دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل

بسم الله الرحمن الرحیم

شعری زیبا در مدح حضرت امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) از فؤاد کرمانی

نه مراست قدرت آنکه دم ، زنم ز جلال تو یا علی

شده مات عقل موحدین ، همه در جمالِ تو یا علی

نه مرا زبان که بیان کنم ، صفتِ کمال تو یا علی
چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیانِ حالِ تو یا علی
 
نبرد به وصف تو ره کسی ، مگر از مقالِ تو یا علی

 
هله ‌ای مُجلّیِ عارفان ، تو چه مطلعی تو چه منظری
که ندیده‌ام به دو دیده‌ام ، چو تو گوهری چو تو جوهری

 هله ‌ای مولّه عاشقان، تو چه شاهدی تو چه دل­بَری
چه در انبیا چه در اولیا ، نه تو را عدیلی و هم­سَری
 
به کدام کس مَثلت زنم که بُوَد مثالِ تو یا علی

 
توئی آنکه غیر وجود خود ، به شهود وغیب ندیده‌ای
فَقرات نفس شکسته‌ای ، سُبحاتِ وَهم دریده‌ای

 همه دیده‌ای نه چنین بود شه من تو دیده‌ی دیده‌ای
ز حدودِ فصل گذشته‌ای ، به صعودِ وصل رسیده‌ای
 
ز فنای ذات به ذاتِ حق ، بُوَد اتّصال تو یا علی
 
چو عقول و افئده را نشد ، ملکوتِ سرّ تو مُنکشف
همه گفته‌اند و نگفته شد ، ز کتابِ فضل تو یک الف

 ز بیانِ وصف تو هر کسی ، رقم گمان زده مختلف
فصحای دهر به عجز خود ، ز ادایِ وصف تو معترف

بُلغای عصر به نطقِ خود ، شده‌اند لالِ تو یا علی 
تویی آن­که در همه آیتی، نگری به چشم خدای بین
شده از وجودِ مقدّست ، همه سرّ کَنزِ خفا مبین

 تویی آن­که از کُشِفَ الغطا ، نشود ترا زیاده یقین
ز چه رو دَم از أنا ربکّم نزنی ، بزن بدلیل این

که به نورِ حق شده منتهی ، شرفِ کمال تو یا علی 
تو همان درخت حقیقتی ، که در این حدیقه‌ی دنیوی
أنا ربّکم تو زنی و بس ، به لسان تازی و پهلوی

 ز بروق نورِ تو مُشتعل ، شده نارِ نخله‌ی موسوی
ز تو در لسانِ موحّدین ، بُوَد این ترانه‌ی معنوی

که انا الحق است به حقِ حق ، ثمرِ نهالِ تو یا علی
 
تویی آن تجلّیّ ذوالمنن ، که فروغ عالم و آدمی
هله ‌ای مشیّتِ ذاتِ حق ، که به ذات خویش مُسلّمی
  
 ز بروز جلوه ما‌خلق ، به مقام و رتبه مقدّمی
به جلالِ خویش مُجلّلی ، ز نوالِ خویش مُنعّمی
 
همه گنج ذاتِ مقدّست ، شده مُلک و مالِ تو یا علی
 
تو چه بنده‌ای که خدائیت ، ز خداست منصب و مرتبت
احدی نیافت ز اولیا ، چو تو این شرافت و منزلت
  
 رسدت ز مایه‌ی بندگی ، که رسی به پایه‌ی سلطنت
همه خاندانِ تو در صفت، چو توأند مشرقِ معرفت
 
شده ختم دوره‌ی عِلم و دین ، به کمالِ آل تو یا علی 

تو همان مَلیکِ مُهیمنی ، که بهشت و جنّت و نه فلک
پیِ جستجوی تو سالکان ، به طریقت آمد یک به یک 

شده ذکرِ نام مقدّست ، همه وِردِ اَلسنه‌ی مَلَک
به خدا که احمدِ مصطفی ، به فلک قدم نزد از سَمَک
 
مگر آنکه داشت در این سفر طلبِ وصالِ تو یا علی

 
تویی آن­که تکیه‌یِ سلطنت ، زده‌ای به تخت مؤبّدی
ز شکوه شأن تو بر مَلا ، جَلَواتِ عِزِّ ممجّدی
  
 به فرازِ فرقِ مبارکت ، شده نصب تاج مُخلّدی
متصرّف آمده در یَدَت ، ملکوتِ دولتِ سرمدی
 
تو نه آن شهی که ز سلطنت ، بود اعتزالِ تو یا علی 
به می خُمِ تو سِرشته شد ، گِل کاس جانِ سبوکشان
به پیاله‌ی دلِ عارفان ، شده ترکِ چشمِ تو می‌فشان  
 ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بیهُشان
نه منم ز باده‌ی عشق تو ، هله مست و بی‌دل و بی‌نشان
 
همه کس چشیده به قدرِ خود ، ز میِ زُلالِ تو یا علی
 
تویی آن­که سِدره‌ی مُنتهی ، بُودَت بلندیِ آشیان
به مکان نیائی و جلوه‌ات ، به مکان ز مشرقِ لا‌مکان  
 رسد استغاثه‌ی قدسیان ، به درت ز لانه‌ی بی‌نشان
چو به اوج خویش رسیده‌ای ‌، ‌ز عِلوّ قدر و سُموشّان
 
همه هفت کرسی و نُه طبق ، شده پایمال تو یا علی
 
نه همین بس است که گویمت ، به وجودِ جود مکرّمی
تو مُنزّهی ز ثنای من ، که در اوجِ قُدس قدم نَهی
  
 نه همین بس است که خوانم­اَت ، به ظهورِ فیض مقدّمی
به کمال خویش معرّفی ، به جلالِ خویش مُسلّمی
 
نه مراست قدرت آنکه دم ، زنم از جلال تو یا علی

 
تویی آن­که میم مشیّتت ، زده نقشِ صورتِ کاف و نون
به کتابِ عِلم تو مُندرج ، بُوَد آن­چه کان و ما‌یکون
  
 فلک و زمین به اراده‌ات ، شده بی‌سکون شده با سکون
تویی آن مُصوّرِ ما‌خَلَق ، که من الظّواهر و البطون
 
بُوَد این عوالم کُن فکان، اثرِ فعال تو یا علی 
تویی آن­که ذات کسی قرین ، نشده است با احدیتّت
نرسیده فردی و جوهری ، به مقام مُنفردیتت
  
 تویی آن­که بر احدیّتت ، شده مُستند صمدیّت
نشناخت غیر تو هیچ‌کس ، ازّلیتت ابدّیتت
 
تو چه مبدأ‌یی که خبر نشد ، کسی از مآلِ تو یا علی
 
تو که از علایق جان و تن ، به کمالِ قُدس مُجرّدی
تو که فانی از خود و مُتّصف ، به صفاتِ ذاتِ محمّدی
  
 تو که بر سرائرِ معرفت ، به جمالِ اُنس مُخلّدی
به شؤنِ فانیِ این جهان ، نه مُعطّلی نه مقیّدی
 
بود این ریاست دنیوی ، غم و ابتهالِ تو یا علی  

تو همان تجلّیِ ایزدی ، که فراز عرشی و لا مکان
خبری ز گردش چشم تو ، حرکات گردش آسمان 

دهد آن فؤاد و لسان تو ، ز فروغ لوح و قلم نشان
تو که ردّ شمس کُنی عیان ، به یکی اشاره‌ی ابروان 
دو مُسخّر آمده مِهر و مَه ، هله بر هلالِ تو یا علی
 
 
هله‌ای موحّدِ ذاتِ حق، که به ذات ، معنی وحدتی
به تو گشت خِلقتِ کُن فکان ، که ظهورِ نورِ مشیّتی
  
 هله ای ظهورِ صفاتِ حق، که جهان فیضی و رحمتی
چو تو در مداینِ علمِ حق ، ز شرف مدینه‌ی حکمتی 
سَیَلانِ رحمت حق بُوَد ، همه از جِبال تو یا علی 

 
بنگر [فؤاد] شکسته را ، به دَرَت نشسته به التجا
اگرش بِرانی از آستان ، کُند آشیان به کدام جا
  
 به سخا و بذل تواش طمع ، به عطا و فضلِ تواش رجا
ز پناهِ ظلِّ وسیع تو ، هم اگر رود برود کجا
 
که محیط کون و مکان بُوَد فلکِ ظلالِ تو یا علی

نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور 1391 ساعت 05:10 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم


    پدر و مادر سیاه و فرزند سفید!

    یکی از قضاوتهای عجیب ابوالعجائب امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه)

    مردی همسرش را نزد عمر برده و گفت: خودم و این زنم سیاه هستیم و او پسری سفید زاییده است.
    عمر به مجلسیان گفت: نظر شما در این قضیه چیست؟
    گفتند: زن باید سنگسار شود؛ زیرا او و شوهرش سیاهند و فرزندشان سفید. عمر دستور داد زن را سنگسار کنند، ماموران زن را به جهت سنگسار می بردند در بین راه امیرالمومنین (صلوات الله علیه) به آنان برخورد و به زن و شوهر فرمود: مطلب شما چیست؟ آنان قصه خود را بیان داشتند.
    آن حضرت به مرد رو کرده و فرمود: آیا زنت را متهم می سازی؟
    گفت : نه
    فرمود : آیا در حال قاعدگی با او همبستر شده ای؟
    گفت: آری ، یک شب ادعا می کرد که قاعده است و من گمان می کردم به جهت سرما عذر می آورد پس با او همبستر شدم.
    آن حضرتبه زن رو کرده و فرمود: آیا شوهرت در آنحال با تو نزدیکی کرده است؟ گفت : آری
    پس علی(صلوات الله علیه) به آنان فرمود: برگردید که این فرزند شماست و علت سفید شدنش این است که خون حیض بر نطفه غلبه کرده است و وقتی که بزرگ شود سیاه می گردد، و طبق فرموده آن حضرت پس از بزرگ شدن سیاه گردید. (1)

    ----------------------------------------------------
    (1)
     فروع کافی ، کتاب النکاح، باب النوادر ، حدیث 46



    نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور 1391 ساعت 03:35 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-قضاوتها، امیرالمؤمنین-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    آیا روایت « ولدنی ابوبكر مرتین» از قول امام صادق علیه السلام صحت دارد ؟ 

    پاسخ :

    یكی از دلائلی كه علمای اهل تسنن برای اثبات حُسن روابط میان اهل بیت علیهم السلام و خلفای سه گانه استدلال می‌كنند و با استفاده از آن موضع شیعیان در برابر خلفا را مورد انتقاد قرار می‌دهند ، روایتی است معروف به «ولدنی ابوبكر مرتین» كه از قول امام جعفر صادق علیه السلام نقل می‌كنند . ما در این جا به صورت مختصر سند و نیز دلالت این روایت را از مصادر شیعه و سنی مورد  بررسی قرار داده و در نهایت قضاوت را بر عهده خوانندگان عزیز قرار می‌دهیم .

    بررسی سند روایت در كتاب‌های شیعه :

    این روایت  را هیچیك از علمای شیعه نقل نكرده اند ، تنها مرحوم ابو الفتح اربلی در كتاب كشف الغمه آن را از عبد العزیز بن اخضر جنابذی كه سنی حنفی  است نقل كرده .

    وقال الحافظ عبد العزیز بن الأخضر الجنابذى رحمه الله أبو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن أبى طالب علیهم السلام الصادق وأمه أم فروة واسمها قریبة بنت القاسم بن محمد بن أبى بكر الصدیق رضى الله عنه وأمها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبى بكر الصدیق ولذلك قال جعفر علیه السلام ولقد ولدنى أبو بكر مرتین .

    كشف الغمة ، ج2 ، ص 374 .

    حافظ عبد العزیز جنابذی گفته است:  ابو عبد الله جعفر بن محمد ، مادرش ام فروه از طرفی  دختر قاسم بن محمد بن ابو بكر است و از طرف دیگر  مادرش اسماء، دختر عبد الرحمان بن ابوبكر است و از این روی امام صادق فرموده: ابوبكر دو بار مرا به دنیا آورده یعنی از دو طرف نسب من به ابو بكر می رسد.

    اولاً : حافظ عبد العزیز جنابذی متوفای 611 است و امام صادق علیه السلام در سال 148 هجری به شهادت رسیده است  بین این دو فاصله زیادی وجود دارد . پس روایت مرسله است و روایت مرسل ارزشی برای استدلال ندارد .

    ثانیاً : این شخص سنی مذهب است ؛ چنانچه ذهبی در سیر اعلام النبلاء در باره وی می‌نویسد :

    ابن الأخضر * الامام العالم المحدث الحافظ ... قال ابن النجار : ... وما رأیت فی شیوخنا مثله فی كثیرة مسموعاته ، وحسن أصوله ... .

    سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 22 - ص 31 .

    بهترین شاهد بر سنی بودن این شخص ، استفاده از كلمه «صدیق» برای  ابوبكر است ؛ در حالی كه همه شیعیان می‌دانند كه این لقب از القاب اختصاصی امیر المؤمنین علیه السلام بوده است .

    لا معنى لاحتجاجنا علیهم بروایاتنا ، فهم لا یصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علینا بروایاتهم فنحن لا نصدّقها ، وإنّما یجب أن یحتجّ الخصوم بعضهم على بعض بما یصدقّه الذی تقام علیه الحجّة به .

    الفصل فی الأهواء والملل والنحل ، ج4 ، ص159.

    معنا ندارد كه ما علیه شیعیان به روایات خودمان استدلال كنیم ؛ در حالی كه آنها قبول ندارند و نیز معنا ندارد كه آن‌ها به روایات خودشان علیه ما استناد كنند ؛ در حالی كه ما آن روایات را قبول نداریم . از این رو لازم است كه در برابر خصم به چیزی استناد شود كه او قبول دارد و برای او حجت است .

    بررسی سند روایت در كتاب‌های اهل سنت :

    این روایت حتی در كتاب‌های خود اهل سنت نیز سند درستی ندارد و تمام سند‌های آن بدون استثناء طبق قواعد رجالی اهل سنت بی اعتبار هستند ؛ ولی متأسفانه علمای اهل سنت بدون توجه به سند روایت و از آن‌جایی كه بحث فضائل خلفا در میان است ، با چشمان بسته روایات را نقل و بعد از آن به تاخت و تاز علیه شیعه می‌پردازند .

    ذهبی ، رجالی مشهور اهل سنت بعد از نقل این روایت ، بدون این كه سندی برای آن ذكر كند ، می‌نویسد :

    وكان یغضب من الرافضة ، ویمقتهم إذا علم أنهم یتعرضون لجده أبی بكر ظاهرا وباطنا . هذا لا ریب فیه ، ولكن الرافضة قوم جهلة ، قد هوى بهم الهوى فی الهاویة فبعدا لهم .

    سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 6 - ص 255 .

    امام صادق از دست رافضه ناراحت بود و اگر می دید كه آن‌ها ؛ چه در ظاهر و چه در باطن متعرض جدش ابوبكر می‌شوند ، دشمن آن‌ها می‌شد . ولی رافضه قومی جاهل هستند ...

    اما وقتی روایاتی در فضائل اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل می‌كند با این كه خودش تصریح می‌كند سند روایت صحیح است ، قلبش را شاهد می‌گیرد كه این روایت باطل است !

    همانند روایتی كه از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله  نقل می كند كه فرمود :

    عدوك یا علی عدوی ، وعدوی عدوّ اللّه .

    یا علی دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداوند است.

    ذهبی هیچ دلیلی از نظر رجالی بر ضعف این روایت نمی‌یابد  ولی  می‌نویسد :

    یشهد القلب أنّه باطل .

    قلب من شهادت می دهد كه این روایت باطل است

    میزان الاعتدال، ج 1، ص 82 ، ترجمة أحمد بن الأزهر النیسابوری .

    معلوم می شود كه یكی از ملاكهای صحت و سقم روایت، شهادت قلب آقای ذهبی است

    سند اول :

    مهمترین سندی كه برای این روایت می‌توان یافت ، سندی است كه مزّی در تهذیب الكمال نقل كرده است :

    أخبرنا بذلك أبو الفرج عبد الرحمان بن أبی عمر محمد بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسی بدمشق ، وأبو الذكاء عبد المنعم بن یحیى بن إبراهیم الزهری بالمسجد الأقصى ، وأبو بكر محمد بن إسماعیل بن عبد الله بن الأنماطی الأنصاری بالقاهرة ، وأبو بكر عبد الله بن أحمد بن إسماعیل بن فارس التمیمی بالإسكندریة ، قالوا : أخبرنا أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادی بدمشق ، قال : أخبرنا القاضی أبو الفضل محمد بن عمر بن یوسف الأرموی ببغداد ، قال : أخبرنا الشریف أبو الغنائم عبد الصمد بن علی بن محمد بن الحسن ابن المأمون ، قال : أخبرنا الحافظ أبو الحسن علی بن عمر بن أحمد ابن مهدی الدارقطنی ، قال : حدثنا یعقوب بن إبراهیم البزاز ، قال : حدثنا الحسن بن عرفة ، قال : حدثنا محمد بن فضیل ... .

    وبه [الإسناد السابق] قال : أخبرنا الدارقطنی ، قال : حدثنا أبو بكر أحمد بن محمد بن إسماعیل الادمی ، قال : حدثنا محمد بن الحسین الحنینی ، قال : حدثنا عبد العزیز بن محمد الأزدی ، قال : حدثنا حفص بن غیاث ، قال : سمعت جعفر بن محمد یقول : ما أرجو من شفاعة علی شیئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبی بكر مثله ، ولقد ولدنی مرتین .

    تهذیب الكمال - المزی - ج 5 - ص 81 – 82 .

     چیزی از شفاعت علی (علیه السلام) امید ندارم ، مگر این كه مثل همان را از ابوبكر امید دارم ، به درستی كه ابوبكر مرا دو بار به دنیا آورده است ! .

    اولاً در سلسه سند این روایت چندین راوی مجهول و ضعیف وجود دارد ؛ از جمله :

    1. أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادی : وی مجهول است ؛ چنانچه ذهبی در تاریخ اسلام ، ج 44، ص 287 و صفدی در الوافی بالوفیات ، ج 13 ، ص 286 نام وی را ذكر كرده ؛ اما هیچ گونه جرح و تعدیلی نیاورده‌اند .

    2 . عبد الصمد بن علی بن محمد . وی نیز مجهول است ؛ چنانچه خطیب بغدادی در تاریخ بغداد ، ج 11 ص 46 نامش را آورده ؛ ولی هیچ مدح و ذمی در باره‌اش نقل نكرده است .

    3 . احمد بن محمد بن إسماعیل الآدمی ، مجهول است .

    4 . عبد العزیز بن محمد الأزدی . نمازی در مستدركات علم الرجال ، ج4 ، ص445 ، شماره 7909 نام وی را ذكر و تصریح می كند كه مجهول است .

    5 . حفص بن غیاث : وی از قضات هارون الرشید بوده و ضعیف است چنان كه در ترجمه وی آمده:

    ابن ادریس حلی می‌گوید :

    حفص بن غیاث القاضی ، وهو عامی المذهب ، فلا یجوز الرجوع إلى روایته .

    السرائر - ابن إدریس الحلی - ج 1 - ص 300 .

    حفص بن غیاث ، سنی مذهب بوده است ؛ پس قبول روایت وی جایز نیست .

    سلیمان بن خلف الباجی از علمای اهل سنت در باره وی می‌نویسد :

    قال علی بن المدینی: أحادیث حفص وحاتم بن وردان عن جعفر بن محمد منكرة .

    التعدیل والتجریح - سلیمان بن خلف الباجی - ج 1 - ص 513 .

    علی بن مدینی گفته است : احادیث حفص و حاتم بن وردان از جعفر بن محمد (علیهما السلام) غیر قابل قبول است .

    و مباركفوری در باره وی می‌نویسد :

    وحفص بن غیاث ساء حفظه  فی الاخر، صرح به الحافظ فی مقدمة الفتح وقال الذهبی فی المیزان قال أبو زرعة ساء حفظه  بعد ما استقضى .

    تحفة الأحوذی - المباركفوری - ج 2 - ص 124 .

    حفص بن غیاث در اواخر عمرش ، حافظه‌اش ضعیف شده بود . حافظ (ابن حجر) در مقدمه فتح الباری به آن تصریح كرده است . ذهبی در المیزان گفته كه ابوزرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از آن كه قاضی شد ، حافظ‌ه اش ضعیف شد .

    و نیز ذهبی در میزان الإعتدال در باره وی می‌نویسد :

    وقال داود بن رشید : حفص بن غیاث كثیر الغلط .

    داود بن رشید گفته : حفص بن غیاث ، اشتباهاتش زیاد بود .

    و در ادامه می‌گوید :

    وقال أبو زرعة : ساء حفظه بعد ما استقضى .

    ابو زرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از قاضی شدنش ، حافظه‌اش ضعیف شد .

    وقتی در سلسله سند یك روایت چهار نفر  مجهول و شخصی همچون حفص بن غیاث وجود داشته باشد ، چگونه می توان به آن اعتماد كرد .

    سند دوم :

    أخبرنا أبو القاسم إسماعیل بن محمد بن الفضل أنا أبو منصور بن شكرویه أنا أبو بكر بن مردویه أنا أبو بكر الشافعی أنا معاذ بن المثنى نا مسدد نا یحیى عن جعفر بن محمد قال تالله لحدثنی أبی أن علیا دخل على عمر وهو مسجى بثوبه فأثنى علیه وقال ما أحد من أهل الأرض ألقى الله بما فی صحیفته أحب إلی من المسجى بثوبه قال یحیى ثم ذكر جعفر أبا بكر وأثنى علیه وقال ولدنی مرتین .

    تاریخ مدینة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 453 – 454 .

    یحیی از جعفر بن محمد (علیهما السلام) نقل كرده است كه فرمود : سوگند به خدا كه پدرم نقل كرد كه علی (علیه السلام) بر عمر وارد شد در حالی كه (عمر) خود را در لباسش پیچیده بود ، امام بر او درود فرستاد و فرمود : احدی از اهل زمین كه خداوند به خاطر آن‌چه در صحیفه‌اش گذاشته است ، در نزد من از این كس كه خود را در لباسش پیچیده است ، محبوب تر نیست . سپس یحیی گفت كه جعفر (علیه السلام) از ابوبكر یاد كرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبكر مرا دو بار به دنیا آورده است .

    در سند این روایت اسماعیل بن محمد بن الفضل وجود دارد كه ابن عساكر روایت را از وی نقل می‌كند . ذهبی در باره وی می‌نویسد :

    وكان ابن عساكر لما رأى إسماعیل بن محمد وقد كبر ونقص حفظه .

    وقتی ابن عساكر اسماعیل را دید ، اسماعیل پیر شده و حافظه‌اش خوب كار نمی‌كرد .

    با این حال چگونه می‌توان به نقل ابن عساكر از این شخص اعتماد كرد .

    نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور 1391 ساعت 09:30 ق.ظ توسط : داعی | دسته : شبهات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    امیرالمومنین و صد ناقه از دل کوه!!!

    عده اى از نصارا حضور پیامبر اكرم (ص ) آمدند و گفتند: مى رویم و تمام خویشان و قوم خود را مى آوریم ، اگر صد شتر بچه دار براى ما بیاورى به تو ایمان مى آوریم ! پیامبر اكرم (ص ) نیز براى آنها صد شتر تعهد كرد، آنان به وطن خود برگشتند.

    گفتند: ما در كتاب هاى خود خوانده ایم كه هر پیامبرى جانشین و وصى دارد. جانشین پیامبر شما كیست ؟

    مردم ابوبكر را به او نشان دادند! بر ابوبكر وارد شدند و گفتند: تعهد محمد(ص ) را ادا كن . ابوبكر گفت : چه تعهدى كرده است ؟

    گفتند: صد شتر بچه دار كه تمامش سیاه باشد.

    ابوبكر گفت : ارثیه رسول خدا(ص ) به اندازه طلب شما نیست . آنان به زبان خود به یكدیگر گفتند: دین محمد(ص ) باطل است !

    سلمان حاضر بود و زبان آنها را مى فهمید، به آنها گفت : بیایید تا وصى رسول خدا(ص ) را به شما نشان دهم . در این هنگام على (ع ) وارد مسجد شد. آنها با سلمان به طرف او رفتند و مقابل حضرت نشستند و گفتند: پیامبر شما صد شتر با این صفات براى ما تعهد كرده بود.

    على (ع ) فرمود: (در این صورت ایمان مى آورید).

    گفتند: بلى . حضرت فرداى آن روز آنها را به جبانه برد و منافقین خیال مى كردند كه حضرت مفتضح خواهد شد. وقتى كه به آن جا رسیدند حضرت دو ركعت نماز خواند و به آرامى دعا كرد و با چوب دستى رسول خدا(ص ) به سنگى زد و از آن صدایى مثل ناله شتر حامله شنیده شد. آن گاه سنگ شكافه شد و سر شتر در حالى كه با افسار بود، از آن بیرون آمد. به امام حسن (ع ) فرمود:(افسارش را بگیر) تا این كه صد شتر سیاه موى بچه دار از آن بیرون آمد.

    با مشاهده این صحنه تمام نصارا ایمان آوردند. سپس گفتند: (ناقه صالح یكى بود و به خاطر آن تمام قومش هلاك شدند. یا امیرالمؤ منین دعا كن این ها به جاى خود برگردند، تا این كه سبب هلاكت امت محمد(ص ) نشوند.

    حضرت دعا نمود، سپس شترها از جایى كه بیرون آمده بودند، وارد شدند و ناپدید گشتند.(1)

     

    -----------------------------------------------------------------------------------------

    (1) بحارالانوار: 41/198، حدیث 10

    نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور 1391 ساعت 10:13 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-کرامات،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    فرمایش والای مولای متقیان امیرالمومنین علی(صلوات الله و سلامه علیه) در مورد منتظران ظهور:

    ...عن امیرالمؤمنین‏علیه السلام  قال: للقائم منّا غیبة امدها طویل كانّى بالشیعة یجولون جولان النّعم فى غیبته یطلبون المرعى فلا یجدونه، ألا فمن ثبت منهم على دینه و لم یقْسُ قلْبُهُ لطول امد غیبة امامه فهو معى فى درجتى یوم القیامة. 

    امیرالمؤمنین‏علیه السلام  فرمود: براى قائم ما غیبتى هست كه مدت آن طولانى خواهد شد. شیعیان را در این زمان مى‏بینم كه همانند گلّه بى صاحبى كه در دشت پراكنده شده باشند به دنبال چرا گاه و مرتع مى‏گردند ولى آن را پیدا نمى‏كنند (به جستجوى آن حضرت مى‏پردازند ولى او را نمى‏یابند.)

     آگاه باشید! در این دوره هر كسى از آنها (شیعیان) در دین و عقیده خود استوار و ثابت قدم بماند و قلبش به جهت طولانى شدن غیبت امامش قساوت پیدا نكند، او روز قیامت در نزد من و در جایگاهى كه من هستم خواهد بود. (1)

    -------------------------------------------------------------------------------

     (1) كمال الدین، ج  1ص  303ح 14

    نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور 1391 ساعت 05:55 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    امام هادی(سلام الله علیه) و حضرت عبدالعظیم حسنی(علیه السلام)

    امام هادی علیه السلام به حمّاد رازی فرمودند:

    إذا أشكَلَ عَلَیكَ شَیءٌ مِن أمرِ دینِكَ بِناحِیَتِكَ ، فَسَلْ عَن عَبدِ العَظیمِ بنِ عَبدِاللَّهِ الحَسَنِیّ علیه السلام

    هرگاه در قلمرو خود در كار دین به مشكلی دچار شدی ، آن را با عبد العظیم حسنی در میان بگذار

    مستدرك الوسائل ، ج ۱۷ ، ص ۳۲۱ .

    امام هادی علیه السلام :

    مَرحَباً بِكَ یا أبَاالقاسِمِ أنتَ وَلِیُّنا حَقاً

    ای ابوالقاسم ! خوش آمدی ، تو حقیقتاً دوستدار ما هستی

    بحار الأنوار ، ج ۶۹ ، ص ۲ .

    امام هادی علیه السلام به مردی از اهالی ری كه به زیارت امام حسین علیه السلام رفته بود فرمودند:

    أما إنَّكَ لَو زُرتَ قَبرَ عَبدِالعَظیم عِندَكمُ لَكُنتَ كَمَن زارَ الحُسَینَ علیه السلام

    اگر قبر عبد العظیم را در شهر خود زیارت كنی ، چنان است كه گویی امام حسینعلیه السلام را زیارت كردهای

    كامل الزیارات ، ص ۳۲۴ .

    گزیده احادیث

    حضرت عبد العظیم علیه السلام روایت میكند :

    مولایم امام رضاعلیه السلام برای من پیامی فرستاد و فرمود: سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو: . . . و إقبالُ بَعضِهِم عَلی بَعضٍ و المُزاوَرَةُ فَإنَّ ذلِكَ قُربَةً إلَی اللَّهِ

    [به آنان دستور بده] به هم روی آورند و با یكدیگر دیدار كنند ، كه موجب نزدیكی به خداوند است

    الاختصاص ،ص ۲۴۷ .

    حضرت عبد العظیم علیه السلام از امام رضا چنین روایت میكند:

    المُسلِمُ الَّذی یَسلَمُ المُسلِمونَ مِن لِسانِهِ و یَدِهُ ولَیسَ مِنّا مَن لَم یَأمَن جارُهُ بَوائِقَهُ

    مسلمان كسی است كه مردم از دست و زبان او آسوده باشند و از ما نیست آن كه همسایهاش از شرّ او در امان نباشد

    عیون أخبار الرّضاعلیه السلام ، ج ۱ ، ص ۲۴ .

    حضرت عبد العظیم علیه السلام از امام جوادعلیه السلام چنین روایت میكند:

    مَن رَضِی بِالعافِیَةِ مِمَّن دُونَهُ رُزِقَ السَّلامَةَ مِمَّن فَوقَهُ

    هر كس از عافیت زیر دستانش خشنود باشد ، از بالا دستش در امان میماند

    عیون أخبار الرّضاعلیه السلام ، ج ۱ ، ص ۵۴ .

    حضرت عبد العظیم علیه السلام از امام جوادعلیه السلام چنین روایت میكند:

    أفضَلُ أعمالِ شیعَتِنَا انتِظارُ الفَرَجِ

    برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج [ظهور امام زمانعلیه السلام] است

    كمال الدین ، ص ۳۷۷ .

    حضرت عبد العظیم علیه السلام از امام هادیعلیه السلام چنین روایت میكند:

    إنَّمَا اتَّخَذَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إبراهِیمَ خَلیلاً لِكَثرَةِ صَلاتِهِ عَلی مُحَمَّدٍ و أهلِ بَیتِهِ علیهم السلام

    خداوند متعال ، ابراهیم علیه السلام را دوست خود برگرفت ؛ زیرا او بر محمّد و اهل بیت او بسیار درود میفرستاد

    علل الشرائع ، ج ۱ ، ص ۳۴ .

    نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 05:30 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-احادیث، بزرگان-دانشمندان-علما،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    علم حضرت امیرالمومنین علی ابن ابی طالب (صلوات الله وسلامه علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت

     

    پیامبر فرمودند:« اعلم امتی من بعدی علی بن ابی طالب»[۱]
    «عالم ترین فرد امت پس از من علی بن ابیطالب است».
    پیامبر فرمودند:«أنا مدینة العلم وعلی بابها فمن أراد العلم فلیأته من بابه».[
    ۲]
    «من شهر علم هستم و علی در آن است؛ پس هرکس که علم می خواهد، باید از در آن وارد شود».
    پیامبر فرمودند:«من شهر حکمتم وعلی در این شهر است هرکس که حکمت می خواهد از راه در بیاید».[
    ۳]
    پیامبر فرمودند: « أنا مدینة الحکمة وعلی بابها»[
    ۴]
    «من شهر حکمتم و علی درب آن».
    پیامبر فرمودند:«علی ظرف علم من است».[
    ۵]
    پیامبر فرمودند:«علی صندوق علم من است».[
    ۶]
    احمد حنبل گوید علی دانش اش از همه بیشتر است.[
    ۷]
    ابن عساکر به نقل از اکثریت علماء اهل سنت می گوید:‌» لم یکن أحد من الصحابة یقول (سلونی) إلاّ علیّ بن أبی طالب».[
    ۸]
    « هیچ یک از صحابه نمی گفت که (هر چه می‌خواهید) از من بپرسید مگر علی بن ابی طالب (اشاره به روایت امیر مومنان که می فرمودند «سلونی قبل أن تفقدونی» از من هرچه می خواهید بپرسید قبل از این که من را از دست بدهید)».
    قال ابن عباس:« والله لقد أعطى على ابن أبی طالب تسعة أعشار العلم وأیم الله لقد شارککم فی العشر العاشر».
    قال رسول الله:« قُسمَّتِ الحِکمة عَشَرَةَ اجزاءً فَاُعطِیَ علیٌ تسعةُ اجزاءً و النّاسُ جزواً واحداً و علیٌ اعلَمُ بالواحِدر مِنهُم».[
    ۹]
    «قسم به خدا به علی بن ابی طالب نُه دهم علم داده شده بود و قسم به خداوند که او در یک دهم باقی با شما شریک است».
    بخاری گوید:« سمعت عطاء: قالت عائشة: علی اعلم الناس بالسنة».[
    ۱۰]
    « از عطاء شنیدم که عایشه گفت: علی دانا ترین مردم به سنت است».
    امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرموند:« علّمنی (رسول اللَّه) ألف باب من العلم یفتح مِن کلّ باب ألف باب».[
    ۱۱]
    امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:«رسول خدا هزار باب از علم را به من آموخت و از هر باب بابی گشوده می شد».
    پیامبر فرمودند:« هرکس می خواهد نظر کند آدم را در علمش یعنی ( از کیفیت علم آدم بهرمند شود) به علم علی توجه کند و هر کس می خواهد حقیقت تقوی نوح را (که بهترین صفت او بوده است) یا حکم و حکمت او را ببیند وخلت و حلم ابراهیم و هیبت موسی و عبادت عیسی را بیند پس نظر کند به سوی علی ابن ابی طالب».[
    ۱۲]
    پیامبرفرمود: عالم ترین فرد امت پس از من علی ابن ابی طالب است.[
    ۱۳]
    زمانی که خبر شهادت حضرت علی را به معاویه دادند گفت علم و فقاهت با مرگ علی ابن ابی طالب از میان رفت.[
    ۱۴]
    ابن عباس می گوید: علم پیامبر از علم خدای تعالی است و علم علی از علم پیامبر می باشد و علم من از علم علی است ، وعلم من و علم صحابه در مقابل علم علی مانند قطره آبی در هفت دریاست. [
    ۱۵]

     

    محقق:محمد امینی

    ——————————————————
    [
    ۱] – ینابیع المؤدة ۱/۶۱، باب ۱۴

    [
    ۲] – المعجم الکبیر ۱۱ / ۵۵ و أسد الغابة ۴ /۲۲ تاریخ بغداد  ۳ /۱۸۱ الجامع الصغیر ۱ /۴۱۵ و ۳ /۶۰ ،‌ کنز العمال ۱۳ /۱۴۹، شرح نهج البلاغه ۷/۲۱۹و۹/۱۶۵، الصواعق المحرقه ص ۱۸۹ حدیث۹
    [
    ۳] – تاریخ بغداد۱۱/۲۰۴و۴/۳۴۸، مستدرک علی الصحیحین۳/۱۲۶، الصواعق المحرقه ۱۸۹حدیث ۹، اسدالغابه ۴/۱۰۰، صحیح ترمذی ۲/۲۹۹، سنن ترمذی ۵/۵۹۸، حلیة الالیاء ۱/۶۴، فرائد السمطین ۱/۹۹ باب ۱۹ ح ۶۸
    [
    ۴] – صحیح الترمذی ۲ / ۲۹۹، سنن ترمذی ۵/۵۹۸، حلیةالاولیاء۱/۶۴، فرائد السحطین۱/۹۹باب۱۹ حدیث ۶۸
    [
    ۵] – فرائد السحطین ۱/۹۷باب۱۸حدیث۶۶
    [
    ۶] – فرائد السحطین۱/۳۳۲باب۶۱ حدیث ۲۵۷،تاریخ دمشق ۲/۴۸۲ حدیث ۱۰۱۰
    [
    ۷] – مسند احمد ۵/۲۶،اسدالغابه ۵/۵۲۰
    [
    ۸] – المستدرک ۳ /۱۲۲ و تاریخ مدینة دمشق ۴۲ / ۳۸۷ ،المناقب خوارزمی  ص ۳۲۹و ص ۹۰ ، فضائل الصحابة أحمد بن حنبل ۲ /۶۴۶، أسد الغابة ۴ /۲۲ تهذیب الأسماء واللغات النووی ۱ /۳۱۷، الاستعیاب ۲/۴۶۲، صواعق المحرقه ۷۶ ، ریاض النضره ۲/۱۹۸، کنز العمال ۶/۴۰۵
    [
    ۹] – الاستیعاب ۳ / ۱۱۰۴ و أسد الغابة ۴ / ۲۲ و سبل الهدى والرشاد  الصالحی الشامی ۱۱ / ۲۸۹ و ینابیع المودة ۱ / ۲۱۳ و تهذیب الأسماء واللغات ۱ /۳۱۷، کنزالعمال ج ۱۳ ص ۱۴۶ ش ۳۶۴۶۱، حلیة الاولیاء۱/۶۵
    [
    ۱۰] – التاریخ الکبیر البخاری ۲ / ۲۵۵ و ۳ / ۲۲۸ ، تاریخ مدینة دمشق  ۴۲ / ۴۰۸، ریاض محب الدین۲/۱۹۳،ذخایر العقبی ص ۷۸، استیعاب ۳/۴۰، مناقب خوارزمی ۴۹، ذخایرالعقبی ۷۸
    [
    ۱۱] – تاریخ مدینة دمشق ۴۲ /۳۸۵ فرائد السحطین ۱/۶۰۱باب۱۹حدیث۷۰،تاریخ دمشق ۲/۴۸۳حدیث ۱۰۱۲، غایة المرام ۵۱۷
    [
    ۱۲] – شرح نهج البلاغه ۲/۴۴۹،تفسیر فخر رازی ذیل آیه مباهله، یواقیت محی الدین عربی ۱۷۲ مبحث ۳۲، ینابیع الموده باب ۴۰، فصول المهمه ۱۲۱، مطالب السئول۲۲، کفایة الطالب باب ۲۳
    [
    ۱۳] – ینابیع المودة باب۱۴ ج ۱/۶۱
    [
    ۱۴] – الاستعیاب ۲/۴۶۳
    [
    ۱۵] – ینابیع المودة ۷

    نوشته شده در شنبه 4 شهریور 1391 ساعت 12:27 ق.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-علم،
  • [ نظرات ]

  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    آیات نازله در شان مولا امیر المومنین(صلوات الله و سلامه علیه)

     

    آیات نازله در باره حضرت علی(علیه السلام) انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون (سوره مائده آیه 55)
    بنا بنقل مفسرین و مورخین عامه و خاصه آیات زیادی (بیش از سیصد آیه) در باره ولایت علی علیه السلام و فضائل و مناقب آنحضرت در قرآن کریم آمده است که نقل همه آنها از عهده این کتاب خارج است لذا ما در اینجا فقط بنقل چند مورد از کتب معتبره اهل سنت اشاره مینمائیم که جای چون و چرا برای آنان باقی نماند

    1 ـ آیه تبلیغ ـ ابو اسحق ثعلبی در تفسیر خود و طبری در کتاب الولایة و ابن صباغ مالکی و همچنین دیگران نوشته اند که آیه تبلیغ یعنی آیه 67 سوره مائده یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک... در باره علی علیه السلام نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت و فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم و ال من والاه....[1] .
    چون در باره نزول این آیه و جریان غدیر خم در فصل ششم بخش یکم توضیحات کافی داده شده لذا در اینجا از تکرار آن صرفنظر میشود.

    2 ـ آیه ولایت ـ عموم مفسرین و محدثین مانند فخر رازی و نیشابوری و زمخشری و دیگران از ابن عباس و ابوذر و سایرین نقل کرده اند که روزی سائلی در مسجد از مردم سؤال نمود و کسی چیزی باو نداد، علی علیه السلام که مشغول نماز و در حال رکوع بود با انگشت دست راست اشاره بسائل نمود و سائل متوجه شد وآمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون[2] نازل گشت یعنی ولی و صاحب اختیار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنینی هستند که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکوة میدهند. (اگر چه مؤمنین را بصیغه جمع آورده که در حال رکوع صدقه میدهند ولی در خارج مصداق واقعی آن منحصر بفرد بوده و علی علیه السلام میباشد، بعضی هم گفته اند چون ائمه دیگر نیز دارای مقام ولایت بوده و اولاد معصومین علی علیه السلام میباشند لذا بصیغه جمع قید شده است. ).
    در آنحال رسول اکرم صلی الله علیه و آله از سائل پرسید آیا کسی بتو چیزی داد؟ سائل ضمن اشاره بعلی علیه السلام عرض کرد این انگشتر را او بمن داد[3] .
    علمای اهل سنت با اینکه بنزول این آیه در باره ولایت علی علیه السلام اقرار دارند اما بعضی از آنها مانند ابن حجر و غیره در اینجا طفره رفته و میگویند کلمه ولی بمعنی دوست و ناصر است نه بمعنی اولی بتصرف در صورتیکه از ظاهر کلام کاملا معلوم است که ولی بمعنی زعیم و صاحب اختیار است زیرا آیه شریفه با انما که افاده حصر میکند شروع شده است یعنی صاحب اختیار و اولی بتصرف شما فقط خدا و رسول او و کسی است که در حال رکوع صدقه داده است اگر ولی بمعنی دوست باشد انحصار آن بخدا و رسول او و شخص راکعی که صدقه داده است بی معنی و دور از منطق خواهد بود چون در اینصورت مؤمنین جز خدا و رسول و علی علیه السلام دوست دیگری نخواهند داشت در حالیکه مؤمنین همه دوست و ناصر یکدیگرند و دوستی چیزی نیست که خداوند آنرا در انحصار خود و اولیائش قرار دهد، در این مورد حسان بن ثابت حضرت امیر علیه السلام را مدح کرده و چنین گوید:
    فانت الذی اعطیت اذ کنت راکعا
    فدتک نفوس القوم یا خیر راکع
    فانزل فیک الله خیر ولایة
    و بینها فی محکمات الشرایع[4] .
    یعنی تو آن کسی هستی موقعیکه در رکوع بودی بخشش نمودی پس جانهای مردم فدای تو باد ای بهترین رکوع کننده. خداوند هم در شأن تو بهترین ولایت را نازل کرد و آنرا در قرآن کریم ضمن شرایع محکم دین بیان فرمود و معلوم و واضح است که مقصود از بهترین ولایت همان زعامت و رهبری است نه یاری و دوستی و معانی دیگر.

    3 ـ آیه یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول. و اولی الامر منکم[5] .
    (ای مؤمنین خدا و رسول او صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنید). شیخ سلیمان بلخی و دیگران نوشته اند که این آیه در باره امیر المؤمنین نازل شده و منظور از اولی الامر ائمه علیهم السلام از اهل بیت اند.[6] .
    اهل سنت هر رئیس و زعیمی را که نسبت بمسلمین ریاست داشته باشد اولو ـ الامر گویند و اطاعت او را بموجب این آیه واجب میدانند ولی این قول بهیچوجه صحیح نمیباشد زیرا در اینصورت باید اطاعت معاویه و یزید و عبد الملک و متوکل عباسی و امثال آنها که ستمگر و فاسق بودند بر مردم واجب باشد در صورتیکه آیات دیگری هست که خداوند از اطاعت چنین اشخاصی نهی فرموده است چنانکه فرماید: و لا تطیعوا امر المسرفین، الذین یفسدون فی الارض و لا یصلحون[7] .
    (امر اسراف کنندگان را که در روی زمین فساد نموده و اصلاح نمیکنند اطاعت نکنید) بنا بر این اطاعت آن اولوا الامری واجب است که پاک و معصوم بوده و دستورات وی همان اوامر و نواهی خدا و پیغمبر باشد و چنین کسانی جز علی (ع) و یازده فرزندش که جانشینان پیغمبر اکرم اند کس دیگری نمیباشد چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین مطهرون معصومون[8] .
    یعنی من و علی و حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین پاک و معصوم هستیم.

    4 ـ آیه مباهله ـ گروهی از نصارای نجران در مدینه خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله آمده و در باره موضوعات متفرقه و خلقت حضرت عیسی علیه السلام از آنجناب مطالبی پرسیدند و چون در مباحثه راه مغالطه می پیمودند آیه مباهله نازل شد که:
    فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائکم و نساءنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین[9] .
    یعنی ای پیغمبر هر کس با تو در امر عیسی پس از آنکه ترا در باره او علم و اطلاعی حاصل شد مجادله کند بگو بیائید تا ما و شما پسران و زنان و نزدیکان خود را که بمنزله خود ما هستند بخوانیم و سپس بدرگاه خدا ناله و نفرین کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
    بدینطریق رسول اکرم صلی الله علیه و آله آنها را بمباهله دعوت فرمود و فرادی آنروز نصارا با علمای خود بیرون آمده و اسقف نصارا بدانها گفت اگر محمد صلی الله علیه و آله با نزدیکان و اقوامش بیاید مباهله نکنید (زیرا اگر او بر حق نباشد نزدیکانش را در معرض نفرین و بلا نمیآورد) و اگر با اصحاب و مسلمین بیاید مباهله کنید در آنحال پیغمبر اکرم با علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام حاضر شد اسقف پرسید اینها کیستند؟ گفتند آن جوان پسر عم و داماد اوست و آن زن یگانه دختر مورد علاقه اوست و آندو کودک هم نواده های او هستند. اسقف گفت بخدا سوگند من چهره هائی می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهها را از جا میکند خوبست از مباهله خود داری کنید و با او مصالحه نمائید لذا گفتند یا ابا القاسم ما مباهله نمیکنیم و حاضر بمصالحه هستیم حضرت نیز پذیرفت.
    ابن ابی الحدید و ابن مغازلی و دیگران نوشته اند که منظور از ابنائنا حسنین و مقصود از نسائنا فاطمه و منظور از انفسنا علی علیه السلام میباشد[10] .
    بنا بر این در این آیه خداوند حضرت امیر را از شدت اتحاد نفسانی با پیغمبر (البته بطور مجاز) نفس پیغمبر خوانده است.

    5 ـ آیه تطهیر ـ در تفسیر طبری و فخر رازی و همچنین در کتب دیگر اهل سنت نقل شده است که آیه تطهیر: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا[11] در خانه ام سلمه بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده و آنحضرت فاطمه و حسنین و علی علیهم السلام را جمع کرد سپس گفت: اللهم هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا (خدایا اینها اهل بیت من هستند پلیدی را از اینها دور گردان و بتطهیر خاصی پاکشان فرما) ام سلمه گفت یا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود تو جای خود داری و زن خوبی هستی (اما مقام اهل بیت مرا نداری. )[12] .
    برخی از علمای اهل سنت مانند زمخشری و غیره گفته اند که این آیه در مورد زنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است زیرا صدر و ذیل آیه در باره آنها است!
    پاسخ اینست که اگر این آیه در باره زوجات پیغمبر صلی الله علیه و آله بود ضمیر مخاطب بصیغه جمع مؤنث میآمد و آیه چنین میشد لیذهب عنکن الرجس و یطهرکن تطهیرا زیرا بکار بردن صیغه مذکر در جمع مؤنث بر خلاف قواعد زبان عرب و بکلی غلط است و علت اینکه با وجود حضرت زهرا علیها السلام در آن انجمن ضمیر مخاطب را جمع مذکر آورده است از جهت تغلیب است همچنانکه در آیه 73 سوره هود نیز با اینکه مخاطب زن است (ساره) ولی چون ابراهیم در رأس آن خاندان قرار گرفته از نظر تغلیب ضمیر جمع مذکر آمده است ـ قالوا اتعجبین من امر الله رحمة الله و برکاته علیکم اهل البیت... و گذشته از این همه جا منظور از اهل بیت، علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام اند نه کسان دیگر زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فقط بآنها اهل بیت خطاب میکرد چنانکه در کتب معتبره از انس بن مالک نقل شده است که پیغمبر صلی الله علیه و آله برای نماز صبح که میرفت مدت ششماه از در خانه فاطمه علیها السلام عبور میکرد و آنها را صدا میزد و میفرمود الصلوة یا اهل البیت و آنگاه این آیه را تلاوت میفرمود انما یرید الله...[13] .
    همچنین پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود که این آیه در باره پنج نفر نازل شده است در باره من و علی و حسن و حسین و فاطمه[14] .
    در کتاب قاموس الصحیفه از صاحب ریاض السالکین نقل شده است که جمهور علماء عامه گفته اند زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله جزو اهل بیت او میباشند و من بحدیثی برخوردم که سیوطی در کتاب (الجامع الصغیر) از ابن عساکر از واثله نقل کرده که مضمونش صراحت دارد بر عقیده مذهب امامیه که زنهای آنحضرت در شمار اهل بیتش نیستند و آن گفتار او است که (بدخترش) فرمود نخستین کسی که از اهل بیت من بمن ملحق میشود توئی ای فاطمه و اول کسی که از زنانم بمن ملحق میشود زینب است[15] .

    6 ـ بنقل علماء و مورخین فریقین چون آیات سوره برائت در مورد عهد شکنی و مذمت مشرکین نازل گردید رسول اکرم صلی الله علیه و آله آیات اوائل سوره مزبور را بابو بکر داد که بمکه برده و در موسم حج بمشرکین ابلاغ نماید، پس از آنکه ابو بکر براه افتاد و قدری راه رفت جبرئیل نازل شد و ضمن ابلاغ سلام خداوند به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد خداوند فرماید: لا یؤدیها عنک الا انت او رجل منک. یعنی کسی از جانب تو اداء رسالت ننماید مگر خودت یا مردی که از خودت باشد.
    رسول خدا صلی الله علیه و آله فورا علی علیه السلام را طلبید و فرمود شتر مرا سوار شو و دنبال ابو بکر برو هر کجا باو رسیدی آیات را از او بگیر و بمکه ببر و بمشرکین قرائت کن، حضرت امیر فورا حرکت کرد و در راه بابوبکر رسید و آیات را از او گرفته و بمکه برد و ابو بکر خدمت پیغمبر مراجعت نمود و در حالیکه از این امر محزون و متأسف بود عرض کرد یا رسول الله مگر در باره من چیزی نازل شده حضرت فرمود خدای تعالی دستور داد که آیات را کسی ببرد که از خود من باشد و من هم علی را برای انجام این مأموریت اعزام نمودم[16] .
    در اینجا سه مطلب مورد توجه و بررسی است:
    اول اینکه علی علیه السلام از خود پیغمبر صلی الله علیه و آله است و ابو بکر چنین خصوصیتی را ندارد.
    دوم اینکه خدای تعالی ابو بکر را برای ابلاغ چند آیه در یک شهر شایسته ندید و به پیغمبرش دستور داد که برای اینکار علی علیه السلام را بفرستد در اینصورت چگونه حزب سقیفه چنین کسی را برای جانشینی پیغمبر انتخاب کردند که با تمام احکام قرآن در تمام شهرهای اسلامی خلافت نماید؟
    سوم اینکه اعزام ابو بکر در وهله اول و عزل او در وهله ثانی و نصب علی (ع) بجای وی برای اثبات و نشاندادن فضیلت و شایستگی علی علیه السلام بود زیرا اگر از اول آنحضرت بچنین مأموریتی منصوب میشد بنظر همه عادی میآمد و چندان اهمیتی نداشت ولی وقتی ابو بکر براه افتاد و سپس علی علیه السلام بدان سمت گمارده شد این امر دلیل بر فضیلت و شایستگی علی علیه السلام برای جانشینی پیغمبر و انجام وظائف او میباشد.

    7 ـ آیه مودت ـ قل لا اسألکم علیه اجرا الا المودة فی القربی[17] .
    (ای پیغمبر در برابر زحمات تبلیغ رسالت بمردم) بگو من از شما اجر و مزدی نمیخواهم مگر دوستی نزدیکانم را.
    زمخشری در تفسیر کشاف و گنجی شافعی در کفایة الطالب و دیگران نوشته اند که چون آیه مزبور نازل شد به پیغمبر صلی الله علیه و آله گفتند یا رسول الله: و من قرابتک هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال علی و فاطمة و ابناهما[18] .
    یعنی نزدیکان شما که دوستی آنها بر ما واجب است چه کسانی اند؟ فرمود علی و فاطمه و دو پسرشان.

    8 ـ آیه قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب[19] .
    کافران رسالت پیغمبر اکرم را انکار کرده و گفتند تو پیغمبر نیستی این آیه در پاسخ آنان بحضرتش نازل شد که بگو (من برای رسالت خود دو شاهد دارم یکی) خدا است که برای شهادت میان من و شما کافی است و دیگری کسی است که علم کتاب در نزد اوست. ثعلبی در تفسیر آیه مزبور مینویسد آنکه علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب است[20] .
    همچنین ابو سعید خدری گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم آنکس که علم کتاب در نزد اوست کیست؟ فرمود آنکس برادرم علی بن ابیطالب است[21] .
    شیخ سلیمان بلخی از ابن عباس نقل میکند که گفت آنکه علم کتاب در نزداوست علی علیه السلام است زیرا او بتفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود[22] .

    9 ـ آیه افمن کان علی بینة من ربه و یتلوه شاهد منه...[23] .
    آیا کسیکه (رسول خدا صلی الله علیه و آله برای صحت گفتار خود) حجتی (قرآن) از طرف پروردگار خود داشته و پشت سر او شاهد و گواهی از خود او باشد....
    در این آیه نیز مفسرین و مورخین عامه و خاصه نوشته اند که منظور از شاهد و گواهی از خود پیغمبر علی علیه السلام است[24] .
    ابراهیم بن محمد حموینی در کتاب فرائد السمطین از ابن عباس نقل میکند که این آیه در شأن علی علیه السلام است و احدی با او در آن شریک نیست و خوارزمی هم در مناقب خود مینویسد که عمرو عاص در نامه ای که بمعاویه نوشته بود اشاره بآیاتی در شأن علی علیه السلام کرده بود که از جمله آنها آیه مزبور بوده است[25] .

    10 ـ آیه الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون[26] .
    کسانیکه اموالشان را در شب و روز و نهانی و آشکارا انفاق میکنند برای آنان در نزد پروردگارشان پاداشی است و آنان خوف و اندوهی ندارند.
    خوارزمی و ثعلبی و مالکی و ابو نعیم و دیگران از ابن عباس نقل کرده اند که علی علیه السلام چهار درهم داشت یکی را شب (در راه خدا) صدقه داد و یکی را روز و یکی را پنهانی و یکی را آشکارا آنگاه این آیه در باره او نازل گردید[27] .

    11 ـ آیه و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله[28] و از مردم کسی هست که جان خود را میفروشد (بذل میکند) در راه بدست آوردن رضای خدا.
    ثعلبی در تفسیر خود از ابن عباس روایت میکند که در شب هجرت پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام در فراش وی خوابید و این آیه در شأن آنحضرت نازل گردید[29] .

    12 ـ آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة[30] .
    کسانیکه ایمان آورده و اعمال نیکو انجام دادند آنان بهترین مردمند.
    مقاتل بن سلیمان از ضحاک از ابن عباس نقل کرده است که این آیه در شأن علی علیه السلام و اهل بیت او نازل شده است[31] .

    13 ـ وقفوهم انهم مسئولون[32] آنها را نگهدارید که مورد سؤال خواهند بود.
    ابو سعید خدری از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که آنچه مورد سؤال خواهد بود ولایت علی بن ابیطالب است[33] .

    14 ـ آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا[34] کسانی که ایمان آورده و عمل های نیک انجام دادند بزودی خداوند دوستی آنها را در دلهای مردم قرار میدهد.
    گنجی شافعی از قول خوارزمی مینویسد که علی علیه السلام فرمود مردی مرا ملاقات کرد و گفت یا ابا الحسن بدانکه بخدا من ترا در راه خدا دوست دارم علی علیه السلام فرمود من برسول خدا صلی الله علیه و آله مراجعه کرده و سخن آنمرد را باو خبر دادم. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود شاید در باره او احسان و نیکی نموده ای، گفتم بخدا من در باره او احسانی نکرده ام، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود خدا را سپاس که دلهای مؤمنین را بدوستی تو واد داشته است آنگاه آیه بالا نازل شد[35] .

    15 ـ آیه و اعتصموا بحبل الله جمیعا[36] و همگی بریسمان خدا چنگ زنید.
    صاحب کتاب مناقب الفاخرة از عبد الله بن عباس روایت کرده است که ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم عربی آمد و عرض کرد یا رسول الله شنیدم که میفرمودی اعتصموا بحبل الله حبل خدا کدام است که باو تمسک جوئیم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله دست خود را بر دست علی علیه السلام زد و فرمود باین شخص تمسک جوئید که این حبل المتین است[37] .

    16 ـ آیه انما انت منذر و لکل قوم هاد[38] هر آینه تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایت کننده ای است. از طریق اهل سنت هفت حدیث نقل شده است که مقصود از منذر پیغمبر صلی الله علیه و آله و از هادی علی علیه السلام میباشد از جمله مالکی در فصول المهمه مینویسد که چون آیه مزبور نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: انا المنذر و علی الهادی و بک یا علی یهتدی المهتدون.
    یعنی من انذار کننده ام و علی هدایت کننده و بوسیله تو یا علی هدایت یافتگان هدایت می یابند[39] .

    17 ـ آیه و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد امنا و اجنبنی و بنی ان نعبد الاصنام[40] زمانیکه ابراهیم (بدرگاه خدای تعالی دعا کرد) و گفت پروردگارا این شهر را (مکه) محل امن قرار بده و من و فرزندانم را از بت پرستی دور گردان.
    ابن مغازلی شافعی بسند خود از عبد الله بن مسعود نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود دعای ابراهیم که عرض کرد پروردگارا من و فرزندانم را از بت پرستی دور گردان بمن و علی منتهی شد که هیچیک از ما هرگز به بت سجده نکردیم در نتیجه خداوند مرا نبی و علی را وصی قرار داد[41] .

    18 ـ آیه فان الله هو مولاه و جبریل و صالح المؤمنین و الملائکة بعد ذلک ظهیر[42] .
    البته خدا و جبرئیل و صالح مؤمنین یاری کننده او (پیغمبر صلی الله علیه و آله) هستند و فرشتگان پس از نصرت خدا پشتیبان اویند. مفسرین و علمای بزرگ اهل سنت نوشته اند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود در آیه مزبور منظور از صالح المؤمنین علی بن ابیطالب است[43] .

    19 ـ آیه لا یستوی اصحاب النار و اصحاب الجنة اصحاب الجنة هم الفائزون[44] . یعنی دوزخیان با بهشتیان برابر نیستند اصحاب بهشت آنانند که رستگار هستند.
    موفق بن احمد بسند خود از جابر روایت کرده است که گفت ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم که علی علیه السلام داخل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود قسم بآنکه جان من در دست اوست که این مرد و شیعه اش در روز قیامت رستگارانند[45] .

    20 ـ آیه و تعیها اذن واعیة[46] و نگهدارد، آن پند را گوش نگاهدارنده.
    طبری و سیوطی در تفسیر خودشان نوشته اند که وقتی آیه مزبور نازل شد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد خدایا آنگوش را گوش علی قرار بده و علی علیه السلام فرمود از آنگاه چیزی نشنیدم که فراموش کرده باشم[47] .

    21 ـ آیه افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستون[48] آیا کسی که مؤمن است مانند کسی است که فاسق است (این دو) در نزد خدا یکسان نیستند.
    ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و ابن کثیر در تفسیر خود و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد و دیگران نوشته اند که ولید بن عقبه در مقام مفاخره بعلی علیه السلام گفت من از تو زبانم گویاتر و نیزه ام تیزتر و در جنگ شجاع ترم! علی علیه السلام فرمود ساکت شو ای فاسق. آنگاه خدا بتصدیق کلام آنحضرت آیه مزبور را نازل فرمود[49] .

    22 ـ القیا فی جهنم کل کفار عنید[50] . بیفکنید در دوزخ هر نا سپاس ستیزه جو را.
    حاکم حسکانی در شواهد التنزیل بسند خود از ابو سعید خدری نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود چون روز قیامت شود خدای تعالی بمن و علی میفرماید هر کس دشمن شما است او را در آتش بیفکنید و هر که دوست شما است او را داخل بهشت گردانید و اینست فرموده خدای تعالی القیا فی جهنم کل کفار عنید[51] .

    23 ـ آیه و ارکعوا مع الراکعین[52] و رکوع کنید با رکوع کنندگان. موفق بن احمد و ابو نعیم اصفهانی باسناد خود از ابن عباس نقل کرده اند که این آیه در خصوص پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نازل شده و آنها اول کسی بودند که نماز گزاردند و رکوع کردند[53] .

    24 ـ آیه ثم لتسألن یومئذ عن النعیم[54] آنگاه در آنروز از نعمتها پرسیده شوند.
    ابو نعیم و حاکم حسکانی بسند خود از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده اند که فرمود مقصود از نعیم در این آیه ولایت امیر المؤمنین و ما است که از آن پرسیده خواهد شد[55] .

    25 ـ آیه سأل سائل بعذاب واقع[56] خواست سؤال کننده ای عذابی را که واقع شد.
    ثعلبی و ابن صباغ و دیگران نوشته اند که چون در روز 18 ذیحجه رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را بجانشینی خود منصوب نموده و فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه. حارث بن نعمان پس از شنیدن این خبر خدمت آنحضرت آمد و گفت ما را بشهادت یگانگی خدا و نبوت خود از جانب خدا امر کردی قبول نمودیم و سپس به نماز و زکوة و حج و جهاد و روزه دستور دادی پذیرفتیم باینها قناعت نکردی در آخر کار این جوان را که پسر عموی تست بولایت نصب کردی آیا این کار از جانب تست یا بدستور خدا است؟ رسول اکرم فرمود قسم بخدائی که جز او خدائی نیست که این امر بدستور خدا است حارث بن نعمان در حالیکه بسوی ناقه خود میرفت گفت خدایا اگر این مطلب صحیح است بر ما از آسمان سنگ بفرست یا بعذابی دردناک معذب گردان هنوز بناقه اش نرسیده بود که سنگی از آسمان بر سرش افتاد و فورا هلاکش نمود آنگاه این آیه نازل شد که سأل سائل بعذاب واقع[57] .
    آیاتی که در باره ولایت و فضائل علی علیه السلام نازل شده خیلی بیش از اینها است و ما برای نمونه فقط به 25 آیه از آنها اشاره نمودیم و بطوریکه مفسرین و محدثین نوشته اند متجاوز از سیصد آیه در باره امامت و مناقب آنحضرت در قرآن وجود دارد چنانکه گنجی شافعی و ثعلبی بسند خود از ابن عباس نقل کرده اند که نزلت فی علی بن ابی طالب اکثر من ثلاثمائة آیة[58] .
    اکنون باید از آقایان (اهل سنت) پرسید با وجود اینهمه آیات که دلالت بر ولایت و برتری علی علیه السلام دارد و خود شما در صورت مراجعه بکتب معتبره ـ تان صحت این مطلب را خواهید پذیرفت چگونه ابو بکر را بجای علی علیه السلام خلیفه میدانید آیا سخن و عقیده شما در اینمورد موضوع کوسه و ریش پهن نیست؟
    در خاتمه این فصل از تذکر این مطلب ناگزیر است که ممکن است بنظر بعضی چنین برسد که خداوند چرا صریحا نام علی علیه السلام را در قرآن نیاورده که او جانشین پیغمبر است تا مسلمین دچار اختلافات نشوند؟
    پاسخ این اشکال یا اعتراض اینست که اولا موضوع ولایت علی علیه السلام مورد آزمایش است و بایستی مردم بوسیله آن آزمایش شوند چنانکه از جمله آیاتی که مؤید این مطلب است آیه شریفه الم أحسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون[59] ؟ (آیا مردم چنین پندارند که با گفتن اینکه ایمان آوردیم رها کرده شوند و آنان آزمایش نخواهند شد؟ ) که بنا بنقل علماء و مفسرین عامه و خاصه ولایت علی علیه السلام است که مورد آزمایش مسلمین قرار گرفته است[60] .
    ثانیا بفرض اینکه نام علی علیه السلام نیز در قرآن ذکر میشد باز مردم از روی حب جاه و طمع دنیوی با آن مخالفت میکردند همچنانکه با برخی از آیات قرآن مخالفت نمودند که در فصول آتی بدین مطلب اشاره خواهد شد.
    ثالثا قرآن کریم شامل احکام کلی است و جزئیات آن بوسیله پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله توضیح داده شده است و اصل ولایت و امامت هم چنانکه در این فصل گذشت در چندین آیه با قرائن روشن گفته شده و نبی اکرم نیز طبق بیاناتی مضمون و مفاد آنها را که بر علی علیه السلام تطبیق میکرد بمردم ابلاغ نموده است و این مطلب را علماء و مفسرین اهل سنت نیز قبول دارند ولی عملا با آن مخالفت میکنند.

     


    ________________________________________

    1.شواهد التنزیل جلد 1 ص 189 ـ فصول المهمه ص 27.

    2.سوره مائده آیه 55.

    3.کفایة الطالب ص 250 ـ مناقب خوارزمی ص 178 ـ تفسیر طبری جلد 6 ص 165 ـ تفسیر رازی جلد 3 ص 431 و کتب دیگر.

    4.کشف الغمه ص 88.

    5.سوره نساء آیه 59.

    6.ینابیع المودة ص 114 ـ شواهد التنزیل جلد 1 ص 149 ـ غایة المرام باب 58.

    7.سوره شعراء آیه 151 ـ 152.

    8.ینابیع المودة ص 445.

    9.سوره آل عمران آیه 61.

    10.مناقب ابن مغازلی ص 263 ـ کفایة الخصام ص 309 ـ فصول المهمه ص 8.

    11.سوره احزاب آیه 33 ـ اراده خدا است که از شما اهل بیت پلیدی را دور کند و شما را بتطهیر خاصی پاک گرداند.

    12.کفایة الطالب ص 372 ـ تفسیر فخر رازی جلد 6 ص 783.

    13.شواهد التنزیل جلد 2 ص 11.

    14.تفسیر ابن جریر طبری جلد 22 ص 5.

    15.قاموس الصحیفه ص 25 ـ این کتاب اخیرا بوسیله جناب حجة الاسلام حاجی سید ابو الفضل حسینی بسبک جالب و زیبا در شرح لغات صحیفه سجادیه تألیف شده و تعلیقات او اضافاتی نیز از نظر نقل حدیث و مطالب سودمند با استفاده از منابع ارزنده در آن منظور گردیده است مطالعه این کتاب نفیس برای محققین و اهل علم توصیه میشود.

    16.ذخائر العقبی ص 69 ـ کفایة الطالب ص 242 ـ ینابیع الموده ص 88 ـ ارشاد مفید جلد 1 باب 2 فصل 17.

    17.سوره شوری آیه 23.

    18.کفایة الطالب ص 91 ـ تفسیر کشاف جلد 2 ص 339 ـ ذخائر العقبی ص 25.

    19.سوره رعد آیه 13.

    20.غایة المرام باب 126.

    21.شواهد التنزیل جلد 1 ص 307.

    22.ینابیع المودة ص 104.

    23.سوره هود آیه 17.

    24.تفسیر ابو الفتوح رازی ـ ینابیع المودة ص 99.

    25.غایة المرام باب 128.

    26.سوره بقره آیه 274.

    27.مناقب ابن مغازلی ص 280 ـ ذخائر العقبی ص 88.

    28.سوره بقره آیه 207.

    29.ینابیع المودة ص 92 ـ کفایة الطالب ص 239.

    30.سوره بینة آیه 8.

    31.غایة المرام باب 94 حدیث 9.

    32.سوره و الصافات آیه 24.

    33.شواهد التنزیل جلد 1 ص 107 ـ صواعق المحرقه ص 89.

    34.سوره مریم آیه 96.

    35.کفایة الطالب ص 249 ـ مناقب خوارزمی ص 188 ـ الغدیر جلد 2 ص 56.

    36.سوره آل عمران آیه 103.

    37.کفایة الخصام ص 343.

    38.سوره رعد آیه 7.

    39.فصول المهمه ص 122.

    40.سوره ابراهیم آیه 35.

    41.مناقب ابن مغازلی ص 276.

    42.سوره تحریم آیه 4.

    43.شواهد التنزیل جلد 2 ص 255 ـ صواعق محرقه ص 144.

    44.سوره حشر آیه 20.

    45.کفایة الخصام ص 422.

    46.سوره الحاقة آیه 12.

    47.مناقب ابن مغازلی ص 265.

    48.سوره سجده آیه 18.

    49.غایة المرام باب 152 ـ مناقب ابن مغازلی ص 324.

    50.سوره ق آیه 24.

    51.شواهد التنزیل جلد 2 ص 190.

    52.سوره بقره آیه 43.

    53.غایة المرام باب 176.

    54.سوره تکاثر آیه 8.

    55.غایة المرام باب 48 ـ شواهد التنزیل جلد 2 ص 368.

    56.سوره معارج آیه 1.

    57.فصول المهمه ص 26 ـ کفایة الخصام ص 488.

    58.کفایة الطالب ص 231 ـ صواعق محرقه ص 76 ـ ینابیع المودة ص 126.

    59.سوره عنکبوت آیه 1.

    60.شواهد التنزیل جلد 1 ص 438 ـ غایة المرام باب. 125.

    نوشته شده در پنجشنبه 2 شهریور 1391 ساعت 05:56 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمؤمنین-اشعار، امیرالمومنین علی(علیه السلام)،
  • [ نظرات ]

  • بیان برخی ویژگی ها از جمال و شمایل امام علی علیه السلام1

    برخی نویسندگان و علما با توجه به روایات و منقولات که با واسطه از برخی اطرافیان و اصحاب ائمه علیهم السلام بدست آمده ، در مورد ویژگی های ظاهری ایشان اعم از چهره و قامت و ...مطالبی را در کتب خود جمع آوری کرده اند.

    در این مطلب قصد داریم تا به طور خلاصه به برخی از این موارد بپردازیم. جملات زیر خلاصه و چکیده ای از این موارد است.

    1.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: هر که دوست دارد به هیبت اسرافیل، رتبه ی میکائیل، جلالت جبرئیل، سازگاری آدم، خداترسی نوح، دوستی ابراهیم، اندوه یعقوب، جمال یوسف، مناجات موسی، صبر ایوب، زهد یحیی، سنت یونس، پرهیز عیسی، و خلق و خوی محمد بنگرد، باید به علی بنگرد که نود خصلت از خصلت های انبیاء در اوست و همه را خداوند در او جمع کرده و برای احدی غیر از او جمع نکرده است.

    2.علامه حافظ محب الدین طبری گوید: او (امیرالمومنین علیه السلام) مردی میان قامت بود، چشمانی درشت ،سیاه و رویی زیبا چون ماه شب چهارده داشت. شکمش بزرگ و تنومند بود. شانه هایی پهن داشت و مفصل بازو و شانه اش درشت مانند مفصل شیر ژیان بود و بازویش از ساعدش تمییز داده نمی شد. دست هایی درشت و پر گوشت داشت. گردنی نرم و نازک چون تنگ سیم فام داشت. موهای جلوی سرش ریخته بود و تنها در پشت سرش مو داشت. محاسنش پر پشت بود ، خضاب نمیکرد و برخی گفته اند خضاب می کرد ولی مشهور آن است که موهای صورتش سپید بود. هنگام راه رفتن به راست و چپ تمایل داشت. ساعد و دستی درشت داشت ، هنگام رفتن به میدان جنگ می دوید .دلی استوار و نیرومند داشت. با هر که دست و پنجه نرم می کرد او را به خاک می افکند. دلیر بود و در برابر حریفان پیروز! 2

    3. و نیزدر حدیث ابن عباس آمده که: من زیبا تر از شرصه ی علی (علیه السلام) ندیدم(شرصه ، زیختن موی دو طرف پیشانی از جلو سر است.)3

    4. علامه مجلسی از جابر و ابن حنفیه روایت است که :

    علی (علیه السلام) مردی میان قامت و تنومند بود، ابروانی بلند و کمانی ،چشمانی درشت و سیاه داشت که سپیدی آن آمیخته به سرخی بود ،چهره اش از زیبایی می درخشید. گندمگون بود و موهای جلوی سرش ریخته بود و پشت سر مویی بسان سربندی جواهرنشان داشت. گردنش چون تنگ سیم فام بود و درشت ،شکمی بزرگ ، پشتی محکم ، سینه ای پهن، پهلو هایی پر گوشت و یکدست و صاف ،دست ها و انگشتانی پر گوشت و کلفت داشت. بازو و ساعدش در هم و یکدست بود به طوری که از هم تمیز داده نمیشد. ساعد هایی درشت و دوش هایی پهن و مفاصلی درشت مانند مفصل شیر ژیان داشت، محاسنی داشت که سینه اش را زینت می بخشید، عضلاتی درشت و ساق پایی باریک داشت . مغیره می گوید: علی بسان شیر بود از اعضای او آنچه باید درشت باشد در کمال درشتی و آنچه باید ظزیف باشد در کمال ظرافت بود.4

     

     

    پس برای فرج امام زمان(عجل الله فرجه)بر چهره دلربای حیدر(صلوات الله و سلامه علیه) صلوات

    یا علی

    ---------------------------------------------------------------------------------

    1: به نقل از کتاب :امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیهما السلام/مولف احمد رحمانی همدانی، ترجمه حسین استاد ولی.

    2:ذخائر العقبی:ص57

    3: لسان العرب:ج18 ص352 ماده نزع

    4: بحار الانوار: ج35 ص2-3

    نوشته شده در چهارشنبه 1 شهریور 1391 ساعت 12:15 ب.ظ توسط : داعی | دسته : امیرالمومنین علی(علیه السلام)،
  • [ نظرات ]