تبلیغات
امپراطورهای عالم - مطالب ابر عمر

دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

شعری زیبا در مدح حضرت زهرا(سلام الله علیها)

فاطمه یعنی: که توصیفش خطاست        

فاطمه یعنی: که او سر خداست       

فاطمه یعنی:خدا را مظهر است    

فاطمه یعنی: به هستی رهبر است    

فاطمه یعنی: جلال کردگار   

فاطمه یعنی: گل پروردگار   

فاطمه سری است ناپیدا هنوز     

روح عالم پیش او شیدا هنوز   

فاطمه بنیان گذار عشق بود    

او همان پروردگار عشق بود    

فاطمه یک واژه ی بی انتها     

فاطمه یعنی خطاب هل اتی      

فاطمه یعنی: که قرآن است او     

آیه های نور را جان است او     

فاطمه جان رسول  مصطفی     

فاطمه روح علی مرتضی     

فاطمه کی بود از قرآن جدا       

آنکه او خود بود قرآن خدا     

فاطمه یعنی:به هستی مادر است     

فاطمه آئینه ی پیغمبر است     

فاطمه تفسیر قول کوثر است    

فاطمه تصویر درد حیدر است    

فاطمه ناموس مستور خداست    

فاطمه روحی ز آب وگل جداست    

فاطمه یعنی به امکان مصدر است    

  فاطمه یعنی که ذاتش جوهر است 

 *************************

فاطمه یعنی گل مینو سرشت                                                            

فاطمه بانوی زنهای بهشت

فاطمه   یعنی  علی  زیر  نقاب                                                            

مرتضی خورشید زهرا آفتاب

فاطمه   یعنی   ولایت  را  سپر                                                           

فاطمه یعنی که لعنت بر عمر

یا رب الزهراء بحق الزهراء اشف صدر الزهراء بظهور الحجة

برچسب‌ها: الله، مصطفی، علی، فاطمه، ولایت، لعنت، عمر،
نوشته شده در شنبه 18 مرداد 1393 ساعت 05:06 ب.ظ توسط : داعی | دسته : حضرت زهرا-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    قیافه عمر از زبان مفتی الازهر!
    [http://www.aparat.com/v/lBxNj]

    برچسب‌ها: الله، قیافه، مفتی، الازهر، زبان، عمر،
    نوشته شده در جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 01:32 ب.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • [http://www.aparat.com/v/LYXdj]

    برچسب‌ها: الله، جنگ، فرار، عمر، بز كوهی، كلیپ،
    نوشته شده در جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 01:06 ب.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    آیا ایرانیان مدیون خلیفه‌ی دوم اند؟

    SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز : برخی از علمای اهل تسنن براین عقیده اند که اسلام ایرانیان مرهون فتوحات عمربن خطاب است ولذا ایرانیان باید کف پای عمر بلکه سم اسب عمر را ببوسند!

    اخیرا برخی از علمای اهل تسنن یا از روی عمد وبه قصد ایجاد تفرقه بین شیعه وسنی یا از روی جهل وبی اطلاعی از تاریخ درمحافل ومجالس جمعی مطرح کرده اند:چون ایران درزمان عمربن خطاب فتح شده پس اسلام ایرانیان مرهون او است وبرایرانیان لازم است کف پای عمر وکف سم اسب عمر را ببوسند!

    اگر اسلام آوردن مردم ایران درسایر فتوحات مانند اسلام آوردن اهل مدائن بوده اسلام آنها هم مورد قبول وتایید اسلام است همان طور که تاریخ شهادت می دهد فتوحات عمر بازور شمشیر بوده واگردرهمان فتوحات مردم با میل ورغبتی باطنی به اسلام گرویده باشند شکی نیست که گرایش آنان به خاطر سلامت نفس خودشان بوده واینکه آنان در جست وجوی دین حق بوده اند.دراین صورت اگر افتخاری هست این افتخار به خودشان بر می گردد نه به عمر بن خطاب واگر ایمانشان از روی ترس ووحشت و زور بوده نه تنها مایه ی افتخار وسربلندی عمر وپیروانش نمی شود بلکه مایه ی سرافکندگی وشرمندگی آنان می گرددزیرا اقرار اعتراف وایمان با اجبار واکراه از دیدگان قرآن وعترت پسندیده ومقبول نیست

    اخیرا برخی از علمای اهل تسنن یا از روی عمد وبه قصد ایجاد تفرقه بین شیعه وسنی یا از روی جهل وبی اطلاعی از تاریخ درمحافل ومجالس جمعی مطرح کرده اند:چون ایران درزمان عمربن خطاب فتح شده پس اسلام ایرانیان مرهون او است وبرایرانیان لازم است کف پای عمر وکف سم اسب عمر را ببوسند.!!!؟؟

    از آنجا که طرح اینگونه مسائل واهی وبی اساس افراد بی اطلاع از تازیخ را تحت تاثیر قرار می دهد لازم دانستیم به عنوان دفاع از اهل بیت عصمت وطهارت (علیهم السلام)این شبهه ی عوام فریبانه ومنحرف کننده را به صورت اجمال وسربسته پاسخ دهیم

     

    محوریت فتوحات عمر(لعنة الله علیه)

    …سپس عمرمردم را به جنگ با عراق(ایران)فراخواند ولی مردم توجهی به فراخوانی عمر نکرده واز جای خود حرکت نکردند.وقتی عمر بی توجهی وبی میلی مردم را در جنگ با ایران مشاهده کرد گفت:اگر شما به جنگ نمی روید من خودم به تنهایی خواهم رفت.درهمین گیروداربودکه گروهی از قبیله ی ازد به قصد جنگ در شام درحرکت بودند عمر آنان را به عراق(که قسمتی از ایران بوده است) گسیل داد وبه غنائم آل کسری ترغیبشان کرد .(1)

     

    قرار داد عمر(لعنة الله علیه) با جریر بر سر غنائم ایران

    هنگام جنگ با عراق جریر بن عبدالله نزد عمر آمد ورفتن به جنگ را مشروط به اختصاص ربع غنائم برای خود و گروهش نمود وعمر این شرط را پذیرفت.آنگاه به جانب عراق رهسپارشد .(2)

     

    دستور پیامبر به علی بن ابی طالب درباره ی عرضه ی اسلام قبل از جنگ

    مولای متقیان فرموده اند:هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)مرا به جانب یمن اعزام کرد فرمود:ای علی مبادا با احدی جنگ کنی مگر اینکه اول اسلام را به او عرضه کرده باشی قبل از دعوت به اسلام با احدی جنگ مکن.به خدا قسم اگر خداوند به دست او یک نفر را به راه راست هدایت کند اجر وپاداش آن برای تو بهتر وگرانبهاتر از هرچیزی است که خورشید از هنگام طلوع تا غروب برآن بتابد وتو برآن ولایت داشته باشی

    یا علی اگر خداوند به واسطه ی تو یک نفر را هدایت کند مزد و پاداش آن برای تو بهتر وارزشمند تر از دنیا و آنچه در آن است می باشد .

    این بود نمونه ی کوچک از توصیه های پیامبر به نیروهای اعزامی جهت جنگ با کفار ومشرکین که تاکید فرمودند تمام توان خود را مصروف هدایت وارشاد بندگان خدا بنمایید وکمترین اشاره ای به امور مادی وغنائم نفرمود

    اما عمر بن خطاب سپاهیانش را به غنائم آل کسری ترغیب می کند وبا فرماندهانش قرار دادغنائم می بندد

     

    حال یک پرسش از جوانان پیرو حقیقت

    همان طور که به طور مستند ومستدل معلوم شد فتوحات عمر بر محوریت ذخارف دنیا ومطامع مادی بوده واسلام وقرآن در حاشیه ی آن بوده است حال باز هم می گویید که اسلام ایرانیان مرهون ومدیون شمشیر امثال عمربن خطاب می باشد؟

     

    بلایی که بر سر ایرانیان آورده شد تاریخ یاد ندارد

    سعید بن مرزبان نقل کرده مردی از قبیله ی عنبس که درجنگ عمر با ایرانیان شرکت داشت برایم تعریف کرد که در آن روز (جنگ با ایرانیان)بلا ومصیبتی برمردم ایران وارد شد که تاکنون هیچ قوم وملتی به آن مصیبت گرفتار نشده اند. بعد از اینکه لشکر ایران شکست خورد و به دست سپاه عمر گرفتار شدند کارشان به آنجا رسید که.یکی از سپاهیان عمر یک ایرانی را نزد خود می طلبید وقتی پیش می آمد اسلحه ی او را می گرفت وبا همان اسلحه او را می کشت!وباز بالاتر از این بالاتر برایت بگویم:(بلا ومصیبت ایرانیان از دست سپاهیان عمر بن خطاب به آنجا رسید که) سپاهیان عمر دونفر ایرانی را فرا می خواندند وبه یکی دستور می دادند رفیقش را بکشد .(3)

     

    پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) درکدام جنگ ها با اسیران این طور برخورد می کند!؟

    آری این عمل سپاهیان عمر پاسخ همان نان وحلواهایی بود که مردم شریف وبشردوست ایران به سپاهیان عمر می دادند

     

    سخنی با اهل تسنن

    سپاهیان عمر بر چه اساسی مرتکب آن کارهای نامشروع شدند…؟

    درکدامیک از جنگ ها رسول خدا (صلی الله علیه و آ له وسلم ) مردم را برای دستیابی به غنیمت به جنگ فرستاد!؟

    درکدامیک از جنگ ها اسیران را کشت!؟

    درکدامیک از جنگ ها به اسیران دستورداد رفیقشان را بکشند!؟

    درکدامیک از جنگ ها دستور داد اموال شخصی مردم را غارت کنند وبه یغما ببرند!؟

    درکدامیک از جنگها قبل از رفتن به جنگ سهم غنائم آ نان را تعیین فرمود!؟

    درکدامیک از جنگها دستور داد کسی را که اقرار به شهادتین کرده بکشند!؟

    آیا فتوحات عمر به همان صورت بود که پیامبر به علی بن ابی طالب فرمود!؟

    آیا جواب نان وحلوای مردم ایران قتل وغارت وجنایت است!؟

    آیا این برخورد با اسیران همان برخورد علی بن ابی طالب وفاطمه وحسن وحسین (علیهم السلام) با اسیر بود که باعث نزول سوره ی ((هل اتی)) شد ((ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا…))؟

    آیا سپاهیان عمر با این برخوردهای ناجوانمردانه ووحشیانه می خواستند رضای خدا وبهشت را به دست آورند!یعنی با ظلم وجنایت بی نظیر می خواستند خود را مشمول این آیه سازند:((یبتغون فضلا من الله ورضوانا وینصرون الله ورسوله))(4)

     آیا این برخوردهای وحشیانه مایه ی افتخار وسربلندی است که مردم ایران کف پای فرمانروایش (عمر) را ببوسند یا مایه ی ننگ و شرمندگی و سرافکندگی است که مردم به او…؟


    اگر گفته شود جنایات سپاهیان عمر(لعنة الله علیه) ربطی به اوندارد

    اولا:چنانکه به صورت مستند ومستدل در صفحات قبل دانسته شد فتوحات عمر درایران بر محوریت خدا و پیامبر و قرآن نبوده است بلکه بر محوریت غنائم آل کسری ومطامع مادی بوده است

    ثانیا:ما از مدافعین عمر بن خطاب می پرسیم

    آیا ایشان در طول این جنگها وبعد از جنگها عملکرد سپاهش و نحوه ی برخورد وحشیانه وناجوانمردانه ی برخی سپاهیانش با مردم شریف ایران آگاه شده یا نه؟

    آیا شرح وقایع را پرسیده وخبرنگارانش تمام وقایع را برای او گفته اند یا نه؟

    اگر بگویید به طور کلی آگاه نشده وخبرها به او نمی رسیده پس باید گفت:وامصیبتا

    -وای بر مردمی که رهبر وفرمانروایشان از کارهای آنان هیچ خبری نداشته وهیچ پرس وجویی نمی کرده است

    -وای بر کسانی بر آن مردمی که نه تابع قانون الهی بوده اند ونه تابع فرمانروا ورهبر خود

    اگر عمر از جنایات مذکور آگاه شده پس چرا عمر کسانی را که به نام سپاه اسلام آن جنایات هولناک را مرتکب شدند مواخذه نکرد وبه آنان نگفت چرا با این کارهای خلاف شرع آبروی اسلام ومسلمین را بردید؟

    چرا هیچ یک از عاملین جنایت را توبیخ وسرزنش نکرد؟

    کتاب پیشنهادی پیرامون این موضوع:اسلام ایرانیان وعمربن خطاب، نوشته علامه عطائی اصفهانی

    ----------------------------------------------------------------------

    (1) فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳

    (2) فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳وتاریخ واقدی وتاریخ طبری وتاریخ ابن اثیر

    (3) تاریخ الامم والملوک طبری جلد۴ صفحه۱۳۵

    (4) سوره ی حشر آیه ی ۸

     

    نوشته شده در جمعه 3 مرداد 1393 ساعت 03:42 ب.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    استجابت در دعای حضرت زهرا(سلام الله علیها)

    مروی است كه چون سرور عالمیان و بهتر آدمیان محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) از این دار فانی بسرای جاودانی ارتحال فرمود، ابوبكر لعین بتعدی و جلافت تخت خلافت را از صاحبش گرفته به تحت تصرف درآورد، فدك را را از فاطمه سلام الله علیها بضعة الرسول غصب كرد و كس فرستاد و ضابط آن حضرت را از آنجا اخراج كرد. حضرت فاطمه سلام الله علیها به نزد آن ملعون زمین و زمان ابوالمكر یعنی ابوبكر لعین رفته و در آن باب سخنان گفت و حقیقت خود را به حجج و دلائل بر همگان ثابت و روشن ساخته غبار شبهات از ساحت خاطر رفت و خطبه ای كه آنحضرت در آن مجلس خوانده در كتب معتبره مذكور است و ایراد در این مقام از طریقه ایجاز دور است. القصه ابوبكر در آن بحث ملزم و از جواب آن عاجز گردیده ناچار شدی در آن باب نوشت كه فدك حق فاطمه است باید كسی معترض آن نشود. حضرت خیرالنساء سلام الله علیها سند را گرفته بیرون آمد.عمر بن خطاب علیه اللعنة و العذاب الالیم بدان سیده مظلومه برخورده، احوال پرسید كه منازعه شما با خلیفه به كجا رسید،‌ حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود این نوشته اوست كه فدك حق من است و كسی در او مداخله ننماید. عمر لعنة الله علیه از این خبر آشقته گردید و دست تعدی دراز كرده نوشته را از دست آنحضرت كشید و در هم درید. آن مظلومه از آن حركت محزون گشته با جان خسته دل شكسته زبان به نفرین آن بی دین گشوده فرمود: یابن الخطاب مزق كتابی مزق الله بطنك یعنی كتاب مرا پاره كردی خداوند شكمت را پاره كند، پس دعای آن مظلومه قرین به اجابت گشته آن ستم كیش را عاقبت شكم دریدند و روح پلیدش را در مقر سقر رسانیدند .لعنت خداوند و بندگان پاكش بر عمر و اتباعش باد(1)

    ---------------------------------------------------------------

    (1) كتاب تحفة المجالس،‌ معجزه دهم از باب معجزات سیده ی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله و صلواته علیها

     

     

    نوشته شده در شنبه 31 خرداد 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : حضرت زهرا-بعد از پیامبر،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سند بت‏پرستى ابو بكر و عمر از سخنان امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه)

    در آن روز (خندق) رفیقش ابو بكر به او گفت: «این رأى درست نیست، ما بت بزرگى را اختیار مى‏كنیم و آن را مى‏پرستیم! چون ما در امان نیستیم كه ابن ابى كبشه (یعنى‏ پیامبر) پیروز شود و در آن صورت موجب هلاك ما شود(1)، ولى این بت ذخیره‏اى براى ما خواهد بود كه اگر قریش پیروز شدند پرستش این بت را علنى مى‏نمائیم و به آنها اعلام مى‏كنیم كه از دین قبلى خود بر نگشته بودیم، و اگر دولت ابن ابى كبشه برگشت پنهانى بر پرستش این بت باقى مى‏مانیم»! جبرئیل نازل شد و این خبر را به پیامبر صلى اللَّه علیه و آله رسانید. آن حضرت هم بعد از آنكه من عمرو بن عبد ودّ را كشتم آن را خبر داد و آن دو (ابو بكر و عمر) را صدا زد و فرمود: «در زمان جاهلیّت چند بت پرستیدید»؟! گفتند: اى محمّد، ما را به آنچه در زمان جاهلیّت گذشته سرزنش مكن. فرمود: «امروز چند بت پرستیده‏اید»؟! گفتند: قسم به خدایى كه تو را بر حق به پیامبرى مبعوث كرده، از زمانى كه دین تو را علنا پذیرفته‏ایم جز خدا را نپرستیده‏ایم! حضرت فرمود: اى على، این شمشیر را بگیر و به فلان مكان برو و بتى را كه این دو مى‏پرستند بیرون آور و خرد كن، و اگر كسى میان تو و آن بت مانع شود گردنش را بزن»! در اینجا آن دو به دست و پاى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله افتادند و گفتند: گناه ما را پنهان كن، خدا تو را بپوشاند. من به آن دو گفتم: «در پیشگاه خدا و رسولش ضمانت كنید كه جز خدا را نپرستید و هیچ چیز را شریك او قرار ندهید». آنها هم با پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بر این مطلب عهد و پیمان بستند.

    من رفتم و آن بت را از مكانش بیرون آوردم و صورت و دستانش را شكستم و پاهایش را خرد كردم و نزد حضرت بازگشتم. بخدا قسم ناراحتى آن دو را نسبت به خودم را به خاطر این جریان، تا هنگامى كه مردند در صورت آنها مى‏دیدم!(2)

    -----------------------------------------------

    (1) یعنى اگر بت را علنى بپرستیم وقتى پیامبر پیروز شود از آن اطلاع پیدا مى‏كند و موجب هلاك ما مى‏شود.

    (2)   اسرار آل محمد علیهم السلام، ص: 362

    نوشته شده در پنجشنبه 28 فروردین 1393 ساعت 12:11 ق.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، امیرالمؤمنین-احادیث،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    چرا باید ابو بكر و عمر و عثمان خلیفه شوند؟!!

    گزیده ای از سخنان امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) به اشعث بن قیس:

    تعجب است! تعجب بسیار از جاهلان این امت و گمراهان و راهنمایان و كشانندگان آنان به آتش، چرا كه آنان از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدند كه بارها فرمود: «هیچ امّتى امور خود را بدست كسى نمى‏سپارند كه در میان ایشان داناتر از او باشد مگر آنكه كارشان همچنان رو به سقوط مى‏رود تا به آنچه ترك كرده‏اند بازگردند». مردم قبل از من امر خود را بدست سه نفر سپردند كه هیچ كدام از آنان قرآن را جمع آورى نكرده بود و نه ادّعا داشت كه به كتاب خدا و سنت پیامبرش علم دارد. در حالى كه یقینا مى‏دانستند كه من داناترین آنان به كتاب خدا و سنّت پیامبرش و فقیه‏ترین و قرائت‏كننده‏ترین آنها نسبت به كتاب خدا، و بهترین قضاوت‏كننده به حكم خدا هستم، و هیچ كدام از آن سه نفر سابقه نیك و تحمل سختیها با پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را در همه جنگهایش نداشتند. آنان بخاطر ترس و پستى و تمایل به زندگى نه تیرى انداختند و نه نیزه‏اى زدند و نه شمشیرى كشیدند، در حالى كه مى‏دانستند پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شخصا جنگید و ابىّ بن خلف و مسجع بن عوف را كشت (1)، و آن حضرت از شجاعترین مردم و شدیدترین آنها در برخورد با دشمن و سزاوارتر از همه به این كار بود.

    و همچنین یقینا مى‏دانند كه در میان مردم كسى نبود كه جاى مرا بگیرد، و هیچ كس جز من به جنگ شجاعان نمى‏رفت و قلعه‏ها را فتح نمى‏كرد، و هیچ گاه بر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله مشكلى پیش نمى‏آمد و یا كارى و تنگنایى و كار پیچیده‏اى آن حضرت را ناراحت نمى‏نمود مگر آنكه مى‏فرمود: «برادرم على كجاست؟ شمشیرم كجاست؟ نیزه‏ام كجاست؟ آنكه غم و غصه را از روى من مى‏برد كجاست؟» و مرا پیش مى‏فرستاد. من هم پیش مى‏رفتم و جان خود را فداى او مى‏نمودم (2)، و خداوند بدست من ناراحتى را از روى آن حضرت زایل مى‏نمود. خداوند عز و جل و پیامبرش بر من منت و انعام دارند كه مرا به این امر اختصاص داده و موفّق فرموده‏اند.(3)

    ----------------------------------------------

    (1) در بحار: ج 20 ص 77 ح 15 روایت كرده كه ابىّ بن خلف در مكه به پیامبر صلى اللَّه علیه و آله گفت: من این اسبم كه نامش عوراء است علف مى‏دهم تا بر روى آن تو را بكشم. حضرت فرمود: بلكه ان شاء اللَّه من این كار را مى‏كنم. روز جنگ احد با پیامبر صلى اللَّه علیه و آله روبرو شد. وقتى نزدیك شد حضرت حربه‏اى را از حارث بن صمه گرفت و به سمت او رفت و به او زد و بازگشت. او به سمت مشركین مى‏رفت و مى‏گفت:« محمد مرا كشت». به او گفتند: به تو ضربه كارى وارد نشده! گفت: او در مكه به من گفت: تو را مى‏كشم و اگر آب دهان بر من مى‏انداخت مرا كشته بود. طولى نكشید كه در« شرف» از دنیا رفت.

     و اما مسجع بن عوف قضیه‏اش در مدارك موجود یافت نشد.

    (2) با جان خود او را حفظ مى‏كردم.

    (3) اسرار آل محمد علیهم السلام، ص: 360-361

    نوشته شده در سه شنبه 26 فروردین 1393 ساعت 12:32 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-احادیث، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    اقدام به قتل امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) با نقشه ابوبكر و عمر

    (پس از غصب فدك و احتجاج امیرالمؤمنین(علیه السلام) با ابوبكر(لعنة الله علیه) در مسجد)...

    أبو بكر و عمر از مسجد خارج شده و به خانه رفتند، و أبو بكر كسى را دنبال عمر فرستاده و او را حاضر كرده و گفت: دیدى مجلس ما با علىّ امروز چگونه پایان یافت، بخدا سوگند اگر این مجلس در روز دیگر تكرار شود بى‏شكّ كار ما متزلزل شده و اساس حكومت ما را به تباهى خواهد كشاند، نظرت چیست و باید چه كنیم؟ 

    عمر گفت: باید دستور دهى كه او را بكشد! 

    ابوبكر گفت: چه كسى عهده‏دار آن شود؟ 

    عمر گفت: خالد بن ولید.

    پس بدنبال خالد فرستاده و نزد آن دو آمد، گفتند: مى‏خواهیم مأموریت سختى را به تو بدهیم، 

    گفت: براى هر كارى آماده‏ام، هر چند كشتن علىّ بن ابى طالب باشد، 

    گفتند:

    همین است، 

    خالد گفت: زمانش را معیّن كنید، 

    أبو بكر گفت: داخل مسجد شده كنارش مى‏نشینى، و چون من سلام نماز را دادم گردنش را مى‏زنى، 

    گفت: بسیار خوب.

    خبر این توطئه شوم به اسماء بنت عمیس كه در آن روز همسر أبو بكر بود رسید، سریعا به كنیزش گفت: به منزل علىّ و فاطمه برو و سلام مرا به آن دو برسان و به علىّ بگو: جماعت قصد جان تو را كرده‏اند از شهر بیرون رو كه من خیرخواه تو هستم.

    حضرت امیر علیه السّلام پس از استماع كلام به كنیز گفت: نزد مولاى خود بازگشته و به او بگو: خداوند بین آنان و قصد شومشان حائل خواهد شد. سپس برخاست و آماده نماز شده و به مسجد رفت، و در عقب أبو بكر به نماز ایستاد (1)، و خالد نیز مسلّح كنار او به نماز ایستاد، وقتى أبوبكر براى تشهّد نشست در فكر رفته و از این عمل پشیمان شده و از عواقب امر ترسیده و شدّت و سختى علىّ را بخاطر آورد، و پیوسته در این افكار بود و جرأت سلام دادن را نداشت تا آنجا همه فكر كردند كه او گرفتار سهو و خطا شده است.

    سپس رو به خالد كرده و گفت: اى خالد آنچه را كه گفتم عملى مساز؛ و السّلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته.

    حضرت امیر علیه السّلام رو به خالد كرده و فرمود: تو را به چه چیز امر كرده بود؟ 

    گفت:به كشتن تو، 

    فرمود: آیا واقعا آن كار را مى‏كردى؟ 

    گفت: آرى بخدا قسم، اگر كار را به بعد از سلام نماز موكول نكرده بود حتما تو را مى‏كشتم.

    در این وقت حضرت امیر او را گرفته و نقش زمین ساخت، مردم دور او جمع شده و عمر گفت: به خداى كعبه كه او را خواهد كشت!! مردم یكپارچه آن حضرت را قسم به خدا و پیامبر داده كه او را رها سازد، او نیز خالد را رها نموده و عمر را گرفته و گلویش را فشار سختى داده و فرمود: اى پسر صهاك(2)، به خدا سوگند كه اگر عهد و وصیّت رسول خدا و تقدیر الهى نبود نیك در مى‏یافتى كه كدامیك از ما ضعیف‏تر و بى‏یاورتر است!. سپس به منزل رفت.(3)

    ------------------------------------------

    (1) هیچ گاه حجت خدا به امامت دیگری نماز نمی خواند. حضرت طبق علم الهی در جمع نمازش را به امامت خود اقامه می فرمود.

    (2) كنیز حضرت عبدالمطلب بود كه فی الواقع زنی زانیه بود و كثیر الزنا. این زن به زنا دارای فرزند شد و عمر بن خطاب نوه ی اوست.

    (3) احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏1، ص: 219-221

    نوشته شده در شنبه 12 بهمن 1392 ساعت 08:15 ب.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    معرّفى غاصبین خلافت‏

    در حین جریان جنگ صفین نامه هایی بین امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) و معاویه(لعنة الله علیه) رد شد كه متن پایین قسمتی از جواب یكی از نامه های معاویه است كه حضرت غاصبین خلافت را معرفی كرده است.

    بخدا قسم پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من خبر داد و به من شناسانید، كه دوازده نفر امامان گمراهى از قریش را دیده كه از منبرش بالا مى‏روند و پائین مى‏آیند و بصورت میمونند. آنها امّتش را از راه مستقیم به پشت سرشان بر مى‏گردانند.

    آن حضرت فرد فرد آنان را با نامشان به من خبر داد و اینكه هر كدام آنها یكى پس از دیگرى چه مدت حكومت خواهند كرد. ده نفر از آنان از بنى امیّه هستند و دو نفر از دو طایفه مختلف قریش، كه بر گردن آن دو نفر مثل گناهان جمیع امّت تا روز قیامت و همه عذابشان خواهد بود. هیچ خونى نیست كه به غیر حق ریخته شود و نه فرجى كه به حرام تصرّف شود و نه حكمى كه بر خلاف حق داده شود (1) مگر آنكه وبال و گناهش بر گردن آن دو نفر است.(2)(3)

    -------------------------------------------------

    (1) و نه حكمى كه تغییر یابد.

    (2) منظور حضرت از آن دو نفر، ابوبكر و عمر است.

    (3) اسرار آل محمد علیهم السلام، ص: 438

    نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1392 ساعت 12:43 ق.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    عمر و فضائل امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه)

    از «عمر بن خطّاب» روایت است كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: هیچكسى به اندازه على علیه السّلام به كسب فضائل نائل نیامده است؛ فضائل آن حضرت به اندازه‏اى است كه هر كسى به حقیقت آنها برسد، او را به راه راست هدایت مى‏كند و از گمراهى رهائى مى‏بخشد.

     «طبرانى» هم، این روایت را نقل كرده است.(1)

    -------------------------------------------

    (1) الریاض النضرة 2/ 214،فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏1، ص: 289

    برچسب‌ها: الله، علی، فضایل، صحیح، عمر،
    نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت 12:33 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-فضائل، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]