دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

امام هادی (علیه السلام) و تفسیر احادیث
کلینی رحمه الله با سند خود نقل می‏کند که:
راوی گفت: به امام هادی علیه ‏السلام نوشتم: فدایت شوم! معنای این سخن امام صادق علیه ‏السلام که: «حدیث ما را نه فرشته مقرب تحمل می‏کند، نه پیامبر مرسل، و نه مؤمنی که خدا دلش را با ایمان آزموده است»، چیست؟
در پاسخ نوشت: معنای سخن امام صادق علیه‏السلام که: «آن را نه فرشته، تاب می‏آورد، نه پیامبر، و نه مؤمن»، این است که: فرشته آن را تحمل نمی‏کند تا به فرشته دیگر بسپارد، و پیامبر تحمل نمی‏کند تا به پیامبر دیگر بسپارد، و مؤمن تحمل نمی‏کند تا به مؤمن دیگر بسپارد. این معنای سخن جد من است. (1)(2).
------------------------------------------------------------------------
(1) الکافی 1: 401 ح 4.
(2) فرهنگ جامع سخنان امام هادی؛ تهیه و تدوین گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم؛ مترجم علی مؤیدی؛ نشر معروف چاپ اول دی 1384.
نوشته شده در سه شنبه 4 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام هادی-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    دستوراتی از امام صادق(علیه السلام) 

    سفیان ثوری گفت: خدمت حضرت صادق علیه‏السلام رسیدم عرض کردم: به من سفارشی (پندی) فرمایید تا بعد از شما آن را به کار بندم.

    حضرت فرمودند: به گوش می‏گیری، ای سفیان؟ 

    عرض کردم: آری، ای پسر دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

    حضرت فرمودند: ای سفیان، دروغگو را مردانگی نیست و حسود را آسایش و شاهان را برادری و مغرور و متکبر را دوستی و بداخلاق را سروری نیست. 

    حضرت سپس دم فروبستند.

    من گفتم: ای پسر دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، بیشتر بفرمایید،

    حضرت فرمودند: ای سفیان، به خدا اعتماد کن، تا عارف باشی و به آن چه قسمت تو کرده است خرسند باش، تا توانگر باشی، چنان رفاقت کن که با تو رفاقت می‏کنند، تا بر ایمانت بیفزایی و با بدکار همنشینی مکن، که تو را بدکاری می‏آموزد و در کارهایت با کسانی مشورت کن که از خداوند عزوجل می‏ترسند. 

    پس حضرت دوباره دم فروبستند.

    گفتم: ای پسر دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیشتر بفرمائید.

    حضرت فرمودند: ای سفیان، هر که عزت خواهد بی‏ آن که پادشاهی داشته باشد و قدرت خواهد بی ‏آن که برادران (و دوستان) داشته باشد و هیبت و شکوه خواهد بی ‏آن که مال و ثروت داشته باشد، باید از خواری معاصی خداوند به عزت طاعت او درآید. 

    باز حضرت دم فروبستند.

    عرض کردم: ای پسر دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باز هم بفرمایید.

    حضرت فرمودند: ای سفیان پدرم سه نکته‏ی ادب به من آموخت و از سه چیز نهی فرمود: اما آن سه نکته‏ی ادب که به من آموخت این بود که به من فرمود: فرزندم، هر که با یار بد بنشیند، به سلامت نماند و هر که گفتارش را در بند نکشد، پشیمان گردد و هر که به جاهای بدنام آمد و شد کند، مورد بدگمانی و اتهام قرار گیرد.

    عرض کردم: ای پسر دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن سه چیز که شما را از آنها نهی نمودند چیست؟ 

     حضرت فرمودند: مرا از همنشینی با کسی که بر نعمت (دیگران) حسادت می‏ورزد و از گرفتاری و معصیت (دیگران) شاد می‏شود و یا کسی که سخن‏چین است نهی فرمود. (1) . 
    -------------------------------------------------------------------------
     (1) تحف العقول: 21791 367
    نوشته شده در جمعه 31 مرداد 1393 ساعت 02:06 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام صادق-احادیث،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    مفاخره ی امیرالمؤمنین علی علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام

    قسمت دوم

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا خِیَرَهًُْ الرَّحمَنِ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من بهترین آفریدگان خداوند رحمانم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا خِیَرَهًُْ النِّسوَانِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من بهترین زنان جهانم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا مُكَلِّمُ أصحَابِ الرَّقِیمِ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من سخن گوینده با اصحاب رقیمم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ مَن اُرسِلَ رَحمَهًٌْ لِلمُؤمِنِینَ وَ بِهِم رَءُوفٌ رَحِیمٌ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من دختر پیغمبر رحمت برای مؤمنانم كه نسبت به آنان رئوف و رحیم است.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا الَّذِی جَعَلَ‌ اللَّهُ نَفسِی نَفسَ مُحَمَّدٍ حَیثُ یَقُولُ فِی كِتَابِهِ العَزِیزِ: "وَ أنفُسَنا وَ أنفُسَكُم"‏.»

    علی علیه السلام فرمود: «من آنم که خداوند جان مرا جان محمد صلی الله علیه و آله و سلّم دانسته آن‌جا كه فرموده است: "جان ما و جان شما".»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا الَّذِی قَالَ فِیَّ:‏ "أبناءَنا وَ أبناءَكُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُم"‏.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من آنم که خداوند در قرآن عزیز درباره‌ام فرمود: "فرزندان ما و فرزندان شما، و زنان ما و زنان شما".»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا عَلَّمتُ شِیعَتِی القُرآنَ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من آنم كه به شیعیانم قرآن را آموختم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا یُعتِقُ اللَّهُ مَن أحَبَّنِی مِنَ النِّیرَانِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من آنم كه هر كه مرا دوست بدارد خداوند او را از آتش آزاد گرداند.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام : «أنَا شِیعَتِی مِن عِلمِی یَسطُرُونَ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من آنم که شیعیانم دانشم را بهره می‏برند و می‌نگارند.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا مِن بَحرِ عِلمِی یَغتَرِفُونَ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من آن دریای دانشم كه شیعیان از آن پیمانه برمی‌دارند.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا الَّذِی اشتَقَّ اللَّهُ تَعَالَىَْ اِسمِی مِن اسمِهِ فَهُوَ العَالِیُّ وَ أنَا عَلِیٌّ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من آنم که نامم را خدا از نام خود برگرفته است؛ پس او عالی است و من علی‌ام.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا كَذَلِكَ فَهُوَ الفَاطِرُ وَ أنَا فَاطِمَهًَْ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من نیز نامم از نام خدا گرفته شده است؛ پس او فاطر است و من فاطمه‏ام.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا حَیَاهًُْ العَارِفِینَ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من حیات معنوی عارفانم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا مَسلَكُ نَجَاهًِْ الرَّاغِبِینَ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من تنها راه نجات مشتاقانم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا الحَوَامِیمُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من حامیم‏های قرآنم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ الطَّوَاسِینِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من نیز دختر طاسین‌های قرآنم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا كَنزُ الغِنَىَْ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من گنج بی‏نیازی‌ام.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا الكَلِمَهًُْ الحُسنَىَْ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من كلمة نیكوی الهی‌ام.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا بِی أتَابَ اللَّهُ عَلَىَْ آدَمَ فِی خَطِیئَتِهِ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من آنم که خدا به وسیلة من آدم را توبه داد.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا بِی قَبِلَ اللَّهُ تَوبَتَهُ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من نیز همانم که خدا به سبب من توبة آدم را پذیرفت.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا كَسَفِینَهًِْ نُوحٍ مَن رَكِبَهَا نَجَا.»

    علی علیه السلام فرمود: «من مانند کشتی نوحم که هرکس خود را به آن رساند، نجات یافت.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا أُشَارِكُكَ فِی الدَّعوَىَْ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من هم شریک در این ادعایت هستم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا طُوفَانُهُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من طوفان نوحم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا سَورَتُهُ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من تكیه‌گاه نجات اویم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا النَّسِیمُ المُرسَلُ لِحِفظِهِ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من آن نسیم فرستاده شده برای حفاظتش هستم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا مِنِّی أنهَارُ المَاءِ وَ اللَّبَنِ وَ الخَمرِ وَ العَسَلِ فِی الجِنَانِ.»

    فاطمهر گفت: «و من جاری‌كنندة نهرهای گوارای آب و شیر و شراب و عسل مصفای بهشتی‌ام.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا الطُّورُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من طور هستم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا الكِتَابُ المَسطُورُ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من كتاب نگاشته‌شده هستم.»

    قَالَ عَلِیٌّ‏ علیه السلام: «وَ أنَا الرِّقُّ‏ المَنشُورُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من صفحة گسترده شده (برای نگارش آن كتاب) هستم.»

    قَالَت‏ فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا البَیتُ المَعمُورُ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من آن بیت معمور(خانة همواره آباد)م.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا السَّقفُ المَرفُوعُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من آن سقف بلند برافراشته‌ام.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا البَحرُ المَسجُورُ.» [1]

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من آن دریای سرشارم برافروخته‌ام.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا عِلمِی عِلمُ النَّبِیِّینَ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من دانشم دانش پیامبران الهی است.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ سَیِّدِ المُرسَلِینَ مِنَ الأوَّلِینَ وَ الآخِرِینَ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من دختر آقای پیامبران اولین و آخرینم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا البِئرُ وَ القَصرُ المَشِیدُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من چاه عمیق قرآن و کاخ برافراشتة آنم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا مِنِّی شَبَّرُ وَ شَبِیرٌ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من آنم که مادر حسن و حسینم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا بَعدَ الرَّسُولِ خَیرُ البَرِیَّهًِْ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من آنم که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم بهترین خلق خدایم.»

    قَالَت علیها السلام: «أنَا البَرَّهًُْ الزَّكِیَّهًُْ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من پاک‌ترین زن نیکوکردارم.»

    فَعِندَهَا قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلّم: «لَا تُكَلِّمِی عَلِیّاً فَإِنَّهُ ذُوالبُرهَانِ.»

    در این‌جا بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم به دخترش فاطمه علیها السلام فرمود: «در مقابل علی سکوت کن که او صاحب برهان است.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا ابنَهًُْ مَن اُنزِلَ عَلَیهِ القُرآنُ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «منم دختر دریافت‌كننده و صاحب قرآنم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام : «أنَا البَطِینُ الأصلَعُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من آن امانت‌دار پیشانی بزرگم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا الكَوكَبُ الَّذِی یَلمَعُ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من آن ستارة درخشان آیینم.»

    قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلّم: «فَهُوَ الشَّفَاعَهًُْ یَومَ القِیَامَهًِْ.»

    در این زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم به دخترش فاطمه فرمود: «علی صاحب شفاعت بزرگ در روز قیامت است.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا خَاتُونُ یَومِ القِیَامَهًِْ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من هم خاتون بزرگ صحرای محشرم.»

    فَعِندَ ذَلِكَ قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام لِرَسُولِ‌اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلّم: «لَا تُحَامِ لِابنِ عَمِّكَ وَ دَعنِی وَ إِیَّاهُ.»

    «ای رسول خدا، پسر عمویت را حمایت مكن و من و او را به هم واگذار!»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «یَا فَاطِمَهًُْ، أنَا مِن مُحَمَّدٍ عُصَبَتُهُ وَ نُخبَتُهُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «ای فاطمه، من نسبت به محمد صلی الله علیه و آله و سلّم چونان رگ و پی اویم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا لَحمُهُ وَ دَمُهُ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من هم گوشت و خون اویم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا الصُّحُفُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من به همان كتاب‌های آسمانی‌ام.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا الشَّرَفُ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من شرافت آفرینشم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا وَلِیُّ زُلفَىَْ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و منم سرپرست رستگاری‌ها.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا الخَمصَاءُ الحَسنَاءُ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و منم آن زنِ نیك‌سرشتی كه در اثر روزة بسیار لاغر گشته است.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا نُورُ الوَرَىَْ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و منم نور عالم خلقت.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا فَاطِمَهًُْ الزَّهرَاءُ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و منم فاطمة ‏زهرا.»

    فَعِندَهَا قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلّم لِفَاطِمَهًَْ علیها السلام:

    در این موقع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم به دخترش فاطمة زهرا علیها السلام فرمود:

    «یَا فَاطِمَهًُْ، قُـومِی وَ قَبِّلِی رَأسَ ابنِ عَمِّكِ، فَـهَذَا جَـبرائِیلُ وَ مِیكَائِیلُ وَ إِسـرَافِیلُ وَ عَـزرَائِیلُ مَعَ أربَعَـهًِْ آلَافٍ مِـنَ

    «ای فاطمه، برخیز و سر پسر عمویت را ببوس که جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل با چهار هزار فرشته
    المَلَائِكَهًُْ یُحَامُونَ مَعَ عَلِیٍّ وَ هَذَا أخِی رَاحِیلُ وَ دَردَائِیلُ مَعَ أربَعَهًِْ آلَافٍ مِنَ المَلَائِكَـهًِْ یَنظُرُونَ بِأعیُنِهِم.»

    برای حمایت علی علیه السلام آمده‏اند و این برادرم راحیل به همراه دردائیل است كه با چهار هزار فرشته آمده‏اند و نگاه می‏کنند.»

    فَقَامَت فَاطِمَهًُْ الزَّهرَاءُ فَقَبَّلَت رَأسَ الإِمَامِ عَلِیِّ بنِ أبِی طَالِبٍ علیه السلام بَینَ یَدَیِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلّم وَ قَالَت:
    در این موقع فاطمه ‏زهرا علیها السلام برخاست و پس سر پسرعموش علی‏بن ابی‌طالب علیه السلام در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم بوسید و فرمود:
    «یَا أبَا الحَسَنِ، بِحَقِّ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلّم مَعذِرَهًًْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَیكَ وَ إِلَـى ابـنِ عَمِّكَ».

    «ای ابوالحسن، به حق رسول خدا از خدا و از شما و از پسرعمویت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم معذرت می‌خواهم.»

    فَوَهَبَهَا الإِمَامُ علیه السلام وَ قَبَّلَت یَدَ أبِیهَا. [2]

    و امام علی علیه السلام نیز حضرت فاطمه علیها السلام را مورد بخشش و تفقّد قرار داد و دستان پدر او را بوسید.

     

    ----------------------------------------------------------

    1. این فرازهای حدیث مفاخره اشاره دارد به سوگندهای آغازین پروردگار در سورة طور كه می‌فرماید:•وَ الطُّورِ * وَ كِتابٍ مَسطُورٍ  * فِی رَقٍّ مَنشُورٍ  * وَالبَیتِ المَعمُورِ  * وَالسَّقفِ المَرفُوعِ * وَ البَحرِ المَسجُور؛ به‌نام خداوندی كه رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشه * سوگند به كوه طور * و به كتابی كه نگاشته شده * در صفحه‌ای باز و گسترده * و به آن خانة همواره آباد * و به آن سقف برافراشته * و به آن دیاری سرشار و برافروختهِ ¦طور(52)، آیات 1-6.

    2. متن حدیث مفاخره در كتاب‌های الفضائل، ابن شاذان قمی، ص 80، و المناقب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 118 آمده است.

    نوشته شده در دوشنبه 4 فروردین 1393 ساعت 03:47 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-فضائل، حضرت زهرا-فضائل،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    مفاخره ی امیرالمؤمنین علی علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام

    قسمت اول

    رُوِیَ‏ أنّـَهُ‏ جَـاءَ فِـی‏ الخَبَـرِ أنَّ‏ الإِمَامَ عَـلِیَّ بنَ أبِی طَالِبٍ علیه السلام كَانَ ذَاتَ یَـومٍ هُــوَ وَ زَوجَتُـهُ فَاطِمَهًُْعلیها السلام یَـأكُلَانِ

    در خبر آمده است كه امام علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام ، روزی همراه با همسرش حضرت فاطمه علیها السلام در صحرا
    تَمراً فِی الصَّحرَاءِ إِذ تَدَاعَیَا بَینَهُمَا بِالكَلَامِ.

    خرما می‌خوردند كه بین آنان كلامی ردّ و بدل شد.

    فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «یَا فَاطِمَهًُْ، إِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلّم یُحِبُّنِی أكثَرَ مِنكِ.»

    امام علی علیه السلام فرمود: «ای فاطمه، پیامبر مرا بیش‌تر از تو دوست می‌دارد».

    فَـقَالَت: «وَا عَـجَبَاهُ مِـنكَ! یُحِبُّكَ أكثَـرَ مِنِّـی وَ أنَـا ثَمَرَهًُْ فُـؤَادِهِ وَ عُضـوٌ مِـن أعضَائِهِ وَ غُصـنٌ مِـن

    حضرت زهرا علیها السلام فرمود: «شگفتا از تو! تو را از من بیش‌تر دوست می‌دارد، در حالی‌كه من میوة دل و عضوی از اعـضایش و شاخه‌ای از

    أغصَانِهِ وَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ غَیرِی؟!»

    شاخه‌هایش هستم و غیر از من فرزندی ندارد؟!»

    فَقَالَ لَهَا عَلِیٌّ علیه السلام: «یَا فَاطِمَهًُْ، إِن لَم تُصَدِّقِینِی فَامضِی بِنَا إِلَى أبِیكِ مُحَمَّدٍ.»

    علی علیه السلام به او فرمود: «ای فاطمه، اگر مرا تصدیق نمی‌كنی، بیا نزد پدرت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم برویم.»

    فَمَضَیا إِلَى حَضرَتِهِ صلی الله علیه و آله و سلّم ، فَتَقَدَّمَت وَ قَالَت:«یَا رَسُولَ‌اللَّهِ، أیُّنَا أحَبُّ إِلَیكَ أنَا أم عَلِیٌّ.»

    آن‌گاه هر دو نزد حضرتش شتافتند. فاطمه علیها السلام پیش رفت و گفت: «ای رسول خدا، كدام‌یك از ما نزد تو محبوب‌تریم، من یا علی؟»

    قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلّم: «أنتِ أحَبُّ إِلَیَّ وَ عَلِیٌّ أعَزُّ عَلَیَّ مِنكِ.»

    پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «تو برای من دوست‌داشتنی‌تر هستی و علی از تو نزد من عزیزتر است.»

    فَعِندَهَا قَالَ سَیِّدُنَا وَ مَولَانَا الإِمَامُ عَلِیُّ بنُ أبِی طَالِبٍ علیه السلام:

    در آن حال سرور و مولای ما امام علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام فرمود:

    «ألَم أقُل لَكِ؟! أنَا وَلَدُ فَاطِمَهًَْ ذَاتِ التُّقَىَْ!»

    «آیا به تو نگفتم؟ من پسر فاطمه [بنت اسد] صاحب تقوا و پرهیزگاری هستم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ خَدِیجَهًُْ الكُبرَىَْ!»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من دختر خدیجة كبرا هستم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا ابنُ الصَّفَا.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من پسر آنم که صفا را بنا نهاد.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا ابنَهًُْ سِدرَهًِْ المُنتَهَىَْ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من دختر آنم که او را در شب معراج به سدرهًْ المنتهی بردند.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا فَخرُ الوَرَىَْ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من افتخار پرچم اسلامم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ دَنا فَتَدَلَّىَْ‏ وَ كَانَ مِن رَبِّهِ‏ قَابَ قَوسَینِ أو أدَنىَْ‏.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من دختر آنم که در شب معراج به قرب حق نزدیك شد و كلام الهی را دریافت كرد و نسبت قرب او به پروردگارش به فاصلة دو تیر کمان بلكه کم‌تر از آن رسید.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا وَلَدُ المُحصَنَاتِ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من فرزند زنان پاکم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا بِنتُ الصَّالِحَاتِ وَ المُؤمِنَاتِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من نیز دختر زنان صالح و با ایمانم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا خَادِمِی جَبرَائِیلُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من آنم که جبرئیل خدمتکار من است.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا خَاطَبَنِی فِی السَّمَاءِ رَاحِیلُ وَ خَدَمَتنِی المَلَائِكَهًُْ جِیلاٌ بَعدَ جِیلٍ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من آنم که فرشتة راحیل در آسمان با من سخن گفت و فرشتگان گروه گروه مرا خدمت كرده‌اند.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا وُلِدتُ فِی المَحَلِّ البَعِیدِ المُرتَقَىَْ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من آنم كه در جایی بلندمرتبه(خانة کعبه) متولد شدم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا زُوِّجتُ فِی الرَّفِیعِ الأعلَى وَ كَانَ مَلَاكِی فِی السَّمَاءِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من آنم که عقدم در مقام رفیع اعلیَْ بسته شد و اقتدارم در آسمان‌ها جلوه‌گر شد.»

     

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا حَامِلُ اللِّوَاءِ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من آنم که پرچم پرافتخار اسلام همیشه به دست من بوده است.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ مَن عُرِجَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من دختر آنم که به آسمان‌ها عروج کرده است.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا ابنُ صَالِحِ المُؤمِنِینَ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من فرزند صالح‌ترین مؤمنانم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من دختر آخرین پیغمبرانم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا الضَّارِبُ عَلَى التَّنزِیلِ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من شمشیر زننده بر اساس تنزیل قرآنم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا صَاحِبَهًُْ التَّأوِیلِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من صاحب و حافظ تأویل قرآنم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا شَجَرَهًٌْ تَخرُجُ مِن طُورِ سِینِینَ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من درخت طور سینایم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا الشَّجَرَهًُْ الَّتِی تُخرِجُ أُكُلَهَا أعنِی الحَسَنَ وَ الحُسَینَ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من آن درختی هستم که میوه‏هایش، امام حسن و امام حسین6، به ثمر می‌رسند.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا المَثَانِیُ وَ القُرآنُ الحَكِیمُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من مثانی و قرآن حكیمم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ النَّبِیِّ الكَرِیمِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من هم دختر پیامبر كریمم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا النَّبَأ ُالعَظِیمُ»

    علی علیه السلام فرمود: «و من خبر بزرگ قرآنم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ الصَّادِقِ الأمِینِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من دختر راستگوترین و امین‏ترین آفریدگانم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا الحَبلُ المَتِینُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من ریسمان محکم الهی‌ام.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ خَیرِ الخَلقِ أجمَعِینَ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من دختر بهترین خلق خدایم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا لَیثُ الحُرُوبِ»

    علی علیه السلام فرمود: «من شیر میدان‌های جنگم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا مَن‏ یَغفِرُ اللَّهُ‏ بِهِ‏ الذُّنُوبَ‏.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من دختر آنم که خداوند به وسیلة او گناهان را می‏آمرزد.»

    قَالَ‏ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا المُتَصَدِّقُ بِالخَاتَمِ.»

    علی علیه السلام فرمود: «و من آنم که انگشتر در نماز صدقه داد.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ سَیِّدِ العَالَمِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «و من دختر بهترین آقای جهانم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا سَیِّدُ بَنِی هَاشِمٍ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من سرور فرزندان هاشمم.»

    قَالَت علیها السلام: «أنَا ابنَهًُْ مُحَمَّدٍ المُصطَفَىَْ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من دختر محمد مصطفی برگزیدة خدایم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا الإِمَامُ المُرتَضَىَْ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من امام مرتضایم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا ابنَهًُْ سَیِّدِ المُرسَلِینَ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من دختر سرور پیامبرانم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا سَیِّدُ الوَصِیِّینَ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من سرور اوصیایم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا ابنَهًُْ النَّبِیِّ العَرَبِیِّ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من دختر پیغمبر عربی‌ام.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «وَ أنَا الشُّجَاعُ المَكِّیُّ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من قهرمان نامدار مکّه‏ام.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «وَ أنَا ابنَهًُْ أحمَدَ النَّبِیِّ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من دختر پسندیده‏ترین پیغمبرانم.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا البَطَلُ الأورَعُ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من قهرمان با تقوایم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا الشَّفِیعُ المُشَفَّعُ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من دختر شفاعت‌کنندة روز جزایم که شفاعتش پذیرفته می‏شود.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا قَسِیمُ الجَنَّهًِْ وَ النَّارِ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من تقسیم‌کنندة بهشت و دوزخم.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا ابنَهًُْ مُحَمَّدٍ المُختَارِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من دختر محمد برگزیده شده‌ام.»

    قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: «أنَا قَاتِلُ الجَانِّ.»

    علی علیه السلام فرمود: «من کشندة كافران اجنّه‏ام.»

    قَالَت فَاطِمَهًُْ علیها السلام: «أنَا ابنَهًُْ رَسُولِ المَلِكِ الدَّیَّانِ.»

    فاطمه علیها السلام گفت: «من دختر رسول خداوند پاداش دهنده‏ام.»

    ادامه در قسمت دوم

     

    نوشته شده در یکشنبه 3 فروردین 1393 ساعت 03:44 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-فضائل، حضرت زهرا-فضائل،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    آخرین کتاب انیشتین

     

    موضوع : نامه نگاری انیشتین با آیت الله العظمی بروجردی قدس سره

     

    آلبرت اینشتین در رساله­ی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه"، که در سال 1954 ( =1333ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­دهد و آن را کامل­ترین و معقول­ترین دین می­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ی اینشتین با آیت­الله العظمی بروجردی (فوت 1340 ش = 1961 م) است که توسط مترجمین برگزیده­ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

    اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خو درا با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج­البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت 1371 ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­شده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­خورد و آن ظرف واژگون می­شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می­نویسد....

    همچنین اینشتین در این رساله "معاد جمسانی" را از راه فیزیکی اثبات می­کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون = عمل و عکس العمل .) او فرمول ریاضی "معاد جسمانی " را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می­داند: E=M.C2>>M=E:C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

    اینیشتین در این کتاب همواره از آیت­ الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ "بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ "حسابی عزیز"...

    000/000/3 دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکت­های اتومبیل بنز و فورد و .. از یک عتیقه­ دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه­ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. هم اکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی – توسط دکتر عیسی مهدوی (برادر دکتر ابراهیم مهدوی) و توأم با تحقیق و ارائه منابع مذکور در متن (توسط اینجانب) می­ باشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است . اصل نسخه این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی – سپرده شده و نگهداری می­شود. توضیحات بیشتر و شماره ثبت آن را برای اطلاع خوانندگان در آغاز برگزیده این کتابچه ارائه خواهیم داد.

    گزیده­ای از آخرین رساله اینشتین: (DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ = بیانیه) ترجمه: دکتر عیسی مهدوی، تحقیق و پیشگفتار و پاورقی: اسکندر جهانگیری

    پیشگفتار

    در اوائل سال 1382 شمسی (=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی ( تولد 1310 ش ) – مقیم لندن پس از سفری به آمریکا و آلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه­ داران شرکت اتومبیل سازی "فورد" در آمریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله گران­قیمت بالاخره موفق شدند قرار داد خرید آن را از یک عتیقه­ دار یهودی را به امضاء برسانند. بهای این رساله که تماماً به خط خود انیشتین می­باشد سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده پرداخت گردید:

    1/000/000 $ BENZ به افتخار این که اینشتین آلمانی بود.

    1/000/000 $ FORD به افتخار این که در آمریکا میزیست و نیز به افتخار جان . اف. کندی . رئیس جمهور آمریکا ( مقتول 1963 م ) که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده آمریکا دانسته است حال آن که در 1954 م ( سال نگارش این اثر ) هنوز 7 سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگویی­های اینشتین به شمار می­رود. نیز شاید سرنخ­هایی از معمای حیرت­انگیز ترور زنجیره­ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده او نیز قربانی شدند؟ و چرا ... ؟

    500/000 $ : CONCORDE به افتخار جناب لاوازیه – مقتول 1794 م در انقلاب / یا شورش / فرانسه – و نیز قانون بقای ماده او که در این رساله بارها یاد شده است.

    500/000 $: TITANICبه یاد بود کشته شدگان حادثه اندوهبار کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی (فوت 1955م) – کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله – بخش­هایی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن می­شود.

    شخصیت­های اصلی این رساله : آلبرت اینشتین (فوت مشکوک 1955 م) / الکساندر فلمینگ (فوت 1955م) آیت­الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت 1961میلادی) / نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می­کرد (فوت 1962م) / جان . اف . کندی ( مقتول 1963م) / علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در 1954م (= 1333 ش – سال نگارش این رساله) / حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت 1371 ش = 1992م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود.

    سؤالی که اینجا مطرح می­شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( 1954 – 1955 و باز 1955م ) و نیز سه تاریخ مرگ (1961 – 1962 – 1963 م ) دقیقاً پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (1955 م ) مرده­اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط­ها ( ع ... پ ... ) در همان سال نگارش راسله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر (ح ... پ ... ) به نام­های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده­اند؟

    و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد "یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی" اجازه تکثیر این اثر علمی – مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی­دهد؟

    سرآغاز متن کتاب، اولین عبارت کتابچه اینشتین / خطاب به آیت ­الله بروجردی این عبارت آلمانی است : Herzliche Gru``&e von Einstein هرتسلیش گروشس فن آینشتاین = با صمیمانه­ترین سلام­ها از اینشتین محضر شریف پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی. پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی (*1) را پذیرفته ام / که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) (*2) از سال 1954 ( *3*) است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.

    به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) (*4*) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود ( *5) . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید (*6*) اکتشاف فیزیکی من را – که کشف نیروی نهفته در اتم بود – همچون صاعقه­ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه­ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.

    گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع­بندی این چهل نامه است / برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می­نویسم همانگونه که آقای بروجردی – مقیم شهر قم / در ایران – می­دانند : من در آوگوست 1939 (*7) طی نامه­ای به روزولت – رئیس جمهور وقت آمریکا – او را از پیشرفت آلمان نازی – که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود – در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت امیز ... باید ابرقدرتی چون آمریکا – که به نظر من عاقل­ترین و ... خونسردترین ابرقدرت­های دنیای فعلی است – سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی – در شکافتن هسته اتم – بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته – یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار – آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی­شود – حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می­دهد. اما وقتی آمریکا ... آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمی­توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز – که آغاز دوره پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود – فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ – حتی با خود نازی­های آلمان – استفاده شود سپس من نامه­ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی – که مقیم نجف بودند – نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی­ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن – به نحو ابتدایی – استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می­کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"

    آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ­مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روزولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر (*6 )افتاد و توصیه­های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود – این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می­کنم که هر گاه به یاد این حادثه می­افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می­شود و پیرتر می­شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال­های 1914 – 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 – 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان­تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت­ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس­های کوچک­تر نیز همواره ناکام بوده­ام / هنگامی که ورزش­ های رزمی از جمله کاراته / جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بی­تمدن و خرچنگ خوار – یعنی چین و ژاپن و کره – به وسیله اروپا و آمریکا آمد / من از جمله مخالفان این گونه ورزشها بودم و تأکید می­کردم که چنین آداب و رسوم وحشیانه­ای خشونت را در جامعه رواج می­دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (= آقای بروجردی برای من در جواب نامه ((ایکس – 25)) مرقوم فرموده­اید // در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان – غیر مجاز و ممنوع است !!// . آری ! سیاست فقط فکر لحظه­های هیجان­آور را در سر می­آورد / حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می­آورد!! و اکنون ای جناب ... بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) – رئیس جمهور وقت اسرائیل هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را – که رسماً و علناً به من (اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می­دانستند – بپذیرم؟ / خود در جواب نامه ((ایکس – 32)) فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی­پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من (اینیشتن) نیز به بهانه اشتغالات علمی / این پیشنهاد را رد کردم.

     

     -----------------------------------------------------------------------

    1- Zwo"Iffach

    2 – Ma"rz

    3 – برابر با اواخر سال 1332 ش / یا اوائل سال 1333 ش

    4 – 5 – August تقریباً برابر با مرداد ماه 1325 شمسی

    6 – احتمالاً منظور وی : هاری ترومن (1945 – 1953) است

    7 – تقریباً برابر با مرداد 13

     

    برچسب‌ها: الله، آیت الله، بروجردی، قدس، آلبرت، انیشتین، رساله، عمر، آمریکا، آلمان، ادیان، جهان، مترجم، شاه، ایران، نظریه، نسبیت، قرآن، کریم، احادیث، نهج البلاغه، بحارالانوار، بحار الانوار، علامه، مجلسی، مذهب، عربی، انگلیسی، پهلوی، مغز، شیعه، پیامبر، دانشمند، معراج، فیزیک، ریاضی، پروفسور، حسابی، لندن، دکتر، فورد، کنکورد، فرانسه، بنز، benz، ford، CONCORDE، قانون، انقلاب، شورش، تایتانیک، بمب، هسته ای، اتمی، هیروشیما، نازی، کاتولیک، مسیحیان، اسرائیل، یهودی، سیاست،
    نوشته شده در شنبه 6 آبان 1391 ساعت 04:11 ب.ظ توسط : داعی | دسته : بزرگان-دانشمندان-علما،
  • [ نظرات ]