دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل

بسم الله الرحمن الرحیم

ترجمه نامه 28 نهج البلاغة

 (جواب نامه معاویه: كه یكى از نیكوترین نامه‏هاى امام است كه پس از جنگ جمل در سال 36 هجرى نوشته شد)

1 افشاى ادّعاهاى دروغین معاویه‏

پس از یاد خدا و درود! نامه شما رسید، كه در آن نوشتید، خداوند محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را براى دینش برگزید، و با یارانش او را تأیید كرد، راستى روزگار چه چیزهاى شگفتى از تو بر ما آشكار كرده است! تو مى‏خواهى ما را از آنچه خداوند به ما عنایت فرمود، آگاه كنى؟ و از نعمت وجود پیامبر با خبرمان سازى؟ داستان تو داستان كسى را ماند كه خرما به سرزمین پر خرماى «هجر» برد (1) یا استاد خود را به مسابقه دعوت كند! و پنداشتى كه برترین انسان‏ها در اسلام فلان كس، و فلان شخص است؟ (2) چیزى را یاد آورده‏اى كه اگر اثبات شود هیچ ارتباطى به تو ندارد، و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمى‏شود، تو را با انسانهاى برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار چه كار است؟ اسیران آزاد شده (3) و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایى منزلت و مقام آنان! هرگز! خود را در چیزى قرار مى‏دهى كه از آن بیگانه‏اى، حال كار بدین جا كشید كه محكوم حاكم باشد؟ اى مرد چرا بر سر جایت نمى‏نشینى؟ (4) و كوتاهى كردن‏هایت را به یاد نمى‏آورى؟

و به منزلت عقب مانده‏ات باز نمى‏گردى؟ برترى ضعیفان، و پیروزى پیروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطى دارد؟ تو همواره در بیابان گمراهى سرگردان، و از راه راست روى گردانى!

2 فضائل بنى هاشم‏

: «آنچه مى‏گویم براى آگاهاندن تو نیست، بلكه براى یاد آورى نعمت‏هاى خدا مى‏گویم» آیا نمى‏بینى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر كدام داراى فضیلتى بودند؟ امّا آنگاه كه شهید ما «حمزه» شربت شهادت نوشید، او را سیّد الشهداء خواندند، و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در نماز بر پیكر او بجاى پنج تكبیر، هفتاد تكبیر گفت؟ آیا نمى‏بینى؟ گروهى كه دستشان در جهاد قطع شد، و هر كدام فضیلتى داشتند، امّا چون بر یكى از ما (5) ضربتى وارد شد و دستش قطع گردید، طیّارش خواندند؟ كه با دو بال در آسمان بهشت پرواز مى‏كند! و اگر خدا نهى نمى‏فرمود كه مرد خود را بستاید، فضائل فراوانى را بر مى‏شمردم، كه دل‏هاى آگاه مؤمنان آن را شناخته، و گوش‏هاى شنوندگان با آن آشناست.

3 فضائل بنى هاشم و رسوایى بنى امیّه:

معاویه! دست از این ادّعاها بردار، كه تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم، و مردم تربیت شدگان و پرورده‏هاى مایند. اینكه با شما طرح خویشاوندى ریختم، ما از طایفه شما همسر گرفتیم، و شما از طایفه ما همسر انتخاب كردید، و برابر با شما رفتار كردیم، عزّت گذشته، و فضیلت پیشین را از ما باز نمى‏دارد، شما چگونه با ما برابرید كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از ماست، و دروغگوى رسوا از شما، (6) حمزه شیر خدا (اسد اللّه) از ماست، و ابو سفیان، (اسد الاحلاف) (7) از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما، و كودكان در آتش افكنده شده از شما، (8) و بهترین زنان جهان از ما، و زن هیزم كش دوزخیان از شما، (9) از ما این همه فضیلت‏ها، و از شما آن همه رسوایى‏هاست. اسلام ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیده‏اند، و كتاب خدا براى ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسیده كه خداى سبحان فرمود:

 «خویشاوندان، بعضى سزاوارترند بر بعض دیگر در كتاب خدا» و خداى سبحان فرمود:

 «شایسته‏ترین مردم به ابراهیم، كسانى هستند كه از او پیروى دارند، و این پیامبر و آنان كه ایمان آوردند و خدا ولىّ مؤمنان است».

پس ما یك بار به خاطر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، و بار دیگر به خاطر اطاعت از خدا، به خلافت سزاوارتریم، و آنگاه كه مهاجرین در روز سقیفه با انصار گفتگو و اختلاف داشتند، تنها با ذكر خویشاوندى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر آنان پیروز گردیدند، اگر این دلیل برترى است پس حق با ماست نه با شما، و اگر دلیل دیگرى داشتند ادّعاى انصار به جاى خود باقى است.

معاویه، تو پندارى كه بر تمام خلفا حسد ورزیده‏ام؟ و بر همه آنها شوریده‏ام؟

اگر چنین شده باشد جنایتى بر تو نرفته كه از تو عذر خواهى كنم.

 «و آن شكوه‏هایى است كه ننگ آن دامن گیر تو نیست» (10)

4 مظلومیّت امام علیه السّلام‏

و گفته‏اى كه مرا چونان شتر مهار كرده به سوى بیعت مى‏كشاندند.

سوگند به خدا! خواستى نكوهش كنى، امّا ستودى، خواستى رسوا سازى كه خود را رسوا كرده‏اى، مسلمان را چه باك كه مظلوم واقع شود، ما دام كه در دین خود تردید نداشته، و در یقین خود شك نكند، این دلیل را آورده‏ام حتّى براى غیر تو كه پند گیرند، و آن را كوتاه آوردم به مقدارى كه از خاطرم گذشت.

سپس كار مرا با عثمان به یاد آوردى، تو باید پاسخ دهى كه از خویشاوندان او مى‏باشى! راستى كدام یك از ما دشمنى‏اش با عثمان بیشتر بود؟ و راه را براى كشندگانش فراهم آورد؟ آن كس كه به او یارى رساند، و از او خواست به جایش بنشیند، و به كار مردم رسد؟ یا آن كه از او یارى خواست و دریغ كرد؟ و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد؟ نه، هرگز، به خدا سوگند:

 «خداوند باز دارندگان از جنگ را در میان شما مى‏شناسد، و آنان را كه برادران خود را به سوى خویش مى‏خوانند، و جز لحظه‏هاى كوتاهى در نبرد حاضر نمى‏شوند» من ادّعا ندارم كه در مورد بدعت‏هاى عثمان، بر او عیب نمى‏گرفتم، نكوهش مى‏كردم و از آن عذر خواه نیستم، اگر گناه من ارشاد و هدایت اوست، بسیارند كسانى كه ملامت شوند و بى‏گناهند.

 «و بسیارند ناصحانى كه در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار گیرند» (11) «من قصدى جز اصلاح تا نهایت توانایى خود ندارم، و موفّقیت من تنها به لطف خداست، و توفیقات را جز از خدا نمى‏خواهم، بر او توكّل مى‏كنم و به سوى او باز مى‏گردم»

5 پاسخ به تهدید نظامى‏

نوشته‏اى كه نزد تو براى من و یاران من چیزى جز شمشیر نیست! در اوج گریه انسان را به خنده وا مى‏دارى! فرزندان عبدالمطلب را در كجا دیدى كه پشت به دشمن كنند؟ و از شمشیر بهراسند؟ پس «كمى صبر كن كه هماورد تو به میدان آید»(12) آن را كه مى‏جویى به زودى تو را پیدا خواهد كرد، و آنچه را كه از آن مى‏گریزى در نزدیكى خود خواهى یافت، و من در میان سپاهى بزرگ، از مهاجران و انصار و تابعان، به سرعت به سوى تو خواهم آمد، لشكریانى كه جمعشان به هم فشرده، و به هنگام حركت، غبارشان آسمان را تیره و تار مى‏كند.

كسانى كه لباس شهادت بر تن، و ملاقات دوست داشتنى آنان ملاقات با پروردگار است، همراه آنان فرزندانى از دلاوران بدر، و شمشیرهاى هاشمیان مى‏آیند كه خوب مى‏دانى لبه تیز آن بر پیكر برادر و دایى و جدّ و خاندانت چه كرد،(13) مى‏آیند.

 «و آن عذاب از ستمگران چندان دور نیست»(14)

-----------------------------------------------------

( 1) « هجر» یكى از شهرهاى قدیمى« بحرین» است كه درختان خرماى فراوان داشت، در ضرب المثل فارسى مى‏گوییم« زیره به كرمان بردن».

( 2) فلان و فلان یعنى ابا بكر و عمر.

( 3) ابو سفیان و فرزندانشان در روز فتح مكّه تسلیم شدند كه پیامبر آنها را آزاد گذاشت، خطاب به آنها فرمود

 اذهبوا فأنتم الطّلقاء.

( بروید شما آزادید)

( 4) مثل است، یعنى قدر و منزلت خود را چرا درك نمى‏كنى؟

( 5) جعفر بن ابى طالب برادر امام( ع) كه در جنگ موته شهید شد و به جعفر طیّار مشهور است.

( 6) منظور ابو جهل است.

( 7) ابو سفیان چون قبائل گوناگون را سوگند داد تا با رسول خدا بجنگند او را به مسخره( شیر سوگندها) نامیدند.

( 8) صبیة النّار: وقتى« عقبه» از سران كینه توز قریش در جنگ بدر دستگیر شد به هنگام كشته شدن خطاب به پیامبر گفت من للصّبیّة یا محمّد؟( سرپرست فرزندان من چه كسى باشند؟) پیامبر فرمود.

( 9) بهترین زنان حضرت زهرا( س) است كه در حدیث مشهورى پیامبر( ص) فرمود:

« انّك سیّدة نساء العالمین»

 به كتاب نهج الحیاة مراجعه شود، و زن هیزم كش، امّ جمیل خواهر ابو سفیان زن ابو لهب و عمّه معاویه است كه همه طلاها و زیور آلات خود را فروخت تا براى اذیّت پیامبر( ص) مصرف گردد.

(10) تك بیتى از شاعر ابو ذؤیب هذلى است.

(11) شعرى است از شاعرى گمنام و برخى از أكثم بن صیفى نقل كرده‏اند.

(12) حمل، مردى شجاع از طایفه قشیر بود كه یك تنه جنگید و شتران خود را باز پس گرفت.« مهلت ده تا حمل به میدان آید» كه ضرب المثل شد براى، هماورد طلبیدن در میدان.

(13) برادر معاویه، حنظلة بن ابى سفیان، دائى معاویه ولید بن عتبه، و جد معاویه عتبة بن ربیعه پدر هند، بود.

(14) نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 365-369

نوشته شده در شنبه 22 مهر 1391 ساعت 11:44 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-نهج البلاغه،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    امیرالمؤمنین(علیه السّلام) و خزانه‏دار معاویه‏

    امام صادق(علیه السّلام) روایت مى‏كند: شخصى به نام جبیر، خزانه‏دار معاویه بود و مادر پیرى داشت كه در كوفه زندگى مى‏كرد. روزى به معاویه گفت:

    مادر پیرم در كوفه است و دلم براى او تنگ شده است، اجازه بدهید بروم و او را ملاقات كنم و حق مادرى را ادا نمایم.

    معاویه گفت: در كوفه چه كار مى‏كنى؟ چون در آنجا مرد ساحرى است كه به او «على بن ابى طالب» مى‏گویند و مى‏ترسم تو را فریب دهد! جبیر گفت: من با على چه كار دارم، مى‏روم و مادرم را زیارت مى‏كنم و بر مى‏گردم. معاویه اجازه داد. جبیر آمد تا به عین التمر (1) رسید. و مقدار پولى كه همراه آورده بود در آنجا دفن كرد. مأموران على- علیه السّلام- او را گرفتند و پیش آن حضرت آوردند.

    وقتى كه چشم -امیرالمؤمنین- على(علیه السّلام) به او افتاد، فرمود: اى جبیر! تو گنجى از گنجهاى خدا هستى معاویه به تو گفته است كه من ساحر هستم.

    جبیر گفت: به خدا سوگند! همین طور است.

    امام فرمود: پیش تو مقدارى پول بود كه قسمتى از آن را در عین التمر، مخفى كردى.

    جبیر گفت: «درست مى‏فرمایید یا امیر المؤمنین!».

    -امیرالمؤمنین- على(علیه السّلام) رو كرد به امام حسن و فرمود: یا حسن! او را به خانه خود ببر و به او نیكى كن.

    فرداى آن روز، على- علیه السّلام- او را صدا كرد و فرمود: در زمان رجعت او از طرف كوه اهواز با چهار هزار سواره مسلح مى‏آید و كنار قائم اهل بیت(علیه السّلام) مى‏جنگد(2)

    ------------------------------------------------

    ( 1) شهرى نزدیك انبار، در غرب كوفه است.

    ( 2) بحار: 41/ 296، حدیث 20.-- جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 154

    نوشته شده در یکشنبه 16 مهر 1391 ساعت 03:10 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-کرامات، امیرالمؤمنین-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    سخن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بعد از دفن ، در مسجد قبا


    روزى ابوبكر و امیرالمؤ منین ، علىّ علیه السلام در محلّى یكدیگر را ملاقات كردند.
    ابوبكر گفت : حضرت رسول ، پس از جریان غدیر خم چیز خاصّى درباره شما نفرمود، امّا من بر فضل تو شهادت مى دهم ؛ و در زمان آن حضرت نیز بر تو به عنوان امیرالمؤ منین سلام كرده ام .
    و اعتراف مى كنم كه حضرت رسول درباره تو فرمود: تو وصىّ و وارث و خلیفه او در خانواده اش مى باشى ، ولى تصریح نفرمود كه تو خلیفه بعد از او در امّتش باشى .
    امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام اظهار داشت : اى ابوبكر! چنانچه رسول خدا صلوات اللّه علیه را به تو نشان دهم و ایشان تو را بر خلافت من در بین امّتش دستور دهد، آیا مى پذیرى ؟
    ابوبكر گفت : بلى ، اگر رسول خدا با صراحت بگوید، من كنار خواهم رفت .
    امام علىّ علیه السلام فرمود: پس چون نماز مغرب را خواندى ، نزد من بیا تا آن حضرت را به تو نشان دهم .
    همین كه ابوبكر آمد، با یكدیگر به سمت مسجد قبا حركت كردند و وقتى وارد شدند؛ دیدند كه حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله رو به قبله نشسته است ؛ و خطاب به ابوبكر كرد و فرمود:
    اى ابوبكر! حقّ مولایت ، علىّ را غصب كرده اى و جائى نشسته اى كه جایگاه انبیاء و اوصیاء آن ها است ؛ و كسى غیر از علىّ استحقاق آن مقام را ندارد چون كه او خلیفه من در اُمّتم مى باشد و من تمام امور خود را به او واگذار كرده ام .
    و تو مخالفت كرده اى و خود را در معرض سخط و غضب خداوند قرار داده اى ، این لباس خلافت را از تن خود بیرون بیاور و تحویل علىّ ابن ابى طالب ده ، كه تنها شایسته و حقّ او خواهد بود وگرنه وعده گاه تو آتش دوزخ مى باشد.
    در این هنگام ابوبكر با وحشت تمام از جاى برخاست و به همراه امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام از مسجد خارج گردید و تصمیم گرفت تا خلافت را به آن حضرت واگذار نماید.
    ولى در مسیر راه ، رفیق خود، عمر را دید و جریان را برایش تعریف كرد، عمر گفت : تو خیلى سُست عقیده و بى اراده هستى ، مگر نمى دانى كه آن ها ساحر و جادوگر هستند، باید ثابت قدم و پابرجا باشى ، به همین جهت ابوبكر از تصمیم خود منصرف شد؛ و با همان حالت از دنیا رفت .(1)

     

    -----------------------------------------

    (1) الخرایج و الجرایح : ج 2، ص 806، ح 15 و 16، ارشاد القلوب : ص 264.

    نوشته شده در شنبه 15 مهر 1391 ساعت 01:06 ق.ظ توسط : داعی | دسته : دشمنان اهل بیت، امیرالمؤمنین-معجزات، شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) و اخبار غیب

    امام باقر(سلام الله علیه) مى‏فرماید: پیش امیر المؤمنین- علیه السّلام- سوره إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها  تلاوت شد تا رسید به وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها  یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها.

    حضرت فرمود: من «الانسان» هستم و به من اخبار گفته مى‏شود.

    ابن الكوّاء گفت: یا امیر المؤمنین وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیماهُمْ؛ چه كسانى هستند؟

    حضرت فرمود: «ما اعراف هستیم و یاران خود را از سیماى آنها مى‏شناسیم و ما اعرافیها بین بهشت و جهنم مى‏ایستیم. كسى وارد بهشت نمى‏شود مگر اینكه ما او را بشناسیم و او ما را بشناسد. و كسى وارد آتش نمى‏شود مگر اینكه ما او را نشناسیم و او ما را نشناسد».

    ابن الكوّاء اظهار تشیع مى‏كرد و على- علیه السّلام- او را با جمله «واى بر تو» مخاطب قرار مى‏داد، وقتى كه جنگ نهروان پیش آمد، ابن الكوّاء طرف مقابل قرار گرفت و با آن حضرت جنگید! مردى پیش آن حضرت آمد و گفت: من تو را دوست دارم.

    حضرت فرمود: «دروغ مى‏گویى».

    آن مرد گفت: سبحان اللَّه! مثل اینكه قلبم را مى‏داند.

    یك نفر دیگر آمد و گفت: من شما اهل بیت پیامبر را دوست دارم.

    حضرت فرمود: «دروغ مى‏گویى، ما را نه مخنّثى دوست مى‏دارد و نه دیّوثى و

    نه ولد الزّنایى و نه كسى كه در حیض نطفه‏اش بسته شده است».

    آن مرد رفت و وقتى كه جنگ بر پا شد در لشكر معاویه قرار گرفت‏(1)

    -----------------------------------------------------

    ( 1) بحار: 42/ 17، حدیث 2- جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 151و152

    نوشته شده در جمعه 14 مهر 1391 ساعت 12:45 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-علم، امیرالمؤمنین-کرامات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    یا امام رضا،یا ضامن آهو

    آمدم ای شاه، پناهم بده

    خط امانی ز گناهم بده

    ای حَرمَت ملجأ درماندگان

    دور مران از در و راهم بده

    ای گل بی خار گلستان عشق

    قرب مکانی چو گیاهم بده

    لایق وصل تو که من نیستم

    اِذن، به یک لحظه نگاهم بده

    ای که حَریمت به مَثَل کهرباست

    شوق و سبک خیزی کاهم بده

    تا که ز عشق تو گدازم چو شمع

    گرمی جان سوز به آهم بده

    لشگر شیطان به کمین من ست

    بی کسم ای، شاه پناهم بده

    از صف مژگان نگهی کن به من

    با نظری، یار و سپاهم بده

    در شب اول که به قبرم نهند

    نور بدان شام سیاهم بده

    ای که عطا بخش همه عالمی

    جمله ی حاجات مرا هم بده

     

    شاعر: حبیب الله چایچیان

    نوشته شده در شنبه 8 مهر 1391 ساعت 01:54 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمومنین علی(علیه السلام)،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    [دوستى على ع‏] مرز میان مؤمن و منافق‏

     

    [امیرالمؤمنین]على [علیه السّلام‏] فرمود: «سوگند به كسى كه دانه را مى‏شكافد و هستى را مى‏آفریند، پیامبر أمّى صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم با من چنین در میان گذاشت و سفارش فرمود: جز مؤمن من را دوست نمى‏دارد و جز منافق به من كینه نمى‏ورزد».(1)

    [امیرالمؤمنین]على [علیه السّلام‏] فرمود: «پیامبر صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم با من چنین در میان گذاشت و سفارش فرمود: جز مؤمن من را دوست نمى‏دارد و جز منافق به من كینه نمى‏ورزد».(2)

    [امیرالمؤمنین]على [علیه السّلام‏] فرمود: «پیامبر امّى صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم با من چنین در میان گذاشت و سفارش كرد كه جز مؤمن تو را دوست نمى‏دارد و جز منافق كینه تو را ندارد».(3)(4)

     

    -------------------------------------

    ( 1) مصنف ابن ابى شیبه: ج 6، ص 368، ح 32055؛ صحیح مسلم: ج 1، ص 86( باب 33)، ح 131؛ سنن ابن ماجه: ج 1، ص 114؛ كتاب السنه: ص 584، ح 1325؛ سنن كبرى نسائى: ج 5، ص 47، ح 8153؛ صحیح ابن حبّان: ج 15، ص 376، ح 6924؛ مناقب كوفى: ج 2، ص 479، ح 978؛ ترجمة الامام على من تاریخ دمشق: ج 2، ص 195، ح 689 و 690.

    ( 2) مصنف ابن ابى شیبه: ج 6، ص 368، ح 32055؛ مسند احمد: ج 2، ص 136، ح 731 و ص 316، ح 1062؛ فضائل احمد: ص 45، ح 71؛ صحیح مسلم: ج 1، ص 86، ح 131؛ سنن ابن ماجه: ج 1، ص 42، ح 144؛ كتاب السنه: ص 584، ح 1325؛ مناقب كوفى: ج 2، ص 469، ح 963؛ سنن كبرى نسائى: ج 6، ص 535، ح 11753؛ كنز الفوائد: ج 2، ص 83؛ مناقب ابن مغازلى: ص 193، ح 228 و ص 195، ح 231.

    ( 3) مسند حمیدى: ج 1، ص 31، ح 58؛ مسند احمد: ج 2، ص 642، ح 71؛ فضائل احمد: ص 56، ح 84؛ سنن ابن ماجه: ج 1، ص 42، ح 114؛ سنن ترمذى: ج 5، ص 643، ح 3736؛ سنن كبرى نسائى: ج 6، ص 534، ح 11749؛ مناقب كوفى: ج 2، ص 482، ح 982؛ مسند ابو یعلى: ج 1، ص 251، ح 291 و ص 347، ح 445؛ امالى طوسى: ص 258، ح 465؛ ترجمة الامام على من تاریخ دمشق: ج 2، ص 190- 191، ح 682- 684 و ص 195- 199، ح 691- 700؛ مناقب ابن مغازلى:

     ص 190- 191، ح 225- 226 و ص 193- 194، ح 229- 230؛ مناقب خوارزمى: ص 326، ح 336.

    (4) خصائص امیرالمؤمنین، ترجمه‏فارسى، ص: 113

     

    نوشته شده در جمعه 7 مهر 1391 ساعت 01:14 ب.ظ توسط : داعی | دسته :
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    ولادت زیبای نور هشتم و قبله هفتم،حضرت امام رضا(سلام الله علیه) را به محضر مقدس فرزند شریفشان حضرت جوادالائمه(سلام الله علیه)و  حضرت صاحب الزمان(عجل الله فرجه) و اهل بیت(علیهم السلام) و تمامی شیعیان و دوست داران حضرت تبریک می گوییم.

    باشد که خداوند منان بر ما منت نهاده و عیدی ما را ظهور و قیام فرزندشان قرار دهد.

    یا علی

    ----------------------------------------------------

    سلام سوی حرم

    رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

    گذاشت دست به سینه: سلام، سوی حرم

    لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد

    در آستانه ی دریا گرفت بوی حرم

    گذاشت صورت خود را به صورت یک در

    نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم

    تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید

    و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم

    در آن طرف پدری که خمیده، با گریه

    گره زده پسرش را به آبروی حرم

    چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست

    چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم

    در ازدحام توسل ز چشم من گم شد

    ضریح بود و هزاران دعای توی حرم

    شکست بین نماز زیارت آقا

    شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم

    شفا گرفته مریضی، زدند نقاره

    صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم

    گذاشت دست به سینه، عقب عقب برگشت

    رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

     

    شاعر: علیرضا لک

     

    نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر 1391 ساعت 01:19 ب.ظ توسط : داعی | دسته : تقویم شیعه، امیرالمومنین علی(علیه السلام)،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    گفتگوى امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) با اصحاب كهف‏

     

    شریك بن عبد اللَّه مى‏گوید: پیامبر اكرم- صلّى اللَّه علیه و آله- على- علیه السّلام- و ابو بكر و عمر را به سوى اصحاب كهف فرستاد: و فرمود: سلام مرا به آنها برسانید.

    وقتى كه از نزد پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- بیرون رفتند، آن دو به على- علیه السّلام- گفتند: جاى آنها را مى‏شناسى؟

    حضرت فرمود: «پیامبر ما را جایى نمى‏فرستد. مگر اینكه خدا ما را به آنجا هدایت كند!» هنگامى كه بر در غار رسیدند، على- علیه السّلام- به ابو بكر گفت: «تو سلام‏ كن چون تو سالمندتر از ما هستى».

    او سلام كرد ولى به او جواب ندادند.

    امام به عمر گفت: «اى ابا حفص (1) تو سلام كن، چون سن تو نیز از سن من زیادتر است».

    عمر سلام كرد ولى به او نیز جواب ندادند.

    اما وقتى كه على- علیه السّلام- سلام داد. جواب او را دادند و حضرت سلام پیامبر را به آنها رساند و آنها نیز بر پیامبر سلام رساندند.

    ابو بكر گفت: از اینها بپرس چرا جواب ما را ندادند ولى جواب تو را دادند؟

    حضرت فرمود: خودت بپرس. ابو بكر پرسید، ولى با او سخن نگفتند: عمر نیز پرسید باز هم حرف نزدند. به حضرت گفتند: اى ابا الحسن! تو سؤال كن.

    حضرت فرمود: رفقاى من مى‏گویند: چرا جواب آنها را ندادید، ولى جواب مرا دادید. گفتند: «ما فقط با پیامبر و وصى او سخن مى‏گوییم» (2).

     

    همیشه از سوی خدا نشانه هایی بوده برای انسانها که فکر کنند ولی آیا ما پند می گیریم یا نه؟

     

    -------------------------------------------

    (1) اباحفص کنیه عمر بود

    (2) بحار: 39/ 136، حدیث 3.، جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص: 158و159

    نوشته شده در سه شنبه 4 مهر 1391 ساعت 05:39 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-معجزات، دشمنان اهل بیت،
  • [ نظرات ]