دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

حبل الله...

خداوند در قرآن كریم میفرمایند :
«واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرّقوا » آل عمران : 103
به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید .

قال الإمام جعفر الصّادق (علیه السلام) :
نحن حبل الله الذی قال : «واعتصموا بحبل الله ..» .

ما ریسمان خدا هستیم كه فرمود :« به ریسمان خدا چنگ بزنید ...»(1) .

------------------------------------------

(1) اسعاف الراغبین : 109- جواهر العقدین : 2/96 و 126- رشفة الصادی : 24- شواهد التنزیل : 1/130 – 131- الصواعق المحرقة : 90- الكشف والبیان : 2/ورقه 17-  مفتاح النجا : ورقه 7- نور الابصار : 112-  ینابیع المودة : 132 و 327 و 356- الدر المنثور : 2/60


نوشته شده در پنجشنبه 12 تیر 1393 ساعت 02:57 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام صادق-احادیث،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    یاد امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه)

    قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) :

    « ذكر علی عبادة ».

    رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند:
    ذكر علی عبادت است .(1)

    ----------------------------------

    (1) كنوز الحقائق : 1/134                      

    البدایة والنهایة : 7/357
    الجامع الصغیر : 2/19                               

    السراج المنیر : 2/299
    الصواعق المحرقة : 74                      

    الفتح الكبیر 2/120
    الفردوس : 2/367                           

    ترجمة الامام علی : 2/408
    جواهر العقدین : 2/317                     

    سبل الهدى والرشاد : 11/293
    سمط النجوم العوالی : 2/504                       

    فیض القدیر : 3/565
    كنز العمال : 6/152                         

    مناقب سیدنا علی : 34
    مناقب الخوارزمی : 2 و 261               

    مناقب ابن المغازلی : 206
    منتخب كنز العمال : 5/36                    

    ینابیع المودّة : 281 و 312


    نوشته شده در چهارشنبه 11 تیر 1393 ساعت 06:22 ب.ظ توسط : داعی | دسته : پیامبر-احادیث، امیرالمؤمنین-فضائل،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سعید بن منصور روایت میکند از قول عمران بن حصین که ما در حال صحبت کردن در مورد احادیث بودیم که مردی آمد و گفت : این حرفها را رها کنید ! از کتاب خدا برای من (در مورد این حرفها ) دلیل بیاورید ! 

    عمر بن خطاب گفت : تو آدم احمقی هستی ! آیا در کتاب خدا ، نماز خواندن و روزه گرفتن تفسیرش آمده ؟ کتاب خدا حکم را آورده و سنت نبوی آن را تفسیر میکند !
     

    برچسب‌ها: الله، خدا، نبوی، حكم، قرآن، نماز، روزه،
    نوشته شده در جمعه 29 فروردین 1393 ساعت 03:00 ب.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    مدح امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه)

    تا حاجت تمام دلم را روا کند
    باید خدا به پای علی ام فدا کند


    آن قدر قیمتی است فدای علی شدن

    خود را فداش حضرت خیر النسا کند


    شیعه شدن که آرزوی هر پیمبری است

    آن رتبه است که فاطمه باید عطا کند


    چه حل شود چه حل نشود مشکلات من

    من راضی ام به آن چه مشکل گشا کند


    آن کس که اختیار دو عالم به دست اوست

    اصلاً عجیب نیست که کار خدا کند


    از لا به لای خلق قیامت که می شود

    بر گردن علی است که ما را سوا کند


    عمری نشسته ایم به پای محبتش

    فردای حشر فاطمه با ما چه ها کند؟
    !

    حتی حسین با همه ی دستگیری اش

    با مهر مرتضی است به ما اعتنا کند


    نیمه نگاش حضرت عباس می شود

    او قادر است خلقت عباس ها کند


    اهل کرم معطل خواهش نمی شوند

    او حاجت نخواسته را هم عطا کند

     

    جواد حیدری

    نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت 09:21 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    ترجمه خطبه 2

     

     (پس از بازگشت از نبرد صفّین «1» در سال 38 هجرى ایراد فرمود)

    1 ستایش پروردگار

    ستایش مى‏كنم خداوند او را، براى تكمیل نعمت‏هاى او و تسلیم بودن برابر بزرگى او و ایمن ماندن از نافرمانى او. و در رفع نیازها از او یارى مى‏طلبم؛ زیرا آن كس را كه خدا هدایت كند، هرگز گمراه نگردد، و آن را كه خدا دشمن دارد، هرگز نجات نیابد و هر آن كس را كه خداوند بى نیاز گرداند، نیازمند نخواهد شد. پس ستایش خداوند گران سنگ‏ترین چیز است، و برترین گنجى است كه ارزش ذخیره شدن دارد، و گواهى مى‏دهم كه جز خداى یكتاى بى شریك، معبودى نیست، شهادتى كه اخلاص آن آزموده و پاكى و خلوص آن را باور داریم و تا زنده‏ایم بر این باور استواریم، و آن را براى صحنه‏هاى هولناك روز قیامت ذخیره مى‏كنیم، زیرا شهادت به یگانگى خدا، نشانه استوارى ایمان، باز كننده درهاى احسان، مایه خشنودى خداى رحمان، و دور كننده شیطان است.

    2 ویژگى‏هاى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم‏

    و شهادت مى‏دهم كه محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند او را با دینى آشكار، و نشانه‏اى پایدار و قرآنى نوشته شده و استوار و نورى درخشان و چراغى تابان و فرمانى آشكار كننده فرستاد تا شك و تردیدها را نابود سازد و با دلائل روشن استدلال كند «2»، و با آیات الهى مردم را پرهیز دهد، و از كیفرهاى الهى بترساند.

    3 شناخت عصر جاهلیّت‏

    خدا پیامبر اسلام را زمانى فرستاد كه مردم در فتنه‏ها گرفتار شده، رشته‏هاى دین پاره شده و ستون‏هاى ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته، و امور مردم پراكنده بود، راه رهایى دشوار و پناهگاهى وجود نداشت، چراغ هدایت بى نور، و كور دلى همگان را فرا گرفته بود. خداى رحمان معصیت مى‏شد و شیطان یارى مى‏گردید، ایمان بدون یاور مانده و ستون‏هاى آن ویران گردیده و نشانه‏هاى آن انكار شده، راه‏هاى آن ویران و جاده‏هاى آن كهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلى شیطان را اطاعت مى‏كردند و به راه‏هاى او مى‏رفتند و در آبشخور شیطان سیراب مى‏شدند. با دست مردم جاهلیت، نشانه‏هاى شیطان، آشكار و پرچم او بر افراشته گردید. فتنه‏ها، مردم را لگد مال كرده و با سم‏هاى محكم خود نابودشان كرده و پا بر جا ایستاده بود. امّا مردم حیران و سرگردان، بى خبر و فریب خورده، در كنار بهترین خانه (كعبه) و بدترین همسایگان (بت پرستان) زندگى مى‏كردند. خواب آنها بیدارى، و سرمه چشم آنها اشك بود، در سرزمینى كه دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامى بود.

    4 ویژگى‏هاى اهل بیت علیهم السّلام‏

    عترت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم جایگاه اسرار خداوندى و پناهگاه فرمان الهى و مخزن علم خدا و مرجع احكام اسلامى، و نگهبان كتاب‏هاى آسمانى و كوه‏هاى همیشه استوار دین خدایند خدا به وسیله اهل بیت علیهم السّلام پشت خمیده دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت.

    5 سیماى فاسدان‏

    برابر فاسدانى كه تخم گناه افشاندند، و با آب غرور و فریب آبیارى كردند، و محصول آن را كه جز عذاب و بدبختى نبود برداشتند!

    6 جایگاه آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم‏

    كسى را با خاندان رسالت نمى‏شود مقایسه كرد و آنان كه پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم أساس دین، و ستون‏هاى استوار یقین مى‏باشند. شتاب كننده، باید به آنان بازگردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد؛ زیرا ویژگى‏هاى حقّ ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت، به آنها تعلّق دارد. هم اكنون (كه خلافت را به من سپردید) حق به اهل آن بازگشت، و دوباره به جایگاهى كه از آن دور مانده بود، باز گردانده شد.«3»

    ------------------------------------------------

    «1» صفّین سرزمینى نزدیك« رقّه» و بالس، بر كرانه رود فرات كه در آنجا جنگ صفّین در صفر سال 37 هجرى بین امام على علیه السّلام و شامیان رخ داده است.( معجم البلدان)

    «2» نفى تفكّر دگماتیسم MSITAMGOD( پذیرش بدون دلیل و برهان) در سراسر نهج البلاغه در واژه‏هاى حجج، دلیل، برهان، این حقیقت را طرح مى‏فرماید كه انسان با دلیل و برهان مى‏باید چیزى را پذیرفته یا انكار كند.

    «3» نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 45 و 46

    نوشته شده در جمعه 29 دی 1391 ساعت 04:34 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-نهج البلاغه،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    ترجمه نامه 28 نهج البلاغة

     (جواب نامه معاویه: كه یكى از نیكوترین نامه‏هاى امام است كه پس از جنگ جمل در سال 36 هجرى نوشته شد)

    1 افشاى ادّعاهاى دروغین معاویه‏

    پس از یاد خدا و درود! نامه شما رسید، كه در آن نوشتید، خداوند محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را براى دینش برگزید، و با یارانش او را تأیید كرد، راستى روزگار چه چیزهاى شگفتى از تو بر ما آشكار كرده است! تو مى‏خواهى ما را از آنچه خداوند به ما عنایت فرمود، آگاه كنى؟ و از نعمت وجود پیامبر با خبرمان سازى؟ داستان تو داستان كسى را ماند كه خرما به سرزمین پر خرماى «هجر» برد (1) یا استاد خود را به مسابقه دعوت كند! و پنداشتى كه برترین انسان‏ها در اسلام فلان كس، و فلان شخص است؟ (2) چیزى را یاد آورده‏اى كه اگر اثبات شود هیچ ارتباطى به تو ندارد، و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمى‏شود، تو را با انسانهاى برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار چه كار است؟ اسیران آزاد شده (3) و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایى منزلت و مقام آنان! هرگز! خود را در چیزى قرار مى‏دهى كه از آن بیگانه‏اى، حال كار بدین جا كشید كه محكوم حاكم باشد؟ اى مرد چرا بر سر جایت نمى‏نشینى؟ (4) و كوتاهى كردن‏هایت را به یاد نمى‏آورى؟

    و به منزلت عقب مانده‏ات باز نمى‏گردى؟ برترى ضعیفان، و پیروزى پیروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطى دارد؟ تو همواره در بیابان گمراهى سرگردان، و از راه راست روى گردانى!

    2 فضائل بنى هاشم‏

    : «آنچه مى‏گویم براى آگاهاندن تو نیست، بلكه براى یاد آورى نعمت‏هاى خدا مى‏گویم» آیا نمى‏بینى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر كدام داراى فضیلتى بودند؟ امّا آنگاه كه شهید ما «حمزه» شربت شهادت نوشید، او را سیّد الشهداء خواندند، و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در نماز بر پیكر او بجاى پنج تكبیر، هفتاد تكبیر گفت؟ آیا نمى‏بینى؟ گروهى كه دستشان در جهاد قطع شد، و هر كدام فضیلتى داشتند، امّا چون بر یكى از ما (5) ضربتى وارد شد و دستش قطع گردید، طیّارش خواندند؟ كه با دو بال در آسمان بهشت پرواز مى‏كند! و اگر خدا نهى نمى‏فرمود كه مرد خود را بستاید، فضائل فراوانى را بر مى‏شمردم، كه دل‏هاى آگاه مؤمنان آن را شناخته، و گوش‏هاى شنوندگان با آن آشناست.

    3 فضائل بنى هاشم و رسوایى بنى امیّه:

    معاویه! دست از این ادّعاها بردار، كه تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم، و مردم تربیت شدگان و پرورده‏هاى مایند. اینكه با شما طرح خویشاوندى ریختم، ما از طایفه شما همسر گرفتیم، و شما از طایفه ما همسر انتخاب كردید، و برابر با شما رفتار كردیم، عزّت گذشته، و فضیلت پیشین را از ما باز نمى‏دارد، شما چگونه با ما برابرید كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از ماست، و دروغگوى رسوا از شما، (6) حمزه شیر خدا (اسد اللّه) از ماست، و ابو سفیان، (اسد الاحلاف) (7) از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما، و كودكان در آتش افكنده شده از شما، (8) و بهترین زنان جهان از ما، و زن هیزم كش دوزخیان از شما، (9) از ما این همه فضیلت‏ها، و از شما آن همه رسوایى‏هاست. اسلام ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیده‏اند، و كتاب خدا براى ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسیده كه خداى سبحان فرمود:

     «خویشاوندان، بعضى سزاوارترند بر بعض دیگر در كتاب خدا» و خداى سبحان فرمود:

     «شایسته‏ترین مردم به ابراهیم، كسانى هستند كه از او پیروى دارند، و این پیامبر و آنان كه ایمان آوردند و خدا ولىّ مؤمنان است».

    پس ما یك بار به خاطر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، و بار دیگر به خاطر اطاعت از خدا، به خلافت سزاوارتریم، و آنگاه كه مهاجرین در روز سقیفه با انصار گفتگو و اختلاف داشتند، تنها با ذكر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر آنان پیروز گردیدند، اگر این دلیل برترى است پس حق با ماست نه با شما، و اگر دلیل دیگرى داشتند ادّعاى انصار به جاى خود باقى است.

    معاویه، تو پندارى كه بر تمام خلفا حسد ورزیده‏ام؟ و بر همه آنها شوریده‏ام؟

    اگر چنین شده باشد جنایتى بر تو نرفته كه از تو عذر خواهى كنم.

     «و آن شكوه‏هایى است كه ننگ آن دامن گیر تو نیست» (10)

    4 مظلومیّت امام علیه السّلام‏

    و گفته‏اى كه مرا چونان شتر مهار كرده به سوى بیعت مى‏كشاندند.

    سوگند به خدا! خواستى نكوهش كنى، امّا ستودى، خواستى رسوا سازى كه خود را رسوا كرده‏اى، مسلمان را چه باك كه مظلوم واقع شود، ما دام كه در دین خود تردید نداشته، و در یقین خود شك نكند، این دلیل را آورده‏ام حتّى براى غیر تو كه پند گیرند، و آن را كوتاه آوردم به مقدارى كه از خاطرم گذشت.

    سپس كار مرا با عثمان به یاد آوردى، تو باید پاسخ دهى كه از خویشاوندان او مى‏باشى! راستى كدام یك از ما دشمنى‏اش با عثمان بیشتر بود؟ و راه را براى كشندگانش فراهم آورد؟ آن كس كه به او یارى رساند، و از او خواست به جایش بنشیند، و به كار مردم رسد؟ یا آن كه از او یارى خواست و دریغ كرد؟ و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد؟ نه، هرگز، به خدا سوگند:

     «خداوند باز دارندگان از جنگ را در میان شما مى‏شناسد، و آنان را كه برادران خود را به سوى خویش مى‏خوانند، و جز لحظه‏هاى كوتاهى در نبرد حاضر نمى‏شوند» من ادّعا ندارم كه در مورد بدعت‏هاى عثمان، بر او عیب نمى‏گرفتم، نكوهش مى‏كردم و از آن عذر خواه نیستم، اگر گناه من ارشاد و هدایت اوست، بسیارند كسانى كه ملامت شوند و بى‏گناهند.

     «و بسیارند ناصحانى كه در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار گیرند» (11) «من قصدى جز اصلاح تا نهایت توانایى خود ندارم، و موفّقیت من تنها به لطف خداست، و توفیقات را جز از خدا نمى‏خواهم، بر او توكّل مى‏كنم و به سوى او باز مى‏گردم»

    5 پاسخ به تهدید نظامى‏

    نوشته‏اى كه نزد تو براى من و یاران من چیزى جز شمشیر نیست! در اوج گریه انسان را به خنده وا مى‏دارى! فرزندان عبدالمطلب را در كجا دیدى كه پشت به دشمن كنند؟ و از شمشیر بهراسند؟ پس «كمى صبر كن كه هماورد تو به میدان آید»(12) آن را كه مى‏جویى به زودى تو را پیدا خواهد كرد، و آنچه را كه از آن مى‏گریزى در نزدیكى خود خواهى یافت، و من در میان سپاهى بزرگ، از مهاجران و انصار و تابعان، به سرعت به سوى تو خواهم آمد، لشكریانى كه جمعشان به هم فشرده، و به هنگام حركت، غبارشان آسمان را تیره و تار مى‏كند.

    كسانى كه لباس شهادت بر تن، و ملاقات دوست داشتنى آنان ملاقات با پروردگار است، همراه آنان فرزندانى از دلاوران بدر، و شمشیرهاى هاشمیان مى‏آیند كه خوب مى‏دانى لبه تیز آن بر پیكر برادر و دایى و جدّ و خاندانت چه كرد،(13) مى‏آیند.

     «و آن عذاب از ستمگران چندان دور نیست»(14)

    -----------------------------------------------------

    ( 1) « هجر» یكى از شهرهاى قدیمى« بحرین» است كه درختان خرماى فراوان داشت، در ضرب المثل فارسى مى‏گوییم« زیره به كرمان بردن».

    ( 2) فلان و فلان یعنى ابا بكر و عمر.

    ( 3) ابو سفیان و فرزندانشان در روز فتح مكّه تسلیم شدند كه پیامبر آنها را آزاد گذاشت، خطاب به آنها فرمود

     اذهبوا فأنتم الطّلقاء.

    ( بروید شما آزادید)

    ( 4) مثل است، یعنى قدر و منزلت خود را چرا درك نمى‏كنى؟

    ( 5) جعفر بن ابى طالب برادر امام( ع) كه در جنگ موته شهید شد و به جعفر طیّار مشهور است.

    ( 6) منظور ابو جهل است.

    ( 7) ابو سفیان چون قبائل گوناگون را سوگند داد تا با رسول خدا بجنگند او را به مسخره( شیر سوگندها) نامیدند.

    ( 8) صبیة النّار: وقتى« عقبه» از سران كینه توز قریش در جنگ بدر دستگیر شد به هنگام كشته شدن خطاب به پیامبر گفت من للصّبیّة یا محمّد؟( سرپرست فرزندان من چه كسى باشند؟) پیامبر فرمود.

    ( 9) بهترین زنان حضرت زهرا( س) است كه در حدیث مشهورى پیامبر( ص) فرمود:

    « انّك سیّدة نساء العالمین»

     به كتاب نهج الحیاة مراجعه شود، و زن هیزم كش، امّ جمیل خواهر ابو سفیان زن ابو لهب و عمّه معاویه است كه همه طلاها و زیور آلات خود را فروخت تا براى اذیّت پیامبر( ص) مصرف گردد.

    (10) تك بیتى از شاعر ابو ذؤیب هذلى است.

    (11) شعرى است از شاعرى گمنام و برخى از أكثم بن صیفى نقل كرده‏اند.

    (12) حمل، مردى شجاع از طایفه قشیر بود كه یك تنه جنگید و شتران خود را باز پس گرفت.« مهلت ده تا حمل به میدان آید» كه ضرب المثل شد براى، هماورد طلبیدن در میدان.

    (13) برادر معاویه، حنظلة بن ابى سفیان، دائى معاویه ولید بن عتبه، و جد معاویه عتبة بن ربیعه پدر هند، بود.

    (14) نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 365-369

    نوشته شده در شنبه 22 مهر 1391 ساعت 11:44 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-نهج البلاغه،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    امیرالمؤمنین(علیه السّلام) و خزانه‏دار معاویه‏

    امام صادق(علیه السّلام) روایت مى‏كند: شخصى به نام جبیر، خزانه‏دار معاویه بود و مادر پیرى داشت كه در كوفه زندگى مى‏كرد. روزى به معاویه گفت:

    مادر پیرم در كوفه است و دلم براى او تنگ شده است، اجازه بدهید بروم و او را ملاقات كنم و حق مادرى را ادا نمایم.

    معاویه گفت: در كوفه چه كار مى‏كنى؟ چون در آنجا مرد ساحرى است كه به او «على بن ابى طالب» مى‏گویند و مى‏ترسم تو را فریب دهد! جبیر گفت: من با على چه كار دارم، مى‏روم و مادرم را زیارت مى‏كنم و بر مى‏گردم. معاویه اجازه داد. جبیر آمد تا به عین التمر (1) رسید. و مقدار پولى كه همراه آورده بود در آنجا دفن كرد. مأموران على- علیه السّلام- او را گرفتند و پیش آن حضرت آوردند.

    وقتى كه چشم -امیرالمؤمنین- على(علیه السّلام) به او افتاد، فرمود: اى جبیر! تو گنجى از گنجهاى خدا هستى معاویه به تو گفته است كه من ساحر هستم.

    جبیر گفت: به خدا سوگند! همین طور است.

    امام فرمود: پیش تو مقدارى پول بود كه قسمتى از آن را در عین التمر، مخفى كردى.

    جبیر گفت: «درست مى‏فرمایید یا امیر المؤمنین!».

    -امیرالمؤمنین- على(علیه السّلام) رو كرد به امام حسن و فرمود: یا حسن! او را به خانه خود ببر و به او نیكى كن.

    فرداى آن روز، على- علیه السّلام- او را صدا كرد و فرمود: در زمان رجعت او از طرف كوه اهواز با چهار هزار سواره مسلح مى‏آید و كنار قائم اهل بیت(علیه السّلام) مى‏جنگد(2)

    ------------------------------------------------

    ( 1) شهرى نزدیك انبار، در غرب كوفه است.

    ( 2) بحار: 41/ 296، حدیث 20.-- جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 154

    نوشته شده در یکشنبه 16 مهر 1391 ساعت 03:10 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-کرامات، امیرالمؤمنین-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    گفتگوى امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) با اصحاب كهف‏

     

    شریك بن عبد اللَّه مى‏گوید: پیامبر اكرم- صلّى اللَّه علیه و آله- على- علیه السّلام- و ابو بكر و عمر را به سوى اصحاب كهف فرستاد: و فرمود: سلام مرا به آنها برسانید.

    وقتى كه از نزد پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- بیرون رفتند، آن دو به على- علیه السّلام- گفتند: جاى آنها را مى‏شناسى؟

    حضرت فرمود: «پیامبر ما را جایى نمى‏فرستد. مگر اینكه خدا ما را به آنجا هدایت كند!» هنگامى كه بر در غار رسیدند، على- علیه السّلام- به ابو بكر گفت: «تو سلام‏ كن چون تو سالمندتر از ما هستى».

    او سلام كرد ولى به او جواب ندادند.

    امام به عمر گفت: «اى ابا حفص (1) تو سلام كن، چون سن تو نیز از سن من زیادتر است».

    عمر سلام كرد ولى به او نیز جواب ندادند.

    اما وقتى كه على- علیه السّلام- سلام داد. جواب او را دادند و حضرت سلام پیامبر را به آنها رساند و آنها نیز بر پیامبر سلام رساندند.

    ابو بكر گفت: از اینها بپرس چرا جواب ما را ندادند ولى جواب تو را دادند؟

    حضرت فرمود: خودت بپرس. ابو بكر پرسید، ولى با او سخن نگفتند: عمر نیز پرسید باز هم حرف نزدند. به حضرت گفتند: اى ابا الحسن! تو سؤال كن.

    حضرت فرمود: رفقاى من مى‏گویند: چرا جواب آنها را ندادید، ولى جواب مرا دادید. گفتند: «ما فقط با پیامبر و وصى او سخن مى‏گوییم» (2).

     

    همیشه از سوی خدا نشانه هایی بوده برای انسانها که فکر کنند ولی آیا ما پند می گیریم یا نه؟

     

    -------------------------------------------

    (1) اباحفص کنیه عمر بود

    (2) بحار: 39/ 136، حدیث 3.، جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 158و159

    نوشته شده در سه شنبه 4 مهر 1391 ساعت 05:39 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-معجزات، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    پاسخ امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) به دانشمند مسیحى

    سلمان می گوید:

    پس از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، گروهى از مسیحیان به سرپرستى یك اسقف وارد مدینه شدند ودر حضور خلیفه سؤالاتى مطرح كردند.خلیفه آنان را به حضور على علیه السلام فرستاد. یكى از سؤالات آنان از امام این بود كه خدا كجاست. امام آتشى برافروخت وسپس پرسید: روى این آتش كجاست؟دانشمند مسیحى گفت: همه اطراف آن، روى آن محسوب است وآتش هرگز پشت ورو ندارد. امام فرمود: اگر براى آتشى كه مصنوع خداست طرف خاصى نیست، خالق آن، كه هرگز شبیه آن نیست، بالاتر از آن است كه پشت ورو داشته باشد؛ مشرق ومغرب از آن خداست وبه هر طرف رو كنى آن طرف وجه وروى خداست وچیزى بر او مخفى واز او پنهان نیست(1)

    --------------------------------------------

    (1) قضاء امیر المؤمنین، ط نجف،1369، ص‏96

     

    نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند 1386 ساعت 06:03 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-علم،
  • [ نظرات ]

  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic