تبلیغات
امپراطورهای عالم - مطالب ابر دشمن

دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

شهریار در رثای امام حسین (علیه السلام)

شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین


بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟

سروران٬ پروانگان شمع رخسارش٬ ولی
چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کان در این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

شاعر : شهریار


نوشته شده در یکشنبه 4 آبان 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسین-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    خون گریستن امام زمان( عجل الله فرجه)

    حضرت‌ صاحب‌ الامر ارواحنا فداه‌ می‌فرماید:

    « فلئن‌ اخرتنی‌ الدهور و عاقنی‌ عن‌ نصرك‌ المقدور، و لم‌ اكن‌ لمن‌ حاربك‌ محاربا ولمن‌ نصب‌ لك‌ العداو مناصبا، فلاندبنك‌ صباحا و مسا، ولا بكین‌ لك‌ بدل‌ الدموع‌ دما»

    « اگر زمانه‌ به‌ تاخیرم‌ انداخت‌ و مقدرات‌ الهی‌ از یاری‌ات‌ بازم‌ داشت‌ و نتوانستم‌ در ركاب‌ تو با دشمنانت‌ بجنگم‌، ولی‌ از صبح‌ تا شام‌ در یاد تو اشك‌ ماتم‌ از دیده‌ می‌بارم‌ و به‌ جای‌ اشك‌، خون‌ می‌گریم».(1)

    --------------------------------------------

    (1) بحارالانوار، ج‌ 89، ص‌ 23

     

    نوشته شده در پنجشنبه 16 مرداد 1393 ساعت 07:43 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام زمان-رابطه معصومین با امام زمان، امام زمان-احادیث،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    چهارم ماه رمضان
    به درك رفتن زیاد بن ابیه(لعنة الله علیه)
    زیاد بن ابیه در سال 53 ه‍ در كوفه به هلاكت رسید(1). او مشهور به زیاد بن ابیه ، زیاد بن امه ، زیاد بن عبید، و زیاد بن سمیه است ؛ و چون پدر زیاد از كثرت معلوم نبود به او زیاد بن ابیه مى گفتند.
    هنگامى كه به معاویه پیوست به او زیاد بن ابى سفیان و برادر معاویه شد و زناى مادر خود را قبول كرد. سمیه كنیز حارث بن كلده طبیب بود. حارث او را به چراندن گوسفندان وادار كرده بود ولى طبع زشت و شهوانى سمیه آنقدر در صحرا ننگ به بار آورد كه حارث او را از خود راند. از آن پس سمیه اسما خود را به عبید چوپان ثقفى چسباند و رسما جزء فواحش طائف در آمد و حیثیت خاندان عبید را هم لكه دار كرد.
    برادرى او با معاویه یكى از راههایى بود كه معاویه براى جلب زیاد به طرف خود به كار گرفت . او مجلسى ترتیب داد و از عده اى به عنوان شاهد در آنجا استفاده كرد كه از جمله ابو مریم مشروب فروش طائف بود. او برخاست و به زیاد گفت : شبى ابوسفیان به طائف آمد و از من فاحشه اى خواست . در آن شب كسى جز سمیه نبود. صبر كردیم تا رفت و آمدها كم شد. سمیه را براى او فرستادم . زیاد زناى مادر خود را قبول كرد و برادر معاویه شد! معاویه هم براى باوراندن این نسبت به او خواهرش را به خانه او فرستاد و دستور داد چادر از سر بر دارد چرا كه محرم اوست(2).
    زیاد بعد از برادرى با معاویه برائت از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) و قتل شیعیان على بن ابى طالب (علیه السلام ) و غارت اموال آنان را شروع كرد. دست بریدن ، شكم پاره كردن ، به دار آویختن ، زنده به گور كردن ، میل سرخ شده به چشمان شیعیان كشیدن ، فرزندان را سر بریدن ، خانه خراب كردن و آتش زدن از جمله كارهاى او بود. عبد الرحمن بن حسان را به جرم محبت على بن ابى طالب (علیه السلام ) زنده در گور كرد(3).
    در بصره و كوفه سیزده هزار نفر را به جرم شیعه بودن یا به احتمال شیعه بودن كشت ، و بعد به معاویه نوشت : من تا به این حد خواسته تو را انجام دادم و این كارها با دست چپم بود. اگر حكومت حجاز به من واگذار شود با دست راستم كه بیكار است همین عمل را انجم مى دهم ، و تصمیم دارم از مردم عراق در مسجد بخواهم كه برائت از على (علیه السلام ) و مدح خاندان امیه را علنى نمایند. هر كس قبول نكند او را بكشم و خانه او را خراب كنم ، چون این خبر منتشر شد، امام حسن (علیه السلام ) و شیعیان نفرین كردند و بعضى امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را در خواب دیدند كه او را نفرین كرد، و آن ملعون قبل از عملى كردن تصمیمش به مرض طاعون مبتلا شد و به دركات جحیم واصل گردید(4).

    ----------------------------------------------

    (1) نفائح العلام : ص 114 . الوقایع و الحوادث : ج 1 ص 74. فیض العلام : ص 23. شفاء الصدور: ج 1 ص 310.

    (2) شرح ابن ابى الحدید: ج 16 ص 187. الوقایع و الحوادث : ج رمضان ص 75. شفاء الصدور: ج 1 ص 312. تتمه المنتهى : ص 87.

    (3) شفاء الصدور: ج 1 ص 315، به نقل از ابن خلكان و ابن اثیر

    (4) شفاء الصدور: ج 1 ص 316، شرح ابن ابى الحدید: ج 16 ص 187. الوقایع و الحوادث : ج ماه رمضان ص 79.


    نوشته شده در چهارشنبه 11 تیر 1393 ساعت 05:07 ب.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، تقویم شیعه-رمضان،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    اول ماه رمضان
    جنگ تبوك

    در اول ماه رمضان سال 9 ه‍ جنگ تبوك به وقوع پیوست (1) این جنگ را فاضحه نیز مى گویند، زیرا منافقین مدینه و كسانى كه قصد كشتن پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را در عقبه داشتند رسوا و مفتضح شدند.
    به لشكرى كه در این جنگ شركت«جیش العسره » مى گویند، زیرا در سختى و زحمت فراوان ، با اینكه ایام جمع آورى محصول بود به جنگ رفتند. حركت لشكر در ماه رجب بود كه 30 هزار نفر حركت كردند و فقط هزار نفر سواره بودند. پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمودند:«كفش فراوان با خود بیاورید»، و در مسیر هر دو نفر به یك خرما سد جوع(رفع گرسنگی) مى كردند و آب هم كمیاب بود. در این جنگ عده اى از زنها نیز همراه حضرت حركت كردند.
    از سوى دیگر 82 نفر از منافقین مدینه با عذر تراشى به جنگ نرفتند و در مدینه ماندند تا در غیاب آن حضرت خانه آن حضرت را غارت كنند و خانواده ایشان را از مدینه بیرون نمایند. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را به جاى خود در مدینه خلیفه قرار داد و منافقین كلماتى گفتند كه خاطر مبارك امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را آزردند. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به آن حضرت فرمود: اءما ترضى اءن تكون منى بمنزله هارون من موسى الا اءنه لا نبى بعدى ...؟
    در بازگشت از تبوك چهل نفر از منافقین كه همراه حضرت بودند، تصمیم گرفتند وقتى شتر حضرت بالاى گردنه مى رسد كدوها را پر از ریگ نمایند و به زیر دست و پاى شتر حضرت رها كنند تا شتر رم كند و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از شتر افتاده و به قتل برسد. هنگام اجراى توطئه شتر حضرت قدم از قدم برنداشت و مكر منافقین شكست خورد و خداوند وجود مقدس ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را حفظ كرد(2).
    از سوى دیگر منافقینى كه در مدینه مانده بودند قصد جان امیر المؤ منین(علیه السلام ) را نمودند و حفره اى طولانى در مسیر راه مدینه حفر كردند و روى آن را با حصیر پوشاندند تا هنگامى كه امیر المؤ منین (علیه السلام ) به استقبال پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مى آید هنگام مراجعت میان آن حفره بیفتد و آنان بر سرش بریزند و او را به قتل برسانند. ولى هنگام مراجعت اسب آن حضرت از روى حصیر و گودال عبور ننمود و بار دیگر حیله منافقین باطل گردید(3).
    در تبوك جنگى صورت نگرفت و آن حضرت بالشكر به مدینه بازگشتند(4). وقوع این جنگ در ماه رجب هم نقل شده است(5).

    ----------------------------------------------------

    (1) وقایع الشهور: ص 158

    (2) منتخب التواریخ : ص 61. منتهى الآمال : ج 1 ص 91و 93.

    (3) منتخب التواریخ : ص 60.

    (4) منتهى الآمال : ج 1 ص 91.

    (5) بحار الانوار: ج 21، ص 245. الموسوعه الكبرى فى غزوات النبى الاعظم (صلى الله علیه و آله ): ج 5 ص 334و 335.


    نوشته شده در یکشنبه 8 تیر 1393 ساعت 11:00 ب.ظ توسط : داعی | دسته : پیامبر-غزوه ها، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    اول ماه رمضان
    مرگ مروان(لعنة الله علیه)

    در این روز در سال 65 ه‍ مروان بن حكم در سن 81 سالگى در دمشق به دركات جحیم شتافت ، و مدت خلافت او 9 ماه بود(1).
    مروان پسر حكم بن ابى العاص بود و به«وزغ بن وزغ »ملقب گردیده بود. او و پدرش مورد لعن پیامبر (صلى الله علیه و آله ) واقع شدند، حتى عایشه به مروان گفت: شهادت مى دهم كه پیامبر(صلى الله علیه و آله) پدرت را لعن كرد در حالیكه تو در صلب او بودى .
    مروان در عداوت با خدا و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و اهل بیت (علیهم السلام ) خصوصا امیرالمؤمنین (علیه السلام ) از زمان عثمان تا آخر ایام خود بسیار كوشید. بعد از آنكه عثمان او و پدرش حكم را از طائف بر خلاف امر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به مدینه بازگردانید، خمس افریقیه را به مروان داد و فدك را هم به او واگذار كرد و او را وزیر و كاتب خود قرار داد.
    او در ایام خلافت عثمان فتنه ها بپا كرد. در جنگ جمل تیرى زد و طلحه را كشت و بعد از فتح هنگامى كه اسیر شد حسنین (علیهم السلام ) را شفیع قرار داد و امیرالمؤمنین (علیه السلام ) او را رها كرد. به حضرت عرض ‍ كردند: از او بیعت بگیر. فرمود: «همانا دست او دست یهودى است ، چه اینكه یهود به مكر و حیله معروفند.»
    بعد از آن كه مروان به معاویه پیوست هرگاه حكومت شهرى به او داده مى شد، در ترویج سب امیرالمؤمنین (علیه السلام ) مجد و مصر بود. او در مدینه هر جمعه بر منبر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بالا مى رفت و در حضور مهاجرین و انصار امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را سب مى كرد. مروان بعد از هلاك شدن یزید به جاى وى نشست، و همسر او را به عقد خود در آورد و نه ماه خلافت كرد. همسر یزید زهرى در غذاى او ریخت كه لال شد و آخر الآمر متكا بر دهان او گذاشت ، و با كنیزان روى او نشستند تا اینكه در اول ماه رمضان به درك واصل شد(2).

    --------------------------------------------

    (1) تتمه المنتهى : ص 83. بحار الانوار: ج 45 ص 385.

    (2) شفاء الصدور: ج 1 ص 323. تتمه المنتهى : ص 78و 84.


    نوشته شده در یکشنبه 8 تیر 1393 ساعت 10:13 ب.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رمضان، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    خبر از آینده:

    حضرت امیرامؤمنین علی علیه السلام خطبه می خواند ،در خطبه اش می فرمود:

    سلونی قبل ان تفقدونی «از من بپرسید پیش از انکه مرا نیابید.»

    در این هنگام مردی برخاست وگفت:یا علی شماره موهای سر و ریشم را به من بگو..

    علی علیه السلام فرمود:به خدا سوگند حبیبم رسول خدا پاسخ این پرسشت را به من فرموده واگر اثبات ان دشوار نبود ترا خبر می دادم وبرای اینکه بدانی این سؤالت را می دانم از موضوع دیگری ترا اگاه می سازم:

    در خانه تو فرزندی هست که پسر دختر پیامبر صلوات الله علیه واله را خواهد کشت.

    اری ،اساس در علم فرائض وحساب نیز نزد ان حضرت بوده و دوست و دشمن این دانش را از او فرا گرفته اند.

    چنانچه در تاریخ طبری است که حارث همدانی از جمله شاگردان برجسته وممتاز ان حضرت در علم فقه وفرائض وحساب بوده ،شعبی گوید من این دانش را نزد حارث شاگردی کردم.(1)

    -------------------------------------------------------------------------------------------

    (1) قضاوت های حضرت علی علیه السلام / مرحوم شیخ شوشتری

    نوشته شده در جمعه 27 مرداد 1391 ساعت 03:01 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-علم،
  • [ نظرات ]