دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

مناظره امام جواد(علیه السلام) و یحیی بن اكثم
طبرسی گفته است
روایت شده که مأمون، بعد از اینکه دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد علیه السلام درآورد، در مجلسی بود که امام جواد علیه السلام ویحیی بن اکثم و گروه دیگری، حضور داشتند؛
یحیی بن اکثم به امام جواد علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! چه می فرمائید راجع به خبری که می گوید: جبرئیل بر رسول خدا نازل شد و عرض کرد: ای محمد! خدای متعال سلامت می رساند و می فرماید: از ابوبکر بپرس که آیا از من راضی است؟ من البته از او راضی و خوشنودم؟!

امام جواد علیه السلام فرمود: فضل ابو بکر را انکار نمی کنم؛ اما لازم است شنونده ی این خبر، آن را با آنچه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در حجه الوداع فرمود: مقایسه کند؛ آن حضرت در آنجا فرمود: دروغ گویان بر من، زیاد شده اند و بعد از من بیشتر هم خواهند شد؛ آگاه باشید که هر کس دروغی را به من نسبت دهد، جایگاه وی از آتش پر می شود؛ پس هر گاه سخنی از من به شما رسید، آن را با کتاب خدا (قرآن کریم) و سنت و روش من، مقایسه کنید؛ هر گاه با آن دو موافق بود، آن را کار بندید و اگر مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید. این خبر، موافق کتاب خدا نیست، خدای متعال می فرماید: (و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن أقرب الیه من حبل الورید)(1)  ما انسان را آفریدیم و وسوسه های نفس او را می دانیم و ما به او، از شاهرگ گردن نزدیک تریم.» اینکه رضا و سخط ابوبکر بر خدای متعال پنهان است، تا جایی که از راز درون او پرس و جو می کند، عقلا محال است.
سپس یحیی بن اکثم گفت: همچنین روایت شده که مثل ابوبکر و عمر در زمین، مثل جبرئیل و میکائیل در آسمان است و امام جواد علیه السلام پاسخ داد: این خبر نیز جای تأمل و بررسی دارد؛ چه اینکه جبرئیل و میکائیل، دو فرشته مقرب درگاه خدای متعال هستند؛ هرگز نافرمانی خدا نکرده اند و هرگز به اندازه ی چشم بر هم زدنی از اطاعت و فرمانبرداری خدای متعال جدا نشده اند، در حالیکه ابوبکر و عمر، به خدای متعال شرک ورزیدند؛ هر چند بعد از آن مسلمان
شدند، ولی بیشتر روزگار خود را در شرک سپری کرده اند؛ بنابراین همسانی ابوبکر و عمر با جبرئیل و میکائیل از محالات است.
یحیی گفت: و نیز روایت شده که آن دو نفر: سرور پیران اهل بهشتند؛ نظر شما چیست؟ امام جواد علیه السلام فرمود: این خبر نیز محال است؛ زیرا همگی اهل بهشت، جوانند و پیری در میان آنها نیست؛ این خبر از مجعولات بنی امیه است که با فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم درباره ی امام حسن و امام حسین علیهما السلام که آن دو، سید جوانان اهل بهشتند، در تقابل و تضاد قرار می گیرد.
یحیی گفت: همچنین روایت شده که عمر بن خطاب چراغ بهشتیان است.
امام جواد علیه السلام فرمود: این نیز محال است؛ چه اینکه فرشتگان مقرب درگاه الهی، آدم و محمد صلی الله علیه و اله و سلم بلکه همه ی پیامبران و رسولان در بهشتند آیا بهشت با نور ایشان روشن نمی گردد تا با نور عمر روشن شود؟!
یحیی بن اکثم گفت: و نیز روایت شده که «سکینه» (آرامش یا صندوق عهد) با زبان عمر سخن می گوید.
امام جواد علیه السلام فرمود منکر فضل عمر نیستم؛ ولی ابوبکر برتر از عمر بوده و او بر فراز منبر گفت: همانا مرا شیطانی است که فریبم می دهد؛ لذا هر گاه کج شدم، استوارم سازید.
یحیی گفت: روایت شده که پیامبر اکرم فرمود: اگر من به رسالت مبعوث نمی شدم، عمر مبعوث می گشت.
امام جواد علیه السلام فرمود: کتاب خدا (قرآن) راستگوتر از این حدیث است که می فرماید: (و اذا اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح) (2) «به خاطر آور» هنگامی را که از پیامبران، پیمان گرفتیم و (هم چنین) از تو و نوح و...» بی گمان خدای متعال که پیمان پیامبران را از قبل گرفته بوده است، چگونه ممکن است آن را تغییر دهد؟! (علاوه بر این) تمام پیامبران چنان بوده اند که به اندازه ی یک چشم بر هم زدن، به خدای متعال شرک نورزیده اند؟ چگونه ممکن است مشرکی که بیشتر عمر خود را در شرک سپری کرده، به پیامبری بر انگیخته شود؟! (مزید بر اینها) رسول خدا فرمود: به پیامبری رسیدم، در حالیکه آدم هنوز میان روح و جسد بود (شمایل کامل انسانی پیدا نکرده بود).
یحیی بن اکثم گفت: همچنین روایت شده که پیامبر اکرم فرمود: وحی از من هیچگاه قطع نشد، جز اینکه گمان کردم به آل خطاب (عمر) نازل شده است!
امام جواد علیه السلام فرمود: این نیز محال است، زیرا روانیست، پیامبر اکرم در نبوت خود، تردید کند، خدای متعال می فرماید: (الله یصطفی من الملائکة رسلا و من الناس) (3) «خداوند از فرشتگان، رسولانی بر می گزیند و هم چنین از مردم... پس چگونه ممکن است خدای متعال نبوت را از برگزیده ی خود، به مشرکی منتقل نماید؟!
یحیی گفت: روایت شده که پیامبر اکرم فرمود: اگر عذاب فرود آید، احدی جز عمر نجات پیدا نمی کند! امام جواد علیه السلام فرمود: این هم محال است، چه اینکه خدای متعال می فرماید: (و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون) (4) «ای پیامبر!) تا زمانی تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد و (نیز) تا استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.» خدای متعال بدینگونه خبر داده است که تا وقتی رسول خدا در میان مردم است و تا زمانی که اهل ایمان استغفار کنند، هیچکس را مجازات نخواهد نمود.(5)(6) .
------------------------------------------------------------------------------------

(1) ق: 50 16.
(2) احزاب: 33 7.
(3) حج: 22، 75.
(4) انفال: 8 33.
(5) الاحتجاج 2: 477 ح 323.
(6) فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
نوشته شده در دوشنبه 3 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام جواد-علم، دشمنان اهل بیت، شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    آیا ایرانیان مدیون خلیفه‌ی دوم اند؟

    SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز : برخی از علمای اهل تسنن براین عقیده اند که اسلام ایرانیان مرهون فتوحات عمربن خطاب است ولذا ایرانیان باید کف پای عمر بلکه سم اسب عمر را ببوسند!

    اخیرا برخی از علمای اهل تسنن یا از روی عمد وبه قصد ایجاد تفرقه بین شیعه وسنی یا از روی جهل وبی اطلاعی از تاریخ درمحافل ومجالس جمعی مطرح کرده اند:چون ایران درزمان عمربن خطاب فتح شده پس اسلام ایرانیان مرهون او است وبرایرانیان لازم است کف پای عمر وکف سم اسب عمر را ببوسند!

    اگر اسلام آوردن مردم ایران درسایر فتوحات مانند اسلام آوردن اهل مدائن بوده اسلام آنها هم مورد قبول وتایید اسلام است همان طور که تاریخ شهادت می دهد فتوحات عمر بازور شمشیر بوده واگردرهمان فتوحات مردم با میل ورغبتی باطنی به اسلام گرویده باشند شکی نیست که گرایش آنان به خاطر سلامت نفس خودشان بوده واینکه آنان در جست وجوی دین حق بوده اند.دراین صورت اگر افتخاری هست این افتخار به خودشان بر می گردد نه به عمر بن خطاب واگر ایمانشان از روی ترس ووحشت و زور بوده نه تنها مایه ی افتخار وسربلندی عمر وپیروانش نمی شود بلکه مایه ی سرافکندگی وشرمندگی آنان می گرددزیرا اقرار اعتراف وایمان با اجبار واکراه از دیدگان قرآن وعترت پسندیده ومقبول نیست

    اخیرا برخی از علمای اهل تسنن یا از روی عمد وبه قصد ایجاد تفرقه بین شیعه وسنی یا از روی جهل وبی اطلاعی از تاریخ درمحافل ومجالس جمعی مطرح کرده اند:چون ایران درزمان عمربن خطاب فتح شده پس اسلام ایرانیان مرهون او است وبرایرانیان لازم است کف پای عمر وکف سم اسب عمر را ببوسند.!!!؟؟

    از آنجا که طرح اینگونه مسائل واهی وبی اساس افراد بی اطلاع از تازیخ را تحت تاثیر قرار می دهد لازم دانستیم به عنوان دفاع از اهل بیت عصمت وطهارت (علیهم السلام)این شبهه ی عوام فریبانه ومنحرف کننده را به صورت اجمال وسربسته پاسخ دهیم

     

    محوریت فتوحات عمر(لعنة الله علیه)

    …سپس عمرمردم را به جنگ با عراق(ایران)فراخواند ولی مردم توجهی به فراخوانی عمر نکرده واز جای خود حرکت نکردند.وقتی عمر بی توجهی وبی میلی مردم را در جنگ با ایران مشاهده کرد گفت:اگر شما به جنگ نمی روید من خودم به تنهایی خواهم رفت.درهمین گیروداربودکه گروهی از قبیله ی ازد به قصد جنگ در شام درحرکت بودند عمر آنان را به عراق(که قسمتی از ایران بوده است) گسیل داد وبه غنائم آل کسری ترغیبشان کرد .(1)

     

    قرار داد عمر(لعنة الله علیه) با جریر بر سر غنائم ایران

    هنگام جنگ با عراق جریر بن عبدالله نزد عمر آمد ورفتن به جنگ را مشروط به اختصاص ربع غنائم برای خود و گروهش نمود وعمر این شرط را پذیرفت.آنگاه به جانب عراق رهسپارشد .(2)

     

    دستور پیامبر به علی بن ابی طالب درباره ی عرضه ی اسلام قبل از جنگ

    مولای متقیان فرموده اند:هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)مرا به جانب یمن اعزام کرد فرمود:ای علی مبادا با احدی جنگ کنی مگر اینکه اول اسلام را به او عرضه کرده باشی قبل از دعوت به اسلام با احدی جنگ مکن.به خدا قسم اگر خداوند به دست او یک نفر را به راه راست هدایت کند اجر وپاداش آن برای تو بهتر وگرانبهاتر از هرچیزی است که خورشید از هنگام طلوع تا غروب برآن بتابد وتو برآن ولایت داشته باشی

    یا علی اگر خداوند به واسطه ی تو یک نفر را هدایت کند مزد و پاداش آن برای تو بهتر وارزشمند تر از دنیا و آنچه در آن است می باشد .

    این بود نمونه ی کوچک از توصیه های پیامبر به نیروهای اعزامی جهت جنگ با کفار ومشرکین که تاکید فرمودند تمام توان خود را مصروف هدایت وارشاد بندگان خدا بنمایید وکمترین اشاره ای به امور مادی وغنائم نفرمود

    اما عمر بن خطاب سپاهیانش را به غنائم آل کسری ترغیب می کند وبا فرماندهانش قرار دادغنائم می بندد

     

    حال یک پرسش از جوانان پیرو حقیقت

    همان طور که به طور مستند ومستدل معلوم شد فتوحات عمر بر محوریت ذخارف دنیا ومطامع مادی بوده واسلام وقرآن در حاشیه ی آن بوده است حال باز هم می گویید که اسلام ایرانیان مرهون ومدیون شمشیر امثال عمربن خطاب می باشد؟

     

    بلایی که بر سر ایرانیان آورده شد تاریخ یاد ندارد

    سعید بن مرزبان نقل کرده مردی از قبیله ی عنبس که درجنگ عمر با ایرانیان شرکت داشت برایم تعریف کرد که در آن روز (جنگ با ایرانیان)بلا ومصیبتی برمردم ایران وارد شد که تاکنون هیچ قوم وملتی به آن مصیبت گرفتار نشده اند. بعد از اینکه لشکر ایران شکست خورد و به دست سپاه عمر گرفتار شدند کارشان به آنجا رسید که.یکی از سپاهیان عمر یک ایرانی را نزد خود می طلبید وقتی پیش می آمد اسلحه ی او را می گرفت وبا همان اسلحه او را می کشت!وباز بالاتر از این بالاتر برایت بگویم:(بلا ومصیبت ایرانیان از دست سپاهیان عمر بن خطاب به آنجا رسید که) سپاهیان عمر دونفر ایرانی را فرا می خواندند وبه یکی دستور می دادند رفیقش را بکشد .(3)

     

    پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) درکدام جنگ ها با اسیران این طور برخورد می کند!؟

    آری این عمل سپاهیان عمر پاسخ همان نان وحلواهایی بود که مردم شریف وبشردوست ایران به سپاهیان عمر می دادند

     

    سخنی با اهل تسنن

    سپاهیان عمر بر چه اساسی مرتکب آن کارهای نامشروع شدند…؟

    درکدامیک از جنگ ها رسول خدا (صلی الله علیه و آ له وسلم ) مردم را برای دستیابی به غنیمت به جنگ فرستاد!؟

    درکدامیک از جنگ ها اسیران را کشت!؟

    درکدامیک از جنگ ها به اسیران دستورداد رفیقشان را بکشند!؟

    درکدامیک از جنگ ها دستور داد اموال شخصی مردم را غارت کنند وبه یغما ببرند!؟

    درکدامیک از جنگها قبل از رفتن به جنگ سهم غنائم آ نان را تعیین فرمود!؟

    درکدامیک از جنگها دستور داد کسی را که اقرار به شهادتین کرده بکشند!؟

    آیا فتوحات عمر به همان صورت بود که پیامبر به علی بن ابی طالب فرمود!؟

    آیا جواب نان وحلوای مردم ایران قتل وغارت وجنایت است!؟

    آیا این برخورد با اسیران همان برخورد علی بن ابی طالب وفاطمه وحسن وحسین (علیهم السلام) با اسیر بود که باعث نزول سوره ی ((هل اتی)) شد ((ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا…))؟

    آیا سپاهیان عمر با این برخوردهای ناجوانمردانه ووحشیانه می خواستند رضای خدا وبهشت را به دست آورند!یعنی با ظلم وجنایت بی نظیر می خواستند خود را مشمول این آیه سازند:((یبتغون فضلا من الله ورضوانا وینصرون الله ورسوله))(4)

     آیا این برخوردهای وحشیانه مایه ی افتخار وسربلندی است که مردم ایران کف پای فرمانروایش (عمر) را ببوسند یا مایه ی ننگ و شرمندگی و سرافکندگی است که مردم به او…؟


    اگر گفته شود جنایات سپاهیان عمر(لعنة الله علیه) ربطی به اوندارد

    اولا:چنانکه به صورت مستند ومستدل در صفحات قبل دانسته شد فتوحات عمر درایران بر محوریت خدا و پیامبر و قرآن نبوده است بلکه بر محوریت غنائم آل کسری ومطامع مادی بوده است

    ثانیا:ما از مدافعین عمر بن خطاب می پرسیم

    آیا ایشان در طول این جنگها وبعد از جنگها عملکرد سپاهش و نحوه ی برخورد وحشیانه وناجوانمردانه ی برخی سپاهیانش با مردم شریف ایران آگاه شده یا نه؟

    آیا شرح وقایع را پرسیده وخبرنگارانش تمام وقایع را برای او گفته اند یا نه؟

    اگر بگویید به طور کلی آگاه نشده وخبرها به او نمی رسیده پس باید گفت:وامصیبتا

    -وای بر مردمی که رهبر وفرمانروایشان از کارهای آنان هیچ خبری نداشته وهیچ پرس وجویی نمی کرده است

    -وای بر کسانی بر آن مردمی که نه تابع قانون الهی بوده اند ونه تابع فرمانروا ورهبر خود

    اگر عمر از جنایات مذکور آگاه شده پس چرا عمر کسانی را که به نام سپاه اسلام آن جنایات هولناک را مرتکب شدند مواخذه نکرد وبه آنان نگفت چرا با این کارهای خلاف شرع آبروی اسلام ومسلمین را بردید؟

    چرا هیچ یک از عاملین جنایت را توبیخ وسرزنش نکرد؟

    کتاب پیشنهادی پیرامون این موضوع:اسلام ایرانیان وعمربن خطاب، نوشته علامه عطائی اصفهانی

    ----------------------------------------------------------------------

    (1) فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳

    (2) فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳وتاریخ واقدی وتاریخ طبری وتاریخ ابن اثیر

    (3) تاریخ الامم والملوک طبری جلد۴ صفحه۱۳۵

    (4) سوره ی حشر آیه ی ۸

     

    نوشته شده در جمعه 3 مرداد 1393 ساعت 03:42 ب.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    سخن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بعد از دفن ، در مسجد قبا


    روزى ابوبكر و امیرالمؤ منین ، علىّ علیه السلام در محلّى یكدیگر را ملاقات كردند.
    ابوبكر گفت : حضرت رسول ، پس از جریان غدیر خم چیز خاصّى درباره شما نفرمود، امّا من بر فضل تو شهادت مى دهم ؛ و در زمان آن حضرت نیز بر تو به عنوان امیرالمؤ منین سلام كرده ام .
    و اعتراف مى كنم كه حضرت رسول درباره تو فرمود: تو وصىّ و وارث و خلیفه او در خانواده اش مى باشى ، ولى تصریح نفرمود كه تو خلیفه بعد از او در امّتش باشى .
    امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام اظهار داشت : اى ابوبكر! چنانچه رسول خدا صلوات اللّه علیه را به تو نشان دهم و ایشان تو را بر خلافت من در بین امّتش دستور دهد، آیا مى پذیرى ؟
    ابوبكر گفت : بلى ، اگر رسول خدا با صراحت بگوید، من كنار خواهم رفت .
    امام علىّ علیه السلام فرمود: پس چون نماز مغرب را خواندى ، نزد من بیا تا آن حضرت را به تو نشان دهم .
    همین كه ابوبكر آمد، با یكدیگر به سمت مسجد قبا حركت كردند و وقتى وارد شدند؛ دیدند كه حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله رو به قبله نشسته است ؛ و خطاب به ابوبكر كرد و فرمود:
    اى ابوبكر! حقّ مولایت ، علىّ را غصب كرده اى و جائى نشسته اى كه جایگاه انبیاء و اوصیاء آن ها است ؛ و كسى غیر از علىّ استحقاق آن مقام را ندارد چون كه او خلیفه من در اُمّتم مى باشد و من تمام امور خود را به او واگذار كرده ام .
    و تو مخالفت كرده اى و خود را در معرض سخط و غضب خداوند قرار داده اى ، این لباس خلافت را از تن خود بیرون بیاور و تحویل علىّ ابن ابى طالب ده ، كه تنها شایسته و حقّ او خواهد بود وگرنه وعده گاه تو آتش دوزخ مى باشد.
    در این هنگام ابوبكر با وحشت تمام از جاى برخاست و به همراه امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام از مسجد خارج گردید و تصمیم گرفت تا خلافت را به آن حضرت واگذار نماید.
    ولى در مسیر راه ، رفیق خود، عمر را دید و جریان را برایش تعریف كرد، عمر گفت : تو خیلى سُست عقیده و بى اراده هستى ، مگر نمى دانى كه آن ها ساحر و جادوگر هستند، باید ثابت قدم و پابرجا باشى ، به همین جهت ابوبكر از تصمیم خود منصرف شد؛ و با همان حالت از دنیا رفت .(1)

     

    -----------------------------------------

    (1) الخرایج و الجرایح : ج 2، ص 806، ح 15 و 16، ارشاد القلوب : ص 264.

    نوشته شده در شنبه 15 مهر 1391 ساعت 01:06 ق.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، امیرالمؤمنین-معجزات، شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    آیا روایت « ولدنی ابوبكر مرتین» از قول امام صادق علیه السلام صحت دارد ؟ 

    پاسخ :

    یكی از دلائلی كه علمای اهل تسنن برای اثبات حُسن روابط میان اهل بیت علیهم السلام و خلفای سه گانه استدلال می‌كنند و با استفاده از آن موضع شیعیان در برابر خلفا را مورد انتقاد قرار می‌دهند ، روایتی است معروف به «ولدنی ابوبكر مرتین» كه از قول امام جعفر صادق علیه السلام نقل می‌كنند . ما در این جا به صورت مختصر سند و نیز دلالت این روایت را از مصادر شیعه و سنی مورد  بررسی قرار داده و در نهایت قضاوت را بر عهده خوانندگان عزیز قرار می‌دهیم .

    بررسی سند روایت در كتاب‌های شیعه :

    این روایت  را هیچیك از علمای شیعه نقل نكرده اند ، تنها مرحوم ابو الفتح اربلی در كتاب كشف الغمه آن را از عبد العزیز بن اخضر جنابذی كه سنی حنفی  است نقل كرده .

    وقال الحافظ عبد العزیز بن الأخضر الجنابذى رحمه الله أبو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن أبى طالب علیهم السلام الصادق وأمه أم فروة واسمها قریبة بنت القاسم بن محمد بن أبى بكر الصدیق رضى الله عنه وأمها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبى بكر الصدیق ولذلك قال جعفر علیه السلام ولقد ولدنى أبو بكر مرتین .

    كشف الغمة ، ج2 ، ص 374 .

    حافظ عبد العزیز جنابذی گفته است:  ابو عبد الله جعفر بن محمد ، مادرش ام فروه از طرفی  دختر قاسم بن محمد بن ابو بكر است و از طرف دیگر  مادرش اسماء، دختر عبد الرحمان بن ابوبكر است و از این روی امام صادق فرموده: ابوبكر دو بار مرا به دنیا آورده یعنی از دو طرف نسب من به ابو بكر می رسد.

    اولاً : حافظ عبد العزیز جنابذی متوفای 611 است و امام صادق علیه السلام در سال 148 هجری به شهادت رسیده است  بین این دو فاصله زیادی وجود دارد . پس روایت مرسله است و روایت مرسل ارزشی برای استدلال ندارد .

    ثانیاً : این شخص سنی مذهب است ؛ چنانچه ذهبی در سیر اعلام النبلاء در باره وی می‌نویسد :

    ابن الأخضر * الامام العالم المحدث الحافظ ... قال ابن النجار : ... وما رأیت فی شیوخنا مثله فی كثیرة مسموعاته ، وحسن أصوله ... .

    سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 22 - ص 31 .

    بهترین شاهد بر سنی بودن این شخص ، استفاده از كلمه «صدیق» برای  ابوبكر است ؛ در حالی كه همه شیعیان می‌دانند كه این لقب از القاب اختصاصی امیر المؤمنین علیه السلام بوده است .

    لا معنى لاحتجاجنا علیهم بروایاتنا ، فهم لا یصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علینا بروایاتهم فنحن لا نصدّقها ، وإنّما یجب أن یحتجّ الخصوم بعضهم على بعض بما یصدقّه الذی تقام علیه الحجّة به .

    الفصل فی الأهواء والملل والنحل ، ج4 ، ص159.

    معنا ندارد كه ما علیه شیعیان به روایات خودمان استدلال كنیم ؛ در حالی كه آنها قبول ندارند و نیز معنا ندارد كه آن‌ها به روایات خودشان علیه ما استناد كنند ؛ در حالی كه ما آن روایات را قبول نداریم . از این رو لازم است كه در برابر خصم به چیزی استناد شود كه او قبول دارد و برای او حجت است .

    بررسی سند روایت در كتاب‌های اهل سنت :

    این روایت حتی در كتاب‌های خود اهل سنت نیز سند درستی ندارد و تمام سند‌های آن بدون استثناء طبق قواعد رجالی اهل سنت بی اعتبار هستند ؛ ولی متأسفانه علمای اهل سنت بدون توجه به سند روایت و از آن‌جایی كه بحث فضائل خلفا در میان است ، با چشمان بسته روایات را نقل و بعد از آن به تاخت و تاز علیه شیعه می‌پردازند .

    ذهبی ، رجالی مشهور اهل سنت بعد از نقل این روایت ، بدون این كه سندی برای آن ذكر كند ، می‌نویسد :

    وكان یغضب من الرافضة ، ویمقتهم إذا علم أنهم یتعرضون لجده أبی بكر ظاهرا وباطنا . هذا لا ریب فیه ، ولكن الرافضة قوم جهلة ، قد هوى بهم الهوى فی الهاویة فبعدا لهم .

    سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 6 - ص 255 .

    امام صادق از دست رافضه ناراحت بود و اگر می دید كه آن‌ها ؛ چه در ظاهر و چه در باطن متعرض جدش ابوبكر می‌شوند ، دشمن آن‌ها می‌شد . ولی رافضه قومی جاهل هستند ...

    اما وقتی روایاتی در فضائل اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل می‌كند با این كه خودش تصریح می‌كند سند روایت صحیح است ، قلبش را شاهد می‌گیرد كه این روایت باطل است !

    همانند روایتی كه از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله  نقل می كند كه فرمود :

    عدوك یا علی عدوی ، وعدوی عدوّ اللّه .

    یا علی دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداوند است.

    ذهبی هیچ دلیلی از نظر رجالی بر ضعف این روایت نمی‌یابد  ولی  می‌نویسد :

    یشهد القلب أنّه باطل .

    قلب من شهادت می دهد كه این روایت باطل است

    میزان الاعتدال، ج 1، ص 82 ، ترجمة أحمد بن الأزهر النیسابوری .

    معلوم می شود كه یكی از ملاكهای صحت و سقم روایت، شهادت قلب آقای ذهبی است

    سند اول :

    مهمترین سندی كه برای این روایت می‌توان یافت ، سندی است كه مزّی در تهذیب الكمال نقل كرده است :

    أخبرنا بذلك أبو الفرج عبد الرحمان بن أبی عمر محمد بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسی بدمشق ، وأبو الذكاء عبد المنعم بن یحیى بن إبراهیم الزهری بالمسجد الأقصى ، وأبو بكر محمد بن إسماعیل بن عبد الله بن الأنماطی الأنصاری بالقاهرة ، وأبو بكر عبد الله بن أحمد بن إسماعیل بن فارس التمیمی بالإسكندریة ، قالوا : أخبرنا أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادی بدمشق ، قال : أخبرنا القاضی أبو الفضل محمد بن عمر بن یوسف الأرموی ببغداد ، قال : أخبرنا الشریف أبو الغنائم عبد الصمد بن علی بن محمد بن الحسن ابن المأمون ، قال : أخبرنا الحافظ أبو الحسن علی بن عمر بن أحمد ابن مهدی الدارقطنی ، قال : حدثنا یعقوب بن إبراهیم البزاز ، قال : حدثنا الحسن بن عرفة ، قال : حدثنا محمد بن فضیل ... .

    وبه [الإسناد السابق] قال : أخبرنا الدارقطنی ، قال : حدثنا أبو بكر أحمد بن محمد بن إسماعیل الادمی ، قال : حدثنا محمد بن الحسین الحنینی ، قال : حدثنا عبد العزیز بن محمد الأزدی ، قال : حدثنا حفص بن غیاث ، قال : سمعت جعفر بن محمد یقول : ما أرجو من شفاعة علی شیئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبی بكر مثله ، ولقد ولدنی مرتین .

    تهذیب الكمال - المزی - ج 5 - ص 81 – 82 .

     چیزی از شفاعت علی (علیه السلام) امید ندارم ، مگر این كه مثل همان را از ابوبكر امید دارم ، به درستی كه ابوبكر مرا دو بار به دنیا آورده است ! .

    اولاً در سلسه سند این روایت چندین راوی مجهول و ضعیف وجود دارد ؛ از جمله :

    1. أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادی : وی مجهول است ؛ چنانچه ذهبی در تاریخ اسلام ، ج 44، ص 287 و صفدی در الوافی بالوفیات ، ج 13 ، ص 286 نام وی را ذكر كرده ؛ اما هیچ گونه جرح و تعدیلی نیاورده‌اند .

    2 . عبد الصمد بن علی بن محمد . وی نیز مجهول است ؛ چنانچه خطیب بغدادی در تاریخ بغداد ، ج 11 ص 46 نامش را آورده ؛ ولی هیچ مدح و ذمی در باره‌اش نقل نكرده است .

    3 . احمد بن محمد بن إسماعیل الآدمی ، مجهول است .

    4 . عبد العزیز بن محمد الأزدی . نمازی در مستدركات علم الرجال ، ج4 ، ص445 ، شماره 7909 نام وی را ذكر و تصریح می كند كه مجهول است .

    5 . حفص بن غیاث : وی از قضات هارون الرشید بوده و ضعیف است چنان كه در ترجمه وی آمده:

    ابن ادریس حلی می‌گوید :

    حفص بن غیاث القاضی ، وهو عامی المذهب ، فلا یجوز الرجوع إلى روایته .

    السرائر - ابن إدریس الحلی - ج 1 - ص 300 .

    حفص بن غیاث ، سنی مذهب بوده است ؛ پس قبول روایت وی جایز نیست .

    سلیمان بن خلف الباجی از علمای اهل سنت در باره وی می‌نویسد :

    قال علی بن المدینی: أحادیث حفص وحاتم بن وردان عن جعفر بن محمد منكرة .

    التعدیل والتجریح - سلیمان بن خلف الباجی - ج 1 - ص 513 .

    علی بن مدینی گفته است : احادیث حفص و حاتم بن وردان از جعفر بن محمد (علیهما السلام) غیر قابل قبول است .

    و مباركفوری در باره وی می‌نویسد :

    وحفص بن غیاث ساء حفظه  فی الاخر، صرح به الحافظ فی مقدمة الفتح وقال الذهبی فی المیزان قال أبو زرعة ساء حفظه  بعد ما استقضى .

    تحفة الأحوذی - المباركفوری - ج 2 - ص 124 .

    حفص بن غیاث در اواخر عمرش ، حافظه‌اش ضعیف شده بود . حافظ (ابن حجر) در مقدمه فتح الباری به آن تصریح كرده است . ذهبی در المیزان گفته كه ابوزرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از آن كه قاضی شد ، حافظ‌ه اش ضعیف شد .

    و نیز ذهبی در میزان الإعتدال در باره وی می‌نویسد :

    وقال داود بن رشید : حفص بن غیاث كثیر الغلط .

    داود بن رشید گفته : حفص بن غیاث ، اشتباهاتش زیاد بود .

    و در ادامه می‌گوید :

    وقال أبو زرعة : ساء حفظه بعد ما استقضى .

    ابو زرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از قاضی شدنش ، حافظه‌اش ضعیف شد .

    وقتی در سلسله سند یك روایت چهار نفر  مجهول و شخصی همچون حفص بن غیاث وجود داشته باشد ، چگونه می توان به آن اعتماد كرد .

    سند دوم :

    أخبرنا أبو القاسم إسماعیل بن محمد بن الفضل أنا أبو منصور بن شكرویه أنا أبو بكر بن مردویه أنا أبو بكر الشافعی أنا معاذ بن المثنى نا مسدد نا یحیى عن جعفر بن محمد قال تالله لحدثنی أبی أن علیا دخل على عمر وهو مسجى بثوبه فأثنى علیه وقال ما أحد من أهل الأرض ألقى الله بما فی صحیفته أحب إلی من المسجى بثوبه قال یحیى ثم ذكر جعفر أبا بكر وأثنى علیه وقال ولدنی مرتین .

    تاریخ مدینة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 453 – 454 .

    یحیی از جعفر بن محمد (علیهما السلام) نقل كرده است كه فرمود : سوگند به خدا كه پدرم نقل كرد كه علی (علیه السلام) بر عمر وارد شد در حالی كه (عمر) خود را در لباسش پیچیده بود ، امام بر او درود فرستاد و فرمود : احدی از اهل زمین كه خداوند به خاطر آن‌چه در صحیفه‌اش گذاشته است ، در نزد من از این كس كه خود را در لباسش پیچیده است ، محبوب تر نیست . سپس یحیی گفت كه جعفر (علیه السلام) از ابوبكر یاد كرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبكر مرا دو بار به دنیا آورده است .

    در سند این روایت اسماعیل بن محمد بن الفضل وجود دارد كه ابن عساكر روایت را از وی نقل می‌كند . ذهبی در باره وی می‌نویسد :

    وكان ابن عساكر لما رأى إسماعیل بن محمد وقد كبر ونقص حفظه .

    وقتی ابن عساكر اسماعیل را دید ، اسماعیل پیر شده و حافظه‌اش خوب كار نمی‌كرد .

    با این حال چگونه می‌توان به نقل ابن عساكر از این شخص اعتماد كرد .

    نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور 1391 ساعت 10:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    چند وقت قبل(سال 88) ما مطلبی به نمایش گذاشتیم که خیلی اهل سنت و وهابی ها شاکی شدند

    مطلب این بود

    از اهل سنت و وهابیون می پرسم

    آیا جایی در تاریخ از شجاعت خلفا چیزی آمده است؟
    ؟؟

    مؤدبانه بود ولی دوستان آنقدر فحش های رکیکی در جواب نوشتند که ما مجبور به حذف بعضی از آنها شدیم

    اگر جوابی تاریخی و مستند دارید بگویید و الا اعتراف کنید به بی کفایتی آن سه خلیفه و غصب به ناحق خلافت توسط آنها

    ما از جنگ آوری و رشادتها و فتوحات امیرالمؤمنین حضرت علی ابن ابیطالب(صلوات الله و سلامه علیه) زیاد داریم در کتب شیعه و سنی

    اما حالا...

    قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین

    اگر جوابی دارید بیاورید و الا اعتراف کنید

    یاعلی

    نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391 ساعت 03:43 ق.ظ توسط : داعی | دسته : شبهات،
  • [ نظرات ]

  • به نام خداوند عادل و بخشنده

    از اهل سنت و وهابیون می پرسم

    آیا جایی در تاریخ از شجاعت خلفا چیزی آمده است؟
    ؟؟

    نوشته شده در جمعه 15 خرداد 1388 ساعت 02:21 ب.ظ توسط : داعی | دسته : شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بعضى از اصحاب پیامبر جزء منافقان بوده و هرگز وارد بهشت نمى شوند

     

    جالب است كه اهل سنت و وهابیون می گویند كه همه صحابه وارد بهشت می شوند

    ولی بالاخره ما حرف شما را گوش دهیم یا سخن بزرگانتان را؟

    بد نیست در مقابل حقیقت سر خم كنید،نه اینكه مقابله با حرف بزرگانتان بكنید

    در صحیح مسلم از پیامبر اكرم آورده است:

    فی أصحابی إثناعشر منافقاً، فیهم ثمانیة لا یدخلون الجنة حتى یلج الجمل فی سمِّ الخیاط..(1)

     

    (1)صحیح مسلم 8: 122 ـ كتاب صفات المنافقین ـ مسند احمد 4: 320 البدایة والنهایة 5: 20.

    نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند 1387 ساعت 12:29 ق.ظ توسط : داعی | دسته : شبهات،
  • [ نظرات ]

  • خلافت و وصایت بلافصل امیرالمومنین و غصب خلافت توسط ابوبكر و عمر از زبان معاویه

    قسمتی از نامه ی جالب و جنجال برانگیز معاویه به محمد بن ابی بكر

    ای اهل سنت كتابهای خودتان را بیشتر بخوانید و ولایت و خلافت بلافصل نفس پیامبر(صلی الله و علیه و آله) یعنی امیرالمومنین علی بن ابیطالب(صلوات الله و سلامه علیه)،پس از وی را در كتب خود از اكابر علمایتان ببینید.

    سعی كنید از كسانی نباشید كه به دلشان قفل خورده است.

    معاویه در نامه اى كه به محمد بن أبى بكر مى نویسد، اعتراف مى كند كه حق خلافت با حضرت على(رضی الله عنه) بوده ولى ابوبكر و عمر ـ رضى الله عنهما ـ آنرا غصب كرده و هیچ مشروعیت نداشتند. «فلما اختار اللّه لنبیه ما عنده وأتمَّ له ما وعده وأظْهر دعوته وافلج حجته، قبضه اللّه إلیه، فكان ابوك و فاروقه اوّل من ابتزه وخالفه على ذلك. إتفقا واتسقا ثم دعواه إلى انفسهما» (1)

    ..........................................................

    (1) شرح نهج البلاغه ج3، ص188

    نوشته شده در جمعه 6 دی 1387 ساعت 01:45 ب.ظ توسط : داعی | دسته : شبهات،
  • [ نظرات ]

  • خلیفه ثانی(عمر) به گفته اکابر علمای اهل سنت مهدورالدم بوده است

     

    آیا سخن قاضى عیاض صحیح است كه مى گوید: «اگر كسى بگوید پیامبر در حال جهاد فرار كرده باید توبه كند وگرنه باید كشته شود، چون شخصیت پیامبر را تنقیص كرده است؟(1)

    و قرطبى مى گوید: هر كس یكى از صحابه را نكوهش كند و یا او را در روایتش مورد طعن قرار دهد، خداى متعال را رد كرده و شرایع مسلمانان را باطل كرده است(2)

    راستى اگر این جملات توهین شمرده شده و موجب اعدام است. آیا نسبت دیوانگى و هذیان به پیامبر توهین شمرده نمى شود؟ و گوینده آن مهدور الدم نیست؟

    امام بخارى در هفت جا از كتاب خود و مسلم در سه جا از كتاب خود آورده است كه عمر بن الخطاب این تعبیر را نسبت به پیامبر داشته است(3)

    غزالى مى گوید: «قال عمر: دعوا الرجل فانه لیهجر»(4)

    حالا شما بگویید طبق اسناد و مدارک موجود در کتب معتبر اهل سنت با خلیفه ثانی باید چه می کردند؟

    آیا به گفته خودتان وی مهدور الدم نبود؟--------------------------------------------------------------------------------

    (1)المواهب اللدنیة 1: 98 ـ قسطلانى

    (2)تفسیر قرطبى 16: 297

    (3)بخارى كتاب المرضى، ج 4 ص 7 باب 17 ـ كتاب الجهاد ج 2 ص 178 باب 172 ـ كتاب جزیه ج 2 ص 202 باب6 و كتاب مغازی ج 3 ص 91 باب 78 كتاب الاعتصام باب 26. مسلمج 3 ص 69: كتاب وصیت باب 5 ج 22. چاپخانه مصطفى البابى، مصر.

    (4)سرالعالمین ص 40 دارالافاق قاهره 1421 هـ الطبقات الكبرى 2: 243 و 244، عن على(رضی الله عنه)و جابر وعمر. مسند احمد 3: 346 ـ مجمع الزوائد 4: 390 و 391.

    نوشته شده در شنبه 11 آبان 1387 ساعت 08:52 ق.ظ توسط : داعی | دسته : شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    نور كه بیاید ظلمت می رود

    اهل سنت خیلی به یار غار بودن ابوبكر برای شرعی بودن خلافتش استناد می كنند و این قضیه موهوم را به عنوان یكی از افتخارات وی به شمار می آورند اما به درستی كه خدا كاشف الغطا است و خورشید هم پشت ابر نمی ماند.

    آیا ابوبكر یار غار بوده است یا كس دیگر؟؟؟؟

    با هم به بررسی این موضوع می پردازیم:

    جالب است كه این توهم كه اهل سنت و وهابیون ادعای آن را دارند تعریف بما لا یرضی صاحبه است و خود ابوبكر هیچ وقت چنین ادعایی نداشته است و پس از تحقیقات بدست آمد كه یا غار پیامبر( صلی الله علیه و آله)، ابن بكر( عبدالله بن بكر بن اریقط) كه در راه مهاجرت راهنما و راه بلد آن حضرت بوده است(1) و این تشابه اسمی باعث شده كه اهل سنت فكر كنند كه ابوبكر بوده.

    چرا؟؟؟

    چون:

    1- خود ابوبكر هیچ كجا این جریان را به زبان نیاورده و در هیچ كتابی از اهل سنت به این قضیه اعتراف نشده است.

    چنانچه ابوبكر در روز سقیفه به كمتر از آ» اشاره كرد ولی به یار غار بودن هیچ اشاره ای نداشته است.

    ابوبكر در روز سقیفه گفت:« نحن عشیرة رسول الله و اوسط العرب أنسابا و لیست قبیلة من قبائل العرب الا و لقریش فیها ولادة»(2)

    2- بزرگان علمای اهل سنت و جماعت مانند عسقلانی كه در علمای اهل سنت ثقة و وزنه است، گفته است كه:« از تابعین كسانی بودند كه منكر ارتباط داشتن آیه غار با ابوبكر بودند، همانند مومن طاق(3)

    3- حتی عائشه با صراحت تمام می گوید:«هرگز آیه ای در حق ما نازل نشده است.(4)(لم ینزل الله فینا شیئا من القرآن)

    4- معروف است كه ابوبكر در مدینه به استقبال پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و این بدان معناست كه ابوبكر همراه آن حضرت نبوده است.

    5- حدیث صحیحی دال بر اینكه به هنگام هجرت به غار، پیامبر(صلی الله علیه و آله) تنها بود، وجود دارد(5)

    6- قیافه شناسی كه با كفار در تعقیب پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود فقط جای پای پیامبر( صلی الله علیه و آله) را دید و هیچ كجا ثبت نشده كه سخنی از ابوبكر به میان بیاورد(6) و از یحیی بن معین تشكیك در آن فهمیده می شود.(7)

    7- طبق روایت بخاری و دیگران، ابوبكر جزو اولین گروه از مهاجرین بوده و قبل از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مدینه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرین شركت می كرد.(8)

    ----------------------------------------------------------------------------------

    (1) البدایة و النهایة،ج3، ص176

    (2) البدایة و النهایة،ج6، ص 205

    (3) لسان المیزان،ج5، ص115

    (4) صحیح بخاری،ج6،ص42 -- تاریخ ابن الاثیر،ج3،ص199-- البدایة و النهایة،ج8،ص96 -- الاغانی،ج16،ص90

    (5) البدایة و النهایة،ج6، ص205

    (6) فتوح البلدان،ج1، ص64

    (7) تهذیب الكمال،ج29،ص26

    (8) صحیح بخاری،ج1،ص128 -- كتاب الاذان،ج4،ص240 -- كتاب الاحكام باب استقضاء الموالی واستعمالهم-- سنن البیهقی،ج3،ص89 -- فتح الباری،ج13،179 -- و ج7،ص261 و 307

    نوشته شده در جمعه 22 شهریور 1387 ساعت 02:09 ق.ظ توسط : داعی | دسته : شبهات،
  • [ نظرات ]