دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم


مدح امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه)


من کیستم گدای تو یا مرتضی علی

احیای من ثنای تو یا مرتضی علی

عمری بود ز لطف خداوند زنده ام

در سایه ی لوای تو یا مرتضی علی

ما را خدا شبیه نجف پر بها نمود

در سینه ها ولای تو یا مرتضی علی

باید به دست آتش دوزخ حواله داد

آن دل که نیست جای تو یا مرتضی علی

تا روز حشر تشنه ی جام ولایتم

سرمستم از ولای تو یا مرتضی علی

امشب نه اهل فرش تمامی عرش حق

باشد به اقتدای تو یا مرتضی علی

از حب حیدر است که خاکم حسینی است

ممنونم از عطای تو یا مرتضی علی

عالم همه طفیلی ذات مقدّست

هستی ترابِ پای تو یا مرتضی علی

هستند اولیای اولوالعزم مفتخر

بر خدمت سرای تو یا مرتضی علی

شرط قبولی همه طاعات روز حشر

باشد فقط ولای تو یا مرتضی علی  

میزان اگر تویی به قیامت عجیب نیست

بخشندم از وفای تو یا مرتضی علی

قرآن بود به نطق و نمازت نیازمند

زیباست با نوای تو یا مرتضی علی

صحبت نمود حق، شب معراج با نبی

با لحن آشنای تو یا مرتضی علی

زهرا که افتخار خدا بر ملائک است

باشد فقط برای تو یا مرتضی علی

زینب که تکیه گاه حسین و حسن بود

گردیده مبتلای تو یا مرتضی علی...

شاعر: احسان محسنی فر


نوشته شده در یکشنبه 29 تیر 1393 ساعت 07:16 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    مدح و مرثیه امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه)

    علی آن شیر خدا شاه عرب
    الفتی داشته با این دل شب

    شب ز اسرار علی آگاه است
    دل شب محرم سرّالله است

    شب علی دید و به نزدیكی دید
    گر چه او نیز به تاریكی دید

    شب شنیده ست مناجات علی
    جوشش چشمه ی عشق ازلی

    شاه را دیده به نوشینی خواب
    روی بر سینه ی دیوار خراب

    قلعه بانی كه به قصر افلاك
    سر دهد ناله ی زندانی خاك

    اشكباری كه چو شمع بیزار
    می فشاند زر و می گرید زار

    دردمندی كه چو لب بگشاید
    در و دیوار به زنهار آید

    كلماتی چو در آویزه ی گوش
    مسجد كوفه هنوزش مدهوش

    فجر تا سینه ی آفاق شكافت
    چشم بیدار علی خفته نیافت

    روزه داری كه به مهر اسحار
    بشكند نان جوین در افطار

    ناشناسی كه به تاریكی شب
    می برد شام یتیمان عرب

    پادشاهی كه به شب برقع پوش
    می كشد بار گدایان بر دوش

    تا نشد پردگی آن سرّ، جلی
    نشد افشا كه علی بود علی

    شاهبازی كه به بال و پر  راز
    می كند در ابدیت پرواز

    شهسواری كه به برق شمشیر
    در دل شب بشكافد دل شیر

    عشقبازی كه هم آغوش خطر
    خفت در خوابگه پیغمبر

    آن دم صبح قیامت تأثیر
    حلقه ی در شد از او دامن گیر

    دست در دامن مولا زد در
    كه علی بگذر و از ما مگذر

    شال شه وا شد و دامن به گرو
    زینبش دست به دامن كه مرو

    شال می بست و ندایی مبهم
    كه كمربند شهادت محكم

    پیشوایی كه ز شوق دیدار
    می كند قاتل خود را بیدار

    ماه محراب عبودیت حق
    سر به محراب عبادت منشق

    می زند پس لب او كاسه ی شیر
    می كند چشم اشارت به اسیر

    چه اسیری كه همان قاتل اوست
    تو خدایی مگر ای دشمن دوست

    در جهانی همه شور و همه شر
    ها علی بشر كیف بشر؟

    كفن از گریه غسال خجل
    پیرهن از رخ وصال خجل

    شبروان، مست ولای تو علی
    جان عالم به فدای تو علی

     

    شاعر: شهریار


    نوشته شده در جمعه 27 تیر 1393 ساعت 10:34 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    مدح مولای عالم امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه)

    گوش كن ذرات عالم یا علی سر می دهد

    با ملائك روح اعظم یا علی سر می دهد

    تاج كرّمنا خدا آماده ی انسان نمود

    تا شود انسان مكرّم یا علی سر می دهد

    طبق تعلیم خداوند از لسان جبرئیل

    در طریق توبه آدم یا علی سر می دهد

    نوح در امواج عالمگیر با صدق ضمیر

    تا شود خشكی فراهم یا علی سر می دهد

    تا شود آتش به ابراهیم گلزار بهشت

    آن خلیل الله اعظم یا علی سر می دهد

    طفل هاجر در بیابان عطشناك حجاز

    تا ظهور آب زمزم یا علی سر می دهد

    تا عصا را حضرت موسی به شكل واقعی

    اژدها سازد مجسّم یا علی سر می دهد

    تا گریزد از صلیب مرگ سوی آسمان

    حضرت عیسی بن مریم یا علی سر می دهد

    می رهد یوسف اگر از ظلمت زندان و چاه

    رمز آن اینست او هم یا علی سر می دهد

    می شود ایوب یكدم از همه غم ها رها

    چون به زیر چكمه غم یا علی سر می دهد

    تا عقب راند پیمبر رومیان را در تبوك

    با هجوم خود مسلم یا علی سر می دهد

    روز خیبر مصطفی با كثرت رزمندگان

    تا دهد تحویل پرچم یا علی سر می دهد

    صور اسرافیل چون جان از خلایق می كشد

    نفحه ی این صور آن دم یا علی سر می دهد

    ای (كمال الدین) كمال الدین و اتمام النّعم

    یافته هر كس دمادم یا علی سر می دهد

     

    شاعر: كمال الدین همایونی


    نوشته شده در جمعه 30 خرداد 1393 ساعت 11:12 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    مدح امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه)

    تا حاجت تمام دلم را روا کند
    باید خدا به پای علی ام فدا کند


    آن قدر قیمتی است فدای علی شدن

    خود را فداش حضرت خیر النسا کند


    شیعه شدن که آرزوی هر پیمبری است

    آن رتبه است که فاطمه باید عطا کند


    چه حل شود چه حل نشود مشکلات من

    من راضی ام به آن چه مشکل گشا کند


    آن کس که اختیار دو عالم به دست اوست

    اصلاً عجیب نیست که کار خدا کند


    از لا به لای خلق قیامت که می شود

    بر گردن علی است که ما را سوا کند


    عمری نشسته ایم به پای محبتش

    فردای حشر فاطمه با ما چه ها کند؟
    !

    حتی حسین با همه ی دستگیری اش

    با مهر مرتضی است به ما اعتنا کند


    نیمه نگاش حضرت عباس می شود

    او قادر است خلقت عباس ها کند


    اهل کرم معطل خواهش نمی شوند

    او حاجت نخواسته را هم عطا کند

     

    جواد حیدری

    نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت 09:21 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    اشهد ان علیا ولی الله

    کارمن نیست که بنشینم و املات کنم

    شان تو نیست که در دفترم انشات کنم

    عین توحید همین است که قبل از توبه

    باید اول برسم با تو مناجات کنم

    سالی یکبار که عاشق نشوم می‌میرم

    سالی یکبار اجازه بده لیلات کنم

    همه جا رفتم و دیدم که تو هستی همه جا

    تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم

    پدر خاکی و ما بچه خاکی تو ایم

    حق بده که همه را خاک کف پات کنم

    از تو ای پیر طریقت که سر راه منی

    آنقدر معجزه دیدم که مسیحات کنم

    از خدا خواسته‌ام هرچه که دارم بدهم

    جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم

    تو همانی که خدا گفت تو رب الارضی

    سجده بر اشهد ان لائی الات کنم

    مثل من ماه پیمبربه خودت ماه بگو

    اشهد ان علیا ولی الله بگو

    آینه هستم و آماده ایوان شدنم

    آتشی هستم و لبریز گلستان شدنم

    چند وقتی است به ایوان نجف سرنزدم

    بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم

    سفره نان جویی پهن کن ای شاه عرب

    بیشتر از همه آماده مهمان شدنم

    آنکه از کفر درآورد مرا مهر توبود

    همه‌اش زیر سر توست مسلمان شدنم

    ازچه امروز نیافتم به قدومت وقتی

    ختم شد سجده دیروز به انسان شدنم

    روی خورشید تو خورشید پرستم کرده

    با تجلی تو در معرض سلمان شدنم

    علی اللهی ما را به بزرگیت ببخش

    پیش تو مستحق این همه حیران شدنم

    ده ذی الحجه من ، هجده ذی الحجه توست

    هشت روز است که آماده قربان شدنم

    جان بهر حال قرار است که قربان بشود

    پس چه خوب است که قربانی جانان بشود

    شان تو بود اگر اینهمه بالا رفتی

    حق توبود که بالاتر از اینجا رفتی

    شانه سبز نبی باطنش عرش الله است

    تو از این حیث روی عرش معلی رفتی

    انبیا نیز نرفتند چنین معراجی

    انبیا نیز نرفتند تو اما رفتی

    به یقین دست خدا دست پیمبر هم هست

    پس تو با دست خودت اینهمه بالا رفتی

    باید این راه به دست دگری حفظ شود

    علت این بود که تا خیمه زهرا رفتی

    تو ولی هستی و منجی ولایت زهراست

    تو هدایتگری و روح هدایت زهراست

    آی مردم به خدا نیست کسی برتر از این

    ازلی طینت اول‌ترو آخرتر از این

    تا به حالا که ندیدند ، و بعد از این هم ...

    اسد الله ترین حضرت حیدرتر از این

    هیچ کس نیست دم عقد اخوت خواندن

    بهر پیغمبر اسلام برادرتر از این

    رفت از شانه معراج نبی بالاتر

    به خدا هیچ کجا نیست کسی سرتر ازاین

    آن دوتا "ذات" در این مرحله یک ذات شدند

    این پیمبرتر از آن ، آن پیمبرتر از این

    دست گرم پدر فاطمه در دست علی است

    بعد ازاین بار نبوت همه در دست علی است

     

    شاعر: محمدحسین لطیفیان

     

    نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت 04:00 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    شعری زیبا در مدح حضرت امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) از فؤاد کرمانی

    نه مراست قدرت آنکه دم ، زنم ز جلال تو یا علی

    شده مات عقل موحدین ، همه در جمالِ تو یا علی

    نه مرا زبان که بیان کنم ، صفتِ کمال تو یا علی
    چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیانِ حالِ تو یا علی
     
    نبرد به وصف تو ره کسی ، مگر از مقالِ تو یا علی

     
    هله ‌ای مُجلّیِ عارفان ، تو چه مطلعی تو چه منظری
    که ندیده‌ام به دو دیده‌ام ، چو تو گوهری چو تو جوهری

     هله ‌ای مولّه عاشقان، تو چه شاهدی تو چه دل­بَری
    چه در انبیا چه در اولیا ، نه تو را عدیلی و هم­سَری
     
    به کدام کس مَثلت زنم که بُوَد مثالِ تو یا علی

     
    توئی آنکه غیر وجود خود ، به شهود وغیب ندیده‌ای
    فَقرات نفس شکسته‌ای ، سُبحاتِ وَهم دریده‌ای

     همه دیده‌ای نه چنین بود شه من تو دیده‌ی دیده‌ای
    ز حدودِ فصل گذشته‌ای ، به صعودِ وصل رسیده‌ای
     
    ز فنای ذات به ذاتِ حق ، بُوَد اتّصال تو یا علی
     
    چو عقول و افئده را نشد ، ملکوتِ سرّ تو مُنکشف
    همه گفته‌اند و نگفته شد ، ز کتابِ فضل تو یک الف

     ز بیانِ وصف تو هر کسی ، رقم گمان زده مختلف
    فصحای دهر به عجز خود ، ز ادایِ وصف تو معترف

    بُلغای عصر به نطقِ خود ، شده‌اند لالِ تو یا علی 
    تویی آن­که در همه آیتی، نگری به چشم خدای بین
    شده از وجودِ مقدّست ، همه سرّ کَنزِ خفا مبین

     تویی آن­که از کُشِفَ الغطا ، نشود ترا زیاده یقین
    ز چه رو دَم از أنا ربکّم نزنی ، بزن بدلیل این

    که به نورِ حق شده منتهی ، شرفِ کمال تو یا علی 
    تو همان درخت حقیقتی ، که در این حدیقه‌ی دنیوی
    أنا ربّکم تو زنی و بس ، به لسان تازی و پهلوی

     ز بروق نورِ تو مُشتعل ، شده نارِ نخله‌ی موسوی
    ز تو در لسانِ موحّدین ، بُوَد این ترانه‌ی معنوی

    که انا الحق است به حقِ حق ، ثمرِ نهالِ تو یا علی
     
    تویی آن تجلّیّ ذوالمنن ، که فروغ عالم و آدمی
    هله ‌ای مشیّتِ ذاتِ حق ، که به ذات خویش مُسلّمی
      
     ز بروز جلوه ما‌خلق ، به مقام و رتبه مقدّمی
    به جلالِ خویش مُجلّلی ، ز نوالِ خویش مُنعّمی
     
    همه گنج ذاتِ مقدّست ، شده مُلک و مالِ تو یا علی
     
    تو چه بنده‌ای که خدائیت ، ز خداست منصب و مرتبت
    احدی نیافت ز اولیا ، چو تو این شرافت و منزلت
      
     رسدت ز مایه‌ی بندگی ، که رسی به پایه‌ی سلطنت
    همه خاندانِ تو در صفت، چو توأند مشرقِ معرفت
     
    شده ختم دوره‌ی عِلم و دین ، به کمالِ آل تو یا علی 

    تو همان مَلیکِ مُهیمنی ، که بهشت و جنّت و نه فلک
    پیِ جستجوی تو سالکان ، به طریقت آمد یک به یک 

    شده ذکرِ نام مقدّست ، همه وِردِ اَلسنه‌ی مَلَک
    به خدا که احمدِ مصطفی ، به فلک قدم نزد از سَمَک
     
    مگر آنکه داشت در این سفر طلبِ وصالِ تو یا علی

     
    تویی آن­که تکیه‌یِ سلطنت ، زده‌ای به تخت مؤبّدی
    ز شکوه شأن تو بر مَلا ، جَلَواتِ عِزِّ ممجّدی
      
     به فرازِ فرقِ مبارکت ، شده نصب تاج مُخلّدی
    متصرّف آمده در یَدَت ، ملکوتِ دولتِ سرمدی
     
    تو نه آن شهی که ز سلطنت ، بود اعتزالِ تو یا علی 
    به می خُمِ تو سِرشته شد ، گِل کاس جانِ سبوکشان
    به پیاله‌ی دلِ عارفان ، شده ترکِ چشمِ تو می‌فشان  
     ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بیهُشان
    نه منم ز باده‌ی عشق تو ، هله مست و بی‌دل و بی‌نشان
     
    همه کس چشیده به قدرِ خود ، ز میِ زُلالِ تو یا علی
     
    تویی آن­که سِدره‌ی مُنتهی ، بُودَت بلندیِ آشیان
    به مکان نیائی و جلوه‌ات ، به مکان ز مشرقِ لا‌مکان  
     رسد استغاثه‌ی قدسیان ، به درت ز لانه‌ی بی‌نشان
    چو به اوج خویش رسیده‌ای ‌، ‌ز عِلوّ قدر و سُموشّان
     
    همه هفت کرسی و نُه طبق ، شده پایمال تو یا علی
     
    نه همین بس است که گویمت ، به وجودِ جود مکرّمی
    تو مُنزّهی ز ثنای من ، که در اوجِ قُدس قدم نَهی
      
     نه همین بس است که خوانم­اَت ، به ظهورِ فیض مقدّمی
    به کمال خویش معرّفی ، به جلالِ خویش مُسلّمی
     
    نه مراست قدرت آنکه دم ، زنم از جلال تو یا علی

     
    تویی آن­که میم مشیّتت ، زده نقشِ صورتِ کاف و نون
    به کتابِ عِلم تو مُندرج ، بُوَد آن­چه کان و ما‌یکون
      
     فلک و زمین به اراده‌ات ، شده بی‌سکون شده با سکون
    تویی آن مُصوّرِ ما‌خَلَق ، که من الظّواهر و البطون
     
    بُوَد این عوالم کُن فکان، اثرِ فعال تو یا علی 
    تویی آن­که ذات کسی قرین ، نشده است با احدیتّت
    نرسیده فردی و جوهری ، به مقام مُنفردیتت
      
     تویی آن­که بر احدیّتت ، شده مُستند صمدیّت
    نشناخت غیر تو هیچ‌کس ، ازّلیتت ابدّیتت
     
    تو چه مبدأ‌یی که خبر نشد ، کسی از مآلِ تو یا علی
     
    تو که از علایق جان و تن ، به کمالِ قُدس مُجرّدی
    تو که فانی از خود و مُتّصف ، به صفاتِ ذاتِ محمّدی
      
     تو که بر سرائرِ معرفت ، به جمالِ اُنس مُخلّدی
    به شؤنِ فانیِ این جهان ، نه مُعطّلی نه مقیّدی
     
    بود این ریاست دنیوی ، غم و ابتهالِ تو یا علی  

    تو همان تجلّیِ ایزدی ، که فراز عرشی و لا مکان
    خبری ز گردش چشم تو ، حرکات گردش آسمان 

    دهد آن فؤاد و لسان تو ، ز فروغ لوح و قلم نشان
    تو که ردّ شمس کُنی عیان ، به یکی اشاره‌ی ابروان 
    دو مُسخّر آمده مِهر و مَه ، هله بر هلالِ تو یا علی
     
     
    هله‌ای موحّدِ ذاتِ حق، که به ذات ، معنی وحدتی
    به تو گشت خِلقتِ کُن فکان ، که ظهورِ نورِ مشیّتی
      
     هله ای ظهورِ صفاتِ حق، که جهان فیضی و رحمتی
    چو تو در مداینِ علمِ حق ، ز شرف مدینه‌ی حکمتی 
    سَیَلانِ رحمت حق بُوَد ، همه از جِبال تو یا علی 

     
    بنگر [فؤاد] شکسته را ، به دَرَت نشسته به التجا
    اگرش بِرانی از آستان ، کُند آشیان به کدام جا
      
     به سخا و بذل تواش طمع ، به عطا و فضلِ تواش رجا
    ز پناهِ ظلِّ وسیع تو ، هم اگر رود برود کجا
     
    که محیط کون و مکان بُوَد فلکِ ظلالِ تو یا علی

    نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور 1391 ساعت 06:10 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    آیات نازله در شان مولا امیر المومنین(صلوات الله و سلامه علیه)

     

    آیات نازله در باره حضرت علی(علیه السلام) انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون (سوره مائده آیه 55)
    بنا بنقل مفسرین و مورخین عامه و خاصه آیات زیادی (بیش از سیصد آیه) در باره ولایت علی علیه السلام و فضائل و مناقب آنحضرت در قرآن کریم آمده است که نقل همه آنها از عهده این کتاب خارج است لذا ما در اینجا فقط بنقل چند مورد از کتب معتبره اهل سنت اشاره مینمائیم که جای چون و چرا برای آنان باقی نماند

    1 ـ آیه تبلیغ ـ ابو اسحق ثعلبی در تفسیر خود و طبری در کتاب الولایة و ابن صباغ مالکی و همچنین دیگران نوشته اند که آیه تبلیغ یعنی آیه 67 سوره مائده یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک... در باره علی علیه السلام نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت و فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم و ال من والاه....[1] .
    چون در باره نزول این آیه و جریان غدیر خم در فصل ششم بخش یکم توضیحات کافی داده شده لذا در اینجا از تکرار آن صرفنظر میشود.

    2 ـ آیه ولایت ـ عموم مفسرین و محدثین مانند فخر رازی و نیشابوری و زمخشری و دیگران از ابن عباس و ابوذر و سایرین نقل کرده اند که روزی سائلی در مسجد از مردم سؤال نمود و کسی چیزی باو نداد، علی علیه السلام که مشغول نماز و در حال رکوع بود با انگشت دست راست اشاره بسائل نمود و سائل متوجه شد وآمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون[2] نازل گشت یعنی ولی و صاحب اختیار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنینی هستند که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکوة میدهند. (اگر چه مؤمنین را بصیغه جمع آورده که در حال رکوع صدقه میدهند ولی در خارج مصداق واقعی آن منحصر بفرد بوده و علی علیه السلام میباشد، بعضی هم گفته اند چون ائمه دیگر نیز دارای مقام ولایت بوده و اولاد معصومین علی علیه السلام میباشند لذا بصیغه جمع قید شده است. ).
    در آنحال رسول اکرم صلی الله علیه و آله از سائل پرسید آیا کسی بتو چیزی داد؟ سائل ضمن اشاره بعلی علیه السلام عرض کرد این انگشتر را او بمن داد[3] .
    علمای اهل سنت با اینکه بنزول این آیه در باره ولایت علی علیه السلام اقرار دارند اما بعضی از آنها مانند ابن حجر و غیره در اینجا طفره رفته و میگویند کلمه ولی بمعنی دوست و ناصر است نه بمعنی اولی بتصرف در صورتیکه از ظاهر کلام کاملا معلوم است که ولی بمعنی زعیم و صاحب اختیار است زیرا آیه شریفه با انما که افاده حصر میکند شروع شده است یعنی صاحب اختیار و اولی بتصرف شما فقط خدا و رسول او و کسی است که در حال رکوع صدقه داده است اگر ولی بمعنی دوست باشد انحصار آن بخدا و رسول او و شخص راکعی که صدقه داده است بی معنی و دور از منطق خواهد بود چون در اینصورت مؤمنین جز خدا و رسول و علی علیه السلام دوست دیگری نخواهند داشت در حالیکه مؤمنین همه دوست و ناصر یکدیگرند و دوستی چیزی نیست که خداوند آنرا در انحصار خود و اولیائش قرار دهد، در این مورد حسان بن ثابت حضرت امیر علیه السلام را مدح کرده و چنین گوید:
    فانت الذی اعطیت اذ کنت راکعا
    فدتک نفوس القوم یا خیر راکع
    فانزل فیک الله خیر ولایة
    و بینها فی محکمات الشرایع[4] .
    یعنی تو آن کسی هستی موقعیکه در رکوع بودی بخشش نمودی پس جانهای مردم فدای تو باد ای بهترین رکوع کننده. خداوند هم در شأن تو بهترین ولایت را نازل کرد و آنرا در قرآن کریم ضمن شرایع محکم دین بیان فرمود و معلوم و واضح است که مقصود از بهترین ولایت همان زعامت و رهبری است نه یاری و دوستی و معانی دیگر.

    3 ـ آیه یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول. و اولی الامر منکم[5] .
    (ای مؤمنین خدا و رسول او صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنید). شیخ سلیمان بلخی و دیگران نوشته اند که این آیه در باره امیر المؤمنین نازل شده و منظور از اولی الامر ائمه علیهم السلام از اهل بیت اند.[6] .
    اهل سنت هر رئیس و زعیمی را که نسبت بمسلمین ریاست داشته باشد اولو ـ الامر گویند و اطاعت او را بموجب این آیه واجب میدانند ولی این قول بهیچوجه صحیح نمیباشد زیرا در اینصورت باید اطاعت معاویه و یزید و عبد الملک و متوکل عباسی و امثال آنها که ستمگر و فاسق بودند بر مردم واجب باشد در صورتیکه آیات دیگری هست که خداوند از اطاعت چنین اشخاصی نهی فرموده است چنانکه فرماید: و لا تطیعوا امر المسرفین، الذین یفسدون فی الارض و لا یصلحون[7] .
    (امر اسراف کنندگان را که در روی زمین فساد نموده و اصلاح نمیکنند اطاعت نکنید) بنا بر این اطاعت آن اولوا الامری واجب است که پاک و معصوم بوده و دستورات وی همان اوامر و نواهی خدا و پیغمبر باشد و چنین کسانی جز علی (ع) و یازده فرزندش که جانشینان پیغمبر اکرم اند کس دیگری نمیباشد چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین مطهرون معصومون[8] .
    یعنی من و علی و حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین پاک و معصوم هستیم.

    4 ـ آیه مباهله ـ گروهی از نصارای نجران در مدینه خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله آمده و در باره موضوعات متفرقه و خلقت حضرت عیسی علیه السلام از آنجناب مطالبی پرسیدند و چون در مباحثه راه مغالطه می پیمودند آیه مباهله نازل شد که:
    فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائکم و نساءنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین[9] .
    یعنی ای پیغمبر هر کس با تو در امر عیسی پس از آنکه ترا در باره او علم و اطلاعی حاصل شد مجادله کند بگو بیائید تا ما و شما پسران و زنان و نزدیکان خود را که بمنزله خود ما هستند بخوانیم و سپس بدرگاه خدا ناله و نفرین کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
    بدینطریق رسول اکرم صلی الله علیه و آله آنها را بمباهله دعوت فرمود و فرادی آنروز نصارا با علمای خود بیرون آمده و اسقف نصارا بدانها گفت اگر محمد صلی الله علیه و آله با نزدیکان و اقوامش بیاید مباهله نکنید (زیرا اگر او بر حق نباشد نزدیکانش را در معرض نفرین و بلا نمیآورد) و اگر با اصحاب و مسلمین بیاید مباهله کنید در آنحال پیغمبر اکرم با علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام حاضر شد اسقف پرسید اینها کیستند؟ گفتند آن جوان پسر عم و داماد اوست و آن زن یگانه دختر مورد علاقه اوست و آندو کودک هم نواده های او هستند. اسقف گفت بخدا سوگند من چهره هائی می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهها را از جا میکند خوبست از مباهله خود داری کنید و با او مصالحه نمائید لذا گفتند یا ابا القاسم ما مباهله نمیکنیم و حاضر بمصالحه هستیم حضرت نیز پذیرفت.
    ابن ابی الحدید و ابن مغازلی و دیگران نوشته اند که منظور از ابنائنا حسنین و مقصود از نسائنا فاطمه و منظور از انفسنا علی علیه السلام میباشد[10] .
    بنا بر این در این آیه خداوند حضرت امیر را از شدت اتحاد نفسانی با پیغمبر (البته بطور مجاز) نفس پیغمبر خوانده است.

    5 ـ آیه تطهیر ـ در تفسیر طبری و فخر رازی و همچنین در کتب دیگر اهل سنت نقل شده است که آیه تطهیر: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا[11] در خانه ام سلمه بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده و آنحضرت فاطمه و حسنین و علی علیهم السلام را جمع کرد سپس گفت: اللهم هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا (خدایا اینها اهل بیت من هستند پلیدی را از اینها دور گردان و بتطهیر خاصی پاکشان فرما) ام سلمه گفت یا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود تو جای خود داری و زن خوبی هستی (اما مقام اهل بیت مرا نداری. )[12] .
    برخی از علمای اهل سنت مانند زمخشری و غیره گفته اند که این آیه در مورد زنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است زیرا صدر و ذیل آیه در باره آنها است!
    پاسخ اینست که اگر این آیه در باره زوجات پیغمبر صلی الله علیه و آله بود ضمیر مخاطب بصیغه جمع مؤنث میآمد و آیه چنین میشد لیذهب عنکن الرجس و یطهرکن تطهیرا زیرا بکار بردن صیغه مذکر در جمع مؤنث بر خلاف قواعد زبان عرب و بکلی غلط است و علت اینکه با وجود حضرت زهرا علیها السلام در آن انجمن ضمیر مخاطب را جمع مذکر آورده است از جهت تغلیب است همچنانکه در آیه 73 سوره هود نیز با اینکه مخاطب زن است (ساره) ولی چون ابراهیم در رأس آن خاندان قرار گرفته از نظر تغلیب ضمیر جمع مذکر آمده است ـ قالوا اتعجبین من امر الله رحمة الله و برکاته علیکم اهل البیت... و گذشته از این همه جا منظور از اهل بیت، علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام اند نه کسان دیگر زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فقط بآنها اهل بیت خطاب میکرد چنانکه در کتب معتبره از انس بن مالک نقل شده است که پیغمبر صلی الله علیه و آله برای نماز صبح که میرفت مدت ششماه از در خانه فاطمه علیها السلام عبور میکرد و آنها را صدا میزد و میفرمود الصلوة یا اهل البیت و آنگاه این آیه را تلاوت میفرمود انما یرید الله...[13] .
    همچنین پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود که این آیه در باره پنج نفر نازل شده است در باره من و علی و حسن و حسین و فاطمه[14] .
    در کتاب قاموس الصحیفه از صاحب ریاض السالکین نقل شده است که جمهور علماء عامه گفته اند زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله جزو اهل بیت او میباشند و من بحدیثی برخوردم که سیوطی در کتاب (الجامع الصغیر) از ابن عساکر از واثله نقل کرده که مضمونش صراحت دارد بر عقیده مذهب امامیه که زنهای آنحضرت در شمار اهل بیتش نیستند و آن گفتار او است که (بدخترش) فرمود نخستین کسی که از اهل بیت من بمن ملحق میشود توئی ای فاطمه و اول کسی که از زنانم بمن ملحق میشود زینب است[15] .

    6 ـ بنقل علماء و مورخین فریقین چون آیات سوره برائت در مورد عهد شکنی و مذمت مشرکین نازل گردید رسول اکرم صلی الله علیه و آله آیات اوائل سوره مزبور را بابو بکر داد که بمکه برده و در موسم حج بمشرکین ابلاغ نماید، پس از آنکه ابو بکر براه افتاد و قدری راه رفت جبرئیل نازل شد و ضمن ابلاغ سلام خداوند به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد خداوند فرماید: لا یؤدیها عنک الا انت او رجل منک. یعنی کسی از جانب تو اداء رسالت ننماید مگر خودت یا مردی که از خودت باشد.
    رسول خدا صلی الله علیه و آله فورا علی علیه السلام را طلبید و فرمود شتر مرا سوار شو و دنبال ابو بکر برو هر کجا باو رسیدی آیات را از او بگیر و بمکه ببر و بمشرکین قرائت کن، حضرت امیر فورا حرکت کرد و در راه بابوبکر رسید و آیات را از او گرفته و بمکه برد و ابو بکر خدمت پیغمبر مراجعت نمود و در حالیکه از این امر محزون و متأسف بود عرض کرد یا رسول الله مگر در باره من چیزی نازل شده حضرت فرمود خدای تعالی دستور داد که آیات را کسی ببرد که از خود من باشد و من هم علی را برای انجام این مأموریت اعزام نمودم[16] .
    در اینجا سه مطلب مورد توجه و بررسی است:
    اول اینکه علی علیه السلام از خود پیغمبر صلی الله علیه و آله است و ابو بکر چنین خصوصیتی را ندارد.
    دوم اینکه خدای تعالی ابو بکر را برای ابلاغ چند آیه در یک شهر شایسته ندید و به پیغمبرش دستور داد که برای اینکار علی علیه السلام را بفرستد در اینصورت چگونه حزب سقیفه چنین کسی را برای جانشینی پیغمبر انتخاب کردند که با تمام احکام قرآن در تمام شهرهای اسلامی خلافت نماید؟
    سوم اینکه اعزام ابو بکر در وهله اول و عزل او در وهله ثانی و نصب علی (ع) بجای وی برای اثبات و نشاندادن فضیلت و شایستگی علی علیه السلام بود زیرا اگر از اول آنحضرت بچنین مأموریتی منصوب میشد بنظر همه عادی میآمد و چندان اهمیتی نداشت ولی وقتی ابو بکر براه افتاد و سپس علی علیه السلام بدان سمت گمارده شد این امر دلیل بر فضیلت و شایستگی علی علیه السلام برای جانشینی پیغمبر و انجام وظائف او میباشد.

    7 ـ آیه مودت ـ قل لا اسألکم علیه اجرا الا المودة فی القربی[17] .
    (ای پیغمبر در برابر زحمات تبلیغ رسالت بمردم) بگو من از شما اجر و مزدی نمیخواهم مگر دوستی نزدیکانم را.
    زمخشری در تفسیر کشاف و گنجی شافعی در کفایة الطالب و دیگران نوشته اند که چون آیه مزبور نازل شد به پیغمبر صلی الله علیه و آله گفتند یا رسول الله: و من قرابتک هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال علی و فاطمة و ابناهما[18] .
    یعنی نزدیکان شما که دوستی آنها بر ما واجب است چه کسانی اند؟ فرمود علی و فاطمه و دو پسرشان.

    8 ـ آیه قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب[19] .
    کافران رسالت پیغمبر اکرم را انکار کرده و گفتند تو پیغمبر نیستی این آیه در پاسخ آنان بحضرتش نازل شد که بگو (من برای رسالت خود دو شاهد دارم یکی) خدا است که برای شهادت میان من و شما کافی است و دیگری کسی است که علم کتاب در نزد اوست. ثعلبی در تفسیر آیه مزبور مینویسد آنکه علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب است[20] .
    همچنین ابو سعید خدری گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم آنکس که علم کتاب در نزد اوست کیست؟ فرمود آنکس برادرم علی بن ابیطالب است[21] .
    شیخ سلیمان بلخی از ابن عباس نقل میکند که گفت آنکه علم کتاب در نزداوست علی علیه السلام است زیرا او بتفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود[22] .

    9 ـ آیه افمن کان علی بینة من ربه و یتلوه شاهد منه...[23] .
    آیا کسیکه (رسول خدا صلی الله علیه و آله برای صحت گفتار خود) حجتی (قرآن) از طرف پروردگار خود داشته و پشت سر او شاهد و گواهی از خود او باشد....
    در این آیه نیز مفسرین و مورخین عامه و خاصه نوشته اند که منظور از شاهد و گواهی از خود پیغمبر علی علیه السلام است[24] .
    ابراهیم بن محمد حموینی در کتاب فرائد السمطین از ابن عباس نقل میکند که این آیه در شأن علی علیه السلام است و احدی با او در آن شریک نیست و خوارزمی هم در مناقب خود مینویسد که عمرو عاص در نامه ای که بمعاویه نوشته بود اشاره بآیاتی در شأن علی علیه السلام کرده بود که از جمله آنها آیه مزبور بوده است[25] .

    10 ـ آیه الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون[26] .
    کسانیکه اموالشان را در شب و روز و نهانی و آشکارا انفاق میکنند برای آنان در نزد پروردگارشان پاداشی است و آنان خوف و اندوهی ندارند.
    خوارزمی و ثعلبی و مالکی و ابو نعیم و دیگران از ابن عباس نقل کرده اند که علی علیه السلام چهار درهم داشت یکی را شب (در راه خدا) صدقه داد و یکی را روز و یکی را پنهانی و یکی را آشکارا آنگاه این آیه در باره او نازل گردید[27] .

    11 ـ آیه و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله[28] و از مردم کسی هست که جان خود را میفروشد (بذل میکند) در راه بدست آوردن رضای خدا.
    ثعلبی در تفسیر خود از ابن عباس روایت میکند که در شب هجرت پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام در فراش وی خوابید و این آیه در شأن آنحضرت نازل گردید[29] .

    12 ـ آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة[30] .
    کسانیکه ایمان آورده و اعمال نیکو انجام دادند آنان بهترین مردمند.
    مقاتل بن سلیمان از ضحاک از ابن عباس نقل کرده است که این آیه در شأن علی علیه السلام و اهل بیت او نازل شده است[31] .

    13 ـ وقفوهم انهم مسئولون[32] آنها را نگهدارید که مورد سؤال خواهند بود.
    ابو سعید خدری از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که آنچه مورد سؤال خواهد بود ولایت علی بن ابیطالب است[33] .

    14 ـ آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا[34] کسانی که ایمان آورده و عمل های نیک انجام دادند بزودی خداوند دوستی آنها را در دلهای مردم قرار میدهد.
    گنجی شافعی از قول خوارزمی مینویسد که علی علیه السلام فرمود مردی مرا ملاقات کرد و گفت یا ابا الحسن بدانکه بخدا من ترا در راه خدا دوست دارم علی علیه السلام فرمود من برسول خدا صلی الله علیه و آله مراجعه کرده و سخن آنمرد را باو خبر دادم. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود شاید در باره او احسان و نیکی نموده ای، گفتم بخدا من در باره او احسانی نکرده ام، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود خدا را سپاس که دلهای مؤمنین را بدوستی تو واد داشته است آنگاه آیه بالا نازل شد[35] .

    15 ـ آیه و اعتصموا بحبل الله جمیعا[36] و همگی بریسمان خدا چنگ زنید.
    صاحب کتاب مناقب الفاخرة از عبد الله بن عباس روایت کرده است که ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم عربی آمد و عرض کرد یا رسول الله شنیدم که میفرمودی اعتصموا بحبل الله حبل خدا کدام است که باو تمسک جوئیم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله دست خود را بر دست علی علیه السلام زد و فرمود باین شخص تمسک جوئید که این حبل المتین است[37] .

    16 ـ آیه انما انت منذر و لکل قوم هاد[38] هر آینه تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایت کننده ای است. از طریق اهل سنت هفت حدیث نقل شده است که مقصود از منذر پیغمبر صلی الله علیه و آله و از هادی علی علیه السلام میباشد از جمله مالکی در فصول المهمه مینویسد که چون آیه مزبور نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: انا المنذر و علی الهادی و بک یا علی یهتدی المهتدون.
    یعنی من انذار کننده ام و علی هدایت کننده و بوسیله تو یا علی هدایت یافتگان هدایت می یابند[39] .

    17 ـ آیه و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد امنا و اجنبنی و بنی ان نعبد الاصنام[40] زمانیکه ابراهیم (بدرگاه خدای تعالی دعا کرد) و گفت پروردگارا این شهر را (مکه) محل امن قرار بده و من و فرزندانم را از بت پرستی دور گردان.
    ابن مغازلی شافعی بسند خود از عبد الله بن مسعود نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود دعای ابراهیم که عرض کرد پروردگارا من و فرزندانم را از بت پرستی دور گردان بمن و علی منتهی شد که هیچیک از ما هرگز به بت سجده نکردیم در نتیجه خداوند مرا نبی و علی را وصی قرار داد[41] .

    18 ـ آیه فان الله هو مولاه و جبریل و صالح المؤمنین و الملائکة بعد ذلک ظهیر[42] .
    البته خدا و جبرئیل و صالح مؤمنین یاری کننده او (پیغمبر صلی الله علیه و آله) هستند و فرشتگان پس از نصرت خدا پشتیبان اویند. مفسرین و علمای بزرگ اهل سنت نوشته اند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود در آیه مزبور منظور از صالح المؤمنین علی بن ابیطالب است[43] .

    19 ـ آیه لا یستوی اصحاب النار و اصحاب الجنة اصحاب الجنة هم الفائزون[44] . یعنی دوزخیان با بهشتیان برابر نیستند اصحاب بهشت آنانند که رستگار هستند.
    موفق بن احمد بسند خود از جابر روایت کرده است که گفت ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم که علی علیه السلام داخل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود قسم بآنکه جان من در دست اوست که این مرد و شیعه اش در روز قیامت رستگارانند[45] .

    20 ـ آیه و تعیها اذن واعیة[46] و نگهدارد، آن پند را گوش نگاهدارنده.
    طبری و سیوطی در تفسیر خودشان نوشته اند که وقتی آیه مزبور نازل شد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد خدایا آنگوش را گوش علی قرار بده و علی علیه السلام فرمود از آنگاه چیزی نشنیدم که فراموش کرده باشم[47] .

    21 ـ آیه افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستون[48] آیا کسی که مؤمن است مانند کسی است که فاسق است (این دو) در نزد خدا یکسان نیستند.
    ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و ابن کثیر در تفسیر خود و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد و دیگران نوشته اند که ولید بن عقبه در مقام مفاخره بعلی علیه السلام گفت من از تو زبانم گویاتر و نیزه ام تیزتر و در جنگ شجاع ترم! علی علیه السلام فرمود ساکت شو ای فاسق. آنگاه خدا بتصدیق کلام آنحضرت آیه مزبور را نازل فرمود[49] .

    22 ـ القیا فی جهنم کل کفار عنید[50] . بیفکنید در دوزخ هر نا سپاس ستیزه جو را.
    حاکم حسکانی در شواهد التنزیل بسند خود از ابو سعید خدری نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود چون روز قیامت شود خدای تعالی بمن و علی میفرماید هر کس دشمن شما است او را در آتش بیفکنید و هر که دوست شما است او را داخل بهشت گردانید و اینست فرموده خدای تعالی القیا فی جهنم کل کفار عنید[51] .

    23 ـ آیه و ارکعوا مع الراکعین[52] و رکوع کنید با رکوع کنندگان. موفق بن احمد و ابو نعیم اصفهانی باسناد خود از ابن عباس نقل کرده اند که این آیه در خصوص پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نازل شده و آنها اول کسی بودند که نماز گزاردند و رکوع کردند[53] .

    24 ـ آیه ثم لتسألن یومئذ عن النعیم[54] آنگاه در آنروز از نعمتها پرسیده شوند.
    ابو نعیم و حاکم حسکانی بسند خود از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده اند که فرمود مقصود از نعیم در این آیه ولایت امیر المؤمنین و ما است که از آن پرسیده خواهد شد[55] .

    25 ـ آیه سأل سائل بعذاب واقع[56] خواست سؤال کننده ای عذابی را که واقع شد.
    ثعلبی و ابن صباغ و دیگران نوشته اند که چون در روز 18 ذیحجه رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را بجانشینی خود منصوب نموده و فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه. حارث بن نعمان پس از شنیدن این خبر خدمت آنحضرت آمد و گفت ما را بشهادت یگانگی خدا و نبوت خود از جانب خدا امر کردی قبول نمودیم و سپس به نماز و زکوة و حج و جهاد و روزه دستور دادی پذیرفتیم باینها قناعت نکردی در آخر کار این جوان را که پسر عموی تست بولایت نصب کردی آیا این کار از جانب تست یا بدستور خدا است؟ رسول اکرم فرمود قسم بخدائی که جز او خدائی نیست که این امر بدستور خدا است حارث بن نعمان در حالیکه بسوی ناقه خود میرفت گفت خدایا اگر این مطلب صحیح است بر ما از آسمان سنگ بفرست یا بعذابی دردناک معذب گردان هنوز بناقه اش نرسیده بود که سنگی از آسمان بر سرش افتاد و فورا هلاکش نمود آنگاه این آیه نازل شد که سأل سائل بعذاب واقع[57] .
    آیاتی که در باره ولایت و فضائل علی علیه السلام نازل شده خیلی بیش از اینها است و ما برای نمونه فقط به 25 آیه از آنها اشاره نمودیم و بطوریکه مفسرین و محدثین نوشته اند متجاوز از سیصد آیه در باره امامت و مناقب آنحضرت در قرآن وجود دارد چنانکه گنجی شافعی و ثعلبی بسند خود از ابن عباس نقل کرده اند که نزلت فی علی بن ابی طالب اکثر من ثلاثمائة آیة[58] .
    اکنون باید از آقایان (اهل سنت) پرسید با وجود اینهمه آیات که دلالت بر ولایت و برتری علی علیه السلام دارد و خود شما در صورت مراجعه بکتب معتبره ـ تان صحت این مطلب را خواهید پذیرفت چگونه ابو بکر را بجای علی علیه السلام خلیفه میدانید آیا سخن و عقیده شما در اینمورد موضوع کوسه و ریش پهن نیست؟
    در خاتمه این فصل از تذکر این مطلب ناگزیر است که ممکن است بنظر بعضی چنین برسد که خداوند چرا صریحا نام علی علیه السلام را در قرآن نیاورده که او جانشین پیغمبر است تا مسلمین دچار اختلافات نشوند؟
    پاسخ این اشکال یا اعتراض اینست که اولا موضوع ولایت علی علیه السلام مورد آزمایش است و بایستی مردم بوسیله آن آزمایش شوند چنانکه از جمله آیاتی که مؤید این مطلب است آیه شریفه الم أحسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون[59] ؟ (آیا مردم چنین پندارند که با گفتن اینکه ایمان آوردیم رها کرده شوند و آنان آزمایش نخواهند شد؟ ) که بنا بنقل علماء و مفسرین عامه و خاصه ولایت علی علیه السلام است که مورد آزمایش مسلمین قرار گرفته است[60] .
    ثانیا بفرض اینکه نام علی علیه السلام نیز در قرآن ذکر میشد باز مردم از روی حب جاه و طمع دنیوی با آن مخالفت میکردند همچنانکه با برخی از آیات قرآن مخالفت نمودند که در فصول آتی بدین مطلب اشاره خواهد شد.
    ثالثا قرآن کریم شامل احکام کلی است و جزئیات آن بوسیله پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله توضیح داده شده است و اصل ولایت و امامت هم چنانکه در این فصل گذشت در چندین آیه با قرائن روشن گفته شده و نبی اکرم نیز طبق بیاناتی مضمون و مفاد آنها را که بر علی علیه السلام تطبیق میکرد بمردم ابلاغ نموده است و این مطلب را علماء و مفسرین اهل سنت نیز قبول دارند ولی عملا با آن مخالفت میکنند.

     


    ________________________________________

    1.شواهد التنزیل جلد 1 ص 189 ـ فصول المهمه ص 27.

    2.سوره مائده آیه 55.

    3.کفایة الطالب ص 250 ـ مناقب خوارزمی ص 178 ـ تفسیر طبری جلد 6 ص 165 ـ تفسیر رازی جلد 3 ص 431 و کتب دیگر.

    4.کشف الغمه ص 88.

    5.سوره نساء آیه 59.

    6.ینابیع المودة ص 114 ـ شواهد التنزیل جلد 1 ص 149 ـ غایة المرام باب 58.

    7.سوره شعراء آیه 151 ـ 152.

    8.ینابیع المودة ص 445.

    9.سوره آل عمران آیه 61.

    10.مناقب ابن مغازلی ص 263 ـ کفایة الخصام ص 309 ـ فصول المهمه ص 8.

    11.سوره احزاب آیه 33 ـ اراده خدا است که از شما اهل بیت پلیدی را دور کند و شما را بتطهیر خاصی پاک گرداند.

    12.کفایة الطالب ص 372 ـ تفسیر فخر رازی جلد 6 ص 783.

    13.شواهد التنزیل جلد 2 ص 11.

    14.تفسیر ابن جریر طبری جلد 22 ص 5.

    15.قاموس الصحیفه ص 25 ـ این کتاب اخیرا بوسیله جناب حجة الاسلام حاجی سید ابو الفضل حسینی بسبک جالب و زیبا در شرح لغات صحیفه سجادیه تألیف شده و تعلیقات او اضافاتی نیز از نظر نقل حدیث و مطالب سودمند با استفاده از منابع ارزنده در آن منظور گردیده است مطالعه این کتاب نفیس برای محققین و اهل علم توصیه میشود.

    16.ذخائر العقبی ص 69 ـ کفایة الطالب ص 242 ـ ینابیع الموده ص 88 ـ ارشاد مفید جلد 1 باب 2 فصل 17.

    17.سوره شوری آیه 23.

    18.کفایة الطالب ص 91 ـ تفسیر کشاف جلد 2 ص 339 ـ ذخائر العقبی ص 25.

    19.سوره رعد آیه 13.

    20.غایة المرام باب 126.

    21.شواهد التنزیل جلد 1 ص 307.

    22.ینابیع المودة ص 104.

    23.سوره هود آیه 17.

    24.تفسیر ابو الفتوح رازی ـ ینابیع المودة ص 99.

    25.غایة المرام باب 128.

    26.سوره بقره آیه 274.

    27.مناقب ابن مغازلی ص 280 ـ ذخائر العقبی ص 88.

    28.سوره بقره آیه 207.

    29.ینابیع المودة ص 92 ـ کفایة الطالب ص 239.

    30.سوره بینة آیه 8.

    31.غایة المرام باب 94 حدیث 9.

    32.سوره و الصافات آیه 24.

    33.شواهد التنزیل جلد 1 ص 107 ـ صواعق المحرقه ص 89.

    34.سوره مریم آیه 96.

    35.کفایة الطالب ص 249 ـ مناقب خوارزمی ص 188 ـ الغدیر جلد 2 ص 56.

    36.سوره آل عمران آیه 103.

    37.کفایة الخصام ص 343.

    38.سوره رعد آیه 7.

    39.فصول المهمه ص 122.

    40.سوره ابراهیم آیه 35.

    41.مناقب ابن مغازلی ص 276.

    42.سوره تحریم آیه 4.

    43.شواهد التنزیل جلد 2 ص 255 ـ صواعق محرقه ص 144.

    44.سوره حشر آیه 20.

    45.کفایة الخصام ص 422.

    46.سوره الحاقة آیه 12.

    47.مناقب ابن مغازلی ص 265.

    48.سوره سجده آیه 18.

    49.غایة المرام باب 152 ـ مناقب ابن مغازلی ص 324.

    50.سوره ق آیه 24.

    51.شواهد التنزیل جلد 2 ص 190.

    52.سوره بقره آیه 43.

    53.غایة المرام باب 176.

    54.سوره تکاثر آیه 8.

    55.غایة المرام باب 48 ـ شواهد التنزیل جلد 2 ص 368.

    56.سوره معارج آیه 1.

    57.فصول المهمه ص 26 ـ کفایة الخصام ص 488.

    58.کفایة الطالب ص 231 ـ صواعق محرقه ص 76 ـ ینابیع المودة ص 126.

    59.سوره عنکبوت آیه 1.

    60.شواهد التنزیل جلد 1 ص 438 ـ غایة المرام باب. 125.

    نوشته شده در پنجشنبه 2 شهریور 1391 ساعت 06:56 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار، امیرالمومنین علی(علیه السلام)،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    فضائل زیادی برای حضرت امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) از طریق شیعه و سنی و حتی کفار نقل شده و همه دنیا به فضائل آن حضرت معترفند ولی کسی فضیلتی برای خلفاء ثالثه سراغ ندارد مگر اینکه کسی به دروغ فضیلتی برای آن سه خلیفه ناحق ملعون جعل کند.

    جالب آنجاست که خلفاء به دفعات مختلف به فضائل امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) اعتراف کردند و عکس این موضوع هیچ وقت اتفاق نیفتاده است.

     

    اعترافات عمر به فضائل امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه)

     

    از امام باقر(سلام الله علیه) روایت شده که می فرماید:

    عمر بن خطاب در اولین روز خلافتش منبر رفت و گفت: به خدا قسم،  به علی بن ابیطالب(صلوات الله و سلامه علیه) دوازده فضیلت داده شده، که نه من و نه هیچ کس دیگر مثل آنها را ندارد؛ و حتی یکی از آنها را ندارد.

    فضیلت اول: تولد او در کعبه است.

    فضیلت دوم: ازدواج او به دستور خدا و عقد او توسط خدا خوانده شده است(ازدواج او آسمانی است)

    فضیلت سوم: زوجه او فاطمه است.

    فضیلت چهارم: حسن و حسین(سلام الله علیهما) فرزندان او هستند.

    فضیلت پنجم: فرمایش رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در حضور من:« هر کس من مولای او هستم پس علی مولای اوست، خدایا دوست بدار دوستان علی را و دشمن بدار دشمنان علی را»

    فضیلت ششم: روز غدیر، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) پیش من فرمود:« ای علی؛ نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسی است[یعنی تو برادر و وصی بلافصل من هستی]

    فضیلت هفتم: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تمام درهای خانه های صحابه را به طرف مسجد را بست و در خانه علی(صلوات الله و سلامه علیه) را هیچ وقت نبست.

    فضیلت هشتم: گفتار نبی(صلی الله علیه و آله) که فرمود: هر کس عبادت کد خدا را در مانند مکه و مدینه به مدت نهصد و پنجاه سال مانند نوح در قومش،و صبر کند بر گرمای مکه و گرسنگی مدینه و مالش را که به اندازه کوه ابوقبیس باشد، در راه خدا انفاق کند، و بین صفا و مروة در راه خدا با قصد قربت جهاد کند؛ اما ولایت تو را ای علی نداشته باشد، عمل او و زهد او و انفاق او پوچ و بی ارزش می باشد.»

    فضیلت نهم: ستارگان به خانه او فرود آمدند.

    فضیلت دهم: خورشید برای او دو مرتبه در مدینه و یک مرتبه در عراق برگشت برگشت.

    فضیلت یازدهم: صحبت کردن او با مردگان و شیر و گرگ و آهو و اژدها و ماهی بود.

    فضیلت دوازدهم: او می تواند پنجاه هزار نفر مثل من(عمر) را با دست چپش بکشد و از دست راستش استفاده نکند.

    و علی ابن ابیطالب(صلوات الله و سلامه علیه) [در آن مجلس] حضور داشت، پس سرش را بالا آورد و فرمود: [عمر] به حق اعتراف کرد، قبل از آنکه بر علیه او شهادت بدهند.(1)

    ---------------------------------------------------------------------------

    (1)   اثنی عشریه، ص 700

    نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد 1391 ساعت 04:27 ب.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، امیرالمؤمنین-اشعار، امیرالمؤمنین-کرامات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

     

     

    یا علی گفت...

     

    ز لـیلایی شنیـدم یا علی گفت

    به مجنونی رسیـــدم یا علی گفت

    مگـر این وادی دارالجنون است
    که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
    ...
    نسیمی غنچه ای را باز می کرد
    به گوش غنچه آنـدم یا علی گفت

     

    چمن با ریزش باران رحمت
    دعایی كرد و او هم یا علی گفت

    یقین پروردگار آفرینش
    به موجودات عالم یا علی گفت

    به هر روز و به هر شب یا علی گفت
    به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت

     

    که در روز ازل قـــالوبلا را
    هر آنچه بود عالــم یا علی گفت

    خمـیر خاک آدم چون سرشــــتند
    چو برمی خـاست آدم یا علی گفت

     

    ز بطن حوت ، یونـــس گـــشت آزاد

    ز بس در ظلمت یم یا عــــلی گفت

     

    به هنگام فرو رفـتن به طوفان
    نـــبـی الله اکــرم یا علی گفت

    به هنگام فکنـــدن داخل نار
    خلیـــل الله اعظــم یا علی گفت

    عصا در دست موســی اژدها شد
    کلیـــم آنجا مسلـم یا علی گفت

    مسیحا هم دم از اعجاز مـی زد
    ز بس بیچاره مریــم یا علی گفت

     

    کجا مرده به آدم زنـده می شد
    یقین عیسی بن مریم یا علی گفت

    محــمد در شب معـــراج بشنید
    ندایی آمـد آنهـــم یا علی گفت

    پیمــــبر در عـروج از آسمانها
    بقصـد قـرب اعظــم یا علی گفت

    علی در كعبه بر دوش پیمبر
    قدم بنـهاد و آندم یا علی گفت

     

    مگر خیبر ز جایش کنده می شـــد
    یقین آنجا علی هــم یا علی گفت

    علی را ضربتی کاری نـــمی شد
    گمــانم ابـن ملجـم یا علی گفت

    دلا باید که هر دم یا علی گفت
    نه هر دم بل دمادم یا علی گفت

     

    یاعلی

     

     

    نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد 1391 ساعت 01:58 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    از الف تا ی در مدح مولا(صلوات الله علیه)

    از الف اول امام از بعد پیغمبر علی است
    آمر امر الهی شاه دین‌پرور علی است

    ب برادر با نبی بیرق فراز دین حق
    بحر احسان باب لطف بی‌حد و بی‌مر علی است

    ت تبارك تاج و طاها تخت و نصراله سپاه
    تیغ‌آور خسرو مستغنی از لشگر علی است

    ث ثری مقدم ثریا متكا ثابت قدم
    ثانی احمد به ذات كبریا مظهر علی است

    ج جاه و قدرش ار خواهی به نزد ذوالجلال
    جل شانه جز نبی از جمله بالاتر علی است

    ح حدوثش با قدم مقرون حدیثش حرف حق
    حاكم حكم اللهی حیه در حیدر علی است

    خ خداوند ظفر خیبر گشا مرحب شكار
    خسرو ملك ولایت خلق را رهبر علی است

    د داماد نبی دست خدا دارای دین
    داعی ایجاد موجودات از داور علی است

    ذ ذاتش ذوالجلال و ذالمنن وز ذوالفقار
    ذلت افزا بر عدوی ملحد ابتر علی است

    ر رفیع‌القدر و والا رتبه روح افزا سخن
    رهنمای خلق عالم ساقی كوثر علی است

    ز زبر دست و زكی و زاهد و زهد آفرین
    زیب بخش مسجد و زینت ده منبر علی است

    س سعید و سید و سرور سلونی انتساب
    سر لا رطب و لا یا بس سر و سرور علی است

    ش شفیع المذنبین شیر خدا شاه نجف
    شمع ایوان هدایت شافع محشر علی است

    ص صدیق و صبور و صالح و صاحب كرم
    صبح صادق از درون شب پدیدآور علی است

    ض ضرغام شجاعت پیشه‌ی روشن ضمیر
    ضاربی كز ضربش المضروب لایخبر علی است

    ط طبیب طبع‌دان مطلوب ارباب طلب
    طاق نه كاخ مطبق طرح را لنگر علی است

    ظ ظهیر ملك و ملت ظاهر و باطن امام
    ظل ممدود خدای خالق اكبر علی است

    ع عین‌الله و علی جاه و علام الغیوب
    عالم علم علی الاشیا ز خشك و تر علی است

    غ غران شیر یزدان غیرت الله المبین
    غالب اندر غزوه‌ها بر خصم بد گوهر علی است

    ف فصیح و فاضل و فخر عرب میر عجم
    فارس میدان مردی فاتح خیبر علی است

    ق قلب عالم امكان قسیم خلد و نار
    قاضی روز قیامت خواجه‌ی قنبر علی است

    ك كنز علم ماكان و علوم مایكون
    كاشف سر و علن از اكبر و اصغر علی است

    ل لطفش شامل احوال كل ما خلق
    لازم التعظیم شاه معدلت گستر علی است

    م ممدوح صحف موصوف تورات و زبور
    مصحف وز انجیل را مصداق و المصدر علی است

    ن نظام نه فلك از نام نیكش وز جمال
    نور بخش مهر و ماه و انجم و اختر علی است

    و واجب منزلت ممكن نما والا گهر
    واقف از ماوقع و از ما وقع یك سر علی است

    هـ هوالهادی المضلین فی الصراط المستقیم
    هر چه بهتر خوانمش صد بار از آن بهتر علی است

    ی یدالله فوق ایدیهم یكی از مدح او
    یك سر از یا تا الف هر حرف را مضمر علی است

    آدم و نوح سلیمان و خلیل بی‌خلل
    موسی با اقتدار و عیسی با فر علی است

    جان علی جانان علی ظاهر علی باطن علی
    می علی مینا علی ساقی علی ساغر علی است

    گویی ار مدح علی دیگر چه غم داری صغیر
    یاور خلق جهانی گر ترا یاور علی است

     

    شاعر : محمد حسین صغیر اصفهانی

     

    برچسب‌ها: الله، امیرالمؤمنین، مولا، علی، الف، ی، مدح،
    نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند 1386 ساعت 03:03 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار،
  • [ نظرات ]