دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم


پدر و مادر سیاه و فرزند سفید!

یکی از قضاوتهای عجیب ابوالعجائب امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه)

مردی همسرش را نزد عمر برده و گفت: خودم و این زنم سیاه هستیم و او پسری سفید زاییده است.
عمر به مجلسیان گفت: نظر شما در این قضیه چیست؟
گفتند: زن باید سنگسار شود؛ زیرا او و شوهرش سیاهند و فرزندشان سفید. عمر دستور داد زن را سنگسار کنند، ماموران زن را به جهت سنگسار می بردند در بین راه امیرالمومنین (صلوات الله علیه) به آنان برخورد و به زن و شوهر فرمود: مطلب شما چیست؟ آنان قصه خود را بیان داشتند.
آن حضرت به مرد رو کرده و فرمود: آیا زنت را متهم می سازی؟
گفت : نه
فرمود : آیا در حال قاعدگی با او همبستر شده ای؟
گفت: آری ، یک شب ادعا می کرد که قاعده است و من گمان می کردم به جهت سرما عذر می آورد پس با او همبستر شدم.
آن حضرتبه زن رو کرده و فرمود: آیا شوهرت در آنحال با تو نزدیکی کرده است؟ گفت : آری
پس علی(صلوات الله علیه) به آنان فرمود: برگردید که این فرزند شماست و علت سفید شدنش این است که خون حیض بر نطفه غلبه کرده است و وقتی که بزرگ شود سیاه می گردد، و طبق فرموده آن حضرت پس از بزرگ شدن سیاه گردید. (1)

----------------------------------------------------
(1)
 فروع کافی ، کتاب النکاح، باب النوادر ، حدیث 46



نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور 1391 ساعت 04:35 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-قضاوتها، امیرالمؤمنین-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    این داستان در مورد یکی از جاهایی است که

    عمر گفت: اگر علی نبود عمر هلاک می شد

    جلوگیری از دو دفعه قصاص

    مردی مرد دیگری را کشت، برادر مقتول قاتل را نزد عمر برد، عمر به وی دستور داد قاتل را بکشد، برادر مقتول قاتل را به قدری زد که یقین کرد او را کشته است. اولیای قاتل را او را برداشته به خانه بردند و چون رمقی در بدن داشت به معالجه اش پرداختند و پس از مدتی حالش خوب شد. برادر مقتول چون قاتل را دید دوباره او را گرفت و گفت : تو قاتل برادر من هستی باید تو را بکشم، مرد فریاد برآورد تو یک بار مرا کشته ای و حقی بر من نداری.
    مجددا نزاع را به نزد عمر بردند، عمر دستور داد قاتل را بکشند، ولی نزاع ادامه یافت تا اینک به نزد حضرت علی (ع) رفته و از او داوری خواستند. علی (ع) به قاتل فرمود : شتاب مکن، و خود آن حضرت به نزد عمر رفت و به وی فرمود : حکمی که درباره آنان گفته ای صحیح نیست.
    عمر گفت : پس حکمشان چیست؟
    علی (ع) : ابتدا قاتل شکنجه هایی را که برادر مقتول بر او وارد ساخته از او قصاص می گیرد و آنگاه برادر مقتول می تواند او را بکشد.
    برادر مقتول با خود فکری کرد که در این صورت جانش در معرض خطر است پس از کشتن او صرفنظر کرد.(1)
    و همین خبر را این شهر آشوب در (مناقب) با اندک اختلافی نقل کرده و در آخر آن می گوید : عمر دست به دعا برداشت و گفت :(سپاس خدای را ، یا ابالحسن! شما خاندان رحمتید! و آنگاه گفت: اگر علی نبود عمر هلاک می شد.)
     
     
    ----------------------------------------------------------------------------
    1 - فروع کافی - ج 7 - ص 360 - مناقب - سروی - ج 1 - ص497 - تهذیب - ج 10 - ص 278 - حدیث 1 - من لایحضر ج 4 ص 128 حدیث 14
    نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر 1391 ساعت 01:26 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-قضاوتها،
  • [ نظرات ]

  • قضاوت امیرالمؤمنین درباره ی زن حیله گر
     
    زنی فتنه گر شیفته و دلباخته نوجوانی از انصار گردید، ولی هر چه کوشید جوان پرهیزکار را جلب توجه و عطف کند نتوانست، از این رو درصدد انتقامجویی برآمده و تخم مرغی را شکسته با سفیده آن جامه خود را از بین دو را آلوده ساخت و بدینوسیله جوان پاکدامن را متهم کرده او را نزد عمر برد و گفت : ای خلیفه! این مرد مرا رسوا نموده است.
    عمر تصمیم گرفت جوان انصاری را عقوبت دهد، مرد پیوسته سوگند یاد می کرد که هرگز مرتکب فحشایی نشده است و از عمر می خواست تا در کار او دقت و تحقیق نماید، اتفاقا امیرالمومنین (ع) در آنجا نشسته بود، عمر به آن حضرت (ع) رو کرده و گفت : یا علی ! نظر شما در این قضیه چیست؟
    آن حضرت به سفیدی جامه زن به دقت نظر افکنده وی را متهم نمود و فرمود : آبی بسیار داغ روی آن بریزند و چون ریختند جامه بسته شد، پس امام (ع) برای فهماندن حاضران اندکی از آن را در دهان گذاشت و چون طعمش را چشید آن را به دور افکند و سپس به زن رو کرده ، او را سرزنش نمود تا این که زن به گناه خود اعتراف نمود و از این راه مکر و خدعه زن آشکار کرد و به برکت آن حضرت ، مرد انصاری از عقوبت رها گردید. (1)
    --------------------------------------------------------

    1 - فروع کافی ، کتاب القضاء و الاحکام باب النوادر، حدیث 12 ، تهذیب باب الزیادات فی القضاء و الاحکام ،‌حدیث 11
    نوشته شده در جمعه 7 مرداد 1390 ساعت 11:58 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-قضاوتها،
  • [ نظرات ]