دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

معجزه یوسف نبی(علیه السلام) از امام سجاد(صلوات الله علیه)
در کتاب شریف اصول کافی آمده است:
زنی که معروف به «حبابه‏ ی والبیه» بود گفت: در وقتی که امیرمؤمنان علیه ‏السلام در کوفه تشریف داشتند، در مسجد کوفه به خدمتشان مشرف شدم. از آن جناب، علامت و نشانه‏ ی امامت را پرسیدم. حضرت به سنگی که بر زمین مسجد افتاده بود اشاره کرد و آن را خواست. سنگ را به دست امام دادم. آن حضرت انگشتر خویش را از دست بیرون آورد و بر سنگ زد. دیدم که اثر و نقش رنگین انگشتری بر سنگ به جا ماند، مثل این که انگشتر را بر موم نرم فرو برده باشد. آنگاه فرمود: «ای حبابه! هر که بعد از من چنین نمود او امام پس از من است.» پس از شهادت امیرمؤمنان علیه ‏السلام به حضور امام حسن علیه‏ السلام مشرف شدم و عرض کردم:
«ارنی دلالة الامامة» «علامت امامت خویش را به من نشان دهید.»
امام حسن علیه ‏السلام فرمود: «ای حبابه! آن سنگی را که پدرم مهر نمود به من بده» و آن‏گاه انگشتر خویش را بر آن سنگ زد و فورا نقش پیدا کرد. بعد از امام حسن علیه‏ السلام همین عمل را امام حسین علیه‏ السلام انجام داد و چون نوبت به امام سجاد علیه ‏السلام رسید عمر من به 113 سال رسیده بود و قدم خمیده گشته بود و پیری مرا از پای درآورده بود. چون به محضر امام زین‏ العابدین علیه‏ السلام رسیدم، آن حضرت را مشغول نماز دیدم و آن حضرت چون از یک نماز فارغ می‏گشت فورا نماز دیگری را از سر می‏گرفت. چون انتظار من به طول انجامید به پا خاستم تا بروم. ناگهان امام علیه ‏السلام با دست اعجاز به من اشاره نمود. به قدرت کامله‏ ی الهی و توجهات امام سجاد علیه ‏السلام ناگاه جوانی به من برگشت و چون دختری نوجوان شدم! آن‏گاه به من فرمود: «ای حبابه! آن سنگ را به من بده.» و آن را مهر فرمود. حبابه گوید: من به محضر امام باقر و امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم‏ السلام نیز رسیدم و چون به محضر امام هشتم علیه‏ السلام رسیدم بار دیگر پیر و نحیف شده بودم. آن حضرت سنگ را برایم مهر نمود و فرمود:

«اینک مهیای سفر آخرت باش که به زودی از دنیا خواهی رفت.»(1). حبابه - این زن سعادتمند - پس از 9 ماه از دنیا رفت و امام رضا علیه‏ السلام بر جنازه‏ ی او نماز گزارد. (2)
-----------------------------------------------

(1) کلینی، اصول کافی، ج 2، کتاب الحجه، باب ما یفصل به بین دعوی المحق و المبطل.
(2) کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ؛ چاپ دوم 1381 .

نوشته شده در جمعه 30 آبان 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام سجاد-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    امام حسن(علیه السلام) و خبر از آینده
    مجلسی رحمه الله از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده است: 
    چون امام حسن علیه‏ا لسلام با معاویه صلح کرد، در نخیله نشستند و معاویه گفت:ابامحمد! به من گفته اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله، [خرمای] نخل‏ها را تخمین می‏زد، آیا شما چنین علمی داری؟ شیعیان شما عقیده دارند که هیچ دانشی، نه در زمین و نه در آسمان، از شما پنهان نیست. 
    امام حسن علیه ‏السلام فرمود:رسول خدا صلی الله علیه و آله پیمانه پیمانه تخمین می‏زد و من شماره شماره. 
    معاویه گفت:این نخل، چقدر خرما دارد؟ 
    امام حسن علیه‏ السلام فرمود:چهار هزار و چهار خرمای نارس. 
    مجلسی رحمه الله دنباله‏ ی روایت را از ابن‏ عباس جوهری این چنین نقل کرده است:معاویه دستور داد تا خرماها را از درخت کندند و شمردند. چهار هزار و سه دانه بود. امام حسن علیه ‏السلام فرمود:سوگند به خدا! به من دروغ نگفته ‏اند؛ من نیز دروغ نگفته‏ ام. پس نگریستند و دیدند آن یک دانه، در دست عبدالله بن عامر بن کریز است. 
    سپس، امام حسن علیه‏ السلام فرمود:معاویه! اگر کافر نمی‏شدی، به تو می‏گفتم در آینده چه کارهایی خواهی کرد؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمانی بود که تکذیب نمی‏شد، و تو [مرا] تکذیب می‏کنی و می‏گویی:با آن خردسالی‏اش، چه زمانی از جد خود شنید؟! 
    سوگند به خدا! زیاد [بن ابیه] را به [پدر] خود نسبت می‏دهی، حجر را می‏کشی و سرها را از شهری به شهر دیگر می‏بری و نزد خود می‏آوری. 
    پس [چنان شد که امام علیه ‏السلام فرمود]، زیاد را [در سال 44 هجری] به [پدر] خود نسبت داد [و او را زیاد بن ابی‏ سفیان نامید] و حجر را کشت و سر بریده‏ ی عمرو بن حمق خزاعی را نزد خود آورد. (1) . 
    ---------------------------------------------------
    (1) بحارالانوار 329:43، ح 9. 
    نوشته شده در شنبه 8 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    تغییر جنسیت مرد شامی
    زمانی که معاویه به کوفه آمده بود، عمروعاص به او گفت: امام حسن علیه ‏السلام مردی با حیا و خجالتی است اگر او را وادار به خطبه خواندن کنی در جمع خجالت کشیده و سخن را قطع خواهد کرد. 
    معاویه از امام خواست سخنرانی کند. و امام علیه‏السلام خطبه‏ ای غرا ایراد فرمود و فضایل خود و خاندانش را بیان نمود. 
    جوانی از اهل شام برخاست و سخنان درشت و نابخردانه ‏ای نسبت به امام علیه ‏السلام و پدرش گفت. امام علیه‏ السلام دست به دعا برداشت و گفت: 
    قال علیه‏ السلام: 
    اللهم غیر ما به من النعمة و اجعله انثی لیعتبر به. فقال الحسن علیه‏ السلام: اعزبی! ما لک و محفل الرجال؟ فانک امرأة (1). 
    امام حسن علیه ‏السلام فرمود: 
    (خداوندا آن نعمتی که هم اکنون برخوردار است، دگرگون ساز و او را تبدیل به زن کن، تا بدان عبرت گیرد. جوان شامی تبدیل به زن شده و موهای صورتش ریخت. پس امام حسن علیه‏ السلام فرمود: خانم! دور باش! تو را چه به محفل مردان، زیرا تو زنی!.) 
    امام حسن علیه ‏السلام ساعتی در مجلس نشست و به هنگام بیرون رفتن عمروعاص سؤالاتی نمود و امام پاسخ داد، اما داستان جوان اموی (شامی) به گوش همگان رسید. زن او به خدمت امام آمد و گریه و زاری نمود. امام علیه ‏السلام به حال او رقت نمود و دعا کرد که به حال اول برگردد و برگشت. 
    -----------------------------------------------------------------------------------------
    (1) اثباة الهداة، ج 5، ص 149 ح 10. 
    الخرایج و الجرایح، ج 1، ص 237، ذیل ح 2. 
    بحارالانوار، ج 44، ص 89، ح 2. 
    تاریخ چهارده معصوم علیهم‏ السلام، ص 427. 

    نوشته شده در جمعه 7 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    غایب شدن در آسمان
    از جابر روایت شده است که: 
    دیدم امام حسن بن علی علیه‏ السلام را که به هوا می‏رفت و در آسمان غایب شد، و سه روز در آن ماند و پس از سه روز به زمین آمد. در حالی که از وقار و آرامش خاصی برخوردار بود. پس از فرود آمدن فرمود: 
    قال علیه‏ السلام: 
    بروح آبائی، نلت ما نلت (1) . 
    امام حسن علیه ‏السلام فرمود: (با روح پدرانم بدانچه که دارم، دست یافتم.) 
    -----------------------------------------------------------
    (1) دلایل الامامة، طبری، ص 166، ح 7 / 76. 
     مدینة المعاجز، ج 3، ص 232، ح 13 / 851. 
    نوشته شده در پنجشنبه 6 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    شیعه شدن ناصبی

    از محمد بن عباس نقل شده كه گفت:

    ما چند نفر كنار هم در مورد مقامات علمی و گزارشهای غیبی امام حسن عسگری علیه السلام صحبت می كردیم، یكی از ناصبیها( كه از دشمنان سرسخت خاندان رسالت بود) گفتار ما را به مسخره گرفت و گفت:« من بدون مركب( رنگ قلم) نوشته ای را برای آن حضرت می نویسم، اگر او پاسخ مسائل من در آن نوشته را داد، حقانیت او را می پذیرم و گرنه بر عقیده خود باقی می مانم.

    او مسائل خود را روی برگه ای نوشت، ما نیز مسائل خود را در نامه هایی نوشتیم و به محضر آ» حضرت روانه كردیم.

    امام حسن عسگری علیه السلام پاسخ مسائل همه ما را در جواب نامه اش داد و در برگه مربوط به ناصبی علاوه بر پاسخ مسائل او، نام وی و نام پدر او را نیز نوشته بود.

    وقتی آن فرد ناصبی جواب نامه اش را دید از تعجب حیرت زده شد به طوری كه از هوش رفت و پس از به هوش آمدن، حقانیت مقام امامت و علم و كمال عالی آن حضرت را تصدیق نمود و جزء شیعیان آن حضرت گردید.(1)

    -----------------------------------------------------------------

     (1) مناقب آل ابیطالب،ج4، ص440

     


    نوشته شده در دوشنبه 13 مرداد 1393 ساعت 01:33 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن عسگری-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    امام حسن (علیه السلام) در راه مكه و خبر از آینده

    در یكی از سالها، امام حسن مجتبی علیه السلام پیاده از مدینه به مكه رهسپار شد به طوری كه پاهایش آماس كرد. در مسیر راه، یكی از خدمتكاران عرض كرد:« اگر سوار شوید، این آماس رفع می گردد»

    امام حسن علیه السلام فرمود:«نه، وقتی كه به منزلگاه بعدی رسیدیم، سیاهپوستی نزد تو آید و روغنی همراه دارد، تو آن روغن را از او بخر و چانه نزن.»

    خدمتكار: پدر و مادرم به قربانت، ما به هیچ منزلگاه وارد نشده ایم كه به دوافروشی برخورد كنیم.

    امام حسن علیه السلام: آن مرد نزدیك منزلگاه بعدی است.

    خدمتكار میگوید حدود یك میل( دو كیلومتر) از آنجا گذشتیم، ناگاه آن سیاهپوست پیدا شد، امام علیه السلام به من فرمود: نزد این مرد برو و روغن را از او بگیر و قیمت آن را به او بده.

    من هم نزد سیاهپوست رفتم و تقاضای روغن نمودم.

    سیاهپوست: این روغن را برای چه كسی میخواهی؟

    خدمتكار: برای حسن بن علی (صلوات الله علیهما)

    سیاهپوست: خواهش می كنم مرا نزد آن حضرت ببر.

    من هم موافقت كردم و با سیاهپوست به حضور امام حسن علیه السلام آمدیم.

    سیاهپوست عرض كرد: پدر و مادرم فدایت، من نمی دانستم كه روغن را برای شما می خواهد،‌ اجازه بده قیمتش را نگیرم زیرا من غلام شمایم،‌ از خدا بخواهید به من پسری سالم عنایت كند كه دوست شما اهل بیت باشد،‌ زیرا وقتی كه از نزد همسرم جدا شدم درد زایمان داشت.

    امام حسن علیه السلام فرمود: به خانه ات برو كه خدا پسری سالم به تو عطا فرموده است و او از شیعیان ما می باشد.

    سیاه پوست همان دم به خانه اش بازگشت و دید همسرش پسری سالم به دنیا آورده است، سپس به محضر امام حسن علیه السلام برگشت و خبر ولادت پسر را به آن حضرت داد و برای آن حضرت دعا كرد.

    امام حسن علیه السلام از آن روغن به پایش مالید، بر اثر آن ورم پاهایشان برطرف گردید.(1)

    این پسر بزرگ شد و بعدها از یاران و دوستان مخلص آل محمد صلی الله علیه و آله گردید و به عنوان شاعر و مداح اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین با نام « سید حِمیری» مشهور گردید،‌ كه به گفته بعضی او 2300 قصیده در شان خاندان رسالت صلوات الله علیم اجمعین سروده است.(2)

    ------------------------------------------------------------

    (1) اصول كافی، ج1، ص 463 - الخرایج راوندی، ص 220و 221

    (2) سفینة البحار، ج1،ص306

    نوشته شده در جمعه 3 مرداد 1393 ساعت 12:27 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    خطبه امام حسن(علیه السلام) پس از خاكسپاری امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) (1)

    عموم راویان حدیث و مورخین نوشته‏اند شبى كه امیر المؤمنین(صلوات الله علیه)به شهادت رسید و حسنین(علیهما السلام)جنازه پدر را دفن كردند، فرداى آن شب امام مجتبى(علیه السلام)به مسجد رفت و براى مردم سخنرانى كرد، و طبق روایت امالى صدوق سخنرانى آن حضرت این گونه بود كه پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

    «ایها الناس فى هذه اللیلة نزل القرآن، و فى هذه اللیلة، رفع عیسى بن مریم، و فى هذه اللیلة قتل یوشع بن نون، و فى هذه اللیلة مات ابى امیر المؤمنین(صلوات الله علیه)، و الله لا یسبق ابى احد كان قبله من الاوصیاء الى الجنة، و لا من یكون بعده، و ان كان رسول الله(صلی الله علیه و آله) لیبعثه فى السریة فیقاتل جبرئیل عن یمینه و میكائیل عن یساره و ما ترك صفراء و لا بیضاء الا سبعماة درهم فضلت من عطائه كان یجمعها لیشترى بها خادما لاهله‏».(2)

    «اى مردم در این شب قرآن نازل شد، و در این شب عیسى بن مریم را به آسمان بردند، و در این شب یوشع بن نون كشته شد، و در این شب پدرم امیر المؤمنین(صلوات الله علیه)از این جهان رحلت كرد، به خدا سوگند هیچ یك از اوصیا بر پدرم در رفتن به بهشت پیشى نجسته، و نه هر كس كه پس از اوست، و این گونه بود كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را در هر ماموریت جنگى كه مى‏فرستاد جبرئیل در سمت راست او و میكائیل در سمت چپ او مى‏جنگیدند و هیچ درهم و دینارى پس از خود به جاى نگذارد جز هفتصد درهم كه از جیره بیت المال او زیاد و اضافه آمده بود و آن را جمع كرده بود تا خادمى براى خانواده خود خریدارى كند.»

    و شیخ مفید در ارشاد سخنرانى آن حضرت را این گونه نقل كرده: «و روى ابو محنف لوط بن یحیى، قال: حدثنى اشعث‏بن سوار، عن ابى اسحق السبیعى و غیره، قالوا: خطب الحسن بن على(علیهما السلام) فی صبیحة اللیلة التى قبض فیها امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) فحمد الله و اثنى علیه و صلى على رسول الله(صلی الله علیه و آله)

    ثم قال:  لقد قبض فى هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدركه الآخرون بعمل لقد كان یجاهد من رسول الله فیقیه بنفسه، و كان رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوجهه برایته فیكنفه جبرئیل عن یمینه و میكائیل عن شماله، و لا یرجع حتى یفتح الله على یدیه.

    و لقد توفى(ع)فى اللیلة التى عرج فیها بعیسى بن مریم، و فیها قبض یوشع بن نون وصى موسى(ع)و ما خلف صفراء و لا بیضاء الا سبعماة درهم، فضلت عن عطائه اراد ان یبتاع بها خادما لاهله. »

    ثم خنقته العبرة فبكى و بكى الناس معه.

    ثم قال:« انا ابن البشیر انا ابن النذیر، انا ابن الداعى الى الله باذنه، انا ابن السراج المنیر، انا من اهل بیت اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، انا من اهل بیت فرض الله مودتهم فى كتابه فقال تعالى: «قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فى القربى، و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا» (3) فالحسنة مودتنا اهل البیت‏» (4).

    ابو محنف(به سندش)از ابى اسحق سبیعى و دیگران روایت كرده كه گفتند: امام حسن(علیه السلام) در بامداد آن شبى كه امیر المؤمنین(صلوات الله علیه) در آن شب از دنیا رفت‏خطبه خواند، و حمد و ثناى خداى را به جاى آورد و بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درود فرستاد، آنگاه فرمود:

    «به حقیقت در این شب مردى از دنیا رفت كه پیشینیان در كردار از او پیشى نجستند، و آیندگان نیز در كردار به او نرسند، همانا با رسول‏خدا(ص)جهاد كرد و با جان خویش از آن حضرت دفاع نمود، و رسول خدا(ص)او را با پرچم خود(به جنگها)فرستاد و(جبرئیل و میكائیل)او را در میان مى‏گرفتند، جبرئیل از سمت راستش، و میكائیل از سمت چپ او، و باز نمى‏گشت تا به دست تواناى او خداوند(جنگ را)فتح كند.

    و در شبى از دنیا رفت كه عیسى بن مریم در آن شب به آسمان بالا رفت، و یوشع بن نون وصى حضرت موسى(ع)در آن شب از دنیا رفت، و هیچ درهم و دینارى از خود به جاى نگذاشته جز هفتصد درهم كه آن هم از بهره‏اش(كه بیت المال داشت)زیاد آمده، و مى‏خواست‏با آن پول براى خانواده خود خادمى خریدارى كند»،

    (این سخن را فرمود)سپس گریه گلویش را گرفت و گریست، مردم نیز با آن حضرت گریه كردند، آنگاه فرمود:

    « منم فرزند بشیر(مژده دهنده به بهشت، یعنى رسول خدا(صلی الله علیه و آله)كه از نامهاى آسمانى او بشیر است) منم فرزند نذیر(ترساننده از جهنم)منم فرزند آن كس كه به اذن پروردگار مردم را به سوى او مى‏خواند، منم پسر چراغ تابناك(هدایت)، من از خاندانى هستم كه خداى تعالى پلیدى را از ایشان دور كرده و به خوبى پاكیزه‏شان فرموده، من از آن خاندانى هستم كه خداوند دوستى ایشان را در كتاب خویش(قرآن)فرض و واجب دانسته و فرموده است: «بگو نپرسم شما را بر آن مزدى جز دوستى در خویشاوندانم و آنكه فراهم كند نیكى را بیفزاییمش در آن نكویى را»پس نیكى در این آیه دوستى ما خاندان است.»

    و نظیر همین دو سخنرانى با مختصر اختلافى در بسیارى از كتابهاى اهل سنت نیز نقل شده كه هر كه خواهد مى‏تواند در ملحقات احقاق الحق بخواند(5).

    -----------------------------------------------------

    (1) زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام، سید هاشم رسولى محلاتى، ص. 192

    (2) امالى صدوق، ص 192.

    (3) سوره شورى، آیه 22.

    (4) ارشاد مفید، ج 2، (مترجم)، ص 4، و نظیر این روایت از امالى شیخ و تفسیر فرات و غیره نیز نقل شده(بحار الانوار، ج 43، ص 361).

    (5) ملحقات احقاق الحق، ج 11، صص 93-182.

     

    نوشته شده در شنبه 28 تیر 1393 ساعت 09:30 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-شهادت، امام حسن-احادیث،
  • [ نظرات ]

  • بسمه الله الرحمن الرحیم

    در مدح امام حسن مجتبی (علیه السلام)

    ما را غلام کوی حسن آفریده اند
    مبهوت و مات روی حسن آفریده اند
    ما را پیاله نوش شرابش رقم زدند
    مست از خم و سبوی حسن آفریده اند
    خورشید را به این همه نقش و نگارها
    از طلعت نکوی حسن آفریده اند
    روشن ز نور روی مهش گشته روزها
    شب را اسیر موی حسن آفریده اند
    آری ز مقدمش همه جا بوی گل گرفت
    گل را ز رنگ و بوی حسن آفریده اند
    از انبیاء و اولیا همه را صف به صف ببین
    مدهوش خلق و خوی حسن آفریده اند
    میل نگاه هر چه گدایان شهر را
    والله سمت و سوی حسن آفریده اند


    شاعر: میلاد یعقوبی

     

    نوشته شده در دوشنبه 23 تیر 1393 ساعت 04:14 ب.ظ توسط : رضایی | دسته : امام حسن-ولادت، امام حسن-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    ولادت امام حسن مجتبی( علیه السلام)

    امشب که فرشتگان سخن می گویند

    گویا سخن از زبان من می گویند

    ذکر لبشان شنیدنی تر شده است

    در ارض و سما حسن حسن می گویند

    *

    خاک قدمش شمیم جنت دارد

    در هر نفسش عطر اجابت دارد

    اعجاز محمدی ست در چشمانش

    از بس که به جد خود شباهت دارد

     *

    ای زمزمه صبح و نسیم ادرکنی

    آئینه رحمان و رحیم ادرکنی

    ای در کرم و سخاوت و آقایی

    بی خاتمه ، ایها الکریم ادرکنی

    *

    مانند علی لحن فصیحی داری

    در چهره خود نور ملیحی داری

    آقا حرم الله شده دلهامان

    در هر دل بی تاب ضریحی داری

     

    شاعر: یوسف رحیمی

     

    نوشته شده در دوشنبه 23 تیر 1393 ساعت 01:09 ق.ظ توسط : رضایی | دسته : امام حسن-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    مدح امام حسن مجتبی(علیه السلام)

    در جهان مفتخر از عزت نام حسنیم

    متحیر ز کمالات مقام حسنیم

    با عنایات خدا محضر زهرا رفتیم

    با ید حیدر کرار به نام حسنیم

    جبرئیل از ره ما بال و پرت را جمع کن

    ساکن عرش خداییم غلام حسنیم

    نسل سلمان رجزش در صف محشر این است

    ما مسلمان شدۀ دست امام حسنیم

    نا سزا گفته به او یک شبه مستغنی شد

    مست و آواره این مشی و مرام حسنیم

    لحظۀ سینه زدن جلوه طوفان اما

    در عبودیت حق بنده ی رام حسنیم

    خون دل خوردن از اول شده سهم شیعه

    غرق دردیم ولی تشنه جام حسنیم


    شاعر: قاسم نعمتی

     


    نوشته شده در شنبه 14 تیر 1393 ساعت 12:00 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-اشعار،
  • [ نظرات ]