دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل


بسم الله الرحمن الرحیم


تشییع شبانه

مدینه شهر نبی تربت چهار امام

به نقطه نقطه خاکت ز ما سلام، سلام
اگر چه ساکت و آرام میرسی بنظر

دلی نمانده که گیرد بیاد تو آرام
مزار چار امامی و شهر پنج تنی

ز شش جهت بسویت حاجت آورند مدام
چراغ محفل جان، مسجد الحرام دلی

که بر طواف حریم تو بسته دل احرام
سزد چو نام شریف تو بر زبان آرم

به حرمت سخنم انبیاء کنند قیام
دوای درد دو عالم ز گرد صحرائی
سلام بر تو که آرامگاه زهرائی
شرار غم ز وجودم زبانه می‌گیرد

ز گریه مرغ دلم آب و دانه می‌گیرد
نه آرزوی بهشتم بود نه شوق وطن

دلم بیاد مدینه بهانه می‌گیرد
زهر نشانه گذر کرده با هزار نگاه

سراغ از آن حرم بی نشانه می‌گیرد
سلام باد به شهری که نام روح فزاش

به هر دلی که شکسته‌ات خانه می‌گیرد
سلام باد بر آن داغدیده بانوئی

که عرض تسلیت از تازیانه می‌‌گیرد
درود باد به شهری که تربت زهراست
بهار دامنش از اشک غربت زهراست
مدینه کز توبه دلها شراره افتاده

شراره بر جگر سنگ خاره افتاده
چه روی داده که خورشید تو غریب شده

وز او بخاک تو ماه و ستاره افتاده
چه روی داده که مثل علی ز شدّت غم

خموشی و، نفست در شماره افتاده
بروی نیلی زهرا قسم بگو که چرا

به کوچه‌های تو یک گوشواره افتاده
مدینه ناله برآر از جگر بگو به علی

بیا که فاطمه از پا دوباره افتاده
مدینه نخل گلت چیده شد به گلخانه
برای غنچه خونین گریستی یا نه؟
مدینه طوطی وحی تو آشیانه نداشت؟

و یا زفتنه زاغان امان به لانه نداشت
چو شمع سوخته گردید آه و ناله نزد

شراره داشت به دل بر لبش ترانه نداشت
گرفته بود چنان خو، به دانه دانة اشک

که شوق زندگی و میل آب و دانه نداشت
کسی شریک غم دختر رسول نشد

بجر علی که محیط غمش کرانه نداشت
مدینه تسلیتی جز شرار و دود ندید

مغیره دسته گلی غیر تازیانه نداشت
گمان نبود صدای نبی خموش شود
ز دود خانة زهرا سیاه پوش شود
مدینه لشگر اندوه ریخت بر سر تو

نبود این همه رنج زمانه باور تو
مدینه بعد پیغمبر ز بس غریب شدی

نشست قاتل زهرا فراز منبر تو
مدینه، چون بسرت آسمان خراب نشد

که گشت نقش زمین دختر پیمبر تو
از آن شبی که علی دفن کرد فاطمه را

صفا گرفته شد از صبح روح پرور تو
بکوچه‌های تو یک روز آفتاب گرفت

هنوز انده چو ابر سیاه منظر تو
میان کوچه زنی را زدن رشادت بود؟
و یا بفاطمه سیلی زدن عبادت بود؟
مدینه آنچه که می‌پرسم از تو راست، بگو؟

کجاست تربت زهرا بگو کجاست، بگو؟
بقیع منبر و محراب با حریم رسول

مزار او ز چه پنهان ز چشم ماست، بگو؟
چه شد که فاطمه هیجده بهار بیش نداشت

چرا هماره ز حق مرگ خویش خواست، بگو؟
چرا زمین تو یادآور مصیبت اوست

چرا هوای تو اینقدر غم فزاست، بگو؟
به گوشواره‌ای که در کوچه او فتاده قسم

بروی فاطمه سیلی زدن رواست، بگو؟
چه لاله‌ای ز تو در بین خار و خس افتاد
که در مصیبت او بلبل از نفس افتاد
شکسته بال و پری ز آشیانه می بردند

تنی ضعیف، غریبان بشانه می بردند
جنازه‌ای که همه انبیء بقربانش

چه شد که هفت نفر مخفیانه می‌بردند
مدینه فاطمه را روز روشن آزردند

چرا جنازة او را شبانه می‌بردند
ز غربت علی و قصّة در و دیوار

بدادگاه پیمبر نشانه می‌بردند
بجای گل که گذارند روی قبر رسول

برای او اثر تازیانه می‌بردند
سزای آن همه احسان مصطفی این بود
هنوز هم کفن آن شهیده خونین بود
مدینه راست بگو شب علی به چاه چه گفت؟

کنار تربت خورشید خود بماه چه گفت؟
علی که روز لبش بسته بود و ناله نزد

ز دردهای درون با شب سیاه چه گفت؟
مدینه شب که علی برد سر فرو در چاه

ز محسنش که فدا گشت بی گناه چه گفت؟
مدینه شیر خدا، کو پناه عالم بود

چو دید فاطمه افتاده بی پناه چه گفت؟
مدینه فاطمه در پشت در چو آه کشید

به آن شهیده علی در جواب آه چه گفت؟
مدینه شرح غم تو که نیست خاتمه‌اش
بسوز، هم له علی، هم برای فاطمه‌اش
مدینه طوبی قامت خمیدة تو چه شد؟

مدینه فاطمه داغدیدة تو چه شد؟
شرار فتنه ز اهل جحیم چون برخواست

بگو بهشت به آتش کشیدة تو چه شد؟
به آن شکوفه که نشکفته چیده شد سوگند

گل شبانه به گِل آرمیدة تو چه شد؟
نهال گلبن وحی تو را چو ضربه رسید

بگو که غنچة از شاخه چیده تو چه شد؟
مزار فاطمه می‌باید از نظر مخفی

مزار محسن در خون طپیدة تو چه شد؟
بریز اشک که خاک مدینه را شویم
نشانی از حرم بی نشان او جویم
حرامیان که بخود ننگ جاودانه زدید!

بدون اذن، علی را قدم بخانه زدید!؟
کبوتری که هنوز آشیانه‌اش می‌سوخت

چه کرده بود که او را در آشیانه زدید!؟
چرا به کشتن زهرا هجوم آوردید!

چرا به مادر سادات تازیانه زدید!؟
درون خانه او ریختید بر سر او

بدست و صورت و پهلو و کتف و شانه زدید!؟
گناه محسن زهرا در آن میانه چه بود

چه شد که ضربه بر آن طفل نازدانه زدید!؟
اگر چه خون همه دلها ز صحبت غم اوست
صدای غربت او در نوای «میثم» اوست

 شاعر : غلامرضا سازگار

نوشته شده در چهارشنبه 5 فروردین 1394 ساعت 12:00 ق.ظ توسط : داعی | دسته : حضرت زهرا-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    زبان حال امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) با حضرت زهرا(سلام الله علیه)

    این پیام دردآور چون شنفت
    با دلی با حسرت و بی تاب گفت:


    ای به تو دلگرم ، آه سرد من
    همزبان و همدل و همدرد من

    هستی من جان من جانان من 
    این قدر بازی مکن با جان من

    ای چراغ من مگو از خامشی
    ورنه پیش از خود علی را می کُشی

    روبهان در مکر خود با شیر نر
    تیغ هاشان آخته، من بی سپر

    ای مسیحای علی اعجاز کن
    مشکلِ مشکل گشا را باز کن

    ای کتاب عشق من، بسته مشو
    همچو مَردم از علی خسته مشو

    رفتنت، خانه خرابم میکند
    ماندنت چون شمع آبم میکند

    ای علی را سرو باغ آرزو
    هرچه میگویی، حلالم کن مگو

    نه دلم را از فراقت چاک کن
    نه به دست خویش اشکم پاک کن

    ای به دردم، چشم بیمارت طبیب
    مانده ی مضطر، بخوان «امن یجیب»

    باز زهرا چشم خودرا باز کرد
    راز دیگر باعلی آغاز کرد

    کی پسر عَمّ هرچه گویم گوش کن
    آتشم را از درون خاموش کن

    یا علی امروز گردیده چو شام
    عمرزهرای تو میگردد تمام

    من که بستم چشم از من دل بشوی
    شب تنم را زیر پیراهن بشوی

    شب مرا تشییع کن تا آن دو تن 
    یک قدم نایند بر تشییع من

    گر به تشییع من آید قاتلم
    داغ محسن تازه گردد در دلم

    در دل شب دور از چشم همه
    کن نهان درخاک جسم فاطمه

    تا نشان ماند به جا از غربتم
    بی نشان باید بماند تربتم

    چون به دست خویش بارنج و تعب
    پیکرم را دفن کردی نیمه شب

    در کنار قبر پنهانم بمان
    تا صدایت بشنوم قرآن بخوان

    گرچه رفت از دست یار ویاورت
    فاطمه تنهاترین همسنگرت

    غم مخور داری یگانه یاوری
    تربیت کردم برایت دختری

    اوتورا مردانه یاری میکند
    مثل زهرا خانه داری میکند

    شب که خاموشی و جانت برلب است
    چاه غمهای تو قلب زینب است

    شاعر:علی انسانی

    نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین 1394 ساعت 01:19 ق.ظ توسط : داعی | دسته : حضرت زهرا-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    شعری زیبا در مدح حضرت زهرا(سلام الله علیها)

    فاطمه یعنی: که توصیفش خطاست        

    فاطمه یعنی: که او سر خداست       

    فاطمه یعنی:خدا را مظهر است    

    فاطمه یعنی: به هستی رهبر است    

    فاطمه یعنی: جلال کردگار   

    فاطمه یعنی: گل پروردگار   

    فاطمه سری است ناپیدا هنوز     

    روح عالم پیش او شیدا هنوز   

    فاطمه بنیان گذار عشق بود    

    او همان پروردگار عشق بود    

    فاطمه یک واژه ی بی انتها     

    فاطمه یعنی خطاب هل اتی      

    فاطمه یعنی: که قرآن است او     

    آیه های نور را جان است او     

    فاطمه جان رسول  مصطفی     

    فاطمه روح علی مرتضی     

    فاطمه کی بود از قرآن جدا       

    آنکه او خود بود قرآن خدا     

    فاطمه یعنی:به هستی مادر است     

    فاطمه آئینه ی پیغمبر است     

    فاطمه تفسیر قول کوثر است    

    فاطمه تصویر درد حیدر است    

    فاطمه ناموس مستور خداست    

    فاطمه روحی ز آب وگل جداست    

    فاطمه یعنی به امکان مصدر است    

      فاطمه یعنی که ذاتش جوهر است 

     *************************

    فاطمه یعنی گل مینو سرشت                                                            

    فاطمه بانوی زنهای بهشت

    فاطمه   یعنی  علی  زیر  نقاب                                                            

    مرتضی خورشید زهرا آفتاب

    فاطمه   یعنی   ولایت  را  سپر                                                           

    فاطمه یعنی که لعنت بر عمر

    یا رب الزهراء بحق الزهراء اشف صدر الزهراء بظهور الحجة

    برچسب‌ها: الله، مصطفی، علی، فاطمه، ولایت، لعنت، عمر،
    نوشته شده در شنبه 18 مرداد 1393 ساعت 05:06 ب.ظ توسط : داعی | دسته : حضرت زهرا-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    شعری در مدح حضرت زهرا(سلام الله علیها)

     

    قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

    میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم

    من کیستم زفاطمه(س) سر در بیاورم

    باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

    هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند

    معراج رفته شان تو را درک میکند

     

    با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

    چل روز مصطفی(ص) ثمری بی کران گرفت

    پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

    تا آمدم بگویم زهرا(س) زبان گرفت

    گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

    مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

     

    مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

    مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

    با این امید در زده ام تا که وا کنید

    لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

    حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

    من سائلم همیشه برایم انار هست

     

    یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی

    یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

    چادر امانتی بدهی تا چها کنی

    یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

    دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد

    خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

     

    دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

    با تو کم است فاصله تا انتهای نور

    همسایه ات اگر که شده آشنای نور

     این بوده است از برکات دعای نور

    در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست

    در سال یک شب است که قدری شبیه توست

     

    در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

    یادآور بهشت خدای جلیل بود

    سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

    جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

    دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

    آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

     

    آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت

    درک تورا فراتر از ادراک می شناخت

    پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

    بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

    نام پدر همیشه به دنبال مادر است

    خیر العمل محبت زهرا(س) و حیدر(ع) است

     

    شاعر: مجید تال

    نوشته شده در پنجشنبه 2 مرداد 1393 ساعت 04:15 ب.ظ توسط : داعی | دسته : حضرت زهرا-اشعار،
  • [ نظرات ]