دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

پانزدهم ماه رمضان

 حركت حضرت مسلم (علیه السلام ) به سمت كوفه
در این روز در سال 60 ه‍ حضرت اباعبدالله (علیه السلام ) جناب مسلم بن عقیل (علیه السلام ) را به كوفه روانه كرد. همراه او پاسخ نامه هاى كوفیان را داده بود كه مضمون آن چنین بود«به سوى شما برادر و پسر عمویم ، موثق اهل بیت خویش ، مسلم بن عقیل را فرستادم» . اگر او بنویسد براى من كه رأى دانایان و بزرگان شما متفق شده بر آنچه در نامه ها درج كرده اید، به زودى به سوى شما خواهم آمد، انشاء الله.»(1)

-------------------------------------

(1) فیض العلام : ص 35.

نوشته شده در یکشنبه 22 تیر 1393 ساعت 02:22 ب.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رمضان، اهل بیت(علیهم السلام)،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    اذن خواستن از امام زمان (علیه السلام)

    شخصى به نام ابو جعفر مى‏گوید: بچّه‏اى براى ما متولد شد، براى آن حضرت نامه نوشتم و براى تطهیرش(1) روز هفتم، اذن خواستم. پاسخ آمد: نه، پس آن بچّه روز هفتم مرد. بعد از آن، خبر مرگ كودك را به امام نوشتم، در پاسخ نوشت: «خداوند به جاى او، دیگرى را به تو مى‏دهد و نامش را «احمد» بگذار و بعد از او هم «جعفر» است. همان طور شد كه حضرت فرموده بود.

    و باز نامه نوشتم و در باره دو چیز سؤال كردم و خواستم مسأله سوم را بنویسم كه‏ با خود گفتم: شاید بدش بیاید.

    پاسخ نامه آمد و به هر دو مسأله به اضافه مسأله سوم كه ننوشته بودم، پاسخ داده بود(2).(3)

    -----------------------------------------

    (1) اسم رمز امام زمان- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف-.

    (2) اصول كافى: 1/ 522، حدیث 17. ارشاد مفید: 399.

    (3) جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 508و509

     

    نوشته شده در شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 08:00 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام زمان-علم، امام زمان-نامه ها،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    ترجمه نامه 28 نهج البلاغة

     (جواب نامه معاویه: كه یكى از نیكوترین نامه‏هاى امام است كه پس از جنگ جمل در سال 36 هجرى نوشته شد)

    1 افشاى ادّعاهاى دروغین معاویه‏

    پس از یاد خدا و درود! نامه شما رسید، كه در آن نوشتید، خداوند محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را براى دینش برگزید، و با یارانش او را تأیید كرد، راستى روزگار چه چیزهاى شگفتى از تو بر ما آشكار كرده است! تو مى‏خواهى ما را از آنچه خداوند به ما عنایت فرمود، آگاه كنى؟ و از نعمت وجود پیامبر با خبرمان سازى؟ داستان تو داستان كسى را ماند كه خرما به سرزمین پر خرماى «هجر» برد (1) یا استاد خود را به مسابقه دعوت كند! و پنداشتى كه برترین انسان‏ها در اسلام فلان كس، و فلان شخص است؟ (2) چیزى را یاد آورده‏اى كه اگر اثبات شود هیچ ارتباطى به تو ندارد، و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمى‏شود، تو را با انسانهاى برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار چه كار است؟ اسیران آزاد شده (3) و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایى منزلت و مقام آنان! هرگز! خود را در چیزى قرار مى‏دهى كه از آن بیگانه‏اى، حال كار بدین جا كشید كه محكوم حاكم باشد؟ اى مرد چرا بر سر جایت نمى‏نشینى؟ (4) و كوتاهى كردن‏هایت را به یاد نمى‏آورى؟

    و به منزلت عقب مانده‏ات باز نمى‏گردى؟ برترى ضعیفان، و پیروزى پیروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطى دارد؟ تو همواره در بیابان گمراهى سرگردان، و از راه راست روى گردانى!

    2 فضائل بنى هاشم‏

    : «آنچه مى‏گویم براى آگاهاندن تو نیست، بلكه براى یاد آورى نعمت‏هاى خدا مى‏گویم» آیا نمى‏بینى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر كدام داراى فضیلتى بودند؟ امّا آنگاه كه شهید ما «حمزه» شربت شهادت نوشید، او را سیّد الشهداء خواندند، و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در نماز بر پیكر او بجاى پنج تكبیر، هفتاد تكبیر گفت؟ آیا نمى‏بینى؟ گروهى كه دستشان در جهاد قطع شد، و هر كدام فضیلتى داشتند، امّا چون بر یكى از ما (5) ضربتى وارد شد و دستش قطع گردید، طیّارش خواندند؟ كه با دو بال در آسمان بهشت پرواز مى‏كند! و اگر خدا نهى نمى‏فرمود كه مرد خود را بستاید، فضائل فراوانى را بر مى‏شمردم، كه دل‏هاى آگاه مؤمنان آن را شناخته، و گوش‏هاى شنوندگان با آن آشناست.

    3 فضائل بنى هاشم و رسوایى بنى امیّه:

    معاویه! دست از این ادّعاها بردار، كه تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم، و مردم تربیت شدگان و پرورده‏هاى مایند. اینكه با شما طرح خویشاوندى ریختم، ما از طایفه شما همسر گرفتیم، و شما از طایفه ما همسر انتخاب كردید، و برابر با شما رفتار كردیم، عزّت گذشته، و فضیلت پیشین را از ما باز نمى‏دارد، شما چگونه با ما برابرید كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از ماست، و دروغگوى رسوا از شما، (6) حمزه شیر خدا (اسد اللّه) از ماست، و ابو سفیان، (اسد الاحلاف) (7) از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما، و كودكان در آتش افكنده شده از شما، (8) و بهترین زنان جهان از ما، و زن هیزم كش دوزخیان از شما، (9) از ما این همه فضیلت‏ها، و از شما آن همه رسوایى‏هاست. اسلام ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیده‏اند، و كتاب خدا براى ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسیده كه خداى سبحان فرمود:

     «خویشاوندان، بعضى سزاوارترند بر بعض دیگر در كتاب خدا» و خداى سبحان فرمود:

     «شایسته‏ترین مردم به ابراهیم، كسانى هستند كه از او پیروى دارند، و این پیامبر و آنان كه ایمان آوردند و خدا ولىّ مؤمنان است».

    پس ما یك بار به خاطر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، و بار دیگر به خاطر اطاعت از خدا، به خلافت سزاوارتریم، و آنگاه كه مهاجرین در روز سقیفه با انصار گفتگو و اختلاف داشتند، تنها با ذكر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر آنان پیروز گردیدند، اگر این دلیل برترى است پس حق با ماست نه با شما، و اگر دلیل دیگرى داشتند ادّعاى انصار به جاى خود باقى است.

    معاویه، تو پندارى كه بر تمام خلفا حسد ورزیده‏ام؟ و بر همه آنها شوریده‏ام؟

    اگر چنین شده باشد جنایتى بر تو نرفته كه از تو عذر خواهى كنم.

     «و آن شكوه‏هایى است كه ننگ آن دامن گیر تو نیست» (10)

    4 مظلومیّت امام علیه السّلام‏

    و گفته‏اى كه مرا چونان شتر مهار كرده به سوى بیعت مى‏كشاندند.

    سوگند به خدا! خواستى نكوهش كنى، امّا ستودى، خواستى رسوا سازى كه خود را رسوا كرده‏اى، مسلمان را چه باك كه مظلوم واقع شود، ما دام كه در دین خود تردید نداشته، و در یقین خود شك نكند، این دلیل را آورده‏ام حتّى براى غیر تو كه پند گیرند، و آن را كوتاه آوردم به مقدارى كه از خاطرم گذشت.

    سپس كار مرا با عثمان به یاد آوردى، تو باید پاسخ دهى كه از خویشاوندان او مى‏باشى! راستى كدام یك از ما دشمنى‏اش با عثمان بیشتر بود؟ و راه را براى كشندگانش فراهم آورد؟ آن كس كه به او یارى رساند، و از او خواست به جایش بنشیند، و به كار مردم رسد؟ یا آن كه از او یارى خواست و دریغ كرد؟ و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد؟ نه، هرگز، به خدا سوگند:

     «خداوند باز دارندگان از جنگ را در میان شما مى‏شناسد، و آنان را كه برادران خود را به سوى خویش مى‏خوانند، و جز لحظه‏هاى كوتاهى در نبرد حاضر نمى‏شوند» من ادّعا ندارم كه در مورد بدعت‏هاى عثمان، بر او عیب نمى‏گرفتم، نكوهش مى‏كردم و از آن عذر خواه نیستم، اگر گناه من ارشاد و هدایت اوست، بسیارند كسانى كه ملامت شوند و بى‏گناهند.

     «و بسیارند ناصحانى كه در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار گیرند» (11) «من قصدى جز اصلاح تا نهایت توانایى خود ندارم، و موفّقیت من تنها به لطف خداست، و توفیقات را جز از خدا نمى‏خواهم، بر او توكّل مى‏كنم و به سوى او باز مى‏گردم»

    5 پاسخ به تهدید نظامى‏

    نوشته‏اى كه نزد تو براى من و یاران من چیزى جز شمشیر نیست! در اوج گریه انسان را به خنده وا مى‏دارى! فرزندان عبدالمطلب را در كجا دیدى كه پشت به دشمن كنند؟ و از شمشیر بهراسند؟ پس «كمى صبر كن كه هماورد تو به میدان آید»(12) آن را كه مى‏جویى به زودى تو را پیدا خواهد كرد، و آنچه را كه از آن مى‏گریزى در نزدیكى خود خواهى یافت، و من در میان سپاهى بزرگ، از مهاجران و انصار و تابعان، به سرعت به سوى تو خواهم آمد، لشكریانى كه جمعشان به هم فشرده، و به هنگام حركت، غبارشان آسمان را تیره و تار مى‏كند.

    كسانى كه لباس شهادت بر تن، و ملاقات دوست داشتنى آنان ملاقات با پروردگار است، همراه آنان فرزندانى از دلاوران بدر، و شمشیرهاى هاشمیان مى‏آیند كه خوب مى‏دانى لبه تیز آن بر پیكر برادر و دایى و جدّ و خاندانت چه كرد،(13) مى‏آیند.

     «و آن عذاب از ستمگران چندان دور نیست»(14)

    -----------------------------------------------------

    ( 1) « هجر» یكى از شهرهاى قدیمى« بحرین» است كه درختان خرماى فراوان داشت، در ضرب المثل فارسى مى‏گوییم« زیره به كرمان بردن».

    ( 2) فلان و فلان یعنى ابا بكر و عمر.

    ( 3) ابو سفیان و فرزندانشان در روز فتح مكّه تسلیم شدند كه پیامبر آنها را آزاد گذاشت، خطاب به آنها فرمود

     اذهبوا فأنتم الطّلقاء.

    ( بروید شما آزادید)

    ( 4) مثل است، یعنى قدر و منزلت خود را چرا درك نمى‏كنى؟

    ( 5) جعفر بن ابى طالب برادر امام( ع) كه در جنگ موته شهید شد و به جعفر طیّار مشهور است.

    ( 6) منظور ابو جهل است.

    ( 7) ابو سفیان چون قبائل گوناگون را سوگند داد تا با رسول خدا بجنگند او را به مسخره( شیر سوگندها) نامیدند.

    ( 8) صبیة النّار: وقتى« عقبه» از سران كینه توز قریش در جنگ بدر دستگیر شد به هنگام كشته شدن خطاب به پیامبر گفت من للصّبیّة یا محمّد؟( سرپرست فرزندان من چه كسى باشند؟) پیامبر فرمود.

    ( 9) بهترین زنان حضرت زهرا( س) است كه در حدیث مشهورى پیامبر( ص) فرمود:

    « انّك سیّدة نساء العالمین»

     به كتاب نهج الحیاة مراجعه شود، و زن هیزم كش، امّ جمیل خواهر ابو سفیان زن ابو لهب و عمّه معاویه است كه همه طلاها و زیور آلات خود را فروخت تا براى اذیّت پیامبر( ص) مصرف گردد.

    (10) تك بیتى از شاعر ابو ذؤیب هذلى است.

    (11) شعرى است از شاعرى گمنام و برخى از أكثم بن صیفى نقل كرده‏اند.

    (12) حمل، مردى شجاع از طایفه قشیر بود كه یك تنه جنگید و شتران خود را باز پس گرفت.« مهلت ده تا حمل به میدان آید» كه ضرب المثل شد براى، هماورد طلبیدن در میدان.

    (13) برادر معاویه، حنظلة بن ابى سفیان، دائى معاویه ولید بن عتبه، و جد معاویه عتبة بن ربیعه پدر هند، بود.

    (14) نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 365-369

    نوشته شده در شنبه 22 مهر 1391 ساعت 11:44 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-نهج البلاغه،
  • [ نظرات ]