دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

محبت اهل بیت(سلام الله علیهم)
ابوحمزه گوید: سعد بن عبدالله که از اولاد عبدالعزیز بن مروان بود و امام او را سعد الخیر می‏نامید محضر امام باقر (سلام الله علیه) آمد، و مانند زنان رقیق القلب اشک می‏ریخت. امام فرمود: یا سعد! چرا گریه می‏کنی؟! عرض کرد چرا گریه نکنم حال آنکه از خانواده بنی امیه هستم و خدا آنها را در قرآن شجره ملعونه نامیده است. امام فرمود: تو از آنها نیستی، تو اموی هستی [اما] از ما اهل بیت[ی]. آیا نشنیده‏ای قول خدا را که از ابراهیم (علیه السلام) نقل می‏کند، فرمود: «فمن تَبعنی فانه منّی» ابراهیم:39. (1). 
برید بن معاویه عجلی گوید: محضر ابی جعفر (سلام الله علیه) بودم، مردی که از خراسان آمده بود داخل منزل آن حضرت گردید، او پاهای خود را نشان داد که در اثر پیاده رفتن چاک چاک شده بود، گفت: من از خراسان آمدم به خدا قسم مرا از خراسان و از راه دور به اینجا نیاورده مگر محبت شما اهل بیت. امام (علیه السلام) فرمود: «والله لو اَحبّنا حجر حشره الله معنا و هل الدّین الاالحّب»(2). 
به خدا قسم اگر سنگی هم ما را دوست بدارد، خدا آن را با ما محشور خواهد فرمود، آیا دین جز محبت چیز دیگری است؟ یعنی دین در محبت خلاصه می‏شود. (3)
------------------------------------------------------------------
(1) اختصاص: ص 85. 
(2) سفینة البحار: ج 1 ص 204 (ح ب ب). 
(3) فضائل و سیره فردی امام محمد باقر؛ سید علی قریشی؛ برگرفته از کتاب خاندان وحی 
نوشته شده در سه شنبه 4 آذر 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام باقر-شیعیان،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    ملائك در خدمت امام سجاد(سلام الله علیه)
    سعید بن المسیب می‏گوید: چون یزید ملعون، مسلم بن عقبه را به مدینه فرستاد تا آنجا را غارت کند و اهل مدینه را به قتل برساند، آن ملعونها اسبهای خود را بر ستونهای مسجد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بستند و آنها را بر دور مرقد آن جناب باز داشتند و سه روز مشغول غارت مدینه بودند، و هر روز امام زین‏ العابدین علیه ‏السلام مرا برمی‏داشت و می‏آمد به نزد قبر رسول ‏خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دعائی می‏خواند که من نمی‏فهمیدم، و از اعجاز آن حضرت چنان شد که ما آنها را می‏دیدیم ولی آنها ما را نمی‏دیدند. مردی بر اسب اشهبی سوار و جامه ‏های سبز پوشیده بود، حربه‏ ای در دست داشت و هر روز می‏ آمد و بر درب خانه‏ ی آن حضرت می ‏ایستاد و هر که اراده می‏کرد که داخل خانه‏ ی آن حضرت شود، با آن حربه به او اشاره می‏ کرد و بی آنکه آن حربه به او برسد می‏ افتاد و می‏مرد. چون دست از غارت برداشتند، امام زین‏ العابدین علیه‏ السلام به خانه رفت و زیورهای زنان خود و جامه‏ های ایشان و گوشواره‏ های اطفال خود را جمع کرد و برای آن سوار بیرون آورد. او گفت: «ای فرزند رسول ‏خدا! من ملکی از شیعیان تو و پدر تو هستم، چون این افراد بر مدینه غالب شدند، من از حق تعالی اجازه خواستم که به زمین بیایم و شما را یاری بنمایم، و به آنچه کردم امید رحمت از خدا و شفاعت از رسول‏ خدا صلی الله علیه و آله و سلم و شما اهل‏ بیت علیهم ‏السلام دارم.» (1)(2) .
    ---------------------------------------------------

    (1) مناقب ابن شهر آشوب.

    (2) عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام سجاد؛ تهیه و تنظیم واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شاکر؛ چاپ اول 1386 .

    نوشته شده در سه شنبه 27 آبان 1393 ساعت 03:36 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام سجاد-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    شهریار در رثای امام حسین (علیه السلام)

    شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
    روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

    می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
    بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...

    بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
    کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین


    بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
    ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟

    سروران٬ پروانگان شمع رخسارش٬ ولی
    چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین

    سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
    می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین

    او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی
    خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

    دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
    با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین

    آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
    عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

    دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
    داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین

    اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
    کان در این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

    شاعر : شهریار


    نوشته شده در یکشنبه 4 آبان 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسین-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


     «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا»

    «من كنت مولاه فعلىٌ مولاه»

    «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره وخذل من خذله»

    عیدغدیر، عید ابلاغ ولایت مولای عوالم هستی،امیرالمؤمنین، علی ابن ابیطالب(صلوات الله علیه)، بر تمامی اهل بیت(علیهم السلام) و بخصوص دردانه خلقت حضرت صاحب الزمان(عجل الله فرجه) و تمامی شیعیان و محبین حضرتش مبارك باد.

    علاقه مندان به خطبه غدیر میتوانند این خطبه را در قسمت  موضوعات وبلاگ   "امیرالمؤمنین-احادیث" مطالعه كنند

    یا علی مدد

    یا رب امیرالمؤمنین بحق امیرالمؤمنین اشف صدر امیرالمؤمنین بظهور الحجة

    نوشته شده در یکشنبه 20 مهر 1393 ساعت 08:03 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-فضائل، امیرالمومنین علی(علیه السلام)،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    شهادت مظلومانه حضرت مسلم(سلام الله علیه) به محضر حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله فرجه) و اهل بیت عصمت(سلام الله علیهم) و شیعیان و دوستداران آن حضرات تسلیت می گوییم.

    انشاء الله با ظهور حضرت امام زمان(عجل الله فرجه) انتقام خون اهل بیت(علیهم السلام) گرفته شود.

    یا رب الزینب بحق الزینب اشف صدر الزینب بظهور الحجة

    یا علی مدد

    نوشته شده در شنبه 12 مهر 1393 ساعت 12:07 ب.ظ توسط : داعی | دسته : اهل بیت(علیهم السلام)،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    بیست و یكم ماه رمضان
    شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام
    )
    امام المتقین امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در شب بیست و یكم ماه رمضان مقارن طلوع فجر به شهادت رسید، در حالى كه از سن مبارك حضرتش 63 سال گذشته بود(1). در بیستم ماه رمضان اثرات سم در پاهاى مبارك امیرالمؤمنین (علیه السلام ) ظاهر شد و پاهاى مبارك ورم كرد(2). در شب بیست و یكم اثر زهر بر بدن مبارك امیرالمؤمنین (علیه السلام) بسیار شد. حضرت فرزندان و اهل بیت خود را جمع كرد و با آنها وداع نمود و وصیت هاى خود را فرمود. در آن شب هر چه خوردنى و آشامیدنى آوردند تناول نفرمود، ولبهاى مباركش به ذكر خدا حركت مى كرد، و مانند مروارید عرق از پیشانى نازنینش مى ریخت و با دست مبارك خود آن را بر طرف مى كرد.
    به امام مجتبى (علیه السلام ) فرمود: تو را به برادرت حسین (علیه السلام ) وصیت مى كنم . به فرزندان دیگر كه از فاطمه زهرا (علیها السلام) نبودند، فرمود:« شما را وصیت مى كنم به اطاعت از حسن و حسین» . سپس فرمودند: «خداوند شما را صبر نیكو كرامت فرماید. امشب از میان شما مى روم و به حبیب خود محمد مصطفى (صلى الله علیه و آله ) ملحق مى شوم چنانچه مرا وعده داده است ». صداى گریه از اهل بیت(علیهم السلام) بلند شد. آنگاه دستوراتى در مورد غسل ، كفن ، نماز و محل دفن به امام مجتبى (علیه السلام ) فرمودند و با امام حسین (علیه السلام ) و حضرت زینب (علیها السلام ) كلماتى از كربلاء فرمودند.
    بعد از وداع با همگان دست و پاى مبارك را به طرف قبله كشیدند و فرمودند: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، و چشمان مبارك را بستند و بهشت را به قدوم خویش مبارك فرمودند.
    صداى شیون و گریه از خانه آن حضرت بلند شد. اهل كوفه كه باخبر شدند، صداى شیون و ناله از تمامى شهر برخواست ، مانند روزى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از دنیا رفتند. در آن شب آفاق آسمان متغیر گشت و زمین لرزید و صداى تسبیح و تقدیس فرشتگان از هوا شنیده شد.
    سپس مشغول غسل آن حضرت شدند. بعد از غسل و كفن ، امام حسن و امام حسین (علیه السلام ) پشت سر تابوت را همانطور كه حضرت فرموده بودند برداشته ، جلو تابوت خودش حركت مى كرد، تا در مكانى فرود آمد.
    بعد از نماز بر آن حضرت توسط امام مجتبى (علیه السلام )، مقدارى از زیر تابوت را كندند و قبرى آماده یافتند كه داخل آن لوحى مسى یا سفالى بود و بر آن نوشته شده بود:

    «بسم الله الرحمن الرحیم ، این قبرى است كه نوح پیامبر براى بنده صالح خدا على بن ابى طالب حفر نمود است ».

     بدن مطهر آن حضرت را دفن نمودند و حسب وصیت آن حضرت ، قبر مطهرش ‍ را مخفى نمودند تا در زمان هارون بر همگان معلوم شد.
    فرزندان آن حضرت از همسران مختلف 28 دختر و پسرند(3) .پنج نفر آنها اولاد حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هستند كه عبارتند از امام حسن و امام حسین و زینب كبرى وام كلثوم و حضرت محسن (علیهم السلام ) كه در دوران حمل در شش ماهگى توسط منافقین در ماجراى هجوم به خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام ) به شهادت رسید. حضرت عباس (علیه السلام ) و جعفر و عثمان و عبد الله در كربلا به شهادت رسیدند، كه مادرشان حضرت ام البنین(سلام الله علیها) است . بقیه اولاد حضرت از همسران دیگر هستند.
    وقتى خبر شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) به عایشه رسید چنان خوشحال شد كه بى اختیار شعرى خواند و سپس گفت : چه كسى على را كشت ؟ جواب دادند: ابن ملجم . گفت : خاك بر دهانش مباد (كنایه از اینكه خوب كارى كرد)(4).
    در شب 21 ماه رمضان حضرت عیسى بن مریم (علیه السلام ) به آسمان برده شد(5)؛ و در همین شب حضرت موسى بن عمران و یوشع بن نون (علیهم السلام ) رحلت نمودند(6).

    ---------------------------------------------------------

    (1) كافى : ج 2 ص 465. منتهى الآمال : ج 1 ص 183. ارشاد: ج 1 ص 19. اعلام الورى : ج 1 ص 309. كشف الغمه : ج 1 ص 436. مناقب خوارزمى ن ص 284. العدد القویه : ص 235. ذخائر العقبى : ص ‍ 115. مسار الشیعه : ص 10. توضیح المقاصد: ص 24. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599. تاریخ الخلفاء: ص ‍ 166 175.

    (2) الوقایع و الحوادث : ج 1 ص 265، 271 294.

    (3) ارشاد مفید: ج 1 ص 354 355. اعلام الورى : ج 1 ص 395.

    (4) تذكره الخواص ابن جوزى : ص 165.

    (5) بحار الانوار: ج 13 ص 376. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599.

    (6) بحار الانوار: ج 13 ص 376. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599.


    نوشته شده در شنبه 28 تیر 1393 ساعت 12:31 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-شهادت، تقویم شیعه-رمضان، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    پانزدهم ماه رمضان

     حركت حضرت مسلم (علیه السلام ) به سمت كوفه
    در این روز در سال 60 ه‍ حضرت اباعبدالله (علیه السلام ) جناب مسلم بن عقیل (علیه السلام ) را به كوفه روانه كرد. همراه او پاسخ نامه هاى كوفیان را داده بود كه مضمون آن چنین بود«به سوى شما برادر و پسر عمویم ، موثق اهل بیت خویش ، مسلم بن عقیل را فرستادم» . اگر او بنویسد براى من كه رأى دانایان و بزرگان شما متفق شده بر آنچه در نامه ها درج كرده اید، به زودى به سوى شما خواهم آمد، انشاء الله.»(1)

    -------------------------------------

    (1) فیض العلام : ص 35.

    نوشته شده در یکشنبه 22 تیر 1393 ساعت 02:22 ب.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رمضان، اهل بیت(علیهم السلام)،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    صراط مستقیم

    قرآن كریم میفرماید :

    ( إهدنا الصّراط المستقیم ) الفاتحة : 6
     خدایا ما را به راه مستقیم هدایت كن .

     

    عن أبی بریدة قال :« صراط محمّد وآله .»
    راه مستقیم راه و روش حضرت محمد وآهل بیت أوست .(1)

    -------------------------------------------

    (1) الكشف والبیان : 1/ورقة29- معالم التنزیل : 1/10- شواهد التنزیل : 1/57-58- رشفة الصّادی : 25 , 70 .


    نوشته شده در یکشنبه 15 تیر 1393 ساعت 11:10 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-فضائل، اهل بیت(علیهم السلام)،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    از سلفی گری تا بدعت


    به گزارش «شیعه نیوز»، پیروی از سَلَف و سَلفیه تا پیش از ظهور ابن تیمیه در معنای لغوی‌اش یعنی «گذشتگان» به کار می‌‌رفت. «سَلَف» در عبارات مالک بن انس و احمد بن حنبل، بیشتر بر صحابه اطلاق می‌‌شد و‌ گاه تابعان را نیز در بر می‌‌گرفت. بعد از تبیین اصول سنت به دست احمد بن حنبل و بازتاب آن در اعتقاد، نامه‌هایی که از سوی شاگردان او به جامعه علمی آن زمان ارائه شد، استفاده از لفظ «سَلَف» کاربرد بیشتری یافت و در این دوره به صورت مشخص‌تر به کار رفت.

    در قرن هفتم، ابن تیمیه ظهور کرد و در سال ۶۹۸ قمری کتاب معروف خود به نام «الفتوی الحمویة الکبری» یا «العقیدة الحمویة الکبری» را در پاسخ به سؤالی در باب «دیدگاه ائمه دین درباره آیات صفات» نوشت و به کرّات از عقیده سَلف یاد کرد و در جایی از این رساله آورده که «در عقل صریح و نقل صحیح چیزی که مخالف طریقه سلفیه باشد، وجود ندارد».

    ابن تیمیه با تعریفی که نسبت به کلمه سلف انجام داد، این واژه را از صرف کلمه‌ای که محدثین برای بیان نقل قول گذشتگان استفاده می‌کردند، به اصطلاحی که بنیان یک مکتب بود، تبدیل کرد. ابن تیمیه با بذل توجه به حدیثی منسوب به نبی اکرم(ص) که پیامبر بهترین قرن را قرن خویش نامیده است، به واژه «سلف» توجه می‌کرد.

    جهت‌دهی وهابیت با گرایش تکفیری

    تفکر ابن تیمیه، در میان اصحاب حدیث، مدافعان جدی‌ای نداشت تا اینکه محمد بن عبدالوهاب در عربستان ظهور کرد و وهابیت را با گرایش تکفیری تأسیس کرد. در شرق جهان اسلام، شاه ولی‌الله دهلوی به ترویج برخی از آرای ابن تیمیه در میان حنفیان شبه قاره هند پرداخت. وی منتقد تقدیس بیش از اندازه پیامبر و اولیاء بود و طلب حاجت و نذر و نیاز برای اولیای الهی را جایز نمی‌دانست. در شمال آفریقا نیز سیدمحمدرشید رضا تفکر سلفیه را پذیرفت و تفکر سلفیه در شمال آفریقا رواج یافت.

    ظهور وهابیت با کمک انگلیس

    قدیمی‌ترین جریان سلفی در عربستان با عنوان وهابیت ظهور کرد و گرچه دوره اول حکومت به دستور امپراتوری عثمانی از بین رفته، اما دوباره با کمک انگلیس با هدف تجزیه امپراتوری عثمانی احیا گردید و این چنین تفکرات ابن‌تیمیه که خود از آن با عنوان سلفیه یاد کرده بود، به عنوان جریان سلفی در جهان اسلام مطرح شد.

    محمد بن عبدالوهاب که خود را مسلمان حنبلی و یک فرد روشنفکر مذهبی معرفی می‌کرد، تمام افکار ابن تیمیه را همراه با تندی و افراط پذیرفت و به نجد آمد و جریان وهابیت را تأسیس کرد و عنوان سلفیه افراطی وهابی به آنان اطلاق گردید. او به عنوان یک فرد روشنفکر، همه گروه‌های مسلمان را مشرک معرفی می‌کرد و قتل و کشتار آن‌ها را لازم می‌دانست.

    تکفیرهای او چنان عمومی و همگانی است که حتی احمد بن حنبل را نیز که خود را پیرو مذهب او معرفی می‌نمود، شامل می‌شد، چرا که احمد حنبل جزئی از کتاب خود را درباره زیارت امام حسین(علیه السلام) و اعمالی که سزاوار است زائرین آن بارگاه انجام دهند، نوشته است، ولی از نظر محمد بن عبدالوهاب رفتن به مشاهد مشرفه و اماکن متبرکه و مستحب دانستن زیارت آن‌ها شرک است و کشتن زائران و غارت کردن اموال آن‌ها مباح است.

    او با استفاده از نام اسلام به مخالفت و ستیز با همه مسلمانان برخاست. طرفداران ابن تیمیه که محمد بن عبدالوهاب عقاید خود را از او گرفته است، وهابیت را گروهی تفرقه‌انگیز می‌دانند؛ به دلیل این‌که در میان مسلمانان تفرقه‌های بسیاری ایجاد می‌کرد و هیچ مصلحت‌اندیشی‌ای را رعایت نمی‌کرد.

    در عقاید محمد بن عبدالوهاب که در کتاب «توحید»آمده، اعمال و رفتار همه طوائف مسلمین را محکوم است و هر یک از آن‌ها به بهانه زیارت، شفاعت، نذر، تبرک، توسل، که استمداد از نیروی غیبی خداوند است، به شرک محکوم هستند و کافر می‌داند و در قبال آن در کتاب توحید از عقیدهٔ یهود پشتیبانی می‌کند.

    تجسد در اندیشه وهابیت

    محمد بن عبدالوهاب صفاتی را برای خدا برشمرده است که صفاتی انسانی است و او را با مخلوقاتش تشبیه می‌کند. او ذات خداوند را از نظر شکل و حرکت و حتی حالات و انفعالات روحی، هم‌چون انسان می‌داند. این عقیده مخالف با دیدگاه همه مسلمانان است. بنابراین وهابیت به بهانهٔ توحید و خداپرستی، مجسّم بودن خداوند و دارا بودن صفات انسانی را خداپرستی می‌داند و در کتاب توحید خود آن را عنوان نموده و می‌پذیرد.

    محمد بن عبدالوهاب در کتاب «توحید»، خداوند را دارای جسمی بسیار بزرگ می‌داند که دارای انگشتانی بسیار طویل است. در این کتاب چنین آمده که «یکی از دانشمندان یهود به پیغمبر گفت: یا محمد! ما در کتاب‌های خود یافتیم که خداوند آسمان‌ها را روی یک انگشت و زمین‌ها را روی انگشت دیگر و درختان را بر یک انگشت و آب‌ها را بر یک انگشت و خاک‌ها را بر انگشت دیگر قرار می‌دهد. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) سخنان دانشمند یهودی را شنید و از جهت تصدیق قول او چنان تبسم نمودند که دندان‌های آن حضرت آشکار شد».


    نوشته شده در سه شنبه 27 خرداد 1393 ساعت 01:14 ق.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    داستان قاسم بن علاء

    ابو عبد اللَّه صفوانى مى‏گوید: قاسم بن علاء را دیدم كه 117 سال از عمر او گذشته بود. هشتاد سال بینا بود و بعد از آن، بینایى خود را از دست داد. امام على النقى و امام حسن عسكرى- علیهما السّلام- را درك كرده بود. چشمان نابیناى او قبل از هفت روز به مرگش، دوباره سالم گردید.

    قصّه‏اش از این قرار بود كه مى‏گوید: من در شهر «ارّان» آذربایجان بودم. و پیوسته نامه‏ها و توقیعات صاحب الامر- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف- به او مى‏رسید. و بعد از او هم به ابو جعفر عمرى و پس از وى هم به ابو القاسم بن روح مى‏رسید.

    دو ماه نامه نرسید و قاسم بن علاء از این مسأله، ناراحت و مضطرب بود. من نزد او بودم و غذا مى‏خوردیم كه دربان آمد و مژده داد كه پیك عراق آمد اما بیش از این چیزى نگفت. قاسم به سجده افتاد. سپس مردى میان سال، با قامتى كوتاه وارد شد كه اثر راه در او دیده مى‏شد. و جبه‏اى پشمى بر تن و كفشى بند دار در پا داشت. و روى دوشش توبره اسب بود.

    وقتى كه او وارد شد، قاسم برخاست و او را بوسید و توبره را از او گرفت و بر زمین نهاد. سپس آب خواست و در طشت، دستهاى او را شست و نزد خویش نشاند. و با ما غذا خورد و بعد دستهاى خویش را شستیم. آنگاه آن مرد برخاست و نامه‏اى از جعبه‏اش بیرون آورد و به قاسم داد. و قاسم، نامه را گرفت و بوسید و به كاتبش كه «ابو عبد اللَّه بن ابى سلمه» نام داشت، داد تا بخواند. وقتى كه كاتب نامه را باز كرد و خواند، گریست تا اینكه قاسم گریه او را احساس كرد. پرسید: اى ابو عبد اللَّه! خیر باشد، آیا در آن چیزى هست كه تو را ناراحت كرده است؟

    گفت: خیر. پرسید: پس در آن چه نوشته است؟

    گفت: چهل روز بعد از رسیدن این نامه، تو از دنیا خواهى رفت. و بعد از نه روز از وصول این نامه تو مریض خواهى شد. و بعد از این، خداوند بینایى تو را به تو باز مى‏گرداند و تو هفت برابر ثواب خواهى داشت.

    قاسم پرسید: آیا در این هنگام، دینم سالم است؟

    گفت: دینت سالم خواهد بود.

    در این هنگام قاسم خندید و گفت: بعد از این عمر (طولانى)، دیگر چه آرزویى دارم؟

    آن مرد برخاست و از توبره‏اش سه لنگ، یك برد یمانى قرمز، یك عمامه دو پارچه و یك دستمال بیرون آورد. و قاسم آنها را گرفت. و قبل از آن هم پیراهنى داشت كه امام على النقى- علیه السّلام- به او خلعت داده بود.

    و قاسم در امور دنیا دوستى داشت كه ناصبى بود، به نام عبد الرحمن. او به خانه آمد. پس قاسم گفت: نامه را براى او بخوانید، چون دوست دارم او هدایت شود.

    گفتند: این چیزى است كه برخى از شیعیان آن را قبول نمى‏كنند تا چه رسد به عبد الرحمن. ولى قاسم نامه را بیرون آورد و گفت: برایش بخوانند تا برسد به جایى كه وقت مرگ را تعیین كرده است.

    عبد الرحمن رو به قاسم گفت: از خدا بترس! تو در دین خود، مرد دانایى هستى. و خداوند متعال مى‏فرماید: وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ‏ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ (1).

    باز گفت: عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً (2). بلافاصله قاسم دنباله آیه شریفه را خواند: إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ؛ یعنى: جز آن كس كه از رسولان خود برگزیده است». و مولاى من مورد رضایت خداوند است.

    سپس قاسم گفت: تو این را مى‏گویى لكن تاریخ این روز را بنویس. اگر من بعد از آن روز یا قبل از آن روز مردم، بدان كه من بر عقیده درستى نیستم. ولى اگر در همان روز مردم، در خودت تأمّل كن.

    پس عبد الرحمن تاریخ آن روز را نوشت. و مردم متفرق شدند. روز نهم، قاسم تب كرد و مرضش تا مدتى شدّت پیدا كرد. روزى ما نزد او جمع بودیم كه با آستینش چشمش را مسح كرد و چیزى شبیه آب گوشت از چشم او خارج شد. بعد چشمش را به پسرش دوخت و گفت: اى حسن! نزد من آى. و اى فلان، نزد من بیا. ما به حدقه‏هاى چشمان او نگاه كردیم، دیدیم كه سالم شده است.

    این خبر در میان مردم شایع شد و برخى از اهل تسنن مى‏آمدند و به او نگاه مى‏كردند. قاضى ابو سائب، قاضى القضات بغداد هم آمد و گفت: اى ابو محمّد! در دست من چیست؟ و انگشتر فیروزه‏اى كه حلقه نقره داشت به او نشان داد.

    قاسم گفت: روى آن، سه سطر است كه قادر به خواندن آن نیستم.

    وقتى كه فرزندش حسن را دید- كه در وسط خانه نشسته بود- او را دعا كرد و گفت: «خدایا! اطاعتت را به حسن الهام كن و او را از عصیانت دور بدار». سپس این دعا را سه بار تكرار كرد و بعد با دست خود وصیتش را نوشت و آن قطعه ملكى كه در اختیار داشت، از آن امام زمان- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف- بود؛ چون پدرش براى آن حضرت، وقف كرده بود.

    و از جمله چیزهایى كه براى پسرش وصیت كرد این بود كه: «اگر اهلیت داشتى، نصف ملك را خرج خود نما و بقیه آن به مولایم تعلق دارد».

    هنگامى كه روز چهلم رسید و سپیده صبح طالع گردید، قاسم مرد. وقتى عبد الرحمن این گونه دید، پا برهنه در بازارها مى‏دوید و مى‏گفت: «اى آقا و سرور من!» مردم به او ایراد گرفتند. گفت: ساكت باشید، آنچه من دیده‏ام شما ندیده‏اید. بعد از آن، مذهب تشیع را اختیار كرد و از اعتقاد قبلى خود، دست برداشت.

    بعد از مدت كمى، از سوى امام زمان- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف- نامه‏اى به حسن، پسر قاسم رسید كه در آن نوشته شده بود: «خداوند اطاعتش را به تو الهام كرد. و از عصیانش دور نگهداشت. و این همان چیزى است كه پدرت از خداوند خواسته بود» (3).(4)

    ----------------------------------------------------------

    (1) یعنى: هیچ كس نمى‏داند كه فردا( از سود و زیان) چه كار خواهد كرد. و نمى‏داند در كجا خواهد مرد.( سوره لقمان، آیه 34).

    (2) یعنى: به غیب داناست و كس دیگر را بر آن آگاه نمى‏كند.( سوره جن، آیه 26).

    (3) بحار: 51/ 313، حدیث 37.

    (4) جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص:359تا 362

     

    نوشته شده در یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ساعت 07:51 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام زمان-نماینده ها، امام زمان-نامه ها،
  • [ نظرات ]

  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic