دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل

بسم الله الرحمن الرحیم

ترجمه نامه 28 نهج البلاغة

 (جواب نامه معاویه: كه یكى از نیكوترین نامه‏هاى امام است كه پس از جنگ جمل در سال 36 هجرى نوشته شد)

1 افشاى ادّعاهاى دروغین معاویه‏

پس از یاد خدا و درود! نامه شما رسید، كه در آن نوشتید، خداوند محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را براى دینش برگزید، و با یارانش او را تأیید كرد، راستى روزگار چه چیزهاى شگفتى از تو بر ما آشكار كرده است! تو مى‏خواهى ما را از آنچه خداوند به ما عنایت فرمود، آگاه كنى؟ و از نعمت وجود پیامبر با خبرمان سازى؟ داستان تو داستان كسى را ماند كه خرما به سرزمین پر خرماى «هجر» برد (1) یا استاد خود را به مسابقه دعوت كند! و پنداشتى كه برترین انسان‏ها در اسلام فلان كس، و فلان شخص است؟ (2) چیزى را یاد آورده‏اى كه اگر اثبات شود هیچ ارتباطى به تو ندارد، و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمى‏شود، تو را با انسانهاى برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار چه كار است؟ اسیران آزاد شده (3) و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایى منزلت و مقام آنان! هرگز! خود را در چیزى قرار مى‏دهى كه از آن بیگانه‏اى، حال كار بدین جا كشید كه محكوم حاكم باشد؟ اى مرد چرا بر سر جایت نمى‏نشینى؟ (4) و كوتاهى كردن‏هایت را به یاد نمى‏آورى؟

و به منزلت عقب مانده‏ات باز نمى‏گردى؟ برترى ضعیفان، و پیروزى پیروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطى دارد؟ تو همواره در بیابان گمراهى سرگردان، و از راه راست روى گردانى!

2 فضائل بنى هاشم‏

: «آنچه مى‏گویم براى آگاهاندن تو نیست، بلكه براى یاد آورى نعمت‏هاى خدا مى‏گویم» آیا نمى‏بینى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر كدام داراى فضیلتى بودند؟ امّا آنگاه كه شهید ما «حمزه» شربت شهادت نوشید، او را سیّد الشهداء خواندند، و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در نماز بر پیكر او بجاى پنج تكبیر، هفتاد تكبیر گفت؟ آیا نمى‏بینى؟ گروهى كه دستشان در جهاد قطع شد، و هر كدام فضیلتى داشتند، امّا چون بر یكى از ما (5) ضربتى وارد شد و دستش قطع گردید، طیّارش خواندند؟ كه با دو بال در آسمان بهشت پرواز مى‏كند! و اگر خدا نهى نمى‏فرمود كه مرد خود را بستاید، فضائل فراوانى را بر مى‏شمردم، كه دل‏هاى آگاه مؤمنان آن را شناخته، و گوش‏هاى شنوندگان با آن آشناست.

3 فضائل بنى هاشم و رسوایى بنى امیّه:

معاویه! دست از این ادّعاها بردار، كه تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم، و مردم تربیت شدگان و پرورده‏هاى مایند. اینكه با شما طرح خویشاوندى ریختم، ما از طایفه شما همسر گرفتیم، و شما از طایفه ما همسر انتخاب كردید، و برابر با شما رفتار كردیم، عزّت گذشته، و فضیلت پیشین را از ما باز نمى‏دارد، شما چگونه با ما برابرید كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از ماست، و دروغگوى رسوا از شما، (6) حمزه شیر خدا (اسد اللّه) از ماست، و ابو سفیان، (اسد الاحلاف) (7) از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما، و كودكان در آتش افكنده شده از شما، (8) و بهترین زنان جهان از ما، و زن هیزم كش دوزخیان از شما، (9) از ما این همه فضیلت‏ها، و از شما آن همه رسوایى‏هاست. اسلام ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیده‏اند، و كتاب خدا براى ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسیده كه خداى سبحان فرمود:

 «خویشاوندان، بعضى سزاوارترند بر بعض دیگر در كتاب خدا» و خداى سبحان فرمود:

 «شایسته‏ترین مردم به ابراهیم، كسانى هستند كه از او پیروى دارند، و این پیامبر و آنان كه ایمان آوردند و خدا ولىّ مؤمنان است».

پس ما یك بار به خاطر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، و بار دیگر به خاطر اطاعت از خدا، به خلافت سزاوارتریم، و آنگاه كه مهاجرین در روز سقیفه با انصار گفتگو و اختلاف داشتند، تنها با ذكر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر آنان پیروز گردیدند، اگر این دلیل برترى است پس حق با ماست نه با شما، و اگر دلیل دیگرى داشتند ادّعاى انصار به جاى خود باقى است.

معاویه، تو پندارى كه بر تمام خلفا حسد ورزیده‏ام؟ و بر همه آنها شوریده‏ام؟

اگر چنین شده باشد جنایتى بر تو نرفته كه از تو عذر خواهى كنم.

 «و آن شكوه‏هایى است كه ننگ آن دامن گیر تو نیست» (10)

4 مظلومیّت امام علیه السّلام‏

و گفته‏اى كه مرا چونان شتر مهار كرده به سوى بیعت مى‏كشاندند.

سوگند به خدا! خواستى نكوهش كنى، امّا ستودى، خواستى رسوا سازى كه خود را رسوا كرده‏اى، مسلمان را چه باك كه مظلوم واقع شود، ما دام كه در دین خود تردید نداشته، و در یقین خود شك نكند، این دلیل را آورده‏ام حتّى براى غیر تو كه پند گیرند، و آن را كوتاه آوردم به مقدارى كه از خاطرم گذشت.

سپس كار مرا با عثمان به یاد آوردى، تو باید پاسخ دهى كه از خویشاوندان او مى‏باشى! راستى كدام یك از ما دشمنى‏اش با عثمان بیشتر بود؟ و راه را براى كشندگانش فراهم آورد؟ آن كس كه به او یارى رساند، و از او خواست به جایش بنشیند، و به كار مردم رسد؟ یا آن كه از او یارى خواست و دریغ كرد؟ و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد؟ نه، هرگز، به خدا سوگند:

 «خداوند باز دارندگان از جنگ را در میان شما مى‏شناسد، و آنان را كه برادران خود را به سوى خویش مى‏خوانند، و جز لحظه‏هاى كوتاهى در نبرد حاضر نمى‏شوند» من ادّعا ندارم كه در مورد بدعت‏هاى عثمان، بر او عیب نمى‏گرفتم، نكوهش مى‏كردم و از آن عذر خواه نیستم، اگر گناه من ارشاد و هدایت اوست، بسیارند كسانى كه ملامت شوند و بى‏گناهند.

 «و بسیارند ناصحانى كه در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار گیرند» (11) «من قصدى جز اصلاح تا نهایت توانایى خود ندارم، و موفّقیت من تنها به لطف خداست، و توفیقات را جز از خدا نمى‏خواهم، بر او توكّل مى‏كنم و به سوى او باز مى‏گردم»

5 پاسخ به تهدید نظامى‏

نوشته‏اى كه نزد تو براى من و یاران من چیزى جز شمشیر نیست! در اوج گریه انسان را به خنده وا مى‏دارى! فرزندان عبدالمطلب را در كجا دیدى كه پشت به دشمن كنند؟ و از شمشیر بهراسند؟ پس «كمى صبر كن كه هماورد تو به میدان آید»(12) آن را كه مى‏جویى به زودى تو را پیدا خواهد كرد، و آنچه را كه از آن مى‏گریزى در نزدیكى خود خواهى یافت، و من در میان سپاهى بزرگ، از مهاجران و انصار و تابعان، به سرعت به سوى تو خواهم آمد، لشكریانى كه جمعشان به هم فشرده، و به هنگام حركت، غبارشان آسمان را تیره و تار مى‏كند.

كسانى كه لباس شهادت بر تن، و ملاقات دوست داشتنى آنان ملاقات با پروردگار است، همراه آنان فرزندانى از دلاوران بدر، و شمشیرهاى هاشمیان مى‏آیند كه خوب مى‏دانى لبه تیز آن بر پیكر برادر و دایى و جدّ و خاندانت چه كرد،(13) مى‏آیند.

 «و آن عذاب از ستمگران چندان دور نیست»(14)

-----------------------------------------------------

( 1) « هجر» یكى از شهرهاى قدیمى« بحرین» است كه درختان خرماى فراوان داشت، در ضرب المثل فارسى مى‏گوییم« زیره به كرمان بردن».

( 2) فلان و فلان یعنى ابا بكر و عمر.

( 3) ابو سفیان و فرزندانشان در روز فتح مكّه تسلیم شدند كه پیامبر آنها را آزاد گذاشت، خطاب به آنها فرمود

 اذهبوا فأنتم الطّلقاء.

( بروید شما آزادید)

( 4) مثل است، یعنى قدر و منزلت خود را چرا درك نمى‏كنى؟

( 5) جعفر بن ابى طالب برادر امام( ع) كه در جنگ موته شهید شد و به جعفر طیّار مشهور است.

( 6) منظور ابو جهل است.

( 7) ابو سفیان چون قبائل گوناگون را سوگند داد تا با رسول خدا بجنگند او را به مسخره( شیر سوگندها) نامیدند.

( 8) صبیة النّار: وقتى« عقبه» از سران كینه توز قریش در جنگ بدر دستگیر شد به هنگام كشته شدن خطاب به پیامبر گفت من للصّبیّة یا محمّد؟( سرپرست فرزندان من چه كسى باشند؟) پیامبر فرمود.

( 9) بهترین زنان حضرت زهرا( س) است كه در حدیث مشهورى پیامبر( ص) فرمود:

« انّك سیّدة نساء العالمین»

 به كتاب نهج الحیاة مراجعه شود، و زن هیزم كش، امّ جمیل خواهر ابو سفیان زن ابو لهب و عمّه معاویه است كه همه طلاها و زیور آلات خود را فروخت تا براى اذیّت پیامبر( ص) مصرف گردد.

(10) تك بیتى از شاعر ابو ذؤیب هذلى است.

(11) شعرى است از شاعرى گمنام و برخى از أكثم بن صیفى نقل كرده‏اند.

(12) حمل، مردى شجاع از طایفه قشیر بود كه یك تنه جنگید و شتران خود را باز پس گرفت.« مهلت ده تا حمل به میدان آید» كه ضرب المثل شد براى، هماورد طلبیدن در میدان.

(13) برادر معاویه، حنظلة بن ابى سفیان، دائى معاویه ولید بن عتبه، و جد معاویه عتبة بن ربیعه پدر هند، بود.

(14) نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 365-369

نوشته شده در شنبه 22 مهر 1391 ساعت 11:44 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-نهج البلاغه،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    سخن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بعد از دفن ، در مسجد قبا


    روزى ابوبكر و امیرالمؤ منین ، علىّ علیه السلام در محلّى یكدیگر را ملاقات كردند.
    ابوبكر گفت : حضرت رسول ، پس از جریان غدیر خم چیز خاصّى درباره شما نفرمود، امّا من بر فضل تو شهادت مى دهم ؛ و در زمان آن حضرت نیز بر تو به عنوان امیرالمؤ منین سلام كرده ام .
    و اعتراف مى كنم كه حضرت رسول درباره تو فرمود: تو وصىّ و وارث و خلیفه او در خانواده اش مى باشى ، ولى تصریح نفرمود كه تو خلیفه بعد از او در امّتش باشى .
    امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام اظهار داشت : اى ابوبكر! چنانچه رسول خدا صلوات اللّه علیه را به تو نشان دهم و ایشان تو را بر خلافت من در بین امّتش دستور دهد، آیا مى پذیرى ؟
    ابوبكر گفت : بلى ، اگر رسول خدا با صراحت بگوید، من كنار خواهم رفت .
    امام علىّ علیه السلام فرمود: پس چون نماز مغرب را خواندى ، نزد من بیا تا آن حضرت را به تو نشان دهم .
    همین كه ابوبكر آمد، با یكدیگر به سمت مسجد قبا حركت كردند و وقتى وارد شدند؛ دیدند كه حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله رو به قبله نشسته است ؛ و خطاب به ابوبكر كرد و فرمود:
    اى ابوبكر! حقّ مولایت ، علىّ را غصب كرده اى و جائى نشسته اى كه جایگاه انبیاء و اوصیاء آن ها است ؛ و كسى غیر از علىّ استحقاق آن مقام را ندارد چون كه او خلیفه من در اُمّتم مى باشد و من تمام امور خود را به او واگذار كرده ام .
    و تو مخالفت كرده اى و خود را در معرض سخط و غضب خداوند قرار داده اى ، این لباس خلافت را از تن خود بیرون بیاور و تحویل علىّ ابن ابى طالب ده ، كه تنها شایسته و حقّ او خواهد بود وگرنه وعده گاه تو آتش دوزخ مى باشد.
    در این هنگام ابوبكر با وحشت تمام از جاى برخاست و به همراه امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام از مسجد خارج گردید و تصمیم گرفت تا خلافت را به آن حضرت واگذار نماید.
    ولى در مسیر راه ، رفیق خود، عمر را دید و جریان را برایش تعریف كرد، عمر گفت : تو خیلى سُست عقیده و بى اراده هستى ، مگر نمى دانى كه آن ها ساحر و جادوگر هستند، باید ثابت قدم و پابرجا باشى ، به همین جهت ابوبكر از تصمیم خود منصرف شد؛ و با همان حالت از دنیا رفت .(1)

     

    -----------------------------------------

    (1) الخرایج و الجرایح : ج 2، ص 806، ح 15 و 16، ارشاد القلوب : ص 264.

    نوشته شده در شنبه 15 مهر 1391 ساعت 01:06 ق.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، امیرالمؤمنین-معجزات، شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    گفتگوى امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) با اصحاب كهف‏

     

    شریك بن عبد اللَّه مى‏گوید: پیامبر اكرم- صلّى اللَّه علیه و آله- على- علیه السّلام- و ابو بكر و عمر را به سوى اصحاب كهف فرستاد: و فرمود: سلام مرا به آنها برسانید.

    وقتى كه از نزد پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- بیرون رفتند، آن دو به على- علیه السّلام- گفتند: جاى آنها را مى‏شناسى؟

    حضرت فرمود: «پیامبر ما را جایى نمى‏فرستد. مگر اینكه خدا ما را به آنجا هدایت كند!» هنگامى كه بر در غار رسیدند، على- علیه السّلام- به ابو بكر گفت: «تو سلام‏ كن چون تو سالمندتر از ما هستى».

    او سلام كرد ولى به او جواب ندادند.

    امام به عمر گفت: «اى ابا حفص (1) تو سلام كن، چون سن تو نیز از سن من زیادتر است».

    عمر سلام كرد ولى به او نیز جواب ندادند.

    اما وقتى كه على- علیه السّلام- سلام داد. جواب او را دادند و حضرت سلام پیامبر را به آنها رساند و آنها نیز بر پیامبر سلام رساندند.

    ابو بكر گفت: از اینها بپرس چرا جواب ما را ندادند ولى جواب تو را دادند؟

    حضرت فرمود: خودت بپرس. ابو بكر پرسید، ولى با او سخن نگفتند: عمر نیز پرسید باز هم حرف نزدند. به حضرت گفتند: اى ابا الحسن! تو سؤال كن.

    حضرت فرمود: رفقاى من مى‏گویند: چرا جواب آنها را ندادید، ولى جواب مرا دادید. گفتند: «ما فقط با پیامبر و وصى او سخن مى‏گوییم» (2).

     

    همیشه از سوی خدا نشانه هایی بوده برای انسانها که فکر کنند ولی آیا ما پند می گیریم یا نه؟

     

    -------------------------------------------

    (1) اباحفص کنیه عمر بود

    (2) بحار: 39/ 136، حدیث 3.، جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 158و159

    نوشته شده در سه شنبه 4 مهر 1391 ساعت 05:39 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-معجزات، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    آیا روایت « ولدنی ابوبكر مرتین» از قول امام صادق علیه السلام صحت دارد ؟ 

    پاسخ :

    یكی از دلائلی كه علمای اهل تسنن برای اثبات حُسن روابط میان اهل بیت علیهم السلام و خلفای سه گانه استدلال می‌كنند و با استفاده از آن موضع شیعیان در برابر خلفا را مورد انتقاد قرار می‌دهند ، روایتی است معروف به «ولدنی ابوبكر مرتین» كه از قول امام جعفر صادق علیه السلام نقل می‌كنند . ما در این جا به صورت مختصر سند و نیز دلالت این روایت را از مصادر شیعه و سنی مورد  بررسی قرار داده و در نهایت قضاوت را بر عهده خوانندگان عزیز قرار می‌دهیم .

    بررسی سند روایت در كتاب‌های شیعه :

    این روایت  را هیچیك از علمای شیعه نقل نكرده اند ، تنها مرحوم ابو الفتح اربلی در كتاب كشف الغمه آن را از عبد العزیز بن اخضر جنابذی كه سنی حنفی  است نقل كرده .

    وقال الحافظ عبد العزیز بن الأخضر الجنابذى رحمه الله أبو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن أبى طالب علیهم السلام الصادق وأمه أم فروة واسمها قریبة بنت القاسم بن محمد بن أبى بكر الصدیق رضى الله عنه وأمها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبى بكر الصدیق ولذلك قال جعفر علیه السلام ولقد ولدنى أبو بكر مرتین .

    كشف الغمة ، ج2 ، ص 374 .

    حافظ عبد العزیز جنابذی گفته است:  ابو عبد الله جعفر بن محمد ، مادرش ام فروه از طرفی  دختر قاسم بن محمد بن ابو بكر است و از طرف دیگر  مادرش اسماء، دختر عبد الرحمان بن ابوبكر است و از این روی امام صادق فرموده: ابوبكر دو بار مرا به دنیا آورده یعنی از دو طرف نسب من به ابو بكر می رسد.

    اولاً : حافظ عبد العزیز جنابذی متوفای 611 است و امام صادق علیه السلام در سال 148 هجری به شهادت رسیده است  بین این دو فاصله زیادی وجود دارد . پس روایت مرسله است و روایت مرسل ارزشی برای استدلال ندارد .

    ثانیاً : این شخص سنی مذهب است ؛ چنانچه ذهبی در سیر اعلام النبلاء در باره وی می‌نویسد :

    ابن الأخضر * الامام العالم المحدث الحافظ ... قال ابن النجار : ... وما رأیت فی شیوخنا مثله فی كثیرة مسموعاته ، وحسن أصوله ... .

    سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 22 - ص 31 .

    بهترین شاهد بر سنی بودن این شخص ، استفاده از كلمه «صدیق» برای  ابوبكر است ؛ در حالی كه همه شیعیان می‌دانند كه این لقب از القاب اختصاصی امیر المؤمنین علیه السلام بوده است .

    لا معنى لاحتجاجنا علیهم بروایاتنا ، فهم لا یصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علینا بروایاتهم فنحن لا نصدّقها ، وإنّما یجب أن یحتجّ الخصوم بعضهم على بعض بما یصدقّه الذی تقام علیه الحجّة به .

    الفصل فی الأهواء والملل والنحل ، ج4 ، ص159.

    معنا ندارد كه ما علیه شیعیان به روایات خودمان استدلال كنیم ؛ در حالی كه آنها قبول ندارند و نیز معنا ندارد كه آن‌ها به روایات خودشان علیه ما استناد كنند ؛ در حالی كه ما آن روایات را قبول نداریم . از این رو لازم است كه در برابر خصم به چیزی استناد شود كه او قبول دارد و برای او حجت است .

    بررسی سند روایت در كتاب‌های اهل سنت :

    این روایت حتی در كتاب‌های خود اهل سنت نیز سند درستی ندارد و تمام سند‌های آن بدون استثناء طبق قواعد رجالی اهل سنت بی اعتبار هستند ؛ ولی متأسفانه علمای اهل سنت بدون توجه به سند روایت و از آن‌جایی كه بحث فضائل خلفا در میان است ، با چشمان بسته روایات را نقل و بعد از آن به تاخت و تاز علیه شیعه می‌پردازند .

    ذهبی ، رجالی مشهور اهل سنت بعد از نقل این روایت ، بدون این كه سندی برای آن ذكر كند ، می‌نویسد :

    وكان یغضب من الرافضة ، ویمقتهم إذا علم أنهم یتعرضون لجده أبی بكر ظاهرا وباطنا . هذا لا ریب فیه ، ولكن الرافضة قوم جهلة ، قد هوى بهم الهوى فی الهاویة فبعدا لهم .

    سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 6 - ص 255 .

    امام صادق از دست رافضه ناراحت بود و اگر می دید كه آن‌ها ؛ چه در ظاهر و چه در باطن متعرض جدش ابوبكر می‌شوند ، دشمن آن‌ها می‌شد . ولی رافضه قومی جاهل هستند ...

    اما وقتی روایاتی در فضائل اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل می‌كند با این كه خودش تصریح می‌كند سند روایت صحیح است ، قلبش را شاهد می‌گیرد كه این روایت باطل است !

    همانند روایتی كه از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله  نقل می كند كه فرمود :

    عدوك یا علی عدوی ، وعدوی عدوّ اللّه .

    یا علی دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداوند است.

    ذهبی هیچ دلیلی از نظر رجالی بر ضعف این روایت نمی‌یابد  ولی  می‌نویسد :

    یشهد القلب أنّه باطل .

    قلب من شهادت می دهد كه این روایت باطل است

    میزان الاعتدال، ج 1، ص 82 ، ترجمة أحمد بن الأزهر النیسابوری .

    معلوم می شود كه یكی از ملاكهای صحت و سقم روایت، شهادت قلب آقای ذهبی است

    سند اول :

    مهمترین سندی كه برای این روایت می‌توان یافت ، سندی است كه مزّی در تهذیب الكمال نقل كرده است :

    أخبرنا بذلك أبو الفرج عبد الرحمان بن أبی عمر محمد بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسی بدمشق ، وأبو الذكاء عبد المنعم بن یحیى بن إبراهیم الزهری بالمسجد الأقصى ، وأبو بكر محمد بن إسماعیل بن عبد الله بن الأنماطی الأنصاری بالقاهرة ، وأبو بكر عبد الله بن أحمد بن إسماعیل بن فارس التمیمی بالإسكندریة ، قالوا : أخبرنا أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادی بدمشق ، قال : أخبرنا القاضی أبو الفضل محمد بن عمر بن یوسف الأرموی ببغداد ، قال : أخبرنا الشریف أبو الغنائم عبد الصمد بن علی بن محمد بن الحسن ابن المأمون ، قال : أخبرنا الحافظ أبو الحسن علی بن عمر بن أحمد ابن مهدی الدارقطنی ، قال : حدثنا یعقوب بن إبراهیم البزاز ، قال : حدثنا الحسن بن عرفة ، قال : حدثنا محمد بن فضیل ... .

    وبه [الإسناد السابق] قال : أخبرنا الدارقطنی ، قال : حدثنا أبو بكر أحمد بن محمد بن إسماعیل الادمی ، قال : حدثنا محمد بن الحسین الحنینی ، قال : حدثنا عبد العزیز بن محمد الأزدی ، قال : حدثنا حفص بن غیاث ، قال : سمعت جعفر بن محمد یقول : ما أرجو من شفاعة علی شیئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبی بكر مثله ، ولقد ولدنی مرتین .

    تهذیب الكمال - المزی - ج 5 - ص 81 – 82 .

     چیزی از شفاعت علی (علیه السلام) امید ندارم ، مگر این كه مثل همان را از ابوبكر امید دارم ، به درستی كه ابوبكر مرا دو بار به دنیا آورده است ! .

    اولاً در سلسه سند این روایت چندین راوی مجهول و ضعیف وجود دارد ؛ از جمله :

    1. أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادی : وی مجهول است ؛ چنانچه ذهبی در تاریخ اسلام ، ج 44، ص 287 و صفدی در الوافی بالوفیات ، ج 13 ، ص 286 نام وی را ذكر كرده ؛ اما هیچ گونه جرح و تعدیلی نیاورده‌اند .

    2 . عبد الصمد بن علی بن محمد . وی نیز مجهول است ؛ چنانچه خطیب بغدادی در تاریخ بغداد ، ج 11 ص 46 نامش را آورده ؛ ولی هیچ مدح و ذمی در باره‌اش نقل نكرده است .

    3 . احمد بن محمد بن إسماعیل الآدمی ، مجهول است .

    4 . عبد العزیز بن محمد الأزدی . نمازی در مستدركات علم الرجال ، ج4 ، ص445 ، شماره 7909 نام وی را ذكر و تصریح می كند كه مجهول است .

    5 . حفص بن غیاث : وی از قضات هارون الرشید بوده و ضعیف است چنان كه در ترجمه وی آمده:

    ابن ادریس حلی می‌گوید :

    حفص بن غیاث القاضی ، وهو عامی المذهب ، فلا یجوز الرجوع إلى روایته .

    السرائر - ابن إدریس الحلی - ج 1 - ص 300 .

    حفص بن غیاث ، سنی مذهب بوده است ؛ پس قبول روایت وی جایز نیست .

    سلیمان بن خلف الباجی از علمای اهل سنت در باره وی می‌نویسد :

    قال علی بن المدینی: أحادیث حفص وحاتم بن وردان عن جعفر بن محمد منكرة .

    التعدیل والتجریح - سلیمان بن خلف الباجی - ج 1 - ص 513 .

    علی بن مدینی گفته است : احادیث حفص و حاتم بن وردان از جعفر بن محمد (علیهما السلام) غیر قابل قبول است .

    و مباركفوری در باره وی می‌نویسد :

    وحفص بن غیاث ساء حفظه  فی الاخر، صرح به الحافظ فی مقدمة الفتح وقال الذهبی فی المیزان قال أبو زرعة ساء حفظه  بعد ما استقضى .

    تحفة الأحوذی - المباركفوری - ج 2 - ص 124 .

    حفص بن غیاث در اواخر عمرش ، حافظه‌اش ضعیف شده بود . حافظ (ابن حجر) در مقدمه فتح الباری به آن تصریح كرده است . ذهبی در المیزان گفته كه ابوزرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از آن كه قاضی شد ، حافظ‌ه اش ضعیف شد .

    و نیز ذهبی در میزان الإعتدال در باره وی می‌نویسد :

    وقال داود بن رشید : حفص بن غیاث كثیر الغلط .

    داود بن رشید گفته : حفص بن غیاث ، اشتباهاتش زیاد بود .

    و در ادامه می‌گوید :

    وقال أبو زرعة : ساء حفظه بعد ما استقضى .

    ابو زرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از قاضی شدنش ، حافظه‌اش ضعیف شد .

    وقتی در سلسله سند یك روایت چهار نفر  مجهول و شخصی همچون حفص بن غیاث وجود داشته باشد ، چگونه می توان به آن اعتماد كرد .

    سند دوم :

    أخبرنا أبو القاسم إسماعیل بن محمد بن الفضل أنا أبو منصور بن شكرویه أنا أبو بكر بن مردویه أنا أبو بكر الشافعی أنا معاذ بن المثنى نا مسدد نا یحیى عن جعفر بن محمد قال تالله لحدثنی أبی أن علیا دخل على عمر وهو مسجى بثوبه فأثنى علیه وقال ما أحد من أهل الأرض ألقى الله بما فی صحیفته أحب إلی من المسجى بثوبه قال یحیى ثم ذكر جعفر أبا بكر وأثنى علیه وقال ولدنی مرتین .

    تاریخ مدینة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 453 – 454 .

    یحیی از جعفر بن محمد (علیهما السلام) نقل كرده است كه فرمود : سوگند به خدا كه پدرم نقل كرد كه علی (علیه السلام) بر عمر وارد شد در حالی كه (عمر) خود را در لباسش پیچیده بود ، امام بر او درود فرستاد و فرمود : احدی از اهل زمین كه خداوند به خاطر آن‌چه در صحیفه‌اش گذاشته است ، در نزد من از این كس كه خود را در لباسش پیچیده است ، محبوب تر نیست . سپس یحیی گفت كه جعفر (علیه السلام) از ابوبكر یاد كرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبكر مرا دو بار به دنیا آورده است .

    در سند این روایت اسماعیل بن محمد بن الفضل وجود دارد كه ابن عساكر روایت را از وی نقل می‌كند . ذهبی در باره وی می‌نویسد :

    وكان ابن عساكر لما رأى إسماعیل بن محمد وقد كبر ونقص حفظه .

    وقتی ابن عساكر اسماعیل را دید ، اسماعیل پیر شده و حافظه‌اش خوب كار نمی‌كرد .

    با این حال چگونه می‌توان به نقل ابن عساكر از این شخص اعتماد كرد .

    نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور 1391 ساعت 10:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    امیرالمومنین و صد ناقه از دل کوه!!!

    عده اى از نصارا حضور پیامبر اكرم (ص ) آمدند و گفتند: مى رویم و تمام خویشان و قوم خود را مى آوریم ، اگر صد شتر بچه دار براى ما بیاورى به تو ایمان مى آوریم ! پیامبر اكرم (ص ) نیز براى آنها صد شتر تعهد كرد، آنان به وطن خود برگشتند.

    گفتند: ما در كتاب هاى خود خوانده ایم كه هر پیامبرى جانشین و وصى دارد. جانشین پیامبر شما كیست ؟

    مردم ابوبكر را به او نشان دادند! بر ابوبكر وارد شدند و گفتند: تعهد محمد(ص ) را ادا كن . ابوبكر گفت : چه تعهدى كرده است ؟

    گفتند: صد شتر بچه دار كه تمامش سیاه باشد.

    ابوبكر گفت : ارثیه رسول خدا(ص ) به اندازه طلب شما نیست . آنان به زبان خود به یكدیگر گفتند: دین محمد(ص ) باطل است !

    سلمان حاضر بود و زبان آنها را مى فهمید، به آنها گفت : بیایید تا وصى رسول خدا(ص ) را به شما نشان دهم . در این هنگام على (ع ) وارد مسجد شد. آنها با سلمان به طرف او رفتند و مقابل حضرت نشستند و گفتند: پیامبر شما صد شتر با این صفات براى ما تعهد كرده بود.

    على (ع ) فرمود: (در این صورت ایمان مى آورید).

    گفتند: بلى . حضرت فرداى آن روز آنها را به جبانه برد و منافقین خیال مى كردند كه حضرت مفتضح خواهد شد. وقتى كه به آن جا رسیدند حضرت دو ركعت نماز خواند و به آرامى دعا كرد و با چوب دستى رسول خدا(ص ) به سنگى زد و از آن صدایى مثل ناله شتر حامله شنیده شد. آن گاه سنگ شكافه شد و سر شتر در حالى كه با افسار بود، از آن بیرون آمد. به امام حسن (ع ) فرمود:(افسارش را بگیر) تا این كه صد شتر سیاه موى بچه دار از آن بیرون آمد.

    با مشاهده این صحنه تمام نصارا ایمان آوردند. سپس گفتند: (ناقه صالح یكى بود و به خاطر آن تمام قومش هلاك شدند. یا امیرالمؤ منین دعا كن این ها به جاى خود برگردند، تا این كه سبب هلاكت امت محمد(ص ) نشوند.

    حضرت دعا نمود، سپس شترها از جایى كه بیرون آمده بودند، وارد شدند و ناپدید گشتند.(1)

     

    -----------------------------------------------------------------------------------------

    (1) بحارالانوار: 41/198، حدیث 10

    نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور 1391 ساعت 11:13 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-کرامات،
  • [ نظرات ]

  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic