دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل
بسم الله الرحمن الرحیم

شعر در مدح امام رضا(صلوات الله علیه)

خانه های آن کسانی میخورد در بیشتر
که به سائل میدهند از هرچه بهتر بیشتر
عرض حاجت میکنم آنجا که صاحبخانه اش
پاسخ یک میدهد با ده برابر بیشتر
گاه گاهی که به درگاه کریمی میروم
راه میپویم نه با پا بلکه با سر بیشتر
زیر دِین چارده معصومم(ص)اما گردنم
زیر دِین حضرت موسی بن جعفر(ص) بیشتر
گردنم در زیر دینِ آن امامی هست که
داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر
آن امامی که «فداکِِ» گفتنش رو به قم است
باسلامش میکند قم را منور ، بیشتر
قم، همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین
همچنین از آسمان دارد (چِل اختر) بیشتر
قصد اینبارِ قصیده از برادر گفتن است
ورنه میگفتم از این معصومه خواهر بیشتر
در مقامش مصرعی میگویم و رد میشوم

لطف باباهاست معمولا به دختر بیشتر
عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم
بودنت را میکنم اینگونه باور بیشتر
مرقدت ضرب المثل های مرا تکمیل کرد
هرکه بامش بیش برفش ، نه! کبوتر بیشتر
چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است
اینچنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر
پیش تو شاه و گدا یکسان تراند از هرکجا
این حرم دیگر ندارد حرفِ کمتر ، بیشتر
از غلامان شماهم میشود دنیا گرفت
من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر
ای که راه انداختی امروز و فردای مرا
چشم در راه تو هستم روز آخر بیشتر
بر تمام اهل بیت خویش حساسی ولی
جان زهرا(س) ـ چون شنیدم که به مادر بیشترـ
دوستت دارم نمیدانم که باور میکنی
راست میگویم به وا.. از ابوذر بیشتر
بیشتر هایی که گفتم از تو خیلی کمترند
...

حسین رستمی

 


نوشته شده در سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ساعت 01:34 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام رضا-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    رسوائى هارون(لعنة الله علیه)‏ به اعجاز امام كاظم(سلام الله علیه)

    روایت شده است كه روزى، هارون الرشید توسط شخصى یك طبق سرگین- كه به شكل انجیر درست شده بود- براى امام- علیه السّلام- جهت تحقیر ایشان فرستاد. وقتى حضرت، پارچه روى آن را برداشت، شیرین ترین و خوشبوترین انجیر شده بود. حضرت از آن خورد و به شخص آورنده نیز خورانید. و بقیه را به هارون برگرداند. وقتى هارون آن را به دست گرفت، دید واقعا انجیر است. اما هنگامى كه خورد، در دهانش به سرگین تبدیل شد.(1)(2)

    -------------------------------------------------

    (1) كشف الغمه، 2/ 248، اثبات الهداة، 5/ 558، حدیث 104.

    (2) جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 255

     

    نوشته شده در دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 ساعت 03:31 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام كاظم-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    تأخیر در قبض روح، به امر امام صادق (علیه السلام)

    صفوان، از عبدى نقل مى‏كند كه گفت: عیالم به من گفت: خیلى وقت است كه امام صادق- علیه السّلام- را ندیده ‏ایم. اگر امسال به حج برویم با امام نیز تجدید دیدار می كنیم.

    گفتم: ما كه چیزى در بساط نداریم تا به حج برویم.

    گفت: چرا، من مقدارى لباس و زینت آلات دارم، آنها را بفروش تا با آن به حج برویم. من هم چنین كردم. و عازم سفر شدیم. هنگامى كه نزدیك مدینه رسیدیم. همسرم بشدّت مریض شد تا اینكه مشرف به موت گردید. وقتى به مدینه رسدیم، خدمت امام صادق- علیه السّلام- رفتم در حالى كه از سلامتى او مأیوس شده بودم. سلام عرض كردم و حضرت نیز جوابم را داد و از حال همسرم پرسید.

    جریان را گفتم و عرضه داشتم كه از خوب شدن او ناامید شده‏ام.

    حضرت فرمود: بخاطر این است كه خیلى ناراحتى؟

    گفتم: آرى.

    فرمود: خوف نداشته باش! دعا كردم تا خداوند او را عافیت دهد. وقتى كه بر گردى خواهى دید كه خوب شده و نشسته است و به او شیرینى مى‏ دهند.

    عبدى مى‏ گوید: به سرعت برگشتم و دیدم حال همسرم خوب شده، نشسته و كنیز به او شیرینى مى‏ خوراند. از حالش پرسیدم، گفت: خدا به من شفا داده و میل به شیرینى پیدا كردم.

    گفتم: وقتى از پیش تو رفتم ناامید بودم. امام صادق- علیه السّلام- از حال تو پرسید كه جریان را به او گفتم. فرمود: نترس، وقتى كه برگشتى خواهى دید كه همسرت نشسته و شیرینى مى‏ خورد.

    زن گفت: وقتى تو رفتى، من در حال احتضار بودم. مردى داخل شد و پرسید:

    چه شده است؟ گفتم در حال مردن هستم و این هم ملك الموت است كه براى قبض روح من آمده است.

    آن مرد گفت: اى ملك الموت! جواب داد: لبّیك اى امام! فرمود: آیا تو مأمور به اطاعت از ما نیستى؟

    گفت: چرا هستم.

    فرمود: به تو دستور مى ‏دهم تا بیست سال دیگر، مرگ او را به تأخیر اندازى.

    گفت: بر روى چشم، اطاعت مى‏ كنم.

    بعد هر دو از پیش من خارج شدند و رفتند. و من نیز همان لحظه حالم خوب شد.(1)(2)

    ------------------------------------------------

    (1) بحار: 47/ 115، حدیث 152.

    (2) جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 234

     

    برچسب‌ها: الله، امام، امام صادق، دعا، شفا، روح، همسر،
    نوشته شده در دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 ساعت 10:23 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام صادق-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    داستان قاسم بن علاء

    ابو عبد اللَّه صفوانى مى‏گوید: قاسم بن علاء را دیدم كه 117 سال از عمر او گذشته بود. هشتاد سال بینا بود و بعد از آن، بینایى خود را از دست داد. امام على النقى و امام حسن عسكرى- علیهما السّلام- را درك كرده بود. چشمان نابیناى او قبل از هفت روز به مرگش، دوباره سالم گردید.

    قصّه‏اش از این قرار بود كه مى‏گوید: من در شهر «ارّان» آذربایجان بودم. و پیوسته نامه‏ها و توقیعات صاحب الامر- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف- به او مى‏رسید. و بعد از او هم به ابو جعفر عمرى و پس از وى هم به ابو القاسم بن روح مى‏رسید.

    دو ماه نامه نرسید و قاسم بن علاء از این مسأله، ناراحت و مضطرب بود. من نزد او بودم و غذا مى‏خوردیم كه دربان آمد و مژده داد كه پیك عراق آمد اما بیش از این چیزى نگفت. قاسم به سجده افتاد. سپس مردى میان سال، با قامتى كوتاه وارد شد كه اثر راه در او دیده مى‏شد. و جبه‏اى پشمى بر تن و كفشى بند دار در پا داشت. و روى دوشش توبره اسب بود.

    وقتى كه او وارد شد، قاسم برخاست و او را بوسید و توبره را از او گرفت و بر زمین نهاد. سپس آب خواست و در طشت، دستهاى او را شست و نزد خویش نشاند. و با ما غذا خورد و بعد دستهاى خویش را شستیم. آنگاه آن مرد برخاست و نامه‏اى از جعبه‏اش بیرون آورد و به قاسم داد. و قاسم، نامه را گرفت و بوسید و به كاتبش كه «ابو عبد اللَّه بن ابى سلمه» نام داشت، داد تا بخواند. وقتى كه كاتب نامه را باز كرد و خواند، گریست تا اینكه قاسم گریه او را احساس كرد. پرسید: اى ابو عبد اللَّه! خیر باشد، آیا در آن چیزى هست كه تو را ناراحت كرده است؟

    گفت: خیر. پرسید: پس در آن چه نوشته است؟

    گفت: چهل روز بعد از رسیدن این نامه، تو از دنیا خواهى رفت. و بعد از نه روز از وصول این نامه تو مریض خواهى شد. و بعد از این، خداوند بینایى تو را به تو باز مى‏گرداند و تو هفت برابر ثواب خواهى داشت.

    قاسم پرسید: آیا در این هنگام، دینم سالم است؟

    گفت: دینت سالم خواهد بود.

    در این هنگام قاسم خندید و گفت: بعد از این عمر (طولانى)، دیگر چه آرزویى دارم؟

    آن مرد برخاست و از توبره‏اش سه لنگ، یك برد یمانى قرمز، یك عمامه دو پارچه و یك دستمال بیرون آورد. و قاسم آنها را گرفت. و قبل از آن هم پیراهنى داشت كه امام على النقى- علیه السّلام- به او خلعت داده بود.

    و قاسم در امور دنیا دوستى داشت كه ناصبى بود، به نام عبد الرحمن. او به خانه آمد. پس قاسم گفت: نامه را براى او بخوانید، چون دوست دارم او هدایت شود.

    گفتند: این چیزى است كه برخى از شیعیان آن را قبول نمى‏كنند تا چه رسد به عبد الرحمن. ولى قاسم نامه را بیرون آورد و گفت: برایش بخوانند تا برسد به جایى كه وقت مرگ را تعیین كرده است.

    عبد الرحمن رو به قاسم گفت: از خدا بترس! تو در دین خود، مرد دانایى هستى. و خداوند متعال مى‏فرماید: وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ‏ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ (1).

    باز گفت: عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً (2). بلافاصله قاسم دنباله آیه شریفه را خواند: إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ؛ یعنى: جز آن كس كه از رسولان خود برگزیده است». و مولاى من مورد رضایت خداوند است.

    سپس قاسم گفت: تو این را مى‏گویى لكن تاریخ این روز را بنویس. اگر من بعد از آن روز یا قبل از آن روز مردم، بدان كه من بر عقیده درستى نیستم. ولى اگر در همان روز مردم، در خودت تأمّل كن.

    پس عبد الرحمن تاریخ آن روز را نوشت. و مردم متفرق شدند. روز نهم، قاسم تب كرد و مرضش تا مدتى شدّت پیدا كرد. روزى ما نزد او جمع بودیم كه با آستینش چشمش را مسح كرد و چیزى شبیه آب گوشت از چشم او خارج شد. بعد چشمش را به پسرش دوخت و گفت: اى حسن! نزد من آى. و اى فلان، نزد من بیا. ما به حدقه‏هاى چشمان او نگاه كردیم، دیدیم كه سالم شده است.

    این خبر در میان مردم شایع شد و برخى از اهل تسنن مى‏آمدند و به او نگاه مى‏كردند. قاضى ابو سائب، قاضى القضات بغداد هم آمد و گفت: اى ابو محمّد! در دست من چیست؟ و انگشتر فیروزه‏اى كه حلقه نقره داشت به او نشان داد.

    قاسم گفت: روى آن، سه سطر است كه قادر به خواندن آن نیستم.

    وقتى كه فرزندش حسن را دید- كه در وسط خانه نشسته بود- او را دعا كرد و گفت: «خدایا! اطاعتت را به حسن الهام كن و او را از عصیانت دور بدار». سپس این دعا را سه بار تكرار كرد و بعد با دست خود وصیتش را نوشت و آن قطعه ملكى كه در اختیار داشت، از آن امام زمان- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف- بود؛ چون پدرش براى آن حضرت، وقف كرده بود.

    و از جمله چیزهایى كه براى پسرش وصیت كرد این بود كه: «اگر اهلیت داشتى، نصف ملك را خرج خود نما و بقیه آن به مولایم تعلق دارد».

    هنگامى كه روز چهلم رسید و سپیده صبح طالع گردید، قاسم مرد. وقتى عبد الرحمن این گونه دید، پا برهنه در بازارها مى‏دوید و مى‏گفت: «اى آقا و سرور من!» مردم به او ایراد گرفتند. گفت: ساكت باشید، آنچه من دیده‏ام شما ندیده‏اید. بعد از آن، مذهب تشیع را اختیار كرد و از اعتقاد قبلى خود، دست برداشت.

    بعد از مدت كمى، از سوى امام زمان- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف- نامه‏اى به حسن، پسر قاسم رسید كه در آن نوشته شده بود: «خداوند اطاعتش را به تو الهام كرد. و از عصیانش دور نگهداشت. و این همان چیزى است كه پدرت از خداوند خواسته بود» (3).(4)

    ----------------------------------------------------------

    (1) یعنى: هیچ كس نمى‏داند كه فردا( از سود و زیان) چه كار خواهد كرد. و نمى‏داند در كجا خواهد مرد.( سوره لقمان، آیه 34).

    (2) یعنى: به غیب داناست و كس دیگر را بر آن آگاه نمى‏كند.( سوره جن، آیه 26).

    (3) بحار: 51/ 313، حدیث 37.

    (4) جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص:359تا 362

     

    نوشته شده در یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ساعت 07:51 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امام زمان-نماینده ها، امام زمان-نامه ها،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    18رجب
    1- وفات ابراهیم فرزند پیامبر (صلى الله علیه و آله
    (
    در سال 10 ه‍ ابراهیم فرزند پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از دنیا رفت (1). مادر این بزرگوار ماریه قبطیه بود(2). سن ابراهیم هنگام وفات به قولى 18 ماه و چند روز، و به قولى یك سال و ده ماه و هشت روز بود(3).


    2- شهادت حضرت زهرا (علیها السلام (
    شهادت حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام ) به نقل ابن عیاش در این روز است (4).


    3- اول خلافت شوم یزید
    در این روز یزید ملعون خلافت غصب شده را در دست گرفت . سه روز بعد از مرگ معاویه و دفن او در 15 رجب ، یزید به دمشق آمد و كنار قبر او رفت و گریست . بعد از آن به كاخ رفت و تا سه روز بیرون نیامد. سپس در روز 21 رجب به مسجد آمد و به منبر رفت و خطبه خواند(5).

    -------------------------------------------------------

    (1) منتخب التواریخ : ص 76. فیض العلام : ص 313. مصباح المتهجد: ص 747. زاد المعاد: ص 34.

    (2) قلائد النحور: ج رجب ، ص 185 - 186. شرح حال این بزرگوار در تتمه محرم به تفصیل بیان شده است .

    (3) بحار الانوار: ج 22 ص 152.

    (4) مصباح المتهجد: ص 747. زاد المعاد: ص 35.

    (5) وقایع الایام : ج 1 ص 208.


    نوشته شده در یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ساعت 10:53 ق.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رجب،
  • [ نظرات ]


  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    كیفیت خروج امام زمان (عجل الله فرجه )

    سعید خراسانى از امام صادق و او هم از پدر بزرگوارش امام باقر- علیهما السّلام- نقل مى‏كند: وقتى كه قائم- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف- در مكه خروج نماید و اراده مى‏كند كه به سوى كوفه برود؛ منادى ندا مى‏كند: «آگاه باشید! هیچ یك از شما نباید خوردنى و نوشیدنى بردارد».

    چون او سنگ حضرت موسى را كه از آن دوازده چشمه جارى شد، با خود دارد و در هر منزلى كه فرود مى‏آید، آن را نصب مى‏كند و چشمه‏ها از او جارى مى‏شوند، گرسنگان سیر مى‏گردند و تشنگان سیراب خواهند شد. و این، تا كوفه زاد و توشه آنان مى‏گردد. وقتى كه پشت كوفه رسیدند، دائما از آن آب و شیر مى‏جوشد. و هر كس گرسنه باشد سیر و هر كس تشنه باشد، سیراب مى‏شود(1).(2)

    --------------------------------------------

    (1) اصول كافى: 1/ 231، حدیث 3.

    (2) جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 500

     


    نوشته شده در یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ساعت 09:47 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام زمان-اخبار در مورد امام زمان، امام زمان-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    امام باقر (علیه السلام) و خریدن كنیز

    از عیسى بن عبد الرحمن، از پدرش، روایت كرده است كه ابن عكاشه أسدى بر امام باقر- علیه السّلام- وارد شد و امام صادق- علیه السّلام- نیز حضور داشت، مقدارى انگور آورد و حضرت فرمود: بعضى از مردم انگور را دانه دانه مى‏خورند. و برخى هم به گمان اینكه سیر نخواهند شد، سه تا و چهارتا مى‏خورند، ولى شما دوتا- دوتا بخورید كه بهتر است.

    عكاشه به حضرت باقر گفت: چرا براى ابا عبد اللَّه (امام صادق- علیه السّلام-) زن نمى‏گیرى در حالى كه جوان است و وقت ازدواجش رسیده است. و در مقابل حضرت، كیسه زر مهرشده‏اى قرار داشت.

    حضرت فرمود: به زودى برده فروشى از بربر مى‏آید و در منزل میمون فرود مى‏آید. پس با همین كیسه از او یك كنیز بخر. راوى مى‏گوید: وقت موعود رسید و نزد امام- علیه السّلام- رفتم، فرمود: آیا خبر ندهم شما را از آن برده فروشى كه قبلا به شما گفته بودم؟ اكنون او آمده است. برو و با این پول از او یك كنیز بخر. ما نزد برده فروش رفتیم. او به ما گفت: همه كنیزهایم را فروخته‏ام مگر دوتا كه آنها مریض هستند و یكى بهتر از دیگرى است.

    گفتیم: آنها را به ما نشان بده. او نیز آنها را به ما نشان داد.

    گفتیم: آن كنیز بهتر را چند مى‏فروشى؟

    گفت: به هفتاد دینار.

    گفتیم: خیلى خوب.

    گفت: هفتاد دینار، نه كم و نه زیاد.

    گفتیم: آن را به این كیسه مى‏خریم، هر چه باشد.

    نزد آن برده فروش، پیر مردى ریش سفید بود. او گفت: مهر را بردارید و آن را وزن نمایید.

    برده فروش گفت: باز نكنید، اگر یك ذره هم كم باشد نمى‏فروشم.

    پیرمرد گفت: آن را وزن كنید.

    راوى مى‏گوید: باز كردیم و وزن نمودیم. متوجّه شدیم كه به اندازه هفتاد دینار بود، نه زیاد و نه كم. و كنیز را تحویل گرفتیم و خدمت امام باقر- علیه السّلام- آوردیم و جریان را به حضرت گفتیم.

    آنگاه حضرت، خدا را حمد و ثنا كرد و رو به كنیز نمود و فرمود: اسمت چیست؟

    كنیز گفت: حمیده.

    حضرت فرمود: تو حمیده دنیا و محموده آخرت هستى. آیا تو دختر باكره هستى یا نه؟

    گفت: من دختر باكره هستم.

    فرمود: در دست برده فروش، چگونه باكره مانده‏اى؟

    گفت: او هر وقت قصد داشت نزدیك من بیاید، ناگاه پیرمردى ریش سفید مى‏آمد و مانع مى‏شد.

    حضرت فرمود: اى جعفر! این كنیز مال توست آن را بگیر. همو بود كه امام موسى- علیه السّلام- از او زاییده شد.(1)(2)

    --------------------------------------------------

    (1) بحار: 48/ 5، حدیث 5.

    (2) جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 225و226

     

    نوشته شده در جمعه 26 اردیبهشت 1393 ساعت 01:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امام باقر-معجزات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    15 رجب
    1- زیارت امام حسین (علیه السلام )

    در شب 15 رجب و روز آن زیارت امام حسین (علیه السلام)(1) و همچنین زیارت مشاهد مشرفه معصومین (علیهم السلا)(2) مستحب است .


    2- شهادت مظلومانه حضرت زینب (علیها السلام (
    شهادت مظلومانه و غریبانه ام المصائب حضرت فاطمه صغرى عقیله بنى هاشم زینب كبرى (علیها السلام ) در شب یكشنبه 15 رجب سال 62 ه‍ به وقوع پیوسته است (3).
    در مدت یك سال بعد از واقعه كربلا، زندگانى آن حضرت همراه با اشك و آه و خاطرات اسارت و كربلا سپرى گشت . در عظمت آن مخدره همین بس ‍ كه به فرموده صدوق (رحمه الله )، از جانب امام حسین (علیه السلام ) نیابت خاصه داشته است ، و تا هنگامى كه بیمارى امام زین العابدین (علیه السلام ) تمام نشده بود، این نیابت ادامه داشت (4).


    نام گذارى حضرت
    هنگام ولادت جبرئیل از جانب خداوند متعال بر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نازل شد و عرض كرد: ((یا رسول الله ، اسم این دختر را زینب بگذار)). آنگاه جبرئیل گریست . پیامبر (صلى الله علیه و آله ) پرسید: سبب این گریه چیست ؟ عرض كرد: همانا این دختر از آغاز زندگانى تا پایان روزگار در این سراى ناپایدار با رنج و درد و بلا خواهد زیست . گاهى به درد مصیبت شما یا رسول الله مبتلا مى شود، و گاهى در ماتم مادرش و گاهى در مصیبت پدر و گاهى به درد فراق برادرش حسن مجتبى (علیه السلام ) دچار خواهد شد. از همه بالاتر به مصائب كربلا و نوائب دشت نینوا گرفتار مى شود چنانكه مویش سفید و قامتش خمیده خواهد گردید.
    این خبر را اهل بیت (علیهم السلام ) شنیدند و اندوهناك و گریان شدند. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) صورت بر صورت حضرت زینب (علیها السلام ) نهاد و گریست . حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام ) فرمود: یا ابتا، این گریه براى چیست ؟ خداوند دیده هاى تو را نگریاند. فرمود:اى فاطمه ، بعد از من و تو این دختر دچار بلاها و مصائبى مى شود. حضرت صدیقه (علیها السلام ) فرمود: چه ثواب دارد آن كسى كه بر دخترم زینب (علیها السلام ) گریه كند؟ آن حضرت فرمود: ((اى پاره تنم واى نور چشمم ، ثواب كسى كه بر او و مصائب او گریه كند مانند ثواب كسى است كه بر برادرش حسین گریه كند)). سپس نام آن حضرت را«زینب » نهاد))(5).
    آن حضرت یك سال و چند ماه بعد از واقعه كربلا با قلبى پر از اندوه از مصائب كربلا در خانه خود رحلت فرمودند و در همان خانه دفن شدند. در وفات آن مخدره مظلومه روزهاى 14 رجب و دهم ماه رمضان را هم گفته اند(6)


    3- تغییر قبله
    در روز 15 رجب سال 2 ه‍ قبله از بیت المقدس به سوى كعبه تغییر پیدا كرد. این برنامه در نماز ظهر در مسجد بنى سالم مدینه اتفاق افتاد و این مسجد بعد از آن به مسجد ذى القبلتین نامیده شد(7).


    4- خروج از شعب ابى طالب (علیه السلام (
    در این روز حضرت ختمى مرتبت (صلى الله علیه و آله ) از شعب ابى طالب (علیه السلام ) خارج شدند(8).


    5- شهادت امام صادق (علیه السلام (
    شهادت امام صادق (علیه السلام ) به روایتى در سال 148 ه‍ در چنین روزى بوده است(9).

    ------------------------------------------------------

    (1) فیض العلام : ص 307 - 308. مصباح المتهجد: ص 741. قلائد النحور: ج رجب ، ص 145. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599.

    (2) مسار الشیعه : ص 35.

    (3) زینب الكبرى (علیها السلام ) (نقدى ): ص 114. معالى السبطین : ج 2 ص 225.

    (4) شجره طوبى : ج 2 ص 392.

    (5) ریاحین الشریعه : ج 3 ص 38 - 39.

    (6)  الوقایع و الحوادث : ج 1 ص 113.

    (7) مسار الشیعه : ص 35. وقایع الایام : ج 1 ص 155. فیض العلام : ص 308. قلائد النحور: ج رجب ، ص 151. مصباح كفعمى : ج 2 ص 598. مصباح المتهجد: ص 742. بحار الانوار: ج 98 ص 345.

    (8) مصباح المتهجد: ص 741. فیض العلام : ص 308. قلائدالنحور: ج رجب ، ص 145. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599. بحار الانوار: ج 97 ص 598.

    (9) اعلام الورى : ج 1 ص 514. روضه الواعظین : ج 1 ص 212.

    نوشته شده در پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 ساعت 01:34 ق.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رجب،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    14 رجب
    مرگ معتمد عباسى(لعنة الله علیه)

    در این روز در سال 279 ه‍ المعتمد على الله احمد بن متوكل ملقب به معتمد به جهنم واصل شد. علت مرگ او این بود كه در كنار نهرى در حال عیش و نوش بود و در اثر نوشیدن زیاد شراب یا زهرى كه توسط پسر برادرش در شراق او ریخته بودند، شكمش تركید(1) به قول دیگر او در 18 رجب به درك واصل شد(2).
    معتمد در 23 سال خلافتش لذت و ملاهى را اختیار كرده بود و امورات مملكت به دست برادرش احمد موفق بود. بعد از او پسرش احمد معتضد كارهاى پدر را انجام مى داد تا عمویش معتمد را از سر راه برداشت و خود به خلافت رسید.
    از كبائر جرائم اعمال معتمد، مسموم كردن آقا و مولایمان حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام ) است . صدوق (رحمه الله ) مى فرماید: معتمد چندین بار امام عسكرى (علیه السلام ) را حبس كرد.

    -----------------------------------------------

    (1) قلائد النحور: ج رجب ، ص 142.

    (2) تتمه المنتهى : ص 360.

    نوشته شده در چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 ساعت 12:13 ب.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رجب، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    13 رجب
    ولادت امیر المؤ منین (علیه السلام )(1)

    اولین امام مؤ منین و خلیفه الله بلافصل بعد از رسول الله خاتم النبیین (صلى الله علیه و آله )، برادر، پسر عمو، وزیر و داماد او سید الوصیین امیر المؤ منین على بن ابى طالب (علیه السلام ) در روز جمعه 13 رجب در بیت الله الحرام ، داخل كعبه معظمه به دنیا آمد، كه قبل از او و بعد از او مولودى در آنجا بدنیا نیامده و نخواهد آمد(2)
    اسم شریفش على (علیه السلام ) است . صاحب كتاب الانوار مى گوید: على بن ابى طالب (علیه السلام ) در كتاب خدا 300 اسم دارد(3).مشهور ترین القاب آن حضرت امیر المؤ منین است و ابن شهر آشوب بیش از 850 لقب براى آن حضرت ذكر نموده است (4)

    ---------------------------------------------------

    (1) ارشاد مفید: ج 1 ص 5. اعلام الورى : ج 1 ص 306. تهذیب شیخ طوسى : ج 6 ص 19. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599. بحار الانوار: ج 97 ص 383. مستدرك حاكم : ج 3 ص 180. مناقب خوارزمى : ص 12 - 13. اسد الغابه : ج 5 ص 517. مصباح المتهجد: ص 741 - 754. كشف الغمه : ج 1 ص 59. مناقب ابن شهر آشوب : ج 3 ص 353. زاد المعاد: ص 21.

    (2) حاكم در مستدرك مى گوید: اخبار متواتر است در اینكه فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) حضرت امیر المؤ منین على بن ابى طالب (علیه السلام ) را در داخل كعبه به دنیا آورده است : ج 3 ص 483. احمد بن عبد الرحیم دهلوى مشهور به شاه ولى (پدر عبد العزیز دهلوى كه كتاب التحفه الاینى عشریه را نوشته است ) در كتاب ((ازاله الخفاء)) مى گوید: اخبار متواتر است در اینكه فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) امیر المؤ منین (علیه السلام ) را در داخل كعبه در روز جمعه 13 رجب 30 سال بعد از عام الفیل به دنیا آورده است ، وكسى قبل از آن حضرت و بعد از آن حضرت در آن مكان به دنیا نیامده است . الغدیر: ج 6 ص 22. زاد المعاد: ص 21. كلمات بزرگان شیعه در این باب زیادتر از آن است كه در این مختصر ذكر شود. به جلد 6 الغدیر تحت عنوان ((ولادت امیر المؤ منین (علیه السلام ) فى الكعبه )) مراجعه شود. مداركى از كتب اهل خلاف كه دلالت دارد ولادت امیر المؤ منین (علیه السلام ) در داخل كعبه بوده است : كتاب الحسین (علیه السلام ): ج 1 ص 16. مروج الذهب : ج 2 ص 2. تذكریه خواص الامه : ص 7. الفصول المهمه : ص 14. السیره النبویه : ج 1 ص 150. مطالب السؤ ل : ص ‍ 11. محاضره الاءوائل : ص 120. نزهه المجالس : ج 2 ص 204. نور الابصار: ص 76. كفایه الطالب : ص ‍ 37.

    (3) مناقب ابن شهر آشوب : ج 3 ص 319.

    (4) مناقب ابن شهر آشوب : ج 3 ص 321.

     

     البته این نكته قابل ذكر است كه مطلب به صورت كاملا اختصاری آمده است

    نوشته شده در سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 ساعت 11:57 ب.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه-رجب، امیرالمومنین علی(علیه السلام)، امیرالمؤمنین-فضائل،
  • [ نظرات ]