دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

امام حسن(علیه السلام) و خبر از آینده
مجلسی رحمه الله از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده است: 
چون امام حسن علیه‏ا لسلام با معاویه صلح کرد، در نخیله نشستند و معاویه گفت:ابامحمد! به من گفته اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله، [خرمای] نخل‏ها را تخمین می‏زد، آیا شما چنین علمی داری؟ شیعیان شما عقیده دارند که هیچ دانشی، نه در زمین و نه در آسمان، از شما پنهان نیست. 
امام حسن علیه ‏السلام فرمود:رسول خدا صلی الله علیه و آله پیمانه پیمانه تخمین می‏زد و من شماره شماره. 
معاویه گفت:این نخل، چقدر خرما دارد؟ 
امام حسن علیه‏ السلام فرمود:چهار هزار و چهار خرمای نارس. 
مجلسی رحمه الله دنباله‏ ی روایت را از ابن‏ عباس جوهری این چنین نقل کرده است:معاویه دستور داد تا خرماها را از درخت کندند و شمردند. چهار هزار و سه دانه بود. امام حسن علیه ‏السلام فرمود:سوگند به خدا! به من دروغ نگفته ‏اند؛ من نیز دروغ نگفته‏ ام. پس نگریستند و دیدند آن یک دانه، در دست عبدالله بن عامر بن کریز است. 
سپس، امام حسن علیه‏ السلام فرمود:معاویه! اگر کافر نمی‏شدی، به تو می‏گفتم در آینده چه کارهایی خواهی کرد؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمانی بود که تکذیب نمی‏شد، و تو [مرا] تکذیب می‏کنی و می‏گویی:با آن خردسالی‏اش، چه زمانی از جد خود شنید؟! 
سوگند به خدا! زیاد [بن ابیه] را به [پدر] خود نسبت می‏دهی، حجر را می‏کشی و سرها را از شهری به شهر دیگر می‏بری و نزد خود می‏آوری. 
پس [چنان شد که امام علیه ‏السلام فرمود]، زیاد را [در سال 44 هجری] به [پدر] خود نسبت داد [و او را زیاد بن ابی‏ سفیان نامید] و حجر را کشت و سر بریده‏ ی عمرو بن حمق خزاعی را نزد خود آورد. (1) . 
---------------------------------------------------
(1) بحارالانوار 329:43، ح 9. 
نوشته شده در شنبه 8 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    تغییر جنسیت مرد شامی
    زمانی که معاویه به کوفه آمده بود، عمروعاص به او گفت: امام حسن علیه ‏السلام مردی با حیا و خجالتی است اگر او را وادار به خطبه خواندن کنی در جمع خجالت کشیده و سخن را قطع خواهد کرد. 
    معاویه از امام خواست سخنرانی کند. و امام علیه‏السلام خطبه‏ ای غرا ایراد فرمود و فضایل خود و خاندانش را بیان نمود. 
    جوانی از اهل شام برخاست و سخنان درشت و نابخردانه ‏ای نسبت به امام علیه ‏السلام و پدرش گفت. امام علیه‏ السلام دست به دعا برداشت و گفت: 
    قال علیه‏ السلام: 
    اللهم غیر ما به من النعمة و اجعله انثی لیعتبر به. فقال الحسن علیه‏ السلام: اعزبی! ما لک و محفل الرجال؟ فانک امرأة (1). 
    امام حسن علیه ‏السلام فرمود: 
    (خداوندا آن نعمتی که هم اکنون برخوردار است، دگرگون ساز و او را تبدیل به زن کن، تا بدان عبرت گیرد. جوان شامی تبدیل به زن شده و موهای صورتش ریخت. پس امام حسن علیه‏ السلام فرمود: خانم! دور باش! تو را چه به محفل مردان، زیرا تو زنی!.) 
    امام حسن علیه ‏السلام ساعتی در مجلس نشست و به هنگام بیرون رفتن عمروعاص سؤالاتی نمود و امام پاسخ داد، اما داستان جوان اموی (شامی) به گوش همگان رسید. زن او به خدمت امام آمد و گریه و زاری نمود. امام علیه ‏السلام به حال او رقت نمود و دعا کرد که به حال اول برگردد و برگشت. 
    -----------------------------------------------------------------------------------------
    (1) اثباة الهداة، ج 5، ص 149 ح 10. 
    الخرایج و الجرایح، ج 1، ص 237، ذیل ح 2. 
    بحارالانوار، ج 44، ص 89، ح 2. 
    تاریخ چهارده معصوم علیهم‏ السلام، ص 427. 

    نوشته شده در جمعه 7 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    غایب شدن در آسمان
    از جابر روایت شده است که: 
    دیدم امام حسن بن علی علیه‏ السلام را که به هوا می‏رفت و در آسمان غایب شد، و سه روز در آن ماند و پس از سه روز به زمین آمد. در حالی که از وقار و آرامش خاصی برخوردار بود. پس از فرود آمدن فرمود: 
    قال علیه‏ السلام: 
    بروح آبائی، نلت ما نلت (1) . 
    امام حسن علیه ‏السلام فرمود: (با روح پدرانم بدانچه که دارم، دست یافتم.) 
    -----------------------------------------------------------
    (1) دلایل الامامة، طبری، ص 166، ح 7 / 76. 
     مدینة المعاجز، ج 3، ص 232، ح 13 / 851. 
    نوشته شده در پنجشنبه 6 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام حسن-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    امام هادی (علیه السلام) و تفسیر احادیث
    کلینی رحمه الله با سند خود نقل می‏کند که:
    راوی گفت: به امام هادی علیه ‏السلام نوشتم: فدایت شوم! معنای این سخن امام صادق علیه ‏السلام که: «حدیث ما را نه فرشته مقرب تحمل می‏کند، نه پیامبر مرسل، و نه مؤمنی که خدا دلش را با ایمان آزموده است»، چیست؟
    در پاسخ نوشت: معنای سخن امام صادق علیه‏السلام که: «آن را نه فرشته، تاب می‏آورد، نه پیامبر، و نه مؤمن»، این است که: فرشته آن را تحمل نمی‏کند تا به فرشته دیگر بسپارد، و پیامبر تحمل نمی‏کند تا به پیامبر دیگر بسپارد، و مؤمن تحمل نمی‏کند تا به مؤمن دیگر بسپارد. این معنای سخن جد من است. (1)(2).
    ------------------------------------------------------------------------
    (1) الکافی 1: 401 ح 4.
    (2) فرهنگ جامع سخنان امام هادی؛ تهیه و تدوین گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم؛ مترجم علی مؤیدی؛ نشر معروف چاپ اول دی 1384.
    نوشته شده در سه شنبه 4 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام هادی-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سخاوت امام علی النقی الهادی(علیه السلام)
    بخشندگی با خون و گوشت اهل بیت: آمیخته بود. آنان همواره با بخشش‏های خود، دیگران را به شگفتی وا می‏داشتند. گاه آن قدر می‏بخشیدند که رفتارشان در شمار معجزه به شمار می‏آمد، تا آنجا که در این مقام در توصیف حضرت هادی (علیه السلام) می‏گفتند: «انفاق امام هادی (
    علیه السلام) به قدری بود که جز پادشاهان کسی توانایی انجام آن را نداشت و مقدار بخشش‏های ایشان تا آن زمان از کسی دیده نشده بود و در جغرافیای اندیشه‏ ها نمی‏گنجید».(1) .
    اسحاق جلاب می‏گوید: «برای ابوالحسن (
    علیه السلام) گوسفندان بسیاری خریدم. سپس مرا خواست و از منزلش مرا به جایی برد که بلد نبودم و فرمود تا تمامی این گوسفندان را میان افرادی که خود دستور داده بود، پخش کنم».(2) .
    بی آنکه دیگران متوجه شوند، آنان را از نسیم بخشندگی خود می‏نواخت و مورد تفقد قرار می‏داد.(3).
    ابوهاشم جعفری نقل می‌کند که: «مدتی بسیار تنگدست شدم. خدمت امام هادی (
    علیه السلام) رسیدم؛ اجازه داد و نشستم. فرمود: اباهاشم! شکر کدام یک از نعمت‌های خدای سبحان را می‌خواهی به جا آوری؟ سر به زیر افکندم و ندانستم چه بگویم. حضرت خود آغاز به سخن کرد و فرمود: ایمان را روزی‌ات کرد و با آن بدنت را بر آتش حرام ساخت و عافیت را روزی‌ات کرد تا بر طاعت، تو را یاری رساند و قناعت را روزی‌ات کرد تا آبرویت را حفظ کند. ای ابا هاشم! علت آنکه من سخن آغاز کردم، آن است که گمان کردم می‏خواهی از برخی مشکلات خود شکایت کنی. دستور داده ‏ام دویست دینار طلا به شما بدهند که با آن مشقت را بر طرف سازی. آن را بگیر و به همان مقدار بسنده کن».(4)(5) .
    -------------------------------------------------------

    (1) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 409.
    (2) اصول کافی، ج 1، ص 498.
    (3) اعیان الشیعة، سید محسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی‏تا، ج 2، ص 37.
    (4) بحار الانوار، ج 50، ص 129.
    (5) ویژگی‏های اخلاقی امام ‏هادی؛ ماهنامه پاسدار اسلام؛ ابوالفضل هادی منش.

    برچسب‌ها: الله، امام هادی، علی، نقی، بخشش، كرم، طلا،
    نوشته شده در دوشنبه 3 شهریور 1393 ساعت 08:12 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام هادی-كرامات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    احترام پرندگان به امام هادی(علیه السلام)
    ابوهاشم جعفری می‏گوید: متوکل، جایگاهی را برای خود داشت که دور دیوار آن، مرغهای خواننده ‏ای بود و شبکه‏ های درب آنجا را به نحوی ساخته بودند که اشعه‏ های آفتاب در داخل اتاق حرکت می‏کرد.بعضی از روزها، متوکل در آنجا می‏نشست و به خاطر صدای آن پرندگان صدای هیچ کسی را نمی‏شنید. چون امام هادی علیه‏ السلام به آن مجلس می‏آمد، پرندگان ساکت می‏شدند به نحوی که صدای هیچ یک از آن پرندگان شنیده نمی‏شد و چون آن حضرت از مجلس بیرون می‏رفت پرندگان شروع به سر و صدا می‏کردند. همچنین نزد متوکل چند عدد کبک بود که وقتی امام هادی علیه ‏السلام تشریف داشت، آنها حرکت نمی‏کردند و چون آن حضرت می‏رفت آنها شروع می‏کردند به جنگ کردن با یکدیگر.» (1)(2) .
    -----------------------------------------------------------------

    (1) منتهی الآمال.
    (2) عجایب و معجزات شگفت‏انگیزی از امام هادی‏؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

    نوشته شده در دوشنبه 3 شهریور 1393 ساعت 03:57 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام هادی-كرامات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    مناظره امام جواد(علیه السلام) و یحیی بن اكثم
    طبرسی گفته است
    روایت شده که مأمون، بعد از اینکه دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد علیه السلام درآورد، در مجلسی بود که امام جواد علیه السلام ویحیی بن اکثم و گروه دیگری، حضور داشتند؛
    یحیی بن اکثم به امام جواد علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! چه می فرمائید راجع به خبری که می گوید: جبرئیل بر رسول خدا نازل شد و عرض کرد: ای محمد! خدای متعال سلامت می رساند و می فرماید: از ابوبکر بپرس که آیا از من راضی است؟ من البته از او راضی و خوشنودم؟!

    امام جواد علیه السلام فرمود: فضل ابو بکر را انکار نمی کنم؛ اما لازم است شنونده ی این خبر، آن را با آنچه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در حجه الوداع فرمود: مقایسه کند؛ آن حضرت در آنجا فرمود: دروغ گویان بر من، زیاد شده اند و بعد از من بیشتر هم خواهند شد؛ آگاه باشید که هر کس دروغی را به من نسبت دهد، جایگاه وی از آتش پر می شود؛ پس هر گاه سخنی از من به شما رسید، آن را با کتاب خدا (قرآن کریم) و سنت و روش من، مقایسه کنید؛ هر گاه با آن دو موافق بود، آن را کار بندید و اگر مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید. این خبر، موافق کتاب خدا نیست، خدای متعال می فرماید: (و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن أقرب الیه من حبل الورید)(1)  ما انسان را آفریدیم و وسوسه های نفس او را می دانیم و ما به او، از شاهرگ گردن نزدیک تریم.» اینکه رضا و سخط ابوبکر بر خدای متعال پنهان است، تا جایی که از راز درون او پرس و جو می کند، عقلا محال است.
    سپس یحیی بن اکثم گفت: همچنین روایت شده که مثل ابوبکر و عمر در زمین، مثل جبرئیل و میکائیل در آسمان است و امام جواد علیه السلام پاسخ داد: این خبر نیز جای تأمل و بررسی دارد؛ چه اینکه جبرئیل و میکائیل، دو فرشته مقرب درگاه خدای متعال هستند؛ هرگز نافرمانی خدا نکرده اند و هرگز به اندازه ی چشم بر هم زدنی از اطاعت و فرمانبرداری خدای متعال جدا نشده اند، در حالیکه ابوبکر و عمر، به خدای متعال شرک ورزیدند؛ هر چند بعد از آن مسلمان
    شدند، ولی بیشتر روزگار خود را در شرک سپری کرده اند؛ بنابراین همسانی ابوبکر و عمر با جبرئیل و میکائیل از محالات است.
    یحیی گفت: و نیز روایت شده که آن دو نفر: سرور پیران اهل بهشتند؛ نظر شما چیست؟ امام جواد علیه السلام فرمود: این خبر نیز محال است؛ زیرا همگی اهل بهشت، جوانند و پیری در میان آنها نیست؛ این خبر از مجعولات بنی امیه است که با فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم درباره ی امام حسن و امام حسین علیهما السلام که آن دو، سید جوانان اهل بهشتند، در تقابل و تضاد قرار می گیرد.
    یحیی گفت: همچنین روایت شده که عمر بن خطاب چراغ بهشتیان است.
    امام جواد علیه السلام فرمود: این نیز محال است؛ چه اینکه فرشتگان مقرب درگاه الهی، آدم و محمد صلی الله علیه و اله و سلم بلکه همه ی پیامبران و رسولان در بهشتند آیا بهشت با نور ایشان روشن نمی گردد تا با نور عمر روشن شود؟!
    یحیی بن اکثم گفت: و نیز روایت شده که «سکینه» (آرامش یا صندوق عهد) با زبان عمر سخن می گوید.
    امام جواد علیه السلام فرمود منکر فضل عمر نیستم؛ ولی ابوبکر برتر از عمر بوده و او بر فراز منبر گفت: همانا مرا شیطانی است که فریبم می دهد؛ لذا هر گاه کج شدم، استوارم سازید.
    یحیی گفت: روایت شده که پیامبر اکرم فرمود: اگر من به رسالت مبعوث نمی شدم، عمر مبعوث می گشت.
    امام جواد علیه السلام فرمود: کتاب خدا (قرآن) راستگوتر از این حدیث است که می فرماید: (و اذا اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح) (2) «به خاطر آور» هنگامی را که از پیامبران، پیمان گرفتیم و (هم چنین) از تو و نوح و...» بی گمان خدای متعال که پیمان پیامبران را از قبل گرفته بوده است، چگونه ممکن است آن را تغییر دهد؟! (علاوه بر این) تمام پیامبران چنان بوده اند که به اندازه ی یک چشم بر هم زدن، به خدای متعال شرک نورزیده اند؟ چگونه ممکن است مشرکی که بیشتر عمر خود را در شرک سپری کرده، به پیامبری بر انگیخته شود؟! (مزید بر اینها) رسول خدا فرمود: به پیامبری رسیدم، در حالیکه آدم هنوز میان روح و جسد بود (شمایل کامل انسانی پیدا نکرده بود).
    یحیی بن اکثم گفت: همچنین روایت شده که پیامبر اکرم فرمود: وحی از من هیچگاه قطع نشد، جز اینکه گمان کردم به آل خطاب (عمر) نازل شده است!
    امام جواد علیه السلام فرمود: این نیز محال است، زیرا روانیست، پیامبر اکرم در نبوت خود، تردید کند، خدای متعال می فرماید: (الله یصطفی من الملائکة رسلا و من الناس) (3) «خداوند از فرشتگان، رسولانی بر می گزیند و هم چنین از مردم... پس چگونه ممکن است خدای متعال نبوت را از برگزیده ی خود، به مشرکی منتقل نماید؟!
    یحیی گفت: روایت شده که پیامبر اکرم فرمود: اگر عذاب فرود آید، احدی جز عمر نجات پیدا نمی کند! امام جواد علیه السلام فرمود: این هم محال است، چه اینکه خدای متعال می فرماید: (و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون) (4) «ای پیامبر!) تا زمانی تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد و (نیز) تا استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.» خدای متعال بدینگونه خبر داده است که تا وقتی رسول خدا در میان مردم است و تا زمانی که اهل ایمان استغفار کنند، هیچکس را مجازات نخواهد نمود.(5)(6) .
    ------------------------------------------------------------------------------------

    (1) ق: 50 16.
    (2) احزاب: 33 7.
    (3) حج: 22، 75.
    (4) انفال: 8 33.
    (5) الاحتجاج 2: 477 ح 323.
    (6) فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    نوشته شده در دوشنبه 3 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام جواد-علم، دشمنان اهل بیت، شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    تكه تكه شدن بدن امام جواد(علیه السلام) و زنده ماندن حضرت
    ام‏ الفضل ملعونه می‏گوید: «من دایم جهت امام جواد علیه ‏السلام غیرت شیطانی می‏کردم و مراقب او بودم و بسیار حسودی می‏کردم. به پدر خود می‏گفتم ولی پدرم می‏گفت: «تحمل کن که او فرزند پیغمبر است.»
    روزی نشسته بودم ناگاه دختری از درب خانه داخل شد و به من سلام کرد. گفتم: «تو چه کسی هستی؟»
    گفت: «من از اولاد عمار یاسرم و زن امام محمد تقی علیه‏السلام که شوهر تو است می‏باشم، پس من بسیار غمناک شدم و نزدیک بود که سر برداشته و به صحرا بروم و نزدیک بود که شیطان مرا وادار کند که آن زن را اذیت کنم.»
    پس ناراحتی و غضب خود را فروبردم و با او نیکی کردم.
    چون آن زن رفت، من پیش پدرم رفتم و آنچه را که دیده بودم به او گفتم.
    پدرم در آن حالت که مست و لایعقل بود، به غلامی که پیش او ایستاده بود رو کرد و گفت: «شمشیر مرا بیاور.»
    پس شمشیر گرفت و سوار شد و گفت: «به خدا قسم که من می‏روم و او را می‏کشم.»
    چون این حالت را از پدر خود مشاهده کردم، پشیمان شدم و انا لله و انا الیه راجعون خواندم و گفتم: «وای که چه کاری کردم و شوهر خود را به کشتن دادم.» و بر روی خود می‏زدم و به دنبال پدرم می‏رفتم تا اینکه او به خانه‏ ای که امام جواد علیه‏ السلام بود رفت و پیوسته او را با شمشیر زد و او را پاره پاره کرد.
    سپس از نزد او بیرون آمد و من از پی او فرار کردم و تا صبح خوابم نبرد. چون صبح شد نزد پدرم آمدم و گفتم: «می‏دانی دیشب چه کردی؟»
    گفت: «نه.»
    گفتم: «پسر امام رضا علیه ‏السلام را کشتی.»
    از این سخن متحیر شد و بی‏حال و بیهوش گردید، بعد از ساعتی به خود آمد و گفت: «وای بر تو! چه می‏گوئی؟!»
    گفتم: «آری! بر سراغ او رفتی و وی را با شمشیر زدی و به قتلش رساندی.»
    مأمون بسیار مضطرب گردید. سپس آن خادم را که از او شمشیر را گرفته بود طلبید و به او گفت: «این چه سخنی است که دختر من می‏ گوید؟»
    خادم گفت: «راست می‏ گوید.»
    پس مأمون بر سینه و روی خود می‏زد و می‏گفت: «انا لله و انا الیه راجعون، تا قیامت رسوا شدیم و در میان مردم هلاک شدیم، ای یاسر! برو و درباره‏ ی آن حضرت تحقیق کن و برای ما خبر بیاور که نزدیک است جان من از تن بیرون بیاید.»
    پس خادم به خانه ‏ی امام جواد علیه ‏السلام رفت و من بر صورت خود می‏زدم. خادم زود مراجعت نمود و گفت: «بشارت و مژدگانی ای امیر.»
    مأمون گفت: «چه خبر؟»
    گفت: «به خانه ‏ی امام جواد علیه‏السلام رفتم و دیدم آن حضرت نشسته است و بر تن شریفش پیراهنی بود و با لحاف خود را پوشانده بود و مسواک می‏زد.
    من بر او سلام کردم و گفتم: «از تو درخواست دارم که این پیراهنی را که پوشیده ‏ای به جهت تبرک به من بدهی تا با آن نماز بخوانم.» و مقصود این بود که به بدن مبارک امام جواد علیه‏ السلام نگاه بکنم که آیا ضرب شمشیر هست یا نه؟! و وقتی که بدن ایشان را دیدم هیچ اثر زخمی چه از شمشیر و چه غیر از آن وجود نداشت.»
    پس مأمون به مدتی طولانی گریست و سپس گفت: «با این آیت و معجزه هیچ چیز دیگری باقی نماند و این برای اولین و آخرین عبرت است.»
    سپس مأمون به خادم گفت: «گرفتن شمشیر و سوار شدن و داخل شدن خود به خانه‏ ی امام جواد علیه ‏السلام را به یاد می‏آورم ولی برگشتن خود را به یاد نمی‏آورم.
    خدا لعنت کند این دختر را لعنتی شدید، برو به نزد دخترم و به او بگو که پدرت می‏گوید: به خدا قسم که اگر بعد از این از آن حضرت شکایت کنی یا بدون اجازه ‏ی او از خانه بیرون بیایی از تو انتقام می‏گیرم.»
    سپس گفت: «به نزد ابن ‏الرضا علیه ‏السلام برو و سلام مرا به او برسان و بیست هزار دینار برای او ببر و اسبی که دیشب سوار شده بودم را نیز برای او ببر. سپس دستور بده که هاشمیین برای سلام کردن بر آن حضرت وارد شوند و بر او سلام کنند.»
    خادم چنان کرد که مأمون گفته بود و سلام او را رسانید و مالی که فرستاده بود را در پیش امام جواد علیه ‏السلام نهاد و اسب را هم تحویل داد.
    امام جواد علیه ‏السلام بر آن نظر کرد، بعد تبسمی نمود و فرمود: «آیا عهدی که میان ما و مأمون بود این بود که او با شمشیر به من حمله کند؟! آیا نمی‏داند که من یاری دهنده‏ ای دارم که میان من و او مانع می‏ شود.»
    خادم گفت: «ای پسر رسول خدا! بگذار این عتاب را به خدا و به حق جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که مأمون چنان مست بود که نفهمید که چکار می‏کند، و نذر کرده و سوگند خورده که بعد از این مست نشود و چیزی که مست کننده باشد نخورد زیرا که آن از دامهای شیطان است، پس هرگاه نزد مأمون تشریف می‏بری این سخنان را به روی او نیاور و عتاب مکن.»
    حضرت فرمود: «من نیز قصد چنین کاری را نداشتم.»
    بعد از آن جامه طلبید و پوشید و برخاست. مردم زیادی با آن حضرت نزد مأمون آمدند، مأمون برخاست و آن جناب را در کنار خود گرفت و به سینه چسبانید و مرحبا کرد و اذن نداد احدی را که بر او داخل شود و پیوسته با آن حضرت صحبت می‏کرد.
    چون مجلس خواست منقضی شود حضرت فرمود: «ای مأمون! من تو را نصیحتی می‏کنم، قبول کن.»
    مأمون گفت: «بلی ای فرزند رسول خدا.»
    حضرت فرمود: «می‏خواهم که شب بیرون نروی چون من از این خلق نگون‏سار بر تو ایمن نیستم و نزد من دعائی است که با آن خود را متحصن ساز و به وسیله‏ ی آن خود را از بدیها و بلاها و مکروهات محافظت نما چنانچه دیشب مرا از شر تو نگاهداشت، و اگر لشگرهای روم و ترک را ملاقات کنی و تمامی با جمیع اهل زمین برعلیه تو جمع شوند از ایشان به تو بدی نرسد، و اگر می‏خواهی آن را برای تو می‏فرستم تا آنکه بواسطه‏ ی آن از همه‏ی آن چیزها ایمن باشی.»
    مأمون گفت: «بلی، به خط خود بنویس و به سوی من بفرست.» حضرت قبول نمود.
    چون صبح شد حضرت جواد علیه ‏السلام خادم مأمون را نزد خود طلبید و با خط خود این حرز را نوشت و فرمود: «این را به نزد مأمون ببر و بگو برای این دعا از نقره‏ ی پاک لوله بسازد و آنچه بعد از این خواهم گفت بر آن نقره بنویسد و چون خواست که بر بازو بندد وضوی کامل گرفته و چهار رکعت نماز بخواند بدین ترتیب که: در هر رکعت حمد یک مرتبه و هر کدام از آیةالکرسی و شهد الله و الشمس و ضحیها و اللیل و توحید را هفت مرتبه بخواند و چون از نماز فراغ شود دعا را بر بازوی راست خود ببندد تا در محل سختی‏ها و تنگی‏ها به حول و قوه‏ی خدا از هر چه بترسد سالم ماند و حذر کند.»
    مرویست که: چون مأمون این حرز را از آن حضرت گرفت و با اهل روم جنگ کرد، در همه‏ ی غزوات و جنگها به برکت این حرز مبارک پیروز شد و این حرز مبارک به حرز امام جواد علیه‏ السلام معروف است و در کتب ادعیه موجود می‏باشد. (1)(2) .
    ----------------------------------------------------------------------

    (1) مهج الدعوات.
    (2) عجایب و معجزات شگفت‏انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.
    نوشته شده در یکشنبه 2 شهریور 1393 ساعت 08:00 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام جواد-معجزات، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    شباهت امام جواد(سلام الله علیه) و حضرت عیسی(علیه السلام)
    مسعودی نقل کرده است:
    محمد بن محمودی از پدرش روایت کرده که دایه امام جواد علیه السلام به حضرت عرض کرد: تو را در اندیشه و تفکر می بینم، گویا بزرگ شده ای؟
    حضرت به خانمی که از وی نگهداری می کرد (دایه) فرمود: همانا عیسی بن مریم (علی نبینا و آله و علیه السلام) بیمار می شد، در حالی که خردسال بود، پس داروی درد خود را برای مادرش، توصیف می نمود و هنگامی که آن را میل می کرد، می گریست.
    مادرش می گفت: پسرکم! بی گمان تو را به آنچه به من آموختی، درمان کردم!
    حضرت عیسی به مادرش اظهار می داشت: حکم، حکم پیامبرانه و خلق و خو، خلق و خوی کودکانه است. (1)(2) .
    ----------------------------------------------------------------
    (1) اثبات الوصیه: 212.
    (2) فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    نوشته شده در یکشنبه 2 شهریور 1393 ساعت 03:27 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام جواد-احادیث،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    منجی موعود در دین زرتشت4

    ادامه بحث در مورد جاماسب و منجی موعود در دین زرتشت:

    وى در كتاب «جاماسب نامه» از زمان خود تا پنج هزار سال ]آینده را [پیش بینى نموده و قبرش در خفرك فارس است[1]

    در زند و هومن یسن از ظهور شخصیت فوق العاده اى بنام سوشیانس نجات دهنده بزرگ- خبر داده و درباره نشانه هاى ظهور وى چنین مى گوید. نشانه هاى شگفت انگیزى در آسمان پدید آید كه به ظهور منجى جهان دلالت مى كند وفرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، وبه همه دنیا پیام مى فرستند .سوشیانس دین را به جهان رواج دهد، فقر وتنگدستى را ریشه كن سازد، یزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و همگفتار و همكردارگرداند

     

    لازم به یاد آورى است كه اعتقاد یه ظهور سوشیانت در میان ملت ایران باستان به اندازه اى رایج بوده است كه حتى در موقع شكست هاى جنگى وفراز ونشیب هاى زندگى با یادآورى ظهور چنین نجات دهنده مقتدرى، خود را از یأس ونا امیدى نجات مى داد.

    شاهد صادق این گفتار این كه، در جنگ قادسیّه پس از درگذشت رستم فرّخ زاد، سردار نامى ایران، هنگامى كه یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانى، با افراد خانواده خود آماده فرار مى شد، بهنگام خارج شدن از كاخ پرشكوه مدائن، ایوان مجلّل خود را مورد خطاب قرار داده و گفت:

    «هان اى ایوان! درود من بر تو باد، من هم اكنون از تو روى برمى تابم تا آنگاه كه با یكى از فرزندان خود كه هنوز زمان ظهور او نرسیده است به سوى تو برگردم. »

    سلیمان دیلمى مى گوید: من به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم و مقصود یزدگرد را از جمله «یكى از فرزندان خود» از آن حضرت پرسیدم، حضرت فرمود:

    «او مهدى موعود(علیه السلام) و قائم آل محمّد(علیهم السلام) است كه به فرمان خداوند در آخر زمان ظهور مى كند. او ششمین فرزند من، و فرزند دخترى یزدگرد است و یزدگرد نیز پدر او مى باشد[2]»

    با توجّه به این كه «شاه زنان» معروف به «شهربانو»، مادر امام سجّاد(علیه السلام) ـ بنابر مشهور ـ دختر یزدگرد آخرین پادشاه ساسانى است، روشن مى شود كه او واقعاً پدر حضرت ولى عصر(علیه السلام) مى باشد.

     در یکی از وبلاگهای زرتشتیان شعری در مورد منجی موعود یا سوشیانت امده است که خالی از لطف نیست:

     یکی پر خرد گفت کز سیستان بیاید یکی گرد گیتی ستان

    سراسر بیالاید ایران زمین زتازی نژادان پر مکرو کین

    چنان پست گرداند اهریمنان که دیگر نماند از ایشان نشان

    پس آنگه آن گرد عالی تبار بیاراید ایران چو باغ بهار

    از ایلام تا خاک مازندران ز اروند تا دامن سیستان

    نگردد بجز داد ؛ فرمانروا گلستان شود کشور آریا

     

    -------------------------------------------------

    [1] بشارات عهدین، ص 243.

     [2] بحار الأنوار، ج 51 ص 164

    نوشته شده در یکشنبه 2 شهریور 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام زمان-در ادیان،
  • [ نظرات ]