دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل


بسم الله الرحمن الرحیم


تشییع شبانه

مدینه شهر نبی تربت چهار امام

به نقطه نقطه خاکت ز ما سلام، سلام
اگر چه ساکت و آرام میرسی بنظر

دلی نمانده که گیرد بیاد تو آرام
مزار چار امامی و شهر پنج تنی

ز شش جهت بسویت حاجت آورند مدام
چراغ محفل جان، مسجد الحرام دلی

که بر طواف حریم تو بسته دل احرام
سزد چو نام شریف تو بر زبان آرم

به حرمت سخنم انبیاء کنند قیام
دوای درد دو عالم ز گرد صحرائی
سلام بر تو که آرامگاه زهرائی
شرار غم ز وجودم زبانه می‌گیرد

ز گریه مرغ دلم آب و دانه می‌گیرد
نه آرزوی بهشتم بود نه شوق وطن

دلم بیاد مدینه بهانه می‌گیرد
زهر نشانه گذر کرده با هزار نگاه

سراغ از آن حرم بی نشانه می‌گیرد
سلام باد به شهری که نام روح فزاش

به هر دلی که شکسته‌ات خانه می‌گیرد
سلام باد بر آن داغدیده بانوئی

که عرض تسلیت از تازیانه می‌‌گیرد
درود باد به شهری که تربت زهراست
بهار دامنش از اشک غربت زهراست
مدینه کز توبه دلها شراره افتاده

شراره بر جگر سنگ خاره افتاده
چه روی داده که خورشید تو غریب شده

وز او بخاک تو ماه و ستاره افتاده
چه روی داده که مثل علی ز شدّت غم

خموشی و، نفست در شماره افتاده
بروی نیلی زهرا قسم بگو که چرا

به کوچه‌های تو یک گوشواره افتاده
مدینه ناله برآر از جگر بگو به علی

بیا که فاطمه از پا دوباره افتاده
مدینه نخل گلت چیده شد به گلخانه
برای غنچه خونین گریستی یا نه؟
مدینه طوطی وحی تو آشیانه نداشت؟

و یا زفتنه زاغان امان به لانه نداشت
چو شمع سوخته گردید آه و ناله نزد

شراره داشت به دل بر لبش ترانه نداشت
گرفته بود چنان خو، به دانه دانة اشک

که شوق زندگی و میل آب و دانه نداشت
کسی شریک غم دختر رسول نشد

بجر علی که محیط غمش کرانه نداشت
مدینه تسلیتی جز شرار و دود ندید

مغیره دسته گلی غیر تازیانه نداشت
گمان نبود صدای نبی خموش شود
ز دود خانة زهرا سیاه پوش شود
مدینه لشگر اندوه ریخت بر سر تو

نبود این همه رنج زمانه باور تو
مدینه بعد پیغمبر ز بس غریب شدی

نشست قاتل زهرا فراز منبر تو
مدینه، چون بسرت آسمان خراب نشد

که گشت نقش زمین دختر پیمبر تو
از آن شبی که علی دفن کرد فاطمه را

صفا گرفته شد از صبح روح پرور تو
بکوچه‌های تو یک روز آفتاب گرفت

هنوز انده چو ابر سیاه منظر تو
میان کوچه زنی را زدن رشادت بود؟
و یا بفاطمه سیلی زدن عبادت بود؟
مدینه آنچه که می‌پرسم از تو راست، بگو؟

کجاست تربت زهرا بگو کجاست، بگو؟
بقیع منبر و محراب با حریم رسول

مزار او ز چه پنهان ز چشم ماست، بگو؟
چه شد که فاطمه هیجده بهار بیش نداشت

چرا هماره ز حق مرگ خویش خواست، بگو؟
چرا زمین تو یادآور مصیبت اوست

چرا هوای تو اینقدر غم فزاست، بگو؟
به گوشواره‌ای که در کوچه او فتاده قسم

بروی فاطمه سیلی زدن رواست، بگو؟
چه لاله‌ای ز تو در بین خار و خس افتاد
که در مصیبت او بلبل از نفس افتاد
شکسته بال و پری ز آشیانه می بردند

تنی ضعیف، غریبان بشانه می بردند
جنازه‌ای که همه انبیء بقربانش

چه شد که هفت نفر مخفیانه می‌بردند
مدینه فاطمه را روز روشن آزردند

چرا جنازة او را شبانه می‌بردند
ز غربت علی و قصّة در و دیوار

بدادگاه پیمبر نشانه می‌بردند
بجای گل که گذارند روی قبر رسول

برای او اثر تازیانه می‌بردند
سزای آن همه احسان مصطفی این بود
هنوز هم کفن آن شهیده خونین بود
مدینه راست بگو شب علی به چاه چه گفت؟

کنار تربت خورشید خود بماه چه گفت؟
علی که روز لبش بسته بود و ناله نزد

ز دردهای درون با شب سیاه چه گفت؟
مدینه شب که علی برد سر فرو در چاه

ز محسنش که فدا گشت بی گناه چه گفت؟
مدینه شیر خدا، کو پناه عالم بود

چو دید فاطمه افتاده بی پناه چه گفت؟
مدینه فاطمه در پشت در چو آه کشید

به آن شهیده علی در جواب آه چه گفت؟
مدینه شرح غم تو که نیست خاتمه‌اش
بسوز، هم له علی، هم برای فاطمه‌اش
مدینه طوبی قامت خمیدة تو چه شد؟

مدینه فاطمه داغدیدة تو چه شد؟
شرار فتنه ز اهل جحیم چون برخواست

بگو بهشت به آتش کشیدة تو چه شد؟
به آن شکوفه که نشکفته چیده شد سوگند

گل شبانه به گِل آرمیدة تو چه شد؟
نهال گلبن وحی تو را چو ضربه رسید

بگو که غنچة از شاخه چیده تو چه شد؟
مزار فاطمه می‌باید از نظر مخفی

مزار محسن در خون طپیدة تو چه شد؟
بریز اشک که خاک مدینه را شویم
نشانی از حرم بی نشان او جویم
حرامیان که بخود ننگ جاودانه زدید!

بدون اذن، علی را قدم بخانه زدید!؟
کبوتری که هنوز آشیانه‌اش می‌سوخت

چه کرده بود که او را در آشیانه زدید!؟
چرا به کشتن زهرا هجوم آوردید!

چرا به مادر سادات تازیانه زدید!؟
درون خانه او ریختید بر سر او

بدست و صورت و پهلو و کتف و شانه زدید!؟
گناه محسن زهرا در آن میانه چه بود

چه شد که ضربه بر آن طفل نازدانه زدید!؟
اگر چه خون همه دلها ز صحبت غم اوست
صدای غربت او در نوای «میثم» اوست

 شاعر : غلامرضا سازگار

نوشته شده در چهارشنبه 5 فروردین 1394 ساعت 12:00 ق.ظ توسط : داعی | دسته : حضرت زهرا-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    زبان حال امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) با حضرت زهرا(سلام الله علیه)

    این پیام دردآور چون شنفت
    با دلی با حسرت و بی تاب گفت:


    ای به تو دلگرم ، آه سرد من
    همزبان و همدل و همدرد من

    هستی من جان من جانان من 
    این قدر بازی مکن با جان من

    ای چراغ من مگو از خامشی
    ورنه پیش از خود علی را می کُشی

    روبهان در مکر خود با شیر نر
    تیغ هاشان آخته، من بی سپر

    ای مسیحای علی اعجاز کن
    مشکلِ مشکل گشا را باز کن

    ای کتاب عشق من، بسته مشو
    همچو مَردم از علی خسته مشو

    رفتنت، خانه خرابم میکند
    ماندنت چون شمع آبم میکند

    ای علی را سرو باغ آرزو
    هرچه میگویی، حلالم کن مگو

    نه دلم را از فراقت چاک کن
    نه به دست خویش اشکم پاک کن

    ای به دردم، چشم بیمارت طبیب
    مانده ی مضطر، بخوان «امن یجیب»

    باز زهرا چشم خودرا باز کرد
    راز دیگر باعلی آغاز کرد

    کی پسر عَمّ هرچه گویم گوش کن
    آتشم را از درون خاموش کن

    یا علی امروز گردیده چو شام
    عمرزهرای تو میگردد تمام

    من که بستم چشم از من دل بشوی
    شب تنم را زیر پیراهن بشوی

    شب مرا تشییع کن تا آن دو تن 
    یک قدم نایند بر تشییع من

    گر به تشییع من آید قاتلم
    داغ محسن تازه گردد در دلم

    در دل شب دور از چشم همه
    کن نهان درخاک جسم فاطمه

    تا نشان ماند به جا از غربتم
    بی نشان باید بماند تربتم

    چون به دست خویش بارنج و تعب
    پیکرم را دفن کردی نیمه شب

    در کنار قبر پنهانم بمان
    تا صدایت بشنوم قرآن بخوان

    گرچه رفت از دست یار ویاورت
    فاطمه تنهاترین همسنگرت

    غم مخور داری یگانه یاوری
    تربیت کردم برایت دختری

    اوتورا مردانه یاری میکند
    مثل زهرا خانه داری میکند

    شب که خاموشی و جانت برلب است
    چاه غمهای تو قلب زینب است

    شاعر:علی انسانی

    نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین 1394 ساعت 01:19 ق.ظ توسط : داعی | دسته : حضرت زهرا-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    امام باقر(سلام الله علیه) و صوفیه
    عبدالرحمان بن حجاج گوید: امام صادق (سلام الله علیه) فرمود: محمد بن منکدر می‏ گفت: فکر نمی‏کردم که علی بن الحسین (سلام الله علیهما) جانشینی بگذارد که در فضیلت مثل خودش باشد تا محمد بن علی (سلام الله علیهما) را دیدم، خواستم او را موعظه کنم، او مرا موعظه کرد. 
    یارانش گفتند: جریان از چه قرار بود؟ گفت: در وقتی که هوا گرم بود به بعضی از نواحی مدینه رفته بودم، محمد بن علی (سلام الله علیه) را دیدم، مردی تنومند بود، به دو نفر غلام سیاه... تکیه کرده بود، پیش خود گفتم: این مرد بزرگی است از بزرگان قریش در این ساعت در این حال در طلب دنیا!! ای نفس! گواه باش که او را موعظه خواهم کرد. 
    پیش رفتم و سلام کردم، جواب سلام را داد در حالی که از خستگی به سختی نفس می‏کشید و عرق می‏ریخت، گفتم: أَصلحکَ الله تو بزرگی از بزرگان قریش هستی. در این هوای گرم در این حالت عرق ریزان، در طلب دنیا!! اگر اکنون مرگ شما را دریابد در چه حالی خواهید بود؟! 
    امام به شنیدن این سخن، غلامان را رها کرد و به دیوار تکیه داد و فرمود: به خدا قسم اگر در این حال اجلم فرا رسد، در طاعتی از طاعات خدا مرگم رسیده است خودم را از محتاج بودن به تو و امثال تو حفظ می‏کنم. من در صورتی از مرگ می‏ترسیدم که در معصیتی از معاصی خدا، اجل مرا دریابد. گفتم: خدایت رحمت کند، خواستم تو را موعظه کنم ولی شما مرا موعظه فرمودید.(1) . 
    نگارنده گوید: ظاهراً ابن منکدر از متصوفه عامه است از کسانی که راه خدا را بی راهنما رفتند و اهل بیت صلوات الله علیهم را که یکی از «ثقلین» بودند، کنار گذاشتند، خداوند و که خلق الله را از جاده مستقیم و از صراط الله منحرف نمودند، تا به اغراض فاسد خود برسند. به هر حال امام (علیه السلامک) او را روشن فرمود که بندگی خدا در تارک دنیا بودن نیست. (2)
    --------------------------------------------------------------
    (1) ارشاد مفید: ص 247. 
    (2) فضائل و سیره فردی امام محمد باقر؛ سید علی قریشی؛ برگرفته از کتاب خاندان وحی 
    برچسب‌ها: الله، محمد، علی، حسین، باقر، صادق، صوفیه،
    نوشته شده در چهارشنبه 5 آذر 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام باقر-احادیث،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    من محمد بن علی بن حسینم

    امام باقر علیه‏ السلام فرموده است:« اظهار چیزی پیش از آن که پایدار شود مایه تباهی است.» 

    علی بن محمد مالکی در کتاب فصول المهمة از بعضی اهل علم و خبر نقل می‏کند که گفت: بین مکه و مدینه بودم، پیرمردی را دیدم که در بیابان گاهی ظاهر و گاهی پنهان می‏شود، تا آن جا که گفت: پیرمرد فرمود: من محمد بن علی بن حسین هستم. پس رو برگرداندم و او را ندیدم و نمی‏دانم در زمین فرو شد و یا به آسمان بالا رفت. (1)
    ----------------------------------------------------
    (1) معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382. 
    برچسب‌ها: الله، امام، حسین، علی، محمد، معجزه، مدینه،
    نوشته شده در یکشنبه 2 آذر 1393 ساعت 01:37 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام باقر-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    در آستانه ی محرم

    کسی چه می داند شاید یاسین همان یا حسین است که بی سر شده است...

    وقتی غدیر فراموش می شود محرم برپا می شود، ... محرم ،عزای نادیده گرفتن غدیر است .... و چه کوتاه است فاصله ی بالا رفتن دست علی (علیه السلام) در ظهر غدیر ، تا بالا رفتن سر حسین (علیه السلام) در ظهر عاشورا ...

     از حجت زمان غافل نباشیم ...

    یا حسین 

     


    برچسب‌ها: الله، علی، حسین، غدیر، محرم، حجت، زمان،
    نوشته شده در شنبه 3 آبان 1393 ساعت 03:12 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسین-عزاداری،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


     «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا»

    «من كنت مولاه فعلىٌ مولاه»

    «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره وخذل من خذله»

    عیدغدیر، عید ابلاغ ولایت مولای عوالم هستی،امیرالمؤمنین، علی ابن ابیطالب(صلوات الله علیه)، بر تمامی اهل بیت(علیهم السلام) و بخصوص دردانه خلقت حضرت صاحب الزمان(عجل الله فرجه) و تمامی شیعیان و محبین حضرتش مبارك باد.

    علاقه مندان به خطبه غدیر میتوانند این خطبه را در قسمت  موضوعات وبلاگ   "امیرالمؤمنین-احادیث" مطالعه كنند

    یا علی مدد

    یا رب امیرالمؤمنین بحق امیرالمؤمنین اشف صدر امیرالمؤمنین بظهور الحجة

    نوشته شده در یکشنبه 20 مهر 1393 ساعت 08:03 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-فضائل، امیرالمومنین علی(علیه السلام)،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سخاوت امام علی النقی الهادی(علیه السلام)
    بخشندگی با خون و گوشت اهل بیت: آمیخته بود. آنان همواره با بخشش‏های خود، دیگران را به شگفتی وا می‏داشتند. گاه آن قدر می‏بخشیدند که رفتارشان در شمار معجزه به شمار می‏آمد، تا آنجا که در این مقام در توصیف حضرت هادی (علیه السلام) می‏گفتند: «انفاق امام هادی (
    علیه السلام) به قدری بود که جز پادشاهان کسی توانایی انجام آن را نداشت و مقدار بخشش‏های ایشان تا آن زمان از کسی دیده نشده بود و در جغرافیای اندیشه‏ ها نمی‏گنجید».(1) .
    اسحاق جلاب می‏گوید: «برای ابوالحسن (
    علیه السلام) گوسفندان بسیاری خریدم. سپس مرا خواست و از منزلش مرا به جایی برد که بلد نبودم و فرمود تا تمامی این گوسفندان را میان افرادی که خود دستور داده بود، پخش کنم».(2) .
    بی آنکه دیگران متوجه شوند، آنان را از نسیم بخشندگی خود می‏نواخت و مورد تفقد قرار می‏داد.(3).
    ابوهاشم جعفری نقل می‌کند که: «مدتی بسیار تنگدست شدم. خدمت امام هادی (
    علیه السلام) رسیدم؛ اجازه داد و نشستم. فرمود: اباهاشم! شکر کدام یک از نعمت‌های خدای سبحان را می‌خواهی به جا آوری؟ سر به زیر افکندم و ندانستم چه بگویم. حضرت خود آغاز به سخن کرد و فرمود: ایمان را روزی‌ات کرد و با آن بدنت را بر آتش حرام ساخت و عافیت را روزی‌ات کرد تا بر طاعت، تو را یاری رساند و قناعت را روزی‌ات کرد تا آبرویت را حفظ کند. ای ابا هاشم! علت آنکه من سخن آغاز کردم، آن است که گمان کردم می‏خواهی از برخی مشکلات خود شکایت کنی. دستور داده ‏ام دویست دینار طلا به شما بدهند که با آن مشقت را بر طرف سازی. آن را بگیر و به همان مقدار بسنده کن».(4)(5) .
    -------------------------------------------------------

    (1) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 409.
    (2) اصول کافی، ج 1، ص 498.
    (3) اعیان الشیعة، سید محسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی‏تا، ج 2، ص 37.
    (4) بحار الانوار، ج 50، ص 129.
    (5) ویژگی‏های اخلاقی امام ‏هادی؛ ماهنامه پاسدار اسلام؛ ابوالفضل هادی منش.

    برچسب‌ها: الله، امام هادی، علی، نقی، بخشش، كرم، طلا،
    نوشته شده در دوشنبه 3 شهریور 1393 ساعت 08:12 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام هادی-كرامات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام بر تو و خاندان پاكت ای ناجی دین خدا، ای ناجی بشر
    سلام آقا
    سلام
    بی مقدمه!
    مهدی جان دلمان برایتان تنگ شده.
    پیامبر فرمود: من وعلی پدر این امت هستیم.
    تمام اختیارات و مقامات آنها و ... به شما رسیده...
    و حالا ما امت و شما پدر ما
    فرزندی كه پدرش نباشد را یتیم می گویند.
    و امیرالمؤمنین فرمود: الله الله با الایتام
    و حالا  ما فرزندی كه پدرمان بالای سرمان نیست. هركسی ما را آزار می دهد، خودی و بیگانه.
    و شما فرزند امیرالمؤمنین و عمل كننده به وصیتش.
    همه زندگی و سختیهایش به كنار...
    دل را چه كنیم؟
    ما و دل و فراق...
    امتحان سختیه
    كاش بودی تا لااقل سر به روی پایت می نهادیم و می گریستیم.
    ولی به دلم برات شده
    تو را خواهم دید...
    یا علی
    یا رب الزینب بحق الزینب اشف صدر الزینب بظهور الحجة
    برچسب‌ها: الله، پیامبر، علی، پدر، یا علی، یتیم، مهدی،
    نوشته شده در یکشنبه 19 مرداد 1393 ساعت 01:00 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام زمان-دل نوشته ها،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    شعری زیبا در مدح حضرت زهرا(سلام الله علیها)

    فاطمه یعنی: که توصیفش خطاست        

    فاطمه یعنی: که او سر خداست       

    فاطمه یعنی:خدا را مظهر است    

    فاطمه یعنی: به هستی رهبر است    

    فاطمه یعنی: جلال کردگار   

    فاطمه یعنی: گل پروردگار   

    فاطمه سری است ناپیدا هنوز     

    روح عالم پیش او شیدا هنوز   

    فاطمه بنیان گذار عشق بود    

    او همان پروردگار عشق بود    

    فاطمه یک واژه ی بی انتها     

    فاطمه یعنی خطاب هل اتی      

    فاطمه یعنی: که قرآن است او     

    آیه های نور را جان است او     

    فاطمه جان رسول  مصطفی     

    فاطمه روح علی مرتضی     

    فاطمه کی بود از قرآن جدا       

    آنکه او خود بود قرآن خدا     

    فاطمه یعنی:به هستی مادر است     

    فاطمه آئینه ی پیغمبر است     

    فاطمه تفسیر قول کوثر است    

    فاطمه تصویر درد حیدر است    

    فاطمه ناموس مستور خداست    

    فاطمه روحی ز آب وگل جداست    

    فاطمه یعنی به امکان مصدر است    

      فاطمه یعنی که ذاتش جوهر است 

     *************************

    فاطمه یعنی گل مینو سرشت                                                            

    فاطمه بانوی زنهای بهشت

    فاطمه   یعنی  علی  زیر  نقاب                                                            

    مرتضی خورشید زهرا آفتاب

    فاطمه   یعنی   ولایت  را  سپر                                                           

    فاطمه یعنی که لعنت بر عمر

    یا رب الزهراء بحق الزهراء اشف صدر الزهراء بظهور الحجة

    برچسب‌ها: الله، مصطفی، علی، فاطمه، ولایت، لعنت، عمر،
    نوشته شده در شنبه 18 مرداد 1393 ساعت 05:06 ب.ظ توسط : داعی | دسته : حضرت زهرا-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    سوم شوال

    قتل متوكل

     در سال 247 ه‍ در شب چهارشنبه متوكل عباسى ملعون(لعنة الله علیه) ، به دستور فرزندش ‍ به قتل رسید. مدت خلافت او 14 سال و ده ماه و عمر نحسش 41 سال بود(1).

     متوكل(لعنة الله علیه) بعد از واثق ، در سال 232 ه‍ به خلافت نشست . در ایام او لهو و لعب و طرب ، مخصوصا در مجلس او بسیار بود. او مردى خبیث السیره بود و چنانچه امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرموده بود، كافرترین آل عباس بود. عمرو بن فرج را والى مدینه و مكه كرد، و او به مردم دستور داده بود كه كسى به آل ابى طالب احسان نكند، و اگر كسى كوچكترین احسانى كند سخت عقوبت خواهد شد، به حدى كار بر علویین تنگ شده بود كه لباسهاى زنان علویه كهنه و پاره شده بود و پیراهن سالمى را براى نماز به نوبت مى پوشیدند، و نخ ریسى مى كردند، تا متوكل(لعنة الله علیه) به درك واصل شد.

     از اعمال زشت و پست متوكل(لعنة الله علیه) این بود كه همیشه و در همه جا امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را به بدى یاد مى كرد، و به آن حضرت جسارت مى كرد. او 17 بار قبر مبارك حضرت سید الشهداء (علیه السلام ) را خراب كرد، ولى دوباره بنا شد. متوكل(لعنة الله علیه) در راه زیارت آن حضرت دست قطع مى كرد و زوار را مى كشت .

     به خاطر جسارتهایى كه متوكل در مجلسى به امیرالمؤمنین (علیه السلام ) كرد، منتصر پسرش در شب چهارشنبه سوم یا چهارم ماه شوال چند نفر از غلامهاى خاص پدر را ماءمور كشتن وى كرد، و آنها در حالى كه متوكل مشغول شرب خمر بود، خویش را ریختند و به دركات جحیم شتافت .

     در همان روزى كه متوكل(لعنة الله علیه) به دستور پسرش منتصر كشته شد مردم با او در قصر معروف جعفرى بیعت كردند. منتصر مردى به ظاهر رئوف و مهربان بر اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بود، و بر عكس پدر خود به آل ابى طالب احسان مى كرد و به هیچ وجه متعرض ایشان نمى گشت .

     او زیارت امام حسین (علیه السلام ) را آزاد كرد و مانع احدى نشد، و دستور داد فدك را به اولاد امام حسن و امام حسین (علیهم السلام ) رد كنند، و اوقاف آل ابى طالب (علیه السلام ) را آزاد كرد و دستور داد كسى متعرض ‍ شیعیان على (علیه السلام ) نشود. همچنین براى علویین و علویات مدینه اموالى فرستاد تا در میانشان تقسیم شود. او در روز 25 ربیع الاول سال 248 بیمار شد و در پنجم ربیع الثانى عصر در گذشت و مدت خلافتش 6 ماه بود. گفته شده كه او مسموم شد به زهرى كه در شاخ حجامت ریخت بودند(2).

    ---------------------------------------------------

    (1) توضیح المقاصد: ص 26. تتمه المنتهى : ص 322. بحار الانوار: ج 50 ص 210، فیض العلام : ص ‍ 65. تاریخ سامراء: ج 3 ص 324. البدایه و النهایه : ج 10 ص 385. تاریخ بغداد: ج 2 ص 119.

    (2) تتمه المنتهى : ص 330 332. فیض العلام : ص 65 66، 227. تاریخ الخلفاء: ص 357

    نوشته شده در پنجشنبه 9 مرداد 1393 ساعت 05:05 ب.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-شوال، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]