دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

امام حسن(علیه السلام) و خبر از آینده
مجلسی رحمه الله از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده است: 
چون امام حسن علیه‏ا لسلام با معاویه صلح کرد، در نخیله نشستند و معاویه گفت:ابامحمد! به من گفته اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله، [خرمای] نخل‏ها را تخمین می‏زد، آیا شما چنین علمی داری؟ شیعیان شما عقیده دارند که هیچ دانشی، نه در زمین و نه در آسمان، از شما پنهان نیست. 
امام حسن علیه ‏السلام فرمود:رسول خدا صلی الله علیه و آله پیمانه پیمانه تخمین می‏زد و من شماره شماره. 
معاویه گفت:این نخل، چقدر خرما دارد؟ 
امام حسن علیه‏ السلام فرمود:چهار هزار و چهار خرمای نارس. 
مجلسی رحمه الله دنباله‏ ی روایت را از ابن‏ عباس جوهری این چنین نقل کرده است:معاویه دستور داد تا خرماها را از درخت کندند و شمردند. چهار هزار و سه دانه بود. امام حسن علیه ‏السلام فرمود:سوگند به خدا! به من دروغ نگفته ‏اند؛ من نیز دروغ نگفته‏ ام. پس نگریستند و دیدند آن یک دانه، در دست عبدالله بن عامر بن کریز است. 
سپس، امام حسن علیه‏ السلام فرمود:معاویه! اگر کافر نمی‏شدی، به تو می‏گفتم در آینده چه کارهایی خواهی کرد؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمانی بود که تکذیب نمی‏شد، و تو [مرا] تکذیب می‏کنی و می‏گویی:با آن خردسالی‏اش، چه زمانی از جد خود شنید؟! 
سوگند به خدا! زیاد [بن ابیه] را به [پدر] خود نسبت می‏دهی، حجر را می‏کشی و سرها را از شهری به شهر دیگر می‏بری و نزد خود می‏آوری. 
پس [چنان شد که امام علیه ‏السلام فرمود]، زیاد را [در سال 44 هجری] به [پدر] خود نسبت داد [و او را زیاد بن ابی‏ سفیان نامید] و حجر را کشت و سر بریده‏ ی عمرو بن حمق خزاعی را نزد خود آورد. (1) . 
---------------------------------------------------
(1) بحارالانوار 329:43، ح 9. 
نوشته شده در شنبه 8 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    تغییر جنسیت مرد شامی
    زمانی که معاویه به کوفه آمده بود، عمروعاص به او گفت: امام حسن علیه ‏السلام مردی با حیا و خجالتی است اگر او را وادار به خطبه خواندن کنی در جمع خجالت کشیده و سخن را قطع خواهد کرد. 
    معاویه از امام خواست سخنرانی کند. و امام علیه‏السلام خطبه‏ ای غرا ایراد فرمود و فضایل خود و خاندانش را بیان نمود. 
    جوانی از اهل شام برخاست و سخنان درشت و نابخردانه ‏ای نسبت به امام علیه ‏السلام و پدرش گفت. امام علیه‏ السلام دست به دعا برداشت و گفت: 
    قال علیه‏ السلام: 
    اللهم غیر ما به من النعمة و اجعله انثی لیعتبر به. فقال الحسن علیه‏ السلام: اعزبی! ما لک و محفل الرجال؟ فانک امرأة (1). 
    امام حسن علیه ‏السلام فرمود: 
    (خداوندا آن نعمتی که هم اکنون برخوردار است، دگرگون ساز و او را تبدیل به زن کن، تا بدان عبرت گیرد. جوان شامی تبدیل به زن شده و موهای صورتش ریخت. پس امام حسن علیه‏ السلام فرمود: خانم! دور باش! تو را چه به محفل مردان، زیرا تو زنی!.) 
    امام حسن علیه ‏السلام ساعتی در مجلس نشست و به هنگام بیرون رفتن عمروعاص سؤالاتی نمود و امام پاسخ داد، اما داستان جوان اموی (شامی) به گوش همگان رسید. زن او به خدمت امام آمد و گریه و زاری نمود. امام علیه ‏السلام به حال او رقت نمود و دعا کرد که به حال اول برگردد و برگشت. 
    -----------------------------------------------------------------------------------------
    (1) اثباة الهداة، ج 5، ص 149 ح 10. 
    الخرایج و الجرایح، ج 1، ص 237، ذیل ح 2. 
    بحارالانوار، ج 44، ص 89، ح 2. 
    تاریخ چهارده معصوم علیهم‏ السلام، ص 427. 

    نوشته شده در جمعه 7 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    چهارم ماه رمضان
    به درك رفتن زیاد بن ابیه(لعنة الله علیه)
    زیاد بن ابیه در سال 53 ه‍ در كوفه به هلاكت رسید(1). او مشهور به زیاد بن ابیه ، زیاد بن امه ، زیاد بن عبید، و زیاد بن سمیه است ؛ و چون پدر زیاد از كثرت معلوم نبود به او زیاد بن ابیه مى گفتند.
    هنگامى كه به معاویه پیوست به او زیاد بن ابى سفیان و برادر معاویه شد و زناى مادر خود را قبول كرد. سمیه كنیز حارث بن كلده طبیب بود. حارث او را به چراندن گوسفندان وادار كرده بود ولى طبع زشت و شهوانى سمیه آنقدر در صحرا ننگ به بار آورد كه حارث او را از خود راند. از آن پس سمیه اسما خود را به عبید چوپان ثقفى چسباند و رسما جزء فواحش طائف در آمد و حیثیت خاندان عبید را هم لكه دار كرد.
    برادرى او با معاویه یكى از راههایى بود كه معاویه براى جلب زیاد به طرف خود به كار گرفت . او مجلسى ترتیب داد و از عده اى به عنوان شاهد در آنجا استفاده كرد كه از جمله ابو مریم مشروب فروش طائف بود. او برخاست و به زیاد گفت : شبى ابوسفیان به طائف آمد و از من فاحشه اى خواست . در آن شب كسى جز سمیه نبود. صبر كردیم تا رفت و آمدها كم شد. سمیه را براى او فرستادم . زیاد زناى مادر خود را قبول كرد و برادر معاویه شد! معاویه هم براى باوراندن این نسبت به او خواهرش را به خانه او فرستاد و دستور داد چادر از سر بر دارد چرا كه محرم اوست(2).
    زیاد بعد از برادرى با معاویه برائت از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) و قتل شیعیان على بن ابى طالب (علیه السلام ) و غارت اموال آنان را شروع كرد. دست بریدن ، شكم پاره كردن ، به دار آویختن ، زنده به گور كردن ، میل سرخ شده به چشمان شیعیان كشیدن ، فرزندان را سر بریدن ، خانه خراب كردن و آتش زدن از جمله كارهاى او بود. عبد الرحمن بن حسان را به جرم محبت على بن ابى طالب (علیه السلام ) زنده در گور كرد(3).
    در بصره و كوفه سیزده هزار نفر را به جرم شیعه بودن یا به احتمال شیعه بودن كشت ، و بعد به معاویه نوشت : من تا به این حد خواسته تو را انجام دادم و این كارها با دست چپم بود. اگر حكومت حجاز به من واگذار شود با دست راستم كه بیكار است همین عمل را انجم مى دهم ، و تصمیم دارم از مردم عراق در مسجد بخواهم كه برائت از على (علیه السلام ) و مدح خاندان امیه را علنى نمایند. هر كس قبول نكند او را بكشم و خانه او را خراب كنم ، چون این خبر منتشر شد، امام حسن (علیه السلام ) و شیعیان نفرین كردند و بعضى امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را در خواب دیدند كه او را نفرین كرد، و آن ملعون قبل از عملى كردن تصمیمش به مرض طاعون مبتلا شد و به دركات جحیم واصل گردید(4).

    ----------------------------------------------

    (1) نفائح العلام : ص 114 . الوقایع و الحوادث : ج 1 ص 74. فیض العلام : ص 23. شفاء الصدور: ج 1 ص 310.

    (2) شرح ابن ابى الحدید: ج 16 ص 187. الوقایع و الحوادث : ج رمضان ص 75. شفاء الصدور: ج 1 ص 312. تتمه المنتهى : ص 87.

    (3) شفاء الصدور: ج 1 ص 315، به نقل از ابن خلكان و ابن اثیر

    (4) شفاء الصدور: ج 1 ص 316، شرح ابن ابى الحدید: ج 16 ص 187. الوقایع و الحوادث : ج ماه رمضان ص 79.


    نوشته شده در چهارشنبه 11 تیر 1393 ساعت 05:07 ب.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، تقویم شیعه-رمضان،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    اول ماه رمضان
    مرگ مروان(لعنة الله علیه)

    در این روز در سال 65 ه‍ مروان بن حكم در سن 81 سالگى در دمشق به دركات جحیم شتافت ، و مدت خلافت او 9 ماه بود(1).
    مروان پسر حكم بن ابى العاص بود و به«وزغ بن وزغ »ملقب گردیده بود. او و پدرش مورد لعن پیامبر (صلى الله علیه و آله ) واقع شدند، حتى عایشه به مروان گفت: شهادت مى دهم كه پیامبر(صلى الله علیه و آله) پدرت را لعن كرد در حالیكه تو در صلب او بودى .
    مروان در عداوت با خدا و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و اهل بیت (علیهم السلام ) خصوصا امیرالمؤمنین (علیه السلام ) از زمان عثمان تا آخر ایام خود بسیار كوشید. بعد از آنكه عثمان او و پدرش حكم را از طائف بر خلاف امر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به مدینه بازگردانید، خمس افریقیه را به مروان داد و فدك را هم به او واگذار كرد و او را وزیر و كاتب خود قرار داد.
    او در ایام خلافت عثمان فتنه ها بپا كرد. در جنگ جمل تیرى زد و طلحه را كشت و بعد از فتح هنگامى كه اسیر شد حسنین (علیهم السلام ) را شفیع قرار داد و امیرالمؤمنین (علیه السلام ) او را رها كرد. به حضرت عرض ‍ كردند: از او بیعت بگیر. فرمود: «همانا دست او دست یهودى است ، چه اینكه یهود به مكر و حیله معروفند.»
    بعد از آن كه مروان به معاویه پیوست هرگاه حكومت شهرى به او داده مى شد، در ترویج سب امیرالمؤمنین (علیه السلام ) مجد و مصر بود. او در مدینه هر جمعه بر منبر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بالا مى رفت و در حضور مهاجرین و انصار امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را سب مى كرد. مروان بعد از هلاك شدن یزید به جاى وى نشست، و همسر او را به عقد خود در آورد و نه ماه خلافت كرد. همسر یزید زهرى در غذاى او ریخت كه لال شد و آخر الآمر متكا بر دهان او گذاشت ، و با كنیزان روى او نشستند تا اینكه در اول ماه رمضان به درك واصل شد(2).

    --------------------------------------------

    (1) تتمه المنتهى : ص 83. بحار الانوار: ج 45 ص 385.

    (2) شفاء الصدور: ج 1 ص 323. تتمه المنتهى : ص 78و 84.


    نوشته شده در یکشنبه 8 تیر 1393 ساعت 10:13 ب.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رمضان، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    12 رجب

    1- مرگ معاویه(لعنة الله علیه)

    در این روز سال 60 ه‍ معاویه بن ابى سفیان لعنه الله علیه در سن 78 سالگى در شام به دركات جهنم شتافت . روز شادى اهل ایمان و حزن و اندوه اهل كفر و طغیان است . و روزه این روز به جهت شكر الهى بر هلاكت معاویه مستحب است(1).

     

    نسب معاویه

    كلبى نسابه و ابن روزبهان كه از ثقات نزد علماى اهل سنت هستند، نقل كرده اند كه معاویه فرزند چهار نفر بوده : عماره ، مسافر، ابوسفیان و مردى كه اسم او را نمى برند. راغب اصفهانى در محاضرات و ابن ابى الحدید از ربیع الابرار زمخشرى نقل مى كنند كه معاویه را به چهار كس نسبت مى دادند: مسافر بن ابى عمرو، عمار بن ولید بن مغیره ، عباس و صباح كه مغنى عماره بن ولید بود. مادر معاویه هند با صباح - كه جوان خوش رویى بود و كارگر ابوسفیان بود - الفتى تمام داشت ! اما به ظاهراو را معاویه بن ابى سفیان بن حرب مى گویند(2).
    ابوسفیان مردى زشت و كوتاه قد بود، و یك چشم او در طائف و چشم دیگرش در یرموك كور شده بود(3). باطنش كورتر از چشمش بود و نهایت عداوت و دشمنى با پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را داشت و در هر معركه ای كه علیه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به وجود مى آمد دخالت داشت و در سال فتح مكه از ترس اسلام آورد و با نفاق زندگى كرد تا در سن 82 سالگى در سال 30 ه‍ به درك رفت .
    مخفى نمایند كه حمامه یكى از جدات معاویه است كه در بازار المجاز صاحب پرچم و مشهور بود! و از این جانسب ابوسفیان هم معلوم مى شود. مادر معاویه هند است كه از ذوات الاعلام است و میل فراوانى به غلامان سیاه داشت و از توضیح حال پدر معاویه وضع مادر او هند روشن مى شود(4).
    محدث قمى (رحمه الله ) مى فرماید: چون پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در فتح مكه ریختن خون معاویه را مباح شمردند، به اصرار و شفاعت عباس ، پنج ماه قبل از شهادت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اسلام آورد(5).

     

    حكومت معاویه در شام

    یزید بن ابى سفیان از طرف ابوبكر با لشكر مسلمین به طرف شام رفت ، معاویه هم همراه آنها بود یزید در شام مرد و ابابكر ولایت شامات را به معاویه واگذار كرد و به این حال بود تا زمان خلافت امیر المؤ منین (علیه السلام ) كه طغیان معاویه علیه آن حضرت شروع شد. پس اساس ظلمهاى معاویه را هم ابوبكر بنا نهاد.
    معاویه در سال 45 ه‍ براى پسرش یزید بیعت گرفت . او اول كسى بود كه دشنام بر امیر المؤ منین (علیه السلام ) را ترویج كرد و در آخر خطبه نماز جمعه لعن و جسارت بر امیر المؤ منین (علیه السلام ) مى كرد. او دستور داد در تمام شهرها این لعن انجام شود و تا زمان عمر بن عبد العزیز ادامه داشت تا اینكه او لعن بر آن حضرت را منع كرد(6).

     

    دشمنى معاویه(لعنة الله علیه) با امیر المؤ منین (صلوات الله علیه)

    معاویه به صحابه و تابعین دستور داد تا حدیث در مذمت امیر المؤ منین (علیه السلام ) جعل كنند، و عده زیادى از محبین و ارادتمندان آن حضرت را شهید كرد مانند جناب مالك اشتر نخعى كه در قلزم مصر به سم شهید شد(7). امام مجتبى (علیه السلام ) را به دست جعده عیال آن حضرت مسموما شهید كرد.
    معاویه مردى خوش گذران و پرخور بود، به حدى كه از كثرت خوردن مى گفت :«خسته شدم ولى سیر نشدم »، و این به خاطر نفرین حضرت رسول (صلى الله علیه و آله ) درباره او بود. او در نفاق و عوام فریبى تجربه به سزایى داشت . محدث قمى (رحمه الله ) نقل مى كند كه دویست خبر از طرق معتمده اهل سنت در مذمت معاویه نقل شده است .

     

    ماجراى مرگ معاویه

    آخر الاءمر معاویه در مسیر مكه به شام بیمار شد، به حدى كه مى لرزید و دهان او بسته نمى شد، تا وارد شام شد و در آنجا جان به مالك دوزخ داد و رهین اعمال خویش گردید. هنگام مرگ سن او را 75 یا 82 یا 92 سال نقل كرده اند.
    جنایات او زیاده از آن است كه در این مختصر بگنجد ولى در هنگام مرگ به یكى از خواص خود گفت : چند گناه بزرگ كرده ام : حق على بن ابى طالب را غصب كردم ، حسن بن على را به فریب دادن جعده به شهادت رساندم ، و یزید را به جانشینى خود انتخاب كردم ، و حجر بن عدى و اصحاب او را به قتل رساندم (8).
    در مرگ معاویه بعضى فقط ماه را ذكر كرده اند(9) و بعضى 4 رجب (10) و برخى 22 رجب ذكر نموده اند(11). 12 رجب ، 14 رجب ، 15 رجب هم نقل شده است كه این 3 قول به یكدیگر نزدیك ترند(12).

     

    2- ورود امیر المؤ منین (علیه السلام ) به كوفه

    در این روز در سال 36 ه‍ امیر المؤ منین (علیه السلام ) بعد از واقعه جمل وارد كوفه شدند و آن شهر را به عنوان مقر حكومت انتخاب نمودند، و اولین خطبه را در شهر كوفه در این روز ایراد فرمودند(13).

    -------------------------------------------------

    (1)  مسار الشیعه : ص 34. فیض العلام : ص 316.

    (2) تتمه المنتهى : ص 47، 48، 50، 52. منتخب التواریخ : ص 448 - 449. وقایع الایام : ج رجب ، ص ‍ 174.

    (3) اسد الغابه : ج 3 ص 13.

    (4)  آخر ماه ذى الحجه روز مرگ هند است كه احوال او در آنجا ذكر شده است .

    (5) تتمه المنتهى : ص 47. احقاق الحق : ص 265. التعجب : ص 106. نهج الحق و كشف الصدق : ص ‍ 310

    (6) بحار الانوار: ج 33 ص 214.

    (7) مراقد المعارف : ج 2 ص 223.

    (8) منتخب التواریخ : ص 449. وقایع الایم : ج رجب ، ص 173.

    (9) الدرجات الرفیعه : ص 423. تاریخ الخلفاء: ص 198.

    (10) تاریخ بغداد: ج 1 ص 200.

    (11) زاد المعاد: ص 35

    (12) زاد المعاد: ص 35. مصباح كفعمى : ج 2 ص 598. فیض العلام : ص 316. تتمه المنتهى : ص 47، 48، 50، 51، 52. منتخب التواریخ : ص 448 - 449. وقایع الایام : ج رجب ، ص 174

    (13) وقایع الایام : ج 1 ص 118 - 178. قلائد النحور: ج رجب ، ص 104. بحار الانوار: ج 32 ص 352.

    نوشته شده در دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 ساعت 01:20 ق.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رجب، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سعد بن ابی وقاص و امتناع از توهین به امیرالمؤمنین(علیه السلام)(1)

    معاویه به سعد بن ابى وقّاص دستور داد تا على [علیه السّلام‏] را دشنام دهد. چون سعد امتناع كرد به وى گفت: چرا ابو تراب را دشنام نمى‏دهى؟

    سعد گفت: هرگز على [علیه السّلام‏] را دشنام نمى‏دهم، چون رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم سه ویژگى در باره على [علیه السّلام‏] گفته كه اگر یكى از آن‏ها براى من بود از شتران سرخ موى نزد من دوست داشتنى‏تر بود. [یك‏] از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیدم كه چون در برخى از جنگ‏ها على را جانشین خود [در مدینه‏] كرد و رهسپار جنگ شد على [علیه السّلام‏] گفت: «اى رسول خدا، آیا من را با زنان و كودكان وامى‏گذارى مى‏گذارى؟» حضرت فرمود: «آیا تو خشنود نیستى براى من همانند هارون براى موسى باشى جز آن كه پس از من پیغمبرى نخواهد بود».

     [دو] باز از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم در روز [جنگ‏] خیبر شنیدم كه فرمود: «پرچم را به دست مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند»، ما سر كشیده به پرچم چشم دوختیم [و در انتظار آن بودیم كه به ما دهد] آن گاه حضرت فرمود: «على را نزد من خوانید». على در حالى كه چشمانش درد مى‏كرد نزد پیامبر صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم آمد، پیامبر صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم در چشمان وى از آب دهان مالید [و على علیه السّلام بهبود یافت‏] سپس پرچم را به وى سپرد.

     [سه‏] و چون آیه- بنا به روایت هشام- ... إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ ... «همانا خدا مى‏خواهد رجس و پلیدى را از شما اهل بیت ببرد ...» نازل شد، رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم على و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و فرمود: «خدایا، اینان اهل بیت من هستند».(2)

    ---------------------------------------------------

    (1) این حدیث در مصادر دیگر: مسند احمد 3/ 160 ح 1608؛ صحیح مسلم 4/ 1871 ح 32؛ سنن ابن ماجه 1/ 45 ح 121؛ مصنف ابن ابى شیبه 6/ 369 ح 15؛ كتاب السنه: 587 ح 1336 و ح 1338 و 596 ح 1387؛ سنن ترمذى 5/ 638 ح 3728؛ مسند ابو یعلى 12/ 310 ح 6883؛ مناقب كوفى 1/ 528 ح 474 و 2/ 501 ح 1006؛ تفسیر طبرى 22/ 6 ح 8؛ صحیح ابن حبّان 15/ 15 ح 6643؛ معجم كبیر طبرانى 1/ 146 ح 328 و 23/ 377 ح 892؛ تفسیر الوسیط واحدى 1/ 441؛ مستدرك حاكم 3/ 108 و 147 و 150؛ سنن بیهقى 7/ 63؛ ترجمه الامام على من تاریخ دمشق 1/ 226 ح 271 و 273 و 274؛ أمالى طوسى: 306 ح 616.

    (2) خصائص امیر المؤمنین-: احمد بن شعیب نسائى‏، ترجمه‏فارسى- فتح الله نجارزادگان ، ص: 31

    نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن 1392 ساعت 09:13 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-فضائل، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    بخشندگی امیرالمؤمنین از زبان معاویه(لعنةالله علیه)

     

    «شعبى‏» از زبان كسانیكه على را خوب مى‏شناختند روایت مى‏كند كه او بخشنده ترین مردم بود كه از مال خود براى مردم مى‏بخشید واگر گواهى دشمن در بعضى موارد صحیحترین شهادتها باشد باید فهمید كه بخشش و كرم على تا چه پایه بوده كه معاویة بن ابى سفیان هم به آن شهادت داده، در حالى كه او همیشه مى‏كوشید كه از على عیب جویى كند و از او انتقاد نماید. 

    معاویه مى‏گوید: «اگر على خانه‏اى پر از طلاى ناب و خانه‏اى پر از علوفه داشته باشد، طلا را پیش از علوفه مى‏بخشد!»(1)

    -----------------------------------------------------------

    (1)امام على (علیه السلام) صداى عدالت انسانى. ج 2 - 1 ص 122

    نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت 03:13 ب.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، امیرالمؤمنین-کرامات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    ترجمه نامه 28 نهج البلاغة

     (جواب نامه معاویه: كه یكى از نیكوترین نامه‏هاى امام است كه پس از جنگ جمل در سال 36 هجرى نوشته شد)

    1 افشاى ادّعاهاى دروغین معاویه‏

    پس از یاد خدا و درود! نامه شما رسید، كه در آن نوشتید، خداوند محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را براى دینش برگزید، و با یارانش او را تأیید كرد، راستى روزگار چه چیزهاى شگفتى از تو بر ما آشكار كرده است! تو مى‏خواهى ما را از آنچه خداوند به ما عنایت فرمود، آگاه كنى؟ و از نعمت وجود پیامبر با خبرمان سازى؟ داستان تو داستان كسى را ماند كه خرما به سرزمین پر خرماى «هجر» برد (1) یا استاد خود را به مسابقه دعوت كند! و پنداشتى كه برترین انسان‏ها در اسلام فلان كس، و فلان شخص است؟ (2) چیزى را یاد آورده‏اى كه اگر اثبات شود هیچ ارتباطى به تو ندارد، و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمى‏شود، تو را با انسانهاى برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار چه كار است؟ اسیران آزاد شده (3) و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایى منزلت و مقام آنان! هرگز! خود را در چیزى قرار مى‏دهى كه از آن بیگانه‏اى، حال كار بدین جا كشید كه محكوم حاكم باشد؟ اى مرد چرا بر سر جایت نمى‏نشینى؟ (4) و كوتاهى كردن‏هایت را به یاد نمى‏آورى؟

    و به منزلت عقب مانده‏ات باز نمى‏گردى؟ برترى ضعیفان، و پیروزى پیروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطى دارد؟ تو همواره در بیابان گمراهى سرگردان، و از راه راست روى گردانى!

    2 فضائل بنى هاشم‏

    : «آنچه مى‏گویم براى آگاهاندن تو نیست، بلكه براى یاد آورى نعمت‏هاى خدا مى‏گویم» آیا نمى‏بینى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر كدام داراى فضیلتى بودند؟ امّا آنگاه كه شهید ما «حمزه» شربت شهادت نوشید، او را سیّد الشهداء خواندند، و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در نماز بر پیكر او بجاى پنج تكبیر، هفتاد تكبیر گفت؟ آیا نمى‏بینى؟ گروهى كه دستشان در جهاد قطع شد، و هر كدام فضیلتى داشتند، امّا چون بر یكى از ما (5) ضربتى وارد شد و دستش قطع گردید، طیّارش خواندند؟ كه با دو بال در آسمان بهشت پرواز مى‏كند! و اگر خدا نهى نمى‏فرمود كه مرد خود را بستاید، فضائل فراوانى را بر مى‏شمردم، كه دل‏هاى آگاه مؤمنان آن را شناخته، و گوش‏هاى شنوندگان با آن آشناست.

    3 فضائل بنى هاشم و رسوایى بنى امیّه:

    معاویه! دست از این ادّعاها بردار، كه تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم، و مردم تربیت شدگان و پرورده‏هاى مایند. اینكه با شما طرح خویشاوندى ریختم، ما از طایفه شما همسر گرفتیم، و شما از طایفه ما همسر انتخاب كردید، و برابر با شما رفتار كردیم، عزّت گذشته، و فضیلت پیشین را از ما باز نمى‏دارد، شما چگونه با ما برابرید كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از ماست، و دروغگوى رسوا از شما، (6) حمزه شیر خدا (اسد اللّه) از ماست، و ابو سفیان، (اسد الاحلاف) (7) از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما، و كودكان در آتش افكنده شده از شما، (8) و بهترین زنان جهان از ما، و زن هیزم كش دوزخیان از شما، (9) از ما این همه فضیلت‏ها، و از شما آن همه رسوایى‏هاست. اسلام ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیده‏اند، و كتاب خدا براى ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسیده كه خداى سبحان فرمود:

     «خویشاوندان، بعضى سزاوارترند بر بعض دیگر در كتاب خدا» و خداى سبحان فرمود:

     «شایسته‏ترین مردم به ابراهیم، كسانى هستند كه از او پیروى دارند، و این پیامبر و آنان كه ایمان آوردند و خدا ولىّ مؤمنان است».

    پس ما یك بار به خاطر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، و بار دیگر به خاطر اطاعت از خدا، به خلافت سزاوارتریم، و آنگاه كه مهاجرین در روز سقیفه با انصار گفتگو و اختلاف داشتند، تنها با ذكر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر آنان پیروز گردیدند، اگر این دلیل برترى است پس حق با ماست نه با شما، و اگر دلیل دیگرى داشتند ادّعاى انصار به جاى خود باقى است.

    معاویه، تو پندارى كه بر تمام خلفا حسد ورزیده‏ام؟ و بر همه آنها شوریده‏ام؟

    اگر چنین شده باشد جنایتى بر تو نرفته كه از تو عذر خواهى كنم.

     «و آن شكوه‏هایى است كه ننگ آن دامن گیر تو نیست» (10)

    4 مظلومیّت امام علیه السّلام‏

    و گفته‏اى كه مرا چونان شتر مهار كرده به سوى بیعت مى‏كشاندند.

    سوگند به خدا! خواستى نكوهش كنى، امّا ستودى، خواستى رسوا سازى كه خود را رسوا كرده‏اى، مسلمان را چه باك كه مظلوم واقع شود، ما دام كه در دین خود تردید نداشته، و در یقین خود شك نكند، این دلیل را آورده‏ام حتّى براى غیر تو كه پند گیرند، و آن را كوتاه آوردم به مقدارى كه از خاطرم گذشت.

    سپس كار مرا با عثمان به یاد آوردى، تو باید پاسخ دهى كه از خویشاوندان او مى‏باشى! راستى كدام یك از ما دشمنى‏اش با عثمان بیشتر بود؟ و راه را براى كشندگانش فراهم آورد؟ آن كس كه به او یارى رساند، و از او خواست به جایش بنشیند، و به كار مردم رسد؟ یا آن كه از او یارى خواست و دریغ كرد؟ و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد؟ نه، هرگز، به خدا سوگند:

     «خداوند باز دارندگان از جنگ را در میان شما مى‏شناسد، و آنان را كه برادران خود را به سوى خویش مى‏خوانند، و جز لحظه‏هاى كوتاهى در نبرد حاضر نمى‏شوند» من ادّعا ندارم كه در مورد بدعت‏هاى عثمان، بر او عیب نمى‏گرفتم، نكوهش مى‏كردم و از آن عذر خواه نیستم، اگر گناه من ارشاد و هدایت اوست، بسیارند كسانى كه ملامت شوند و بى‏گناهند.

     «و بسیارند ناصحانى كه در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار گیرند» (11) «من قصدى جز اصلاح تا نهایت توانایى خود ندارم، و موفّقیت من تنها به لطف خداست، و توفیقات را جز از خدا نمى‏خواهم، بر او توكّل مى‏كنم و به سوى او باز مى‏گردم»

    5 پاسخ به تهدید نظامى‏

    نوشته‏اى كه نزد تو براى من و یاران من چیزى جز شمشیر نیست! در اوج گریه انسان را به خنده وا مى‏دارى! فرزندان عبدالمطلب را در كجا دیدى كه پشت به دشمن كنند؟ و از شمشیر بهراسند؟ پس «كمى صبر كن كه هماورد تو به میدان آید»(12) آن را كه مى‏جویى به زودى تو را پیدا خواهد كرد، و آنچه را كه از آن مى‏گریزى در نزدیكى خود خواهى یافت، و من در میان سپاهى بزرگ، از مهاجران و انصار و تابعان، به سرعت به سوى تو خواهم آمد، لشكریانى كه جمعشان به هم فشرده، و به هنگام حركت، غبارشان آسمان را تیره و تار مى‏كند.

    كسانى كه لباس شهادت بر تن، و ملاقات دوست داشتنى آنان ملاقات با پروردگار است، همراه آنان فرزندانى از دلاوران بدر، و شمشیرهاى هاشمیان مى‏آیند كه خوب مى‏دانى لبه تیز آن بر پیكر برادر و دایى و جدّ و خاندانت چه كرد،(13) مى‏آیند.

     «و آن عذاب از ستمگران چندان دور نیست»(14)

    -----------------------------------------------------

    ( 1) « هجر» یكى از شهرهاى قدیمى« بحرین» است كه درختان خرماى فراوان داشت، در ضرب المثل فارسى مى‏گوییم« زیره به كرمان بردن».

    ( 2) فلان و فلان یعنى ابا بكر و عمر.

    ( 3) ابو سفیان و فرزندانشان در روز فتح مكّه تسلیم شدند كه پیامبر آنها را آزاد گذاشت، خطاب به آنها فرمود

     اذهبوا فأنتم الطّلقاء.

    ( بروید شما آزادید)

    ( 4) مثل است، یعنى قدر و منزلت خود را چرا درك نمى‏كنى؟

    ( 5) جعفر بن ابى طالب برادر امام( ع) كه در جنگ موته شهید شد و به جعفر طیّار مشهور است.

    ( 6) منظور ابو جهل است.

    ( 7) ابو سفیان چون قبائل گوناگون را سوگند داد تا با رسول خدا بجنگند او را به مسخره( شیر سوگندها) نامیدند.

    ( 8) صبیة النّار: وقتى« عقبه» از سران كینه توز قریش در جنگ بدر دستگیر شد به هنگام كشته شدن خطاب به پیامبر گفت من للصّبیّة یا محمّد؟( سرپرست فرزندان من چه كسى باشند؟) پیامبر فرمود.

    ( 9) بهترین زنان حضرت زهرا( س) است كه در حدیث مشهورى پیامبر( ص) فرمود:

    « انّك سیّدة نساء العالمین»

     به كتاب نهج الحیاة مراجعه شود، و زن هیزم كش، امّ جمیل خواهر ابو سفیان زن ابو لهب و عمّه معاویه است كه همه طلاها و زیور آلات خود را فروخت تا براى اذیّت پیامبر( ص) مصرف گردد.

    (10) تك بیتى از شاعر ابو ذؤیب هذلى است.

    (11) شعرى است از شاعرى گمنام و برخى از أكثم بن صیفى نقل كرده‏اند.

    (12) حمل، مردى شجاع از طایفه قشیر بود كه یك تنه جنگید و شتران خود را باز پس گرفت.« مهلت ده تا حمل به میدان آید» كه ضرب المثل شد براى، هماورد طلبیدن در میدان.

    (13) برادر معاویه، حنظلة بن ابى سفیان، دائى معاویه ولید بن عتبه، و جد معاویه عتبة بن ربیعه پدر هند، بود.

    (14) نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 365-369

    نوشته شده در شنبه 22 مهر 1391 ساعت 12:44 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-نهج البلاغه،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    امیرالمؤمنین(علیه السّلام) و خزانه‏دار معاویه‏

    امام صادق(علیه السّلام) روایت مى‏كند: شخصى به نام جبیر، خزانه‏دار معاویه بود و مادر پیرى داشت كه در كوفه زندگى مى‏كرد. روزى به معاویه گفت:

    مادر پیرم در كوفه است و دلم براى او تنگ شده است، اجازه بدهید بروم و او را ملاقات كنم و حق مادرى را ادا نمایم.

    معاویه گفت: در كوفه چه كار مى‏كنى؟ چون در آنجا مرد ساحرى است كه به او «على بن ابى طالب» مى‏گویند و مى‏ترسم تو را فریب دهد! جبیر گفت: من با على چه كار دارم، مى‏روم و مادرم را زیارت مى‏كنم و بر مى‏گردم. معاویه اجازه داد. جبیر آمد تا به عین التمر (1) رسید. و مقدار پولى كه همراه آورده بود در آنجا دفن كرد. مأموران على- علیه السّلام- او را گرفتند و پیش آن حضرت آوردند.

    وقتى كه چشم -امیرالمؤمنین- على(علیه السّلام) به او افتاد، فرمود: اى جبیر! تو گنجى از گنجهاى خدا هستى معاویه به تو گفته است كه من ساحر هستم.

    جبیر گفت: به خدا سوگند! همین طور است.

    امام فرمود: پیش تو مقدارى پول بود كه قسمتى از آن را در عین التمر، مخفى كردى.

    جبیر گفت: «درست مى‏فرمایید یا امیر المؤمنین!».

    -امیرالمؤمنین- على(علیه السّلام) رو كرد به امام حسن و فرمود: یا حسن! او را به خانه خود ببر و به او نیكى كن.

    فرداى آن روز، على- علیه السّلام- او را صدا كرد و فرمود: در زمان رجعت او از طرف كوه اهواز با چهار هزار سواره مسلح مى‏آید و كنار قائم اهل بیت(علیه السّلام) مى‏جنگد(2)

    ------------------------------------------------

    ( 1) شهرى نزدیك انبار، در غرب كوفه است.

    ( 2) بحار: 41/ 296، حدیث 20.-- جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 154

    نوشته شده در یکشنبه 16 مهر 1391 ساعت 04:10 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-کرامات، امیرالمؤمنین-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) و اخبار غیب

    امام باقر(سلام الله علیه) مى‏فرماید: پیش امیر المؤمنین- علیه السّلام- سوره إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها  تلاوت شد تا رسید به وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها  یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها.

    حضرت فرمود: من «الانسان» هستم و به من اخبار گفته مى‏شود.

    ابن الكوّاء گفت: یا امیر المؤمنین وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیماهُمْ؛ چه كسانى هستند؟

    حضرت فرمود: «ما اعراف هستیم و یاران خود را از سیماى آنها مى‏شناسیم و ما اعرافیها بین بهشت و جهنم مى‏ایستیم. كسى وارد بهشت نمى‏شود مگر اینكه ما او را بشناسیم و او ما را بشناسد. و كسى وارد آتش نمى‏شود مگر اینكه ما او را نشناسیم و او ما را نشناسد».

    ابن الكوّاء اظهار تشیع مى‏كرد و على- علیه السّلام- او را با جمله «واى بر تو» مخاطب قرار مى‏داد، وقتى كه جنگ نهروان پیش آمد، ابن الكوّاء طرف مقابل قرار گرفت و با آن حضرت جنگید! مردى پیش آن حضرت آمد و گفت: من تو را دوست دارم.

    حضرت فرمود: «دروغ مى‏گویى».

    آن مرد گفت: سبحان اللَّه! مثل اینكه قلبم را مى‏داند.

    یك نفر دیگر آمد و گفت: من شما اهل بیت پیامبر را دوست دارم.

    حضرت فرمود: «دروغ مى‏گویى، ما را نه مخنّثى دوست مى‏دارد و نه دیّوثى و

    نه ولد الزّنایى و نه كسى كه در حیض نطفه‏اش بسته شده است».

    آن مرد رفت و وقتى كه جنگ بر پا شد در لشكر معاویه قرار گرفت‏(1)

    -----------------------------------------------------

    ( 1) بحار: 42/ 17، حدیث 2- جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 151و152

    نوشته شده در جمعه 14 مهر 1391 ساعت 01:45 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-علم، امیرالمؤمنین-کرامات،
  • [ نظرات ]

  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic