دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

امام حسن(علیه السلام) و خبر از آینده
مجلسی رحمه الله از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده است: 
چون امام حسن علیه‏ا لسلام با معاویه صلح کرد، در نخیله نشستند و معاویه گفت:ابامحمد! به من گفته اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله، [خرمای] نخل‏ها را تخمین می‏زد، آیا شما چنین علمی داری؟ شیعیان شما عقیده دارند که هیچ دانشی، نه در زمین و نه در آسمان، از شما پنهان نیست. 
امام حسن علیه ‏السلام فرمود:رسول خدا صلی الله علیه و آله پیمانه پیمانه تخمین می‏زد و من شماره شماره. 
معاویه گفت:این نخل، چقدر خرما دارد؟ 
امام حسن علیه‏ السلام فرمود:چهار هزار و چهار خرمای نارس. 
مجلسی رحمه الله دنباله‏ ی روایت را از ابن‏ عباس جوهری این چنین نقل کرده است:معاویه دستور داد تا خرماها را از درخت کندند و شمردند. چهار هزار و سه دانه بود. امام حسن علیه ‏السلام فرمود:سوگند به خدا! به من دروغ نگفته ‏اند؛ من نیز دروغ نگفته‏ ام. پس نگریستند و دیدند آن یک دانه، در دست عبدالله بن عامر بن کریز است. 
سپس، امام حسن علیه‏ السلام فرمود:معاویه! اگر کافر نمی‏شدی، به تو می‏گفتم در آینده چه کارهایی خواهی کرد؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمانی بود که تکذیب نمی‏شد، و تو [مرا] تکذیب می‏کنی و می‏گویی:با آن خردسالی‏اش، چه زمانی از جد خود شنید؟! 
سوگند به خدا! زیاد [بن ابیه] را به [پدر] خود نسبت می‏دهی، حجر را می‏کشی و سرها را از شهری به شهر دیگر می‏بری و نزد خود می‏آوری. 
پس [چنان شد که امام علیه ‏السلام فرمود]، زیاد را [در سال 44 هجری] به [پدر] خود نسبت داد [و او را زیاد بن ابی‏ سفیان نامید] و حجر را کشت و سر بریده‏ ی عمرو بن حمق خزاعی را نزد خود آورد. (1) . 
---------------------------------------------------
(1) بحارالانوار 329:43، ح 9. 
نوشته شده در شنبه 8 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    امام حسن (علیه السلام) در راه مكه و خبر از آینده

    در یكی از سالها، امام حسن مجتبی علیه السلام پیاده از مدینه به مكه رهسپار شد به طوری كه پاهایش آماس كرد. در مسیر راه، یكی از خدمتكاران عرض كرد:« اگر سوار شوید، این آماس رفع می گردد»

    امام حسن علیه السلام فرمود:«نه، وقتی كه به منزلگاه بعدی رسیدیم، سیاهپوستی نزد تو آید و روغنی همراه دارد، تو آن روغن را از او بخر و چانه نزن.»

    خدمتكار: پدر و مادرم به قربانت، ما به هیچ منزلگاه وارد نشده ایم كه به دوافروشی برخورد كنیم.

    امام حسن علیه السلام: آن مرد نزدیك منزلگاه بعدی است.

    خدمتكار میگوید حدود یك میل( دو كیلومتر) از آنجا گذشتیم، ناگاه آن سیاهپوست پیدا شد، امام علیه السلام به من فرمود: نزد این مرد برو و روغن را از او بگیر و قیمت آن را به او بده.

    من هم نزد سیاهپوست رفتم و تقاضای روغن نمودم.

    سیاهپوست: این روغن را برای چه كسی میخواهی؟

    خدمتكار: برای حسن بن علی (صلوات الله علیهما)

    سیاهپوست: خواهش می كنم مرا نزد آن حضرت ببر.

    من هم موافقت كردم و با سیاهپوست به حضور امام حسن علیه السلام آمدیم.

    سیاهپوست عرض كرد: پدر و مادرم فدایت، من نمی دانستم كه روغن را برای شما می خواهد،‌ اجازه بده قیمتش را نگیرم زیرا من غلام شمایم،‌ از خدا بخواهید به من پسری سالم عنایت كند كه دوست شما اهل بیت باشد،‌ زیرا وقتی كه از نزد همسرم جدا شدم درد زایمان داشت.

    امام حسن علیه السلام فرمود: به خانه ات برو كه خدا پسری سالم به تو عطا فرموده است و او از شیعیان ما می باشد.

    سیاه پوست همان دم به خانه اش بازگشت و دید همسرش پسری سالم به دنیا آورده است، سپس به محضر امام حسن علیه السلام برگشت و خبر ولادت پسر را به آن حضرت داد و برای آن حضرت دعا كرد.

    امام حسن علیه السلام از آن روغن به پایش مالید، بر اثر آن ورم پاهایشان برطرف گردید.(1)

    این پسر بزرگ شد و بعدها از یاران و دوستان مخلص آل محمد صلی الله علیه و آله گردید و به عنوان شاعر و مداح اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین با نام « سید حِمیری» مشهور گردید،‌ كه به گفته بعضی او 2300 قصیده در شان خاندان رسالت صلوات الله علیم اجمعین سروده است.(2)

    ------------------------------------------------------------

    (1) اصول كافی، ج1، ص 463 - الخرایج راوندی، ص 220و 221

    (2) سفینة البحار، ج1،ص306

    نوشته شده در جمعه 3 مرداد 1393 ساعت 12:27 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    امام حسن(سلام الله علیه) و اسرار علوم‏

    روایت شده است كه امام حسن- علیه السّلام- و برادرانش و عبد اللَّه بن عباس، بر سر سفره‏اى نشسته بودند كه ناگهان ملخى بر سفره آنها افتاد. عبد اللَّه از امام حسن- علیه السّلام- پرسید: بر بال این ملخ چه نوشته شده است؟

    حضرت فرمود: نوشته شده است «من خدایى هستم كه بجز من خدایى نیست.

    چه بسا ملخها را براى قوم گرسنه‏اى به عنوان رحمت مى‏فرستم تا از آنها استفاده كنند. و چه بسا براى قومى موجب بلا هستند و محصولات آنها را مى‏خورند»

    عبد اللَّه ایستاد و سر حضرت را بوسید و گفت: این سخن از اسرار علوم است‏(1)(2)

    -------------------------------------------

    (1) بحار: 43/ 337، حدیث 8.

    (2) جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 192

    برچسب‌ها: الله، امام، امام حسن، علم، قوم، بلا، محصول،
    نوشته شده در جمعه 12 اردیبهشت 1393 ساعت 08:19 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-علم،
  • [ نظرات ]