دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل

بسم الله الرحمن الرحیم


شهادت مظلومانه حضرت مسلم(سلام الله علیه) به محضر حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله فرجه) و اهل بیت عصمت(سلام الله علیهم) و شیعیان و دوستداران آن حضرات تسلیت می گوییم.

انشاء الله با ظهور حضرت امام زمان(عجل الله فرجه) انتقام خون اهل بیت(علیهم السلام) گرفته شود.

یا رب الزینب بحق الزینب اشف صدر الزینب بظهور الحجة

یا علی مدد

نوشته شده در شنبه 12 مهر 1393 ساعت 12:07 ب.ظ توسط : داعی | دسته : اهل بیت(علیهم السلام)،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    شهادت امام صادق علیه السلام
    در روز 25 شوال، امام صادق(علیه السلام) به واسطه ملعون ازل و ابد منصور دوانیقی( لعنة الله علیه) به شهادت رسید.
    برای اطلاعات بیشتر به قسمت صفحات جانبی وبلاگ( تقویم شیعه-شوال) مراجعه کنید.
    نوشته شده در جمعه 31 مرداد 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام صادق-شهادت، تقویم شیعه-شوال،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    مختصری از زندگانی امام حسن عسگری(صلوات الله و سلامه علیه)

    ولادت حضرت

    ارشاد مفید- ص 315- حضرت ابو محمّد علیه السّلام در مدینه در ماه ربیع الاول سال 230 متولد شد، مادرش كنیزى بچه‏دار بنام حدیثه بود مدت خلافت آن سرور شش سال بود. در مصباحین است- روز دهم ماه ربیع الاول سال 232 هجرى حضرت ابو محمّد حسن بن على بن محمّد بن على بن موسى الرضا علیه السّلام متولد شد. دروس- مادرش حدیث نام داشت در ماه ربیع الثانى، در مدینه متولد شد بعضى روز چهارم ماه در روز دوشنبه گفته‏اند. مناقب- القاب امام علیه السّلام صامت، هادى، رفیق، زكى، نقى، كنیه‏اش ابو محمّد آن جناب و پدر و جدش در زمان خودشان مشهور بابن الرضا بودند مادرش كنیز صاحب فرزندى بنام حدیث بود فرزند امام منحصر به حضرت قائم عجل اللَّه له الفرج بود دیگر فرزندى نداشت. در بعضی کتب هم روز جمعه هشتم ربیع الثانی را روز تولد حضرت گفته اند.

    نام مادر حضرت سلیل(سوسن،حُدَیْث) (سلام الله علیها) بود.

     

    مشخصات حضرت از زبان دشمنان

    كمال الدین- ص 120 سعد بن عبد اللَّه گفت كسانى كه هنگام درگذشت و دفن امام حسن عسكرى علیه السّلام حضور داشتند تعدادى بیشمار كه نمیتوان گفت با هم قرار بر كذب و دروغگوئى داشته‏اند چنین گفتند:

    ضمنا در ماه شعبان سال 278 یعنى هجده سال پس از فوت امام حسن عسكرى علیه السّلام در مجلس احمد بن عبید اللَّه بن خاقان كه نماینده سلطان بود بر امور اوقاف و باغ‏ها در شهرستان قم او مردى سخت دشمن خاندان نبوت بود و ناصبى شدیدى بشمار میرفت.

    در آنجا سخن از كسانى شد كه مقیم سامرا هستند از اولاد ابو طالب راجع بمذهب و خوبى و بدى و قدر و مقام آنها نزد خلیفه.

    احمد بن عبید اللَّه گفت من در سامرا از علویان كسى را ندیده و پیدا نكردم كه مانند حسن بن على بن محمّد بن رضا باشد در وقار و سنگینى و پاكدامنى و بزرگوارى و عظمت در پیش خویشاوندان و سلطان و تمام بنى هاشم بطورى كه آن جناب را مقدم میداشتند بر اشخاص پیر و شخصیت‏هاى برجسته و والامقام همچنین بر تمام فرماندهان و وزراء و نویسندگان و سایر مردم. من خودم یك روز حضور داشتم در مجلس پدرم كه براى رسیدگى به شكایات مردم نشسته بود دربان وارد شد گفت ابن الرضا بر در خانه منتظر است پدرم با صداى بلند گفت اجازه بدهید وارد شود وارد گردید مردى گندمگون و خوش اندام و چشمى درشت داشت و خوش صورت و زیبا بود با كمى سنى كه داشت داراى جلالت و هیبت مخصوصى بود.

    همین كه پدرم چشمش باو افتاد از جاى حركت كرد چند قدم باستقبالش شتافت سابقه نداشت كه چنین كارى را نسبت باحدى از بنى هاشم یا فرماندهان و یا وزراء و ولیعهدان بكند نزدیك آن جناب كه رسید او را در آغوش گرفت صورت و دو شانه‏اش را بوسید و دستش را گرفت و روى فرش نماز خود ایشان را نشاند و خودش كنارش نشست و با تمام صورت توجه بجانب او داشت با او بكنیه (1) خطاب میكرد و پیوسته مى‏گفت پدر و مادرم فدایت جانم قربانت من از دیدن این جریانها خیلى در شگفت بودم در همین موقع دربان وارد شده گفت موفق آمد (برادر خلیفه معتمد على اللَّه بود بنام احمد بن متوكل و سمت فرماندهى لشكر را داشت).

    هر وقت موفق پیش پدرم مى‏آمد نگهبانان و فرماندهان زیر دستش در فاصله مجلس پدرم تا جلو درب در دو طرف میایستادند تا او وارد شود و خارج گردد پیوسته در این حال پدرم كمال توجه را بحضرت عسكرى داشت تا چشمش بغلامان مخصوص موفق افتاد آنگاه گفت فدایت شوم اگر میل دارید حالا دیگر تشریف ببرید بعد رو بغلامان خود نموده گفت از پشت صف ایشان را ببرید تا امیر آن جناب را نبیند منظورش همان موفق بود.

    پدرم باحترام حضرت عسكرى از جاى حركت كرد او را در آغوش گرفت و صورتش را بوسید آن جناب تشریف برد. من بغلامان و دربانان پدرم گفتم این كیست كه پدرم این قدر باو احترام كرد گفتند مردى از علویان است بنام حسن بن على كه مشهور بابن الرضا است باز تعجب من بیشتر شد آن روز تا شب پیوسته در اندیشه و ناراحتى بودم و فكر در كار پدرم و او میكردم.

    پدرم عادت داشت پس از نماز عشاء مى‏نشست و رسیدگى میكرد بكارهائى كه باید بعرض خلیفه برساند.

    وقتى مشغول كار خود شد من آمدم و در مقابلش نشستم رو بمن كرده گفت احمد! كار دارى گفتم آرى پدر اگر اجازه بفرمائید از شما سؤالى دارم گفت بگو اجازه دارى هر چه مایلى بپرس گفتم پدر جان آن مرد كه امروز صبح آنقدر نسبت باو احترام و تواضع كردى و جان خویش و پدر و مادرت را پیوسته فدایش میكردى كه بود؟

    گفت آن شخص امام رافضى‏ها است ابن الرضا. ساعتى سكوت كرد آنگاه گفت پسرم اگر خلافت از میان بنى عباس برود احدى از بنى هاشم شایسته آن مقام جز این شخص نیست بواسطه فضل و عفت و رفتار و بزرگوارى و زهد و پارسائى و اخلاق پسندیده و شایستگى كه در اوست اگر پدرش را دیده بودى مردى بود بزرگوار با عظمت خیر خواه و دانا.

    بیشتر خشمگین شدم و در ناراحتى قرار گرفتم از حرفهائى كه پدرم راجع باو گفت دیگر جز وارسى و جستجو از كار آن جناب كار دیگرى نداشتم از هر یك از بنى هاشم یا سرهنگان و نویسندگان و قاضیان و فقهاء و دانشمندان یا سایر مردم كه پرسیدم دیدم در نظر همه محترم و كمال موقعیت و شخصیت را دارد و خیلى‏ باو احترام میگذارند و همه از او ستایش و تمجید میكنند و او را بر سایر خانواده‏اش از پیر مردان و دیگران مقدم میدارند و همه معتقدند كه او امام شیعیان است من نیز بعظمت و جلالت او یقین كردم و در نظر منهم شخصیتى خیلى بالا پیدا كرد زیرا هر دوست و دشمنى را كه دیدم از او ستایش و تعریف میكرد

     

    معجزاتی از حضرت

    كمال الدین- ج 2- ص 194- ابو جعفر محمّد بن عیسى بن احمد زرجى گفت در مسجد معروف بزبید واقع در بازار سامرا مرد جوانى را دیدم كه میگفت:

    هاشمى است و از فرزندان موسى بن عیسى است (راوى میگوید: ابو جعفر نام آن مرد را نبرد) پس از سلام نماز بمن گفت: تو قمى هستى و براى زیارت آمده‏اى؟

    گفتم: من از اهالى قم هستم ولى مجاور كوفه‏ام در مسجد امیر المؤمنین علیه السّلام گفت: خانه موسى بن عیسى را در كوفه میشناسى؟ گفتم: آرى. گفت: من پسر او هستم.

    گفت: پدر من دو برادر داشت برادر بزرگتر ثروتمند بود ولى برادر كوچك چیزى نداشت روزى از برادر بزرگش ششصد دینار بسرقت برد. برادر بزرگ تصمیم گرفت برود خدمت حسن بن على بن محمّد بن رضا علیهم السّلام از او خواهش كند با برادرش صحبت كند شاید پول را در كند چون مردى شیرین زبان است.

    گفت: سحرگاه من از رفتن خدمت امام حسن عسكرى منصرف شدم با خود گفتم میروم پیش اسباس ترك كه همه كاره سلطان است و باو شكایت میكنم گفت: پیش اسباس رفتم دیدم مشغول بازى با نرد است مدتى ایستادم تا بازیش‏ تمام شود در همین موقع پیكى از طرف حسن بن على علیه السّلام آمده گفت: بیا مولا حسن بن على ترا میخواهد پیش آن جناب رفتم. فرمود: تو اول شب تقاضائى از من داشتى ولى صبحگاه از تصمیم خود منصرف شدى برو كیسه‏اى كه بسرقت برده شد برگشت كرد از برادرت شكایت مكن و باو نیكى كن و او را كمك نما اگر كمك نمى‏كنى بفرست او را پیش من تا به او كمك كنم همین كه از خدمت امام خارج شدم غلامم را دیدم كه اطلاع داد كیسه پیدا شد.

    ابو جعفر گفت: فردا آن مرد هاشمى مرا بخانه خود برد و میهمان او شدم.

    كنیزى را بنام غزال یا زلال صدا زد. وقتى آمد دیدم كنیز پیرى است باو گفت جریان مولود و میل را براى این آقا نقل كن.

    گفت: ما نوزادى داشتیم بیمار شد خانمم گفت برو بخانه امام حسن عسكرى علیه السّلام از حكیمه درخواست كن چیزى بدهد كه بوسیله آن مولود ما شفا یابد. من رفتم و این تقاضا را كردم. حكیمه گفت همان میلى كه چشم نوزادى كه دیشب متولد شد سرمه كردید بیاورید منظورش پسر امام حسن عسكرى بود میل را آوردند بمن داد.

    من میل را پیش خانم آوردم بچشم فرزندش كشید خوب شد. آن میل پیش ما بود از بركت آن شفا مى‏جستیم ولى بعدها گم شد.

    ابو جعفر زرجى گفت در مسجد كوفه ابو الحسن بن یرهون برسى را دیدم همین حدیث را از آن هاشمى برایم نقل كرد بدون كم و كاست گفت همان مرد هاشمى برایم نقل كرده‏.

     

    شهادت حضرت

    در کتاب کشف الغمه (شرح زواره ای ج3 ص 291) آمده که گویند كه درآمدند عباسیان بر صالح بن وصیف در جاى كه حبس كرده بودند ابو محمد را (ع) و گفتند او را كه حبس را برو تنگ ساز و گشاد مساز صالح گفت من چه كنم باو؟ دو مرد كه بدترین مردم‏اند بر او موكل گردانیده‏ام و ایشان گشته‏اند از عبادت و صلاة و صیام بامرى عظیم؟ پس امر كردند باحضار آن موكلان گفتند ایشان را كه ویحكما چیست حال شما در امر این مرد؟ پس گفتند چه میگوئى در باره مردى كه روز بروزه باشد و شب همه شب نماز میگزارد، با كسى سخن ندارد و مشغول نیست بغیر عبادت، پس هر گاه نظر میكند بجانب ما میلرزد جمیع اعضاى ما بمرتبه كه مالك نفس خود نمیتوانیم شدن چون شنیدند این را عباسیان بازگشتند خاموش و خاسر. و از على بن محمد مرویست كه او روایت كرده از جماعتى از اصحاب ما كه ایشان گفتند كه تسلیم كردند آن حضرت را بنحریرى از جهت حبس و او كار را بر آن حضرت تنگ میگرفت و ایذا میرسانید پس گفت زن او بوى كه از خداى تعالى بترس كه تو نمیدانى كه كیست در خانه تو و یاد كرد صلاح و عبادت او را و گفت من میترسم بر تو از او، او گفت و اللَّه كه من او را خواهم انداختن در پیش سباع.

    بعد از آن رفت و این رخصت حاصل كرد و رخصت یافت؛ چون انداخت آن حضرت را در پیش سباع او میل نكردند بخوردنش پس نظر كردند بآن موضع تا به‏بینند كه حال او چیست، پس یافتند كه در نماز ایستاده و آن سبع گرد وى میگردد و تعرض نمیرساند پس امر كردند و آن حضرت را از آن منزل و خانه بیرون بردند. و روایات در این معنى بسیار است باین اختصار رفت‏.

    در کتاب زندگانی امام حسن عسکری ( علیه السلام) نوشته محمد محمدی اشتهاردی آمده که آن حضرت در هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری به دسیسه معتمد(چهاردهمین خلیفه عباسی) در شهر سامرا و در سن 28 یا 29 سالگی به شهادت رسید.

    آن حضرت همواره تحت نظر و در زندان طاغوتهای عصر خود بود و سرانجام با زهر جفا به شهادت رسید.

     

     

    تاریخ شهادت و مدفن آن حضرت از کشف الغمة شرح زواره ای

    آن حضرت مریض شد در اول ماه ربیع الاول در سال دویست و شصتم، و رحلت فرمود در روز جمعه هشتم ماه مذكور در سنه مذكوره و در وقت وفات بیست و هشت سال داشت، و دفن كرده شد در خانه كه دفن كرده شده بود پدر او در سرمن‏رأى‏(سامرا).


    --------------------------------------------

    (1) كنیه اسمى است كه اولش اب یا ام باشد با كنیه صدا زدن نشانه احترام است.

    یا رب الحسن العسكری بحق الحسن العسكری اشف صدر الحسن العسكری بظهور الحجة
    نوشته شده در دوشنبه 20 مرداد 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن عسگری-زندگینامه،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    خطبه امام حسن(علیه السلام) پس از خاكسپاری امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) (1)

    عموم راویان حدیث و مورخین نوشته‏اند شبى كه امیر المؤمنین(صلوات الله علیه)به شهادت رسید و حسنین(علیهما السلام)جنازه پدر را دفن كردند، فرداى آن شب امام مجتبى(علیه السلام)به مسجد رفت و براى مردم سخنرانى كرد، و طبق روایت امالى صدوق سخنرانى آن حضرت این گونه بود كه پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

    «ایها الناس فى هذه اللیلة نزل القرآن، و فى هذه اللیلة، رفع عیسى بن مریم، و فى هذه اللیلة قتل یوشع بن نون، و فى هذه اللیلة مات ابى امیر المؤمنین(صلوات الله علیه)، و الله لا یسبق ابى احد كان قبله من الاوصیاء الى الجنة، و لا من یكون بعده، و ان كان رسول الله(صلی الله علیه و آله) لیبعثه فى السریة فیقاتل جبرئیل عن یمینه و میكائیل عن یساره و ما ترك صفراء و لا بیضاء الا سبعماة درهم فضلت من عطائه كان یجمعها لیشترى بها خادما لاهله‏».(2)

    «اى مردم در این شب قرآن نازل شد، و در این شب عیسى بن مریم را به آسمان بردند، و در این شب یوشع بن نون كشته شد، و در این شب پدرم امیر المؤمنین(صلوات الله علیه)از این جهان رحلت كرد، به خدا سوگند هیچ یك از اوصیا بر پدرم در رفتن به بهشت پیشى نجسته، و نه هر كس كه پس از اوست، و این گونه بود كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را در هر ماموریت جنگى كه مى‏فرستاد جبرئیل در سمت راست او و میكائیل در سمت چپ او مى‏جنگیدند و هیچ درهم و دینارى پس از خود به جاى نگذارد جز هفتصد درهم كه از جیره بیت المال او زیاد و اضافه آمده بود و آن را جمع كرده بود تا خادمى براى خانواده خود خریدارى كند.»

    و شیخ مفید در ارشاد سخنرانى آن حضرت را این گونه نقل كرده: «و روى ابو محنف لوط بن یحیى، قال: حدثنى اشعث‏بن سوار، عن ابى اسحق السبیعى و غیره، قالوا: خطب الحسن بن على(علیهما السلام) فی صبیحة اللیلة التى قبض فیها امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) فحمد الله و اثنى علیه و صلى على رسول الله(صلی الله علیه و آله)

    ثم قال:  لقد قبض فى هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدركه الآخرون بعمل لقد كان یجاهد من رسول الله فیقیه بنفسه، و كان رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوجهه برایته فیكنفه جبرئیل عن یمینه و میكائیل عن شماله، و لا یرجع حتى یفتح الله على یدیه.

    و لقد توفى(ع)فى اللیلة التى عرج فیها بعیسى بن مریم، و فیها قبض یوشع بن نون وصى موسى(ع)و ما خلف صفراء و لا بیضاء الا سبعماة درهم، فضلت عن عطائه اراد ان یبتاع بها خادما لاهله. »

    ثم خنقته العبرة فبكى و بكى الناس معه.

    ثم قال:« انا ابن البشیر انا ابن النذیر، انا ابن الداعى الى الله باذنه، انا ابن السراج المنیر، انا من اهل بیت اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، انا من اهل بیت فرض الله مودتهم فى كتابه فقال تعالى: «قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فى القربى، و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا» (3) فالحسنة مودتنا اهل البیت‏» (4).

    ابو محنف(به سندش)از ابى اسحق سبیعى و دیگران روایت كرده كه گفتند: امام حسن(علیه السلام) در بامداد آن شبى كه امیر المؤمنین(صلوات الله علیه) در آن شب از دنیا رفت‏خطبه خواند، و حمد و ثناى خداى را به جاى آورد و بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درود فرستاد، آنگاه فرمود:

    «به حقیقت در این شب مردى از دنیا رفت كه پیشینیان در كردار از او پیشى نجستند، و آیندگان نیز در كردار به او نرسند، همانا با رسول‏خدا(ص)جهاد كرد و با جان خویش از آن حضرت دفاع نمود، و رسول خدا(ص)او را با پرچم خود(به جنگها)فرستاد و(جبرئیل و میكائیل)او را در میان مى‏گرفتند، جبرئیل از سمت راستش، و میكائیل از سمت چپ او، و باز نمى‏گشت تا به دست تواناى او خداوند(جنگ را)فتح كند.

    و در شبى از دنیا رفت كه عیسى بن مریم در آن شب به آسمان بالا رفت، و یوشع بن نون وصى حضرت موسى(ع)در آن شب از دنیا رفت، و هیچ درهم و دینارى از خود به جاى نگذاشته جز هفتصد درهم كه آن هم از بهره‏اش(كه بیت المال داشت)زیاد آمده، و مى‏خواست‏با آن پول براى خانواده خود خادمى خریدارى كند»،

    (این سخن را فرمود)سپس گریه گلویش را گرفت و گریست، مردم نیز با آن حضرت گریه كردند، آنگاه فرمود:

    « منم فرزند بشیر(مژده دهنده به بهشت، یعنى رسول خدا(صلی الله علیه و آله)كه از نامهاى آسمانى او بشیر است) منم فرزند نذیر(ترساننده از جهنم)منم فرزند آن كس كه به اذن پروردگار مردم را به سوى او مى‏خواند، منم پسر چراغ تابناك(هدایت)، من از خاندانى هستم كه خداى تعالى پلیدى را از ایشان دور كرده و به خوبى پاكیزه‏شان فرموده، من از آن خاندانى هستم كه خداوند دوستى ایشان را در كتاب خویش(قرآن)فرض و واجب دانسته و فرموده است: «بگو نپرسم شما را بر آن مزدى جز دوستى در خویشاوندانم و آنكه فراهم كند نیكى را بیفزاییمش در آن نكویى را»پس نیكى در این آیه دوستى ما خاندان است.»

    و نظیر همین دو سخنرانى با مختصر اختلافى در بسیارى از كتابهاى اهل سنت نیز نقل شده كه هر كه خواهد مى‏تواند در ملحقات احقاق الحق بخواند(5).

    -----------------------------------------------------

    (1) زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام، سید هاشم رسولى محلاتى، ص. 192

    (2) امالى صدوق، ص 192.

    (3) سوره شورى، آیه 22.

    (4) ارشاد مفید، ج 2، (مترجم)، ص 4، و نظیر این روایت از امالى شیخ و تفسیر فرات و غیره نیز نقل شده(بحار الانوار، ج 43، ص 361).

    (5) ملحقات احقاق الحق، ج 11، صص 93-182.

     

    نوشته شده در شنبه 28 تیر 1393 ساعت 09:30 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-شهادت، امام حسن-احادیث،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    بیست و یكم ماه رمضان

    بیعت با امام مجتبى (علیه السلام)
    در این روز مردم پس از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) با امام حسن (علیه السلام ) بیعت كردند(1).

    ----------------------------------------------

    (1) كشف الغمه : ج 1 ص 538.


    نوشته شده در شنبه 28 تیر 1393 ساعت 12:00 ب.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رمضان،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    بیست و یكم ماه رمضان
    شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام
    )
    امام المتقین امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در شب بیست و یكم ماه رمضان مقارن طلوع فجر به شهادت رسید، در حالى كه از سن مبارك حضرتش 63 سال گذشته بود(1). در بیستم ماه رمضان اثرات سم در پاهاى مبارك امیرالمؤمنین (علیه السلام ) ظاهر شد و پاهاى مبارك ورم كرد(2). در شب بیست و یكم اثر زهر بر بدن مبارك امیرالمؤمنین (علیه السلام) بسیار شد. حضرت فرزندان و اهل بیت خود را جمع كرد و با آنها وداع نمود و وصیت هاى خود را فرمود. در آن شب هر چه خوردنى و آشامیدنى آوردند تناول نفرمود، ولبهاى مباركش به ذكر خدا حركت مى كرد، و مانند مروارید عرق از پیشانى نازنینش مى ریخت و با دست مبارك خود آن را بر طرف مى كرد.
    به امام مجتبى (علیه السلام ) فرمود: تو را به برادرت حسین (علیه السلام ) وصیت مى كنم . به فرزندان دیگر كه از فاطمه زهرا (علیها السلام) نبودند، فرمود:« شما را وصیت مى كنم به اطاعت از حسن و حسین» . سپس فرمودند: «خداوند شما را صبر نیكو كرامت فرماید. امشب از میان شما مى روم و به حبیب خود محمد مصطفى (صلى الله علیه و آله ) ملحق مى شوم چنانچه مرا وعده داده است ». صداى گریه از اهل بیت(علیهم السلام) بلند شد. آنگاه دستوراتى در مورد غسل ، كفن ، نماز و محل دفن به امام مجتبى (علیه السلام ) فرمودند و با امام حسین (علیه السلام ) و حضرت زینب (علیها السلام ) كلماتى از كربلاء فرمودند.
    بعد از وداع با همگان دست و پاى مبارك را به طرف قبله كشیدند و فرمودند: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، و چشمان مبارك را بستند و بهشت را به قدوم خویش مبارك فرمودند.
    صداى شیون و گریه از خانه آن حضرت بلند شد. اهل كوفه كه باخبر شدند، صداى شیون و ناله از تمامى شهر برخواست ، مانند روزى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از دنیا رفتند. در آن شب آفاق آسمان متغیر گشت و زمین لرزید و صداى تسبیح و تقدیس فرشتگان از هوا شنیده شد.
    سپس مشغول غسل آن حضرت شدند. بعد از غسل و كفن ، امام حسن و امام حسین (علیه السلام ) پشت سر تابوت را همانطور كه حضرت فرموده بودند برداشته ، جلو تابوت خودش حركت مى كرد، تا در مكانى فرود آمد.
    بعد از نماز بر آن حضرت توسط امام مجتبى (علیه السلام )، مقدارى از زیر تابوت را كندند و قبرى آماده یافتند كه داخل آن لوحى مسى یا سفالى بود و بر آن نوشته شده بود:

    «بسم الله الرحمن الرحیم ، این قبرى است كه نوح پیامبر براى بنده صالح خدا على بن ابى طالب حفر نمود است ».

     بدن مطهر آن حضرت را دفن نمودند و حسب وصیت آن حضرت ، قبر مطهرش ‍ را مخفى نمودند تا در زمان هارون بر همگان معلوم شد.
    فرزندان آن حضرت از همسران مختلف 28 دختر و پسرند(3) .پنج نفر آنها اولاد حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هستند كه عبارتند از امام حسن و امام حسین و زینب كبرى وام كلثوم و حضرت محسن (علیهم السلام ) كه در دوران حمل در شش ماهگى توسط منافقین در ماجراى هجوم به خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام ) به شهادت رسید. حضرت عباس (علیه السلام ) و جعفر و عثمان و عبد الله در كربلا به شهادت رسیدند، كه مادرشان حضرت ام البنین(سلام الله علیها) است . بقیه اولاد حضرت از همسران دیگر هستند.
    وقتى خبر شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) به عایشه رسید چنان خوشحال شد كه بى اختیار شعرى خواند و سپس گفت : چه كسى على را كشت ؟ جواب دادند: ابن ملجم . گفت : خاك بر دهانش مباد (كنایه از اینكه خوب كارى كرد)(4).
    در شب 21 ماه رمضان حضرت عیسى بن مریم (علیه السلام ) به آسمان برده شد(5)؛ و در همین شب حضرت موسى بن عمران و یوشع بن نون (علیهم السلام ) رحلت نمودند(6).

    ---------------------------------------------------------

    (1) كافى : ج 2 ص 465. منتهى الآمال : ج 1 ص 183. ارشاد: ج 1 ص 19. اعلام الورى : ج 1 ص 309. كشف الغمه : ج 1 ص 436. مناقب خوارزمى ن ص 284. العدد القویه : ص 235. ذخائر العقبى : ص ‍ 115. مسار الشیعه : ص 10. توضیح المقاصد: ص 24. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599. تاریخ الخلفاء: ص ‍ 166 175.

    (2) الوقایع و الحوادث : ج 1 ص 265، 271 294.

    (3) ارشاد مفید: ج 1 ص 354 355. اعلام الورى : ج 1 ص 395.

    (4) تذكره الخواص ابن جوزى : ص 165.

    (5) بحار الانوار: ج 13 ص 376. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599.

    (6) بحار الانوار: ج 13 ص 376. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599.


    نوشته شده در شنبه 28 تیر 1393 ساعت 12:31 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-شهادت، تقویم شیعه-رمضان، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    نوزدهم ماه رمضان
    ضربت خوردن امیرالمؤمنین (علیه السلام)

    در 19 ماه رمضان سال 40 هـ‍ در نماز صبح در مسجد كوفه با شمشیرى مسموم به دست ناپاك ابن ملجم(لعنة الله علیه) منافق بر فرق مبارك امیرالمؤمنین (علیه السلام ) ضربت وارد شد.
    در 13 ماه رمضان سال 40 هـ‍ حضرت مولى الموحدین على بن ابى طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام ) بعد از فارق شدن از جنگ نهروان از شهادت خود خبر دادند(1). در آن روز حضرت بر فراز منبر بعد از بیان كلماتى درربار در حقایق اسلام ، در آخر بیانات شریف خود، به فرزندشان امام حسن مجتبى (علیه السلام ) فرمودند: تا امروز چند روز از ماه مبارك رمضان مى گذرد؟ امام مجتبى (علیه السلام ) فرمود: 13 روز گذشته است . از امام حسین (علیه السلام ) پرسیدند: چند روز باقى مانده است ؟ امام حسین (علیه السلام ) فرمود: 17 روز باقى مانده است . در این هنگام امیر المؤ منین(علیه السلام ) دست به محاسن مبارك گرفتند و فرمودند:« نزدیك است این موى من به خون سرم خضاب شود».
    در شب 16 ماه رمضان سال 40 هـ امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در خواب پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را دیدند، و آن حضرت به نزدیك شدن ملاقاتشان در بهشت به امیرالمؤمنین (علیه السلام ) بشارت دادند، امیرالمؤمنین (علیه السلام ) به دخترشان ام كلثوم (سلام الله علیها) خبر دادند(2). در شب نوزدهم در شب نوزدهم امیرالمؤمنین (علیه السلام ) روزه را در منزل ام كلثوم (علیها السلام ) افطار نمودند(3).
    در شب 19 ماه رمضان سال 40 هـ ‍ وردان و شبیب كه با ابن ملجم(لعنة الله علیه) در شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) همراه بودند، در حین درگیرى كشته شدند(4).
    در سال چهلم گروهى از خوارج در مكه جمع شدند و بر كشتگان نهروان گریستند. سه نفر از آنان با هم پیمان بستند كه در یك شب امیرالمؤمنین (علیه السلام ) و عمرو عاص و معاویه را بكشند.
    ابن ملجم(لعنة الله علیه) كشتن امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را بر عهده گرفت و وارد كوفه شد و با كمك قطام بنت اخضر(لعنة الله علیها) كه ابن ملجم(لعنة الله علیه) قصد ازدواج با او را داشت ، و با همدستى شبیب بن بجره و وردان بن مجاله(لعنة الله علیهم) تصمیم خود را عملى كرد.
    در صبح روز نوزدهم بعد از اذان صبح ، امیرالمؤمنین (علیه السلام ) وارد مسجد شد و صداى نازنین ایشان به یا ایهاالناس ، الصلاة بلند شد.
    سپس آن حضرت مشغول نماز شد. هنگامى كه در ركعت اول سر از سجده برداشت شبیب بر آن حضرت حمله ور شد، ولى شمشیرش خطا كرد. بلافاصله ابن ملجم(لعنة الله علیه) لعنه الله حمله كرد و شمشیر او فرق مبارك آن حضرت را شكافت و محاسن شریفش خون فرق مباركش خضاب شد، و صداى مباركش بلند شد: بسم الله و بالله و على مله رسول الله ، فزت و رب الكعبه .
    صداى جبرئیل بلند شد: «تهدمت والله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروه الوثقى ، قتل ابن عم المصطفى ، قتل الوصى المجتبى ، قتل على المرتضى ، قتله اشقى الاشقیاء.»

    --------------------------------------------------------

    (1) الوقایع و الحوادث : ج 1 ص 139. مستدرك سفینه البحار: ج 5 ص 213.

    (2) ارشاد: ج 2 ص 15. الوقایع و الحوادث : ج 1 ص 190.

    (3) الوقایع و الحوادث : ج 1 ص 242.

    (4) نفائح العلام : ص 41.

    نوشته شده در جمعه 27 تیر 1393 ساعت 04:48 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-شهادت، تقویم شیعه-رمضان،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    چهاردهم ماه رمضان
    شهادت مختار(علیه السلام)
    در سال 67 هـ در چنین روزى مختار بن ابى عبیده ثقفى(علیه السلام) به شهادت رسید، و مزار او كنار مرقد حضرت مسلم (علیه السلام ) در انتها مسجد كوفه است (1).
    مصعب بعد از به شهادت رساندن مختار، دستور داد همسر او را دستگیر كنند. او زنى مؤ منه به نام عمره دختر نعمان بن بشیر انصارى بود.

    مصعب گفت : برائت بجوى از شوهرت .

    او گفت : «چگونه برائت بجویم از كسى كه روزها را روزه و شبها به نماز مشغول بود، و خون خود را براى خدا و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نثار كرد و خونخواهى فرزند پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نمود؟»

    مصعب در حالتى كه شمشیرش را از غلاف بیرون كشیده بود، گفت : پس تو را به شوهرت ملحق مى كنم .

    همسر مختار جواب داد: «پس از این مرگ بهشت است و به خدا قسم هیچ چیزى را بر محبتم به على بن ابى طالب (علیه السلام ) ترجیح نمى دهم .«
    در گرماى هوا در صحرایى بین حیره و كوفه دست و پاى او را بستند و بعد گردن او را زدند و سر از بدنش جدا كردند. این زن مؤمنه اولین زن شهیدى است كه در محبت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) با شكنجه كشته شد(2).

    ---------------------------------------

    (1) تتمه المنتهى : ص 91 92. الوقایع و الحوادث : ج 1 ص 157. فیض العلام : ص 33. بحار الانوار: ج 45 ص 386. مستدرك سفینه البحار: ج 5 ص 215.

    (2) المختار الثقفى : ص 40.

    نوشته شده در شنبه 21 تیر 1393 ساعت 01:12 ق.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رمضان،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سوم ماه رمضان
    شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

    به قولى شهادت حضرت صدیقه طاهره زهراى مرضیه (سلام الله علیها) در این روز است(1).

    --------------------------------

    (1) بحار الانوار: ج 22 ص 167، ج 43 ص 189و 214.


    نوشته شده در سه شنبه 10 تیر 1393 ساعت 03:33 ب.ظ توسط : داعی | دسته : حضرت زهرا-شهادت، تقویم شیعه-رمضان،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    رمضان المبارك
    ماه مبارك رمضان ماه پر خاطره اى است . روزهاى1،3،4،6،10،12،13،14،15،16،17،19،20،21،23،24 یاد آور لحظاتى حساس از تاریخ اسلام است . هم یادمانهاى خوش و هم روزهاى حزن انگیز در این ماه به چشم مى خورد.
    ولادت امام حسن مجتبى (علیه السلام ) و معراج پیامبر (صلى الله علیه و آله ) دو خبر سرور آفرین در این ماه است . مرگ ابولهب ، ابن ملجم ، عایشه مروان ، زیاد بن ابیه ، حجاج ثقفى نیز روزهاى نابودى دشمنان اهل بیت (علیهم السلام ) است . از سوى دیگر شهادت حضرت زهرا (علیها السلام ) بنابر قولى ، ضربت خوردن و شهادت امیر المؤ منین (علیه السلام )، وفات حضرت خدیجه (علیها السلام ) و حضرت نفسیه (علیها السلام ) و شهادت مختار روزهاى حزن آل محمد (علیهم السلام ) است .
    جنگ بدر، طائف ، تبوك و فتح مكه روزهاى تاریخ ساز اسلام است . عروج حضرت عیسى (علیه السلام ) به آسمان ، نزول قرآن ، مراسم عقد اخوت ، دعاى باران توسط پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نیز وقایع مهم تاریخى هستند.
    بدعت نماز تراویح توسط عمر، ورود محمد بن ابى بكر به مصر، بیعت با امام مجتبى (علیه السلام )، آمدن نامه هاى اهل كوفه براى امام حسین (علیه السلام )، حركت حضرت مسلم به سمت كوفه ، ولایتعهدى امام رضا (علیه السلام ) و ضرب سكه به نام آن حضرت ، هر یك یاد آور فرازهایى از برگهاى اسلام اند.


    نوشته شده در یکشنبه 8 تیر 1393 ساعت 09:46 ب.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رمضان،
  • [ نظرات ]