تبلیغات
امپراطورهای عالم - مطالب ابر ایمان

دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

امام هادی (علیه السلام) و تفسیر احادیث
کلینی رحمه الله با سند خود نقل می‏کند که:
راوی گفت: به امام هادی علیه ‏السلام نوشتم: فدایت شوم! معنای این سخن امام صادق علیه ‏السلام که: «حدیث ما را نه فرشته مقرب تحمل می‏کند، نه پیامبر مرسل، و نه مؤمنی که خدا دلش را با ایمان آزموده است»، چیست؟
در پاسخ نوشت: معنای سخن امام صادق علیه‏السلام که: «آن را نه فرشته، تاب می‏آورد، نه پیامبر، و نه مؤمن»، این است که: فرشته آن را تحمل نمی‏کند تا به فرشته دیگر بسپارد، و پیامبر تحمل نمی‏کند تا به پیامبر دیگر بسپارد، و مؤمن تحمل نمی‏کند تا به مؤمن دیگر بسپارد. این معنای سخن جد من است. (1)(2).
------------------------------------------------------------------------
(1) الکافی 1: 401 ح 4.
(2) فرهنگ جامع سخنان امام هادی؛ تهیه و تدوین گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم؛ مترجم علی مؤیدی؛ نشر معروف چاپ اول دی 1384.
نوشته شده در سه شنبه 4 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام هادی-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    امیرالمومنین و صد ناقه از دل کوه!!!

    عده اى از نصارا حضور پیامبر اكرم (ص ) آمدند و گفتند: مى رویم و تمام خویشان و قوم خود را مى آوریم ، اگر صد شتر بچه دار براى ما بیاورى به تو ایمان مى آوریم ! پیامبر اكرم (ص ) نیز براى آنها صد شتر تعهد كرد، آنان به وطن خود برگشتند.

    گفتند: ما در كتاب هاى خود خوانده ایم كه هر پیامبرى جانشین و وصى دارد. جانشین پیامبر شما كیست ؟

    مردم ابوبكر را به او نشان دادند! بر ابوبكر وارد شدند و گفتند: تعهد محمد(ص ) را ادا كن . ابوبكر گفت : چه تعهدى كرده است ؟

    گفتند: صد شتر بچه دار كه تمامش سیاه باشد.

    ابوبكر گفت : ارثیه رسول خدا(ص ) به اندازه طلب شما نیست . آنان به زبان خود به یكدیگر گفتند: دین محمد(ص ) باطل است !

    سلمان حاضر بود و زبان آنها را مى فهمید، به آنها گفت : بیایید تا وصى رسول خدا(ص ) را به شما نشان دهم . در این هنگام على (ع ) وارد مسجد شد. آنها با سلمان به طرف او رفتند و مقابل حضرت نشستند و گفتند: پیامبر شما صد شتر با این صفات براى ما تعهد كرده بود.

    على (ع ) فرمود: (در این صورت ایمان مى آورید).

    گفتند: بلى . حضرت فرداى آن روز آنها را به جبانه برد و منافقین خیال مى كردند كه حضرت مفتضح خواهد شد. وقتى كه به آن جا رسیدند حضرت دو ركعت نماز خواند و به آرامى دعا كرد و با چوب دستى رسول خدا(ص ) به سنگى زد و از آن صدایى مثل ناله شتر حامله شنیده شد. آن گاه سنگ شكافه شد و سر شتر در حالى كه با افسار بود، از آن بیرون آمد. به امام حسن (ع ) فرمود:(افسارش را بگیر) تا این كه صد شتر سیاه موى بچه دار از آن بیرون آمد.

    با مشاهده این صحنه تمام نصارا ایمان آوردند. سپس گفتند: (ناقه صالح یكى بود و به خاطر آن تمام قومش هلاك شدند. یا امیرالمؤ منین دعا كن این ها به جاى خود برگردند، تا این كه سبب هلاكت امت محمد(ص ) نشوند.

    حضرت دعا نمود، سپس شترها از جایى كه بیرون آمده بودند، وارد شدند و ناپدید گشتند.(1)

     

    -----------------------------------------------------------------------------------------

    (1) بحارالانوار: 41/198، حدیث 10

    نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور 1391 ساعت 11:13 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-کرامات،
  • [ نظرات ]