دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سخن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بعد از دفن ، در مسجد قبا


روزى ابوبكر و امیرالمؤ منین ، علىّ علیه السلام در محلّى یكدیگر را ملاقات كردند.
ابوبكر گفت : حضرت رسول ، پس از جریان غدیر خم چیز خاصّى درباره شما نفرمود، امّا من بر فضل تو شهادت مى دهم ؛ و در زمان آن حضرت نیز بر تو به عنوان امیرالمؤ منین سلام كرده ام .
و اعتراف مى كنم كه حضرت رسول درباره تو فرمود: تو وصىّ و وارث و خلیفه او در خانواده اش مى باشى ، ولى تصریح نفرمود كه تو خلیفه بعد از او در امّتش باشى .
امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام اظهار داشت : اى ابوبكر! چنانچه رسول خدا صلوات اللّه علیه را به تو نشان دهم و ایشان تو را بر خلافت من در بین امّتش دستور دهد، آیا مى پذیرى ؟
ابوبكر گفت : بلى ، اگر رسول خدا با صراحت بگوید، من كنار خواهم رفت .
امام علىّ علیه السلام فرمود: پس چون نماز مغرب را خواندى ، نزد من بیا تا آن حضرت را به تو نشان دهم .
همین كه ابوبكر آمد، با یكدیگر به سمت مسجد قبا حركت كردند و وقتى وارد شدند؛ دیدند كه حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله رو به قبله نشسته است ؛ و خطاب به ابوبكر كرد و فرمود:
اى ابوبكر! حقّ مولایت ، علىّ را غصب كرده اى و جائى نشسته اى كه جایگاه انبیاء و اوصیاء آن ها است ؛ و كسى غیر از علىّ استحقاق آن مقام را ندارد چون كه او خلیفه من در اُمّتم مى باشد و من تمام امور خود را به او واگذار كرده ام .
و تو مخالفت كرده اى و خود را در معرض سخط و غضب خداوند قرار داده اى ، این لباس خلافت را از تن خود بیرون بیاور و تحویل علىّ ابن ابى طالب ده ، كه تنها شایسته و حقّ او خواهد بود وگرنه وعده گاه تو آتش دوزخ مى باشد.
در این هنگام ابوبكر با وحشت تمام از جاى برخاست و به همراه امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام از مسجد خارج گردید و تصمیم گرفت تا خلافت را به آن حضرت واگذار نماید.
ولى در مسیر راه ، رفیق خود، عمر را دید و جریان را برایش تعریف كرد، عمر گفت : تو خیلى سُست عقیده و بى اراده هستى ، مگر نمى دانى كه آن ها ساحر و جادوگر هستند، باید ثابت قدم و پابرجا باشى ، به همین جهت ابوبكر از تصمیم خود منصرف شد؛ و با همان حالت از دنیا رفت .(1)

 

-----------------------------------------

(1) الخرایج و الجرایح : ج 2، ص 806، ح 15 و 16، ارشاد القلوب : ص 264.

نوشته شده در شنبه 15 مهر 1391 ساعت 01:06 ق.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، امیرالمؤمنین-معجزات، شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    گفتگوى امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) با اصحاب كهف‏

     

    شریك بن عبد اللَّه مى‏گوید: پیامبر اكرم- صلّى اللَّه علیه و آله- على- علیه السّلام- و ابو بكر و عمر را به سوى اصحاب كهف فرستاد: و فرمود: سلام مرا به آنها برسانید.

    وقتى كه از نزد پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- بیرون رفتند، آن دو به على- علیه السّلام- گفتند: جاى آنها را مى‏شناسى؟

    حضرت فرمود: «پیامبر ما را جایى نمى‏فرستد. مگر اینكه خدا ما را به آنجا هدایت كند!» هنگامى كه بر در غار رسیدند، على- علیه السّلام- به ابو بكر گفت: «تو سلام‏ كن چون تو سالمندتر از ما هستى».

    او سلام كرد ولى به او جواب ندادند.

    امام به عمر گفت: «اى ابا حفص (1) تو سلام كن، چون سن تو نیز از سن من زیادتر است».

    عمر سلام كرد ولى به او نیز جواب ندادند.

    اما وقتى كه على- علیه السّلام- سلام داد. جواب او را دادند و حضرت سلام پیامبر را به آنها رساند و آنها نیز بر پیامبر سلام رساندند.

    ابو بكر گفت: از اینها بپرس چرا جواب ما را ندادند ولى جواب تو را دادند؟

    حضرت فرمود: خودت بپرس. ابو بكر پرسید، ولى با او سخن نگفتند: عمر نیز پرسید باز هم حرف نزدند. به حضرت گفتند: اى ابا الحسن! تو سؤال كن.

    حضرت فرمود: رفقاى من مى‏گویند: چرا جواب آنها را ندادید، ولى جواب مرا دادید. گفتند: «ما فقط با پیامبر و وصى او سخن مى‏گوییم» (2).

     

    همیشه از سوی خدا نشانه هایی بوده برای انسانها که فکر کنند ولی آیا ما پند می گیریم یا نه؟

     

    -------------------------------------------

    (1) اباحفص کنیه عمر بود

    (2) بحار: 39/ 136، حدیث 3.، جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 158و159

    نوشته شده در سه شنبه 4 مهر 1391 ساعت 05:39 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-معجزات، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]