بخلافت رسید و در سال 40 هجری شهید شد .
    10. ناكثین ( اصحاب جمل ) مانند : طلحه و زبیر .
    11. مارقین ( خوارج ) به رهبری حرقوص پسر زهیر كه به « ذو الثّدیه » مشهور بود و جنگ نهروان را پدید آورد .
    12. قاسطین ، معاویه و یاران او كه جنگ صفین را بر امام تحمیل كردند .
    13. نفی سكولاریسم Secularism ( تفكر جدایی دین از سیاست ) و اثبات تئوكراسی Theocracy ( حكومت مذهبی )
    14. شِقشِقهٌ هَدَرَتْ ؛ ضرب المثل است . ( شقشقه ، چیزی شبه بادكنك كه به هنگام خشم شتر ، از زیر گلوی او بیرون می زند و پس از آرام گرفتن ناپدید می گردد ) پیام این ضرب المثل همان است كه در ترجمه آوردیم .
    نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی رحمه الله

    نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند 1390 ساعت 01:28 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-نهج البلاغه،
  • [ نظرات ]

  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic