دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آیا روایت « ولدنی ابوبكر مرتین» از قول امام صادق علیه السلام صحت دارد ؟ 

پاسخ :

یكی از دلائلی كه علمای اهل تسنن برای اثبات حُسن روابط میان اهل بیت علیهم السلام و خلفای سه گانه استدلال می‌كنند و با استفاده از آن موضع شیعیان در برابر خلفا را مورد انتقاد قرار می‌دهند ، روایتی است معروف به «ولدنی ابوبكر مرتین» كه از قول امام جعفر صادق علیه السلام نقل می‌كنند . ما در این جا به صورت مختصر سند و نیز دلالت این روایت را از مصادر شیعه و سنی مورد  بررسی قرار داده و در نهایت قضاوت را بر عهده خوانندگان عزیز قرار می‌دهیم .

بررسی سند روایت در كتاب‌های شیعه :

این روایت  را هیچیك از علمای شیعه نقل نكرده اند ، تنها مرحوم ابو الفتح اربلی در كتاب كشف الغمه آن را از عبد العزیز بن اخضر جنابذی كه سنی حنفی  است نقل كرده .

وقال الحافظ عبد العزیز بن الأخضر الجنابذى رحمه الله أبو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن أبى طالب علیهم السلام الصادق وأمه أم فروة واسمها قریبة بنت القاسم بن محمد بن أبى بكر الصدیق رضى الله عنه وأمها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبى بكر الصدیق ولذلك قال جعفر علیه السلام ولقد ولدنى أبو بكر مرتین .

كشف الغمة ، ج2 ، ص 374 .

حافظ عبد العزیز جنابذی گفته است:  ابو عبد الله جعفر بن محمد ، مادرش ام فروه از طرفی  دختر قاسم بن محمد بن ابو بكر است و از طرف دیگر  مادرش اسماء، دختر عبد الرحمان بن ابوبكر است و از این روی امام صادق فرموده: ابوبكر دو بار مرا به دنیا آورده یعنی از دو طرف نسب من به ابو بكر می رسد.

اولاً : حافظ عبد العزیز جنابذی متوفای 611 است و امام صادق علیه السلام در سال 148 هجری به شهادت رسیده است  بین این دو فاصله زیادی وجود دارد . پس روایت مرسله است و روایت مرسل ارزشی برای استدلال ندارد .

ثانیاً : این شخص سنی مذهب است ؛ چنانچه ذهبی در سیر اعلام النبلاء در باره وی می‌نویسد :

ابن الأخضر * الامام العالم المحدث الحافظ ... قال ابن النجار : ... وما رأیت فی شیوخنا مثله فی كثیرة مسموعاته ، وحسن أصوله ... .

سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 22 - ص 31 .

بهترین شاهد بر سنی بودن این شخص ، استفاده از كلمه «صدیق» برای  ابوبكر است ؛ در حالی كه همه شیعیان می‌دانند كه این لقب از القاب اختصاصی امیر المؤمنین علیه السلام بوده است .

لا معنى لاحتجاجنا علیهم بروایاتنا ، فهم لا یصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علینا بروایاتهم فنحن لا نصدّقها ، وإنّما یجب أن یحتجّ الخصوم بعضهم على بعض بما یصدقّه الذی تقام علیه الحجّة به .

الفصل فی الأهواء والملل والنحل ، ج4 ، ص159.

معنا ندارد كه ما علیه شیعیان به روایات خودمان استدلال كنیم ؛ در حالی كه آنها قبول ندارند و نیز معنا ندارد كه آن‌ها به روایات خودشان علیه ما استناد كنند ؛ در حالی كه ما آن روایات را قبول نداریم . از این رو لازم است كه در برابر خصم به چیزی استناد شود كه او قبول دارد و برای او حجت است .

بررسی سند روایت در كتاب‌های اهل سنت :

این روایت حتی در كتاب‌های خود اهل سنت نیز سند درستی ندارد و تمام سند‌های آن بدون استثناء طبق قواعد رجالی اهل سنت بی اعتبار هستند ؛ ولی متأسفانه علمای اهل سنت بدون توجه به سند روایت و از آن‌جایی كه بحث فضائل خلفا در میان است ، با چشمان بسته روایات را نقل و بعد از آن به تاخت و تاز علیه شیعه می‌پردازند .

ذهبی ، رجالی مشهور اهل سنت بعد از نقل این روایت ، بدون این كه سندی برای آن ذكر كند ، می‌نویسد :

وكان یغضب من الرافضة ، ویمقتهم إذا علم أنهم یتعرضون لجده أبی بكر ظاهرا وباطنا . هذا لا ریب فیه ، ولكن الرافضة قوم جهلة ، قد هوى بهم الهوى فی الهاویة فبعدا لهم .

سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 6 - ص 255 .

امام صادق از دست رافضه ناراحت بود و اگر می دید كه آن‌ها ؛ چه در ظاهر و چه در باطن متعرض جدش ابوبكر می‌شوند ، دشمن آن‌ها می‌شد . ولی رافضه قومی جاهل هستند ...

اما وقتی روایاتی در فضائل اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل می‌كند با این كه خودش تصریح می‌كند سند روایت صحیح است ، قلبش را شاهد می‌گیرد كه این روایت باطل است !

همانند روایتی كه از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله  نقل می كند كه فرمود :

عدوك یا علی عدوی ، وعدوی عدوّ اللّه .

یا علی دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداوند است.

ذهبی هیچ دلیلی از نظر رجالی بر ضعف این روایت نمی‌یابد  ولی  می‌نویسد :

یشهد القلب أنّه باطل .

قلب من شهادت می دهد كه این روایت باطل است

میزان الاعتدال، ج 1، ص 82 ، ترجمة أحمد بن الأزهر النیسابوری .

معلوم می شود كه یكی از ملاكهای صحت و سقم روایت، شهادت قلب آقای ذهبی است

سند اول :

مهمترین سندی كه برای این روایت می‌توان یافت ، سندی است كه مزّی در تهذیب الكمال نقل كرده است :

أخبرنا بذلك أبو الفرج عبد الرحمان بن أبی عمر محمد بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسی بدمشق ، وأبو الذكاء عبد المنعم بن یحیى بن إبراهیم الزهری بالمسجد الأقصى ، وأبو بكر محمد بن إسماعیل بن عبد الله بن الأنماطی الأنصاری بالقاهرة ، وأبو بكر عبد الله بن أحمد بن إسماعیل بن فارس التمیمی بالإسكندریة ، قالوا : أخبرنا أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادی بدمشق ، قال : أخبرنا القاضی أبو الفضل محمد بن عمر بن یوسف الأرموی ببغداد ، قال : أخبرنا الشریف أبو الغنائم عبد الصمد بن علی بن محمد بن الحسن ابن المأمون ، قال : أخبرنا الحافظ أبو الحسن علی بن عمر بن أحمد ابن مهدی الدارقطنی ، قال : حدثنا یعقوب بن إبراهیم البزاز ، قال : حدثنا الحسن بن عرفة ، قال : حدثنا محمد بن فضیل ... .

وبه [الإسناد السابق] قال : أخبرنا الدارقطنی ، قال : حدثنا أبو بكر أحمد بن محمد بن إسماعیل الادمی ، قال : حدثنا محمد بن الحسین الحنینی ، قال : حدثنا عبد العزیز بن محمد الأزدی ، قال : حدثنا حفص بن غیاث ، قال : سمعت جعفر بن محمد یقول : ما أرجو من شفاعة علی شیئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبی بكر مثله ، ولقد ولدنی مرتین .

تهذیب الكمال - المزی - ج 5 - ص 81 – 82 .

 چیزی از شفاعت علی (علیه السلام) امید ندارم ، مگر این كه مثل همان را از ابوبكر امید دارم ، به درستی كه ابوبكر مرا دو بار به دنیا آورده است ! .

اولاً در سلسه سند این روایت چندین راوی مجهول و ضعیف وجود دارد ؛ از جمله :

1. أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادی : وی مجهول است ؛ چنانچه ذهبی در تاریخ اسلام ، ج 44، ص 287 و صفدی در الوافی بالوفیات ، ج 13 ، ص 286 نام وی را ذكر كرده ؛ اما هیچ گونه جرح و تعدیلی نیاورده‌اند .

2 . عبد الصمد بن علی بن محمد . وی نیز مجهول است ؛ چنانچه خطیب بغدادی در تاریخ بغداد ، ج 11 ص 46 نامش را آورده ؛ ولی هیچ مدح و ذمی در باره‌اش نقل نكرده است .

3 . احمد بن محمد بن إسماعیل الآدمی ، مجهول است .

4 . عبد العزیز بن محمد الأزدی . نمازی در مستدركات علم الرجال ، ج4 ، ص445 ، شماره 7909 نام وی را ذكر و تصریح می كند كه مجهول است .

5 . حفص بن غیاث : وی از قضات هارون الرشید بوده و ضعیف است چنان كه در ترجمه وی آمده:

ابن ادریس حلی می‌گوید :

حفص بن غیاث القاضی ، وهو عامی المذهب ، فلا یجوز الرجوع إلى روایته .

السرائر - ابن إدریس الحلی - ج 1 - ص 300 .

حفص بن غیاث ، سنی مذهب بوده است ؛ پس قبول روایت وی جایز نیست .

سلیمان بن خلف الباجی از علمای اهل سنت در باره وی می‌نویسد :

قال علی بن المدینی: أحادیث حفص وحاتم بن وردان عن جعفر بن محمد منكرة .

التعدیل والتجریح - سلیمان بن خلف الباجی - ج 1 - ص 513 .

علی بن مدینی گفته است : احادیث حفص و حاتم بن وردان از جعفر بن محمد (علیهما السلام) غیر قابل قبول است .

و مباركفوری در باره وی می‌نویسد :

وحفص بن غیاث ساء حفظه  فی الاخر، صرح به الحافظ فی مقدمة الفتح وقال الذهبی فی المیزان قال أبو زرعة ساء حفظه  بعد ما استقضى .

تحفة الأحوذی - المباركفوری - ج 2 - ص 124 .

حفص بن غیاث در اواخر عمرش ، حافظه‌اش ضعیف شده بود . حافظ (ابن حجر) در مقدمه فتح الباری به آن تصریح كرده است . ذهبی در المیزان گفته كه ابوزرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از آن كه قاضی شد ، حافظ‌ه اش ضعیف شد .

و نیز ذهبی در میزان الإعتدال در باره وی می‌نویسد :

وقال داود بن رشید : حفص بن غیاث كثیر الغلط .

داود بن رشید گفته : حفص بن غیاث ، اشتباهاتش زیاد بود .

و در ادامه می‌گوید :

وقال أبو زرعة : ساء حفظه بعد ما استقضى .

ابو زرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از قاضی شدنش ، حافظه‌اش ضعیف شد .

وقتی در سلسله سند یك روایت چهار نفر  مجهول و شخصی همچون حفص بن غیاث وجود داشته باشد ، چگونه می توان به آن اعتماد كرد .

سند دوم :

أخبرنا أبو القاسم إسماعیل بن محمد بن الفضل أنا أبو منصور بن شكرویه أنا أبو بكر بن مردویه أنا أبو بكر الشافعی أنا معاذ بن المثنى نا مسدد نا یحیى عن جعفر بن محمد قال تالله لحدثنی أبی أن علیا دخل على عمر وهو مسجى بثوبه فأثنى علیه وقال ما أحد من أهل الأرض ألقى الله بما فی صحیفته أحب إلی من المسجى بثوبه قال یحیى ثم ذكر جعفر أبا بكر وأثنى علیه وقال ولدنی مرتین .

تاریخ مدینة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 453 – 454 .

یحیی از جعفر بن محمد (علیهما السلام) نقل كرده است كه فرمود : سوگند به خدا كه پدرم نقل كرد كه علی (علیه السلام) بر عمر وارد شد در حالی كه (عمر) خود را در لباسش پیچیده بود ، امام بر او درود فرستاد و فرمود : احدی از اهل زمین كه خداوند به خاطر آن‌چه در صحیفه‌اش گذاشته است ، در نزد من از این كس كه خود را در لباسش پیچیده است ، محبوب تر نیست . سپس یحیی گفت كه جعفر (علیه السلام) از ابوبكر یاد كرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبكر مرا دو بار به دنیا آورده است .

در سند این روایت اسماعیل بن محمد بن الفضل وجود دارد كه ابن عساكر روایت را از وی نقل می‌كند . ذهبی در باره وی می‌نویسد :

وكان ابن عساكر لما رأى إسماعیل بن محمد وقد كبر ونقص حفظه .

وقتی ابن عساكر اسماعیل را دید ، اسماعیل پیر شده و حافظه‌اش خوب كار نمی‌كرد .

با این حال چگونه می‌توان به نقل ابن عساكر از این شخص اعتماد كرد .

نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور 1391 ساعت 10:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    فضائل زیادی برای حضرت امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) از طریق شیعه و سنی و حتی کفار نقل شده و همه دنیا به فضائل آن حضرت معترفند ولی کسی فضیلتی برای خلفاء ثالثه سراغ ندارد مگر اینکه کسی به دروغ فضیلتی برای آن سه خلیفه ناحق ملعون جعل کند.

    جالب آنجاست که خلفاء به دفعات مختلف به فضائل امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) اعتراف کردند و عکس این موضوع هیچ وقت اتفاق نیفتاده است.

     

    اعترافات عمر به فضائل امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه)

     

    از امام باقر(سلام الله علیه) روایت شده که می فرماید:

    عمر بن خطاب در اولین روز خلافتش منبر رفت و گفت: به خدا قسم،  به علی بن ابیطالب(صلوات الله و سلامه علیه) دوازده فضیلت داده شده، که نه من و نه هیچ کس دیگر مثل آنها را ندارد؛ و حتی یکی از آنها را ندارد.

    فضیلت اول: تولد او در کعبه است.

    فضیلت دوم: ازدواج او به دستور خدا و عقد او توسط خدا خوانده شده است(ازدواج او آسمانی است)

    فضیلت سوم: زوجه او فاطمه است.

    فضیلت چهارم: حسن و حسین(سلام الله علیهما) فرزندان او هستند.

    فضیلت پنجم: فرمایش رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در حضور من:« هر کس من مولای او هستم پس علی مولای اوست، خدایا دوست بدار دوستان علی را و دشمن بدار دشمنان علی را»

    فضیلت ششم: روز غدیر، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) پیش من فرمود:« ای علی؛ نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسی است[یعنی تو برادر و وصی بلافصل من هستی]

    فضیلت هفتم: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تمام درهای خانه های صحابه را به طرف مسجد را بست و در خانه علی(صلوات الله و سلامه علیه) را هیچ وقت نبست.

    فضیلت هشتم: گفتار نبی(صلی الله علیه و آله) که فرمود: هر کس عبادت کد خدا را در مانند مکه و مدینه به مدت نهصد و پنجاه سال مانند نوح در قومش،و صبر کند بر گرمای مکه و گرسنگی مدینه و مالش را که به اندازه کوه ابوقبیس باشد، در راه خدا انفاق کند، و بین صفا و مروة در راه خدا با قصد قربت جهاد کند؛ اما ولایت تو را ای علی نداشته باشد، عمل او و زهد او و انفاق او پوچ و بی ارزش می باشد.»

    فضیلت نهم: ستارگان به خانه او فرود آمدند.

    فضیلت دهم: خورشید برای او دو مرتبه در مدینه و یک مرتبه در عراق برگشت برگشت.

    فضیلت یازدهم: صحبت کردن او با مردگان و شیر و گرگ و آهو و اژدها و ماهی بود.

    فضیلت دوازدهم: او می تواند پنجاه هزار نفر مثل من(عمر) را با دست چپش بکشد و از دست راستش استفاده نکند.

    و علی ابن ابیطالب(صلوات الله و سلامه علیه) [در آن مجلس] حضور داشت، پس سرش را بالا آورد و فرمود: [عمر] به حق اعتراف کرد، قبل از آنکه بر علیه او شهادت بدهند.(1)

    ---------------------------------------------------------------------------

    (1)   اثنی عشریه، ص 700

    نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد 1391 ساعت 04:27 ب.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، امیرالمؤمنین-اشعار، امیرالمؤمنین-کرامات،
  • [ نظرات ]

  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic