دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل

بسم الله الرحمن الرحیم

امیرالمومنین و صد ناقه از دل کوه!!!

عده اى از نصارا حضور پیامبر اكرم (ص ) آمدند و گفتند: مى رویم و تمام خویشان و قوم خود را مى آوریم ، اگر صد شتر بچه دار براى ما بیاورى به تو ایمان مى آوریم ! پیامبر اكرم (ص ) نیز براى آنها صد شتر تعهد كرد، آنان به وطن خود برگشتند.

گفتند: ما در كتاب هاى خود خوانده ایم كه هر پیامبرى جانشین و وصى دارد. جانشین پیامبر شما كیست ؟

مردم ابوبكر را به او نشان دادند! بر ابوبكر وارد شدند و گفتند: تعهد محمد(ص ) را ادا كن . ابوبكر گفت : چه تعهدى كرده است ؟

گفتند: صد شتر بچه دار كه تمامش سیاه باشد.

ابوبكر گفت : ارثیه رسول خدا(ص ) به اندازه طلب شما نیست . آنان به زبان خود به یكدیگر گفتند: دین محمد(ص ) باطل است !

سلمان حاضر بود و زبان آنها را مى فهمید، به آنها گفت : بیایید تا وصى رسول خدا(ص ) را به شما نشان دهم . در این هنگام على (ع ) وارد مسجد شد. آنها با سلمان به طرف او رفتند و مقابل حضرت نشستند و گفتند: پیامبر شما صد شتر با این صفات براى ما تعهد كرده بود.

على (ع ) فرمود: (در این صورت ایمان مى آورید).

گفتند: بلى . حضرت فرداى آن روز آنها را به جبانه برد و منافقین خیال مى كردند كه حضرت مفتضح خواهد شد. وقتى كه به آن جا رسیدند حضرت دو ركعت نماز خواند و به آرامى دعا كرد و با چوب دستى رسول خدا(ص ) به سنگى زد و از آن صدایى مثل ناله شتر حامله شنیده شد. آن گاه سنگ شكافه شد و سر شتر در حالى كه با افسار بود، از آن بیرون آمد. به امام حسن (ع ) فرمود:(افسارش را بگیر) تا این كه صد شتر سیاه موى بچه دار از آن بیرون آمد.

با مشاهده این صحنه تمام نصارا ایمان آوردند. سپس گفتند: (ناقه صالح یكى بود و به خاطر آن تمام قومش هلاك شدند. یا امیرالمؤ منین دعا كن این ها به جاى خود برگردند، تا این كه سبب هلاكت امت محمد(ص ) نشوند.

حضرت دعا نمود، سپس شترها از جایى كه بیرون آمده بودند، وارد شدند و ناپدید گشتند.(1)

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

(1) بحارالانوار: 41/198، حدیث 10

نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور 1391 ساعت 11:13 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-کرامات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    چگونه صبح کردی؟

    مردی را نزد خلیفه عمر آوردند که در حضور جمعی از او پرسیدند:

    کیف اصبحت ؟

    چگونه صبح کردی؟

    گفت: «اصبحت احب افتنه و اکره الحق و اصدق الیهود و النصاری و اؤمن بمالم اره و اقر بماام یخلق»

    «صبح کرده ام در حالیکه فتنه را دوست میدارم و اکراه دارم حق را و تصدیق مینمایم یهود و نصاری را و ایمان دارم بچیزیکه ندیده ام او را و اقرار میکنم به چیزیکه خلق نشده»

    عمر امر کرد بروند علی علیه السلام را بیاورند. وقتی امیرالمومنین علی علیه السلام آمد قضیه را خدمت آن حضرت عرض کردند.

    فرمود:« صحیح گفته . اینکه گفته فتنه را دوست میدارم مرادش اموال و اولاد است که خداوند در قرآن فرموده:انما اموالکم و اولادکم فتنه

    و اما این که اظهار کراحت از حق نموده مرادش مرگ است چنانچه در قرآن میفرماید:«و جائت سکرت الموت بالحق»«و هر آینه بیهوشی و سختی مرگ بحق و حقیقت فرا رسید»

    و اینکه گفته یهود و نصاری را تصدیق می نمایم مرادش قوب خدای تعالی است که میفرماید:«قالت الیهود ایست النصاری علی شیء و قالت النصاری لیست الیهود علی شیء»

    «یعنی یهود گفتند نصاری بر حق نیستندو نصاری گفتند یهود بر حق نیستند یعنی هر دو فرقه یكدیگر را تكذیب مینمایند. این مرد عرب گوید من هر دو فرقه را تصدیق میكنم یعنی هر دو فرقه را تكذیب مینمایم.»

    و اما اینكه كه گفته اقرار دارم به چیزی كه ندیده ام یعنی ایمان به خدای لایری دارم و اینكه گفته اقرار دارم به چیزی كه خلق نشده یعنی موجود نشده مرادش قیامت است كه هنوز وجود پیدا نكرده

    عمر گفت:اعوذ بالله من معضلة لا علی لها

    «پناه میبرم به خدا از امر پیچیده ای و مشکلی که علی در او نباشد»(1)

    ------------------------------------------------------------

    (1) نورالدین مالکی،فصول المهمه ص۱۸ فصل سوم از فصل اول

     

     

    نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند 1386 ساعت 10:03 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-علم، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات