تبلیغات
امپراطورهای عالم - مطالب حضرت زهرا-كرامت

دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

مناجات سحر
با خود گفتم : امشب را بیدار مى مانم تا ببینم تا چه موقع از شب بیدار است و در شبانه روز چند ساعت مى خوابد.
خود را به خواب زدم .
كم كم ماه به وسط آسمان رسیده بود و نور خود را به همه جا مى تاباند.
مادر دید همه خوابند، برخاست . وضو گرفت و از عطر خوشبویش خود را معطر ساخت و سجاده ساده اش را پهن كرد. سجاده اى كه هر شب شاهد راز و نیاز او با معبود بود.
تسبیحش را - كه از هسته هاى خرما درست شده بود - جا به جا كرد و بلند شد. سكوت همه جا را فراگرفته بود. تكبیرش سكوت را شكست . گویى در و دیوار هم با او تكبیر گفتند.
همچنان به قامت مادرم كه از رنج خمیده بود، چشم دوخته بودم . در پیشگاه خدا سر تعظیم و سجده فرود مى آورد، آن هم چقدر طولانى !
نمى دانم چند ركعت نماز خوانده بود. دیگر پلكهایم سنگین شده بود. به زحمت آنها را باز نگه داشته بودم .
مادرم به دعا مشغول بود و براى همه دعا مى كرد و تك تك نام مى برد، تا آن كه صداى مؤ ذن به گوش رسید.
صبح شده بود. خداوندا! مادرم تمام شب را به نماز و مناجات گذراند! چشم هایم را باز كردم . مادرم متوجه شد.
-
پسرم بیدارى ؟
-
آرى ! از اول شب بیدار بودم ! خوابم نمى برد. مادر! بعد از نماز همه را دعا كردى ، به جز خودمان ! براى خودمان دعا نمى كنى ؟!
فاطمه زهرا، آن مادر نمونه لبخندى زد و گفت :
«اول همسایه ، بعد خودمان «(1)

-------------------------------------------------

(1) كشف الغمه ، ج 2، ص 25 و 26؛ بحارالانوار، ج 43، ص 81 و 82


نوشته شده در شنبه 14 تیر 1393 ساعت 10:34 ب.ظ توسط : داعی | دسته : حضرت زهرا-كرامت،
  • [ نظرات ]