تبلیغات
امپراطورهای عالم - تقویم شیعه-ذی الحجة2

دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل

ذو الحجة الحرام

قسمت دوم

18 ذى الحجه
1- عید غدیر
در این روز در سال دهم هجرت واقعه غدیر در بازگشت از حجة الوداع به وقوع پیوست ، و طى سه روز كه كاروان صد و بیست هزار نفرى حجاج در غدیر خم توقف داشتند پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در بلندترین خطبه خود على بن ابى طالب و یازده امام (علیهم السلام ) بعد از او را به عنوان امامان مردم تا روز قیامت معرفى كردند و از همه آن جمعیت بیعت گرفتند.

 

عید بزرگ آل محمد (سلام الله علیهم)
این روز بزرگترین عید آل محمد (سلام الله علیهم ) به شمار مى آید، چرا كه واقعه اى مهم و عظیم بعد از زحمات انبیاء و اوصیاء و اولیاء است ، و طى آن به دستور الهى اعلان عمومى به وصایت بلافصل امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (سلام الله علیه ) شده است (90).


این روز عید مبارك آسمانى است
روزى است كه خداوند متعال حضرت ابراهیم (سلام الله علیه ) را از آتش ‍ نجات داد(91).
روزى است كه توبه حضرت آدم (سلام الله علیه ) قبول شد(92).
روزى است كه خداوند متعال حضرت موسى (سلام الله علیه ) را بر ساحران غلبه داد(93).
روزى است كه حضرت موسى (سلام الله علیه ) در حضور امت خود یوشع بن نون را وصى خود گردانید(94).
روزى است كه حضرت عیسى (سلام الله علیه ) شمعون الصفا را جانشین خود گردانید(95).
روزى كه حضرت سلیمان (سلام الله علیه ) رعیت خود را بر جانشینى آصف بن برخیا گواه گرفت (96).
روز عقد اخوت بستن پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بین اصحابش ‍ است (97).
در این روز پیامبر جانشینان خود را معین مى نمودند، و زیارت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) در این روز وارد شده است (98).


شركت كنندگان در مراسم غدیر
ماجراى غدیر چنین بود كه در روز شنبه ، چهار یا پنج روز مانده به آخر ذى القعده سال 10 ه‍، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) غسل نمودند و همراه با 120 هزار نفر از مسلمانان ، از مدینه خارج شدند(99).
در این سفر حضرت علیا مخدره صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها )، ام هانى خواهر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه )، فاطمه بنت حمزه ، ام سلمه و سایر همسران پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از جمله عایشه و حفصه حضور داشتند(100). امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) هم از یمن با عده اى وارد مكه شدند.


دستور الهى براى مراسم غدیر
بعد از انجام اعمال حج دستور الهى رسید كه علم و ودایع انبیاء را به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ( تحویل دهند و امر ولایت آن حضرت را به مردم تبلیغ نمایند.
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بسیار گریست ، به طورى كه محاسن مباركش از اشك تر شد. حضرت از خداوند خواستند كه ایشان را از شر منافقین حفظ  فرماید(101).  در منى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) دو بار خطبه ایراد فرمودند، و اشاره كلى به ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) فرمودند در مسجد خیف جبرئیل نازل شد كه خداوند مى فرماید: «ولایت على (سلام الله علیه ) را به مردم برسان ولى وعده محافظت از شر دشمنان را براى آن حضرت نیاورد. در كراع الغمیم ، بار دیگر جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد كه فلعلك تارك بعض ما یوحى الیك و ضائق به صدرك : «شاید تو ترك كنى بعضى از امورى را كه به تو وحى مى شود و سینه تو به خاطر آن گرفته باشد(102)0»
باز این بار هم امر ولایت مورد تأكید قرار گرفت ، ولى آیه اى دال بر محافظت آن حضرت از شر دشمنان نیامد. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مطالب منافقین را به جبرئیل فرمود و كوچ كردند.
اوایل روز 18 ذى الحجه به غدیر هم رسیدند و بار دیگر جبرئیل نازل شد و آیه 67 سوره مائده را آورد كه شامل تبلیغ ولایت مولى الموالى امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) و در امان بودن آن حضرت از شر منافقین بود: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس ان الله لایهدى القوم الكافرین : «اى پیامبر تبلیغ كن به مردم آن امرى را كه درباره على (سلام الله علیه ) از جانب خدا بر تو فرستاده شد و اگر این كار را انجام ندهى رسالت الهى را تبلیغ نكرده اى ، و خدا تو را از شر مردم حفظ مى نماید. خداوند كافران را هدایت نمى كند».


پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بر فراز منبر غدیر
هنگامى ظهر، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بعد از نماز جماعت ، بالاى منبرى كه زیر دو درخت كهنسال بود و توسط سلمان و ابوذر و مقداد و عمار ساخته شده بود رفتند و امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) را بر فراز منبر یك پله پایین تر قرار دادند، در حالى كه عده اى از منافقین مقابل منبر بودند.
بعد از بیان كلمات خویش در توحید و صفات كمال حق تعالى و بیان قسمت عمده اى از احكام حلال و حرام دین خدا، گذشته عرب و زندگى و عقاید آنان و زحماتى كه آن حضرت كشیده اند را بیان داشتند. سپس ‍ فرمودند: بین قرآن و اهل بیت (علیهم السلام ) اتصال ناگسستنى است و از یكدیگر جدا نمى شوند تا روز قیامت كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
سپس قسمتى از فضایل و مناقب امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) را بیان فرمودند، و درباره امامت و ولایت آن حضرت و اولادشان تا حضرت مهدى (سلام الله علیه ) چند بار تأكید كردند. آنگاه فرمودند: بر من وحى شده است : بسم الله الرحمن الرحیم یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك ....
سپس فرمودند:اى مردم ، من در تبلیغ آنچه خدا بر من نازل كرده كوتاهى نكرده و من سبب نزول این آیه را بیان مى كنم . جبرئیل دوباره بر من نازل شده و از جانب خداوند متعال به من امر كرد كه در این مكان به هر سفید و سیاهى از هر قبیله اى اعلام كنم كه على بن ابى طالب وصى و جانشین و امام بعد از من است . او بعد از خدا و رسولش ولى و صاحب شما و اولى بر همه شما از خود شماست . در این باره خداوند بر من آیه اى نازل نموده است : انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤ تون الزكاه و هم راكعون (103).
سپس فرمودند: من از جبرئیل خواستم كه از خداوند بخواهد مرا از تبلیغ این امر معذور بدارد، چون به كمى مؤ منین و زیادى منافقین و استهزاء كنندگان به اسلام آگاهم . آنگاه فرمودند: معاشر الناس هو الامام المبین ، روى بر مگردانید از ولایت او. فهو الذى یهدى الى الحق و یعمل به . اوست كه هدایت به حق مى كند و عمل به آن مى نماید. او را فضیلت دهید كه خدا او را فضیلت داده و او را قبول كنید كه خداوند او را منصوب نموده است .اى مردم ، او امام از طرف خداست . منكر ولایت او آمرزیده نخواهد شد و توبه اش قبول نمى شود. بعد از من افضل از همه زنان و مردان على است . ملعون و مورد غضب الهى است كسى كه قول مرا رد كند و موافق آن نباشد. بدانید جبرئیل خبر داد كه خداوند متعال مى فرماید: هر كس با على دشمنى كند و او را دوست نداشته باشد لعنت و غضب من بر او باد.
بعد فرمودند: خداوندا، تو شاهد باش . من رسالتم را ادا كردم . من رساندنم آنچه فرموده بودى . من بر همگان واضح نمودم. آگاه باشید، غیر از برادرم على بن ابى طالب (سلام الله علیه ) دیگرى امیرالمؤمنین نیست . امارت مؤمنین بعد از من براى احدى جز على بن ابى طالب (سلام الله علیه ) حلال نیست .


معرفى على بن ابى طالب (سلام الله علیه)
در اینجا بازوى على (سلام الله علیه ) را گرفتند و در همین حال على (سلام الله علیه ) دستان مباركش را به طرف آن حضرت بلند كرد. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آن حضرت را بالا برد به حدى كه پاهاى مبارك حضرت تا سر زانوهاى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) رسید. سپس فرمود: الست اولى بكم من انفسكم ؟ همه گفتند: «الهى بلى ». فرمودند: هذا عل اخى و وصیى ، من كنت مولاه فهذا على مولاه و هو على بن ابى طالب . هركس ‍ كه من مولى و صاحب اختیار او هستم پس این علی مولی و صاحب اختیار اوست . مكان و منزلت او مثل مكان و منزلت من نزد شماست . بار الها، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و كلماتى دیگر براى تأكید فرمان الهى و اقرار مردم بیان نمودند. سپس فرمودند: خبر غدیر را حاضرین به غایبین و پدران به فرزندان به فرزندان تا روز قیامت برسانند.


بیعت لسانى و عملى
همین كه آن حضرت از منبر پایین آمدند، مردم با صداى بلند با زبان و دست بیعت كردند و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مى فرمود: هنثونى هنثونى (104) به من تبریك بگویید.
بعد دستور دادند تا چادرى جداگانه براى امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) زدند و فرمود: همه بروند و به آن حضرت سلام كنند و بگویند: السلام علیك یا امیرالمؤمنین . عمر آمد و سلام كرد و گفت : بخ بخ یابن ابى طالب ، أصبحت مولاى و مولى كل مؤ من و مؤ منه (105).
ابوبكر نیز در این تهنیت با عمر شریك بود(106). بیعت سه روز طول كشید و در این سه روز نماز ظهر و عصر را با هم مى خواندند. بعد از نماز بیعت تا غروب ادامه داشت ، و نماز مغرب و عشاء را نیز با هم مى خواندند.


بیعت زنان
براى بیعت زنان ، ظرف آبى زیر پرده اى قرار دادند، به طورى كه نصف ظرف در طرفى و نصف دیگر آن در طرف دیگر پرده قرار داشت . یك طرف امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) دست مبارك خود را داخل ظرف آب قرار داده بودند، و طرف دیگر زنها دست خود را مى گذاشتند و ضمن تبریك مى گفتند: «السلام علیك یا امیرالمؤمنین ». حضور حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها ) زینت بخش مراسم بود.
از سوى دیگر بیعت عایشه این سابقه او را در اذهان ثبت كرد تا روزى كه جنگ جمل را بر پاكرد، و در مقابل صاحب غدیر صف آرایى نمود و با خوارى و ذلت از لشكر ولایت شكست خورد(107).
بعد از اعلام ولایت در غدیر، جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا: (108) «امروز براى شما دینتان را كامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را بعنوان دین شما راضى شدم ».


2- قتل عثمان
در این روز در سال 34 ه‍ عثمان بن عفان بعد از محاصره خانه او توسط مسلمین در سن 81 یا 90 سالكى به دست مردى از اهل مصر كشته شد(109).
عثمان را بعد از كشتن از خانه اش بیرون آوردند و در یكى از مزبله هاى مدینه انداختند. از ترس مهاجرین و انصار كسى او را دفن نمى كرد، تا بعد از سه روز با نیرنگ او را به مقبره یهودیان مدینه به نام «حش كوكب » بردند و دفن كردند. معاویه در دوران خلافتش خانه هاى بین این قبرستان و بقیع را خراب كرد، و آن را به قبرستان مسلمین متصل كرد(110).


خلافت غاصبانه عثمان
عثمان بعد از عمر بن خطاب به جاى او نشست . عمر در زمان حیات خود بارها گفته بود كه بعد از من خلافت از آن عثمان است(111)، ولى به ظاهر امر خلافت را به شورى گذاشت ، و آن را به گونه اى پیش بینى كرد كه سرانجامش خلافت عثمان شود.


بدعتهاى عثمان
عثمان در ایامى كه حكومت را به دست داشت خلافهاى بزرگى انجام داد:
1- منازلى وسیع و زیبا از سنگ و آجر و ساروج و دربهایى از چوبهاى هندى و خوشبو و گران قیمت ساخت . باغها و زمینها و چشمه هاى زیادى را مالك شد، و اموال بسیارى را در خزانه خود جمع آورى كرد. هنگامى كه كشته شد صد و پنجاه هزار دینار و یك میلیون در هم نزد خازن او بود. اضافه بر زمینهاى اطراف حنین كه صد هزار دینار قیمت داشت ، و گاو و گوسفند و شتر فراوانى كه از او بر جاى مانده بود(112).
2- به گروهى چون عبدالرحمن بن عوف و زبیر بن عوام آن قدر مال و باغ و زمین داد كه آنها هم خانه هاى سنگى و آجرى و گچ كارى شده بنا كردند. فقط زبیر بعد از مرگ پنجاه هزار دینار، هزار غلام و هزار اسب از خود بر جاى گذاشت (113).
3- عبید الله بن عمر را به خاطر قتل سه مسلمان قصاص نكرد بعد از دفن عمر بن خطاب ، عبید الله پسر عمو چون دسترسى به ابولؤ لؤ پیدا نكرد، بر در خانه او دختر كوچكش را كشت . هرمز عجمى مسلمان و جفینه غلام سعد بن ابى وقاص را هم كشت ، به جرم اینكه چند روز قبل از كشته شن عمر آن دو نفر را دیده بود با فیروز در حال گفتگو هستند.
سعد و قاص عبید الله بن عمر را به زمین زد و شمشیرش را گرفت و به غلامانش دستور داد او را حبس كردند، تا امر شورى تمام شود. عثمان كه خلیفه شد، على بن ابى طالب (سلام الله علیه ) و دیگران گفتند: «او را قصاص كن ». عثمان او را آزاد كرد و گفت : دیروز پدرش كشته شده ، امروز پسرش را بكشم ؟ من به عنوان خلیفه مسلمین ، عبید الله را بخشیدم (114).
4- حكم بن ابى العاص پدر مروان كه دشمن خدا و رسول بود با احترام به مدینه آورد. او عموى عثمان بود كه به عداوت با پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و اهل بیت (علیهم السلام ) مشهور بود. حكم به خاطر جسارتهایى كه به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نموده بود، از طرف آن حضرت به طائف تبعید شد. بعد از شهادت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) ابوبكر و عمر شفاعت عثمان را براى حكم قبول نكردند. همین كه حكومت به دست عثمان رسید، عموى خود حكم و مروان را با اطرافیان آنها به مدینه آورد و مخالفت صریح با امر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نمود.
دیرى نگذشت كه به جاى حكم ، ابوذر را بعد از ضرب و شتم بسیار تبعید كرد. از سوى دیگر صد هزار درهم از اموال مسلمین را به حكم داد. همچنین خمس افریقیه را كه صد هزار دینار بود و همه مسلمین در آن شریك بودند، با فدك به مروان داد! و نیز مروان را براى وزارت و كتابت اسرار خود انتخاب كرد و حال اینكه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مروان و حكم را بارها لعنت فرموده بود(115).
5- ولید بن عقبه را كه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: «اهل آتش ‍ است »، والى كوفه كرد. ولید مردى فاسق و شارب الخمر بود و شبى تا صبح با كنیزان و مغنیه ها مشروب خورد و صبح همان حال به مسجد رفت و نماز صبح را چهار ركعت خواند و گفت : دوست دارید بیشتر بخوانم ! او در حالتى كه سجده را طول داده بود مى گفت : «اشرب و اسقنى (116)».


قتل عثمان به دست مردم
آخر الامر تعداد زیادى از مردم كوفه و مصر و بصره به عنوان اعتراض نزد عثمان آمدند و چون او اوضاع را خطرناك دید با واسطه قرار دادن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه )، وعده داد كه به درخواست آنها عمل كند، و حكام را تعویض و حسن سیره و عدل را پیشه كند. اما هنگامى كه معترضین به شهرهاى خود باز مى گشتند، پیك مخصوص عثمان را دیدند كه از بیراهه مى رود. او را گرفتند و نامه اى از طرف عثمان دیدند كه به والى مصر نوشته است : به محض آمدن اینها، یكى را بكش ، و دست دیگرى را قطع كن ... . آنان برگشتند و افراد زیادى در مسیر همراه آنها به مدینه آمدند و حدود پنجاه روز خانه او را محاصره كردند.
عثمان در ایام محاصره ، از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) آب طلبید. حضرت سه مشك آب سرد بردند، ولى آخر الاءمر معترضین به منزل او ریختند و مردى مصرى عثمان را كشت . گرچه بنى هاشم مانع شدند، و بنابر نقلى امام حسن (سلام الله علیه ) جراحت مختصرى برداشت و سر قنبر زخمى شد(117).


3- خلافت ظاهرى امیرالمؤمنین (سلام الله علیه(
در روز قتل عثمان در سال 34 ه‍ مردم با امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) بیعت كردند(118).


20 ذى الحجه
خروج ابراهیم بن مالك اشتر براى جنگ با ابن زیاد ملعون
هنگامى كه كوفه را جناب مختار (رحمه الله ) از قتله سید الشهداء (سلام الله علیه ) پاك كرد، در این روز ابراهیم بن مالك اشتر با 12000 یا به روایت ابن نما با كمتر از 20000 نفر براى جنگ با ابن یاد از كوفه خارج شد و مختار به مشایعت او رفت .
لشكر ابراهیم تا كنار نهر خازر در پنج فرسخى موصل رفت ، و آن مكان را لشكرگاه كرد. عبیدالله به موصل آمد و آنجا را باسى هزار یا هشتاد هزار سواره تصرف كرد و آماده جنگ با لشكر ابراهیم شدند.
شبى كه فردایش جنگ شروع مى شد، خواب به چشمان ابراهیم بن مالك نیامد و این كلمات را بارها براى لشكرش تكرار كرد: «ایها الناس ، شمایید انصار دین و شیعه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه )، و این است عبید الله بن مرجانه قاتل حسین بن على (سلام الله علیه ). این است كه پسر فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) را از جرعه اى آب منع كرد در حالى كه عیالات و اطفال او فریاد «العطش » مى زدند. او بود كه مانع شد كه پسر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به جایى برود، و اطراف او را گرفتند تا با لب تشنه شهیدش كردند و عیالات او را مانند كنیزان بر شتران سوار كرده به شام بردند. بخدا قسم فرعونیان با بنى اسرائیل نكردند آنچه این ملاعین با ذریه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) كردند».
سپس ابراهیم دعا كرد كه خداوند نصر و پیروزى را نصیبت ما فرماید، چون ما براى خونخواهى اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) غضب كرده ایم .
صبح قسمتهاى مختلف لشكر و پرچم ها را بازدید نمود و جنگ آغاز شد. سرانجام بعد از چند روز جنگ ، و فرار لشكر عبید الله بن زیاد(لعنة الله علیه)، در روز عاشوراى سال 67 ه‍ عبید الله به دست ابراهیم بن مالك اشتر نخعى به دركات جهنم شتافت و سر او را براى مختار فرستادند(119).


22 ذى الحجه
شهادت میثم تمار(رحمة الله علیه)
در این روز در سال 60 ه‍ میثم تمار به دلیل وفادارى به امام حسین (سلام الله علیه ) به دست ابن زیاد به دار آویخته شد و به شهادت رسید(120).
تاریخ شهادت میثم 19 ذى الحجه و روز عاشورا نیز نقل شده است (121).


24 ذى الحجه
1- روز مباهله
این روز از یك سو روز مباهله اهل بیت (علیهم السلام ) با نصاراى نجران است و از سوى دیگر نزول آیه تطهیر در شأن اهل بیت (سلام الله علیها ) در این روز بوده است (122).
هنگامى كه این آیه نازل شد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام ) را فراخواند و فرمود: اللهم هؤلاء اهلى : «بارالها اینان اهل من هستند(123)».


نامه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به نصارى نجران
در سال دهم هجرى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نامه اى به نصارى نجران فرستادند، به این مضمون كه خداوند یكتا را عبادت كنند و مسلمان شوند، یا به مسلمین جزیه بدهند و به مذهب خود باشند و گرنه آماده جنگ باشند.
بنى نجران در كلیساى بزرگ خود به مشورت پرداختند، عده اى مانند سید كه از بزرگان قوم بود و عاقب كه اسقف نجران بود مخالفت خود را با تسلیم در برابر خواسته پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اعلام كردند. در مقابل عده اى مانند ابو حارثه اسقف اعظم نجران كه 120 سال عمر داشت و در باطن مسلمان بود با امر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) موافق بودند. بعد از دو روز مشورت قرار شد كتاب «جامعه » را كه صفات پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بعد از حضرت عیسى (سلام الله علیه ) را ذكر كرده بود، و صحیفه حضرت شیث (سلام الله علیه ) را بخوانند. در حضور جمع مسیحیان و فرستادگان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فصلهاى جامعه قرائت شد و با اذعان به آنچه در جامعه آمده بود تصمیم گرفتند هفتاد نفر از جمله سید و عاقب و ابو حارثه را براى تحقیق به مدینه بفرستند.


نجرانیان در مدینه
آنان به مدینه آمدند و خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) شرفیاب شدند. هر چه آن حضرت دلیل و برهان آورد آنان قبول نكردند و امر به مباهله واگذار شد. جبرئیل (سلام الله علیه ( نازل شد و این آیه را آورد: فمن حاجك فیه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبنائنا و أبنائكم و نسائنا و نسائكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبین (124): «اگر كسى با تو مجادله كند بعد از علمى كه نزد تو آمده ، بگو بیایید تا فراخوانیم پسران خود و زنهاى خود و كسى كه به منزله جان ماست . آنگاه نفرین كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم ».
لذا قرار بر مباهله شد و سید و عاقب به محل اردوى خود در خارج مدینه رفتند. آنان با یكدیگر مشورت كردند و بعضى از علماى آنها گفتند: «اگر فردا محمد با اصحاب و جمعى كثیر براى مباهله حاضر شود این روش ‍ پادشاهان است و ترسى به خود راه ندهید. ولى اگر خواص اهل بیت خود را آورده این كار انبیاء است ».


مراسم مباهله
روز دیگر هنگام بالا آمدن آفتاب ، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) دست على بن ابى طالب (سلام الله علیه ) را گرفت و از حجره بیرون آمد. امام حسن و امام حسین (علیهم السلام ) را پیش رو روانه فرمود و حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) از پشت سر آمدند، تا بین دو درختى كه قبلا تعیین شده بود رسیدند. قبلا به دستور حضرت زیر آن دو درخت را جارو زدند، و به عنوان سایه بان عباى سیاهى بالاى درخت قرار دادند. مسلمانان مدینه هم آمدند، بنى نجران هم با فرزندان خود آمدند. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) كسى را نزد سید و عاقب فرستاد كه ما آماده ایم .
اسقف با همراهان آمد و گفت : با چه كسانى با ما مباهله مى كنید؟ پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: «با بهترین اهل زمین و نیكوترین جهانیان نزد خداوند متعال زیرا كه از طرف خداوند متعال امر شده ام كه آنها را بیاورم »، و اشاره به آل عبا (علیهم السلام ) فرمودند.
سید و عاقب و اسقف همین كه چشمشان به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و آل عبا (علیهم السلام ) افتاد، وحشت كردند به حدى كه چهره هایشان زرد شد. ابوحارث كه میل به اسلام داشت فرصت را مغتنم شمرده ، پا پیش ‍ گذاشت و دست سید و عاقب را گرفته پس كشید و آنها را نصیحت كرد و از عواقب این مباهله مطلع كرد و گفت : صفات او و اهل بیت او را در كتابها خوانده اید. این محمد همان پیامبر است ، مگر نمى بینید ابرهاى سیاه را، و دگرگونى آفتاب را، و شاخه هاى درختان را كه خم شده ، و صداى مرغان ، و دود سیاه اطراف و آثار زلزله را كه در كوهها نمودار شده است . آن بزرگواران منتظرند كه دست به دعا بردارند. به خدا قسم اگر سخنى گویند از ما نشانى نمى ماند. برویم و با او صلح كنیم .


پرهیز نجرانیان از مباهله
او را فرستادند و ابو حارث مسلمان شد و عرض كرد: مردم نجران پشیمان شده اند. حضرت فرمود: اسلام بیاورند. گفت : قبول نمى كنند. فرمود: آماده جنگ باشند. گفت : قدرت این كار را ندارند، ولى حاضرند جزیه را قبول كنند.
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) فرمودند: «شرایط ذمه و مقدار آن را به آنها بگویید». بعد از معین نمودند جزیه و شرایط آن ، امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) آنها را نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آوردند، و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمودند: «اگر با من و این جماعت اهل بیت من مباهله مى نمودید، به صورت میمون و خوك مى شدید و این وادى بر شما آتش مى شد و یك سال نمى گذشت كه تمامى نصارى نابود مى شدند(125)».


2- روز خاتم بخشى
در این روز امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) در مسجد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) انگشتر خود خود را در حالت ركوع به سائل بخشید، و آیه مباركه «انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤ تون الزكاه و هم راكعون» (126) در شأن آن حضرت نازل شد(127). از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) معناى این آیه شریفه را سؤ ال كردند كه مى فرماید«: یعرفون نعمه الله ثم ینكرونها»(128): «نعمت خداوند را مى شناسند و سپس آن را انكار مى كنند». حضرت فرمودند: هنگامى كه آیه مباركه انما ولیكم الله نازل شد، عده اى اصحاب پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در مسجد مدینه جمع شدند. بعضى به بعض دیگر گفتند: درباره این آیه چه مى گویید؟ بعضى گفتند: اگر منكر این آیه بشویم سایر آیات را هم باید منكر شویم و اگر ایمان به این آیه بیاوریم و قبول كنیم براى ما ذلت است ، زیرا على بن ابى طالب (سلام الله علیه ) بر ما مسلط مى شود. عده اى از منافقین گفتند: ما مى دانیم كه محمد در آنچه مى گوید صادق است . او را به ظاهر دوست داریم ، ولى از على در آنچه امر مى كند اطاعت نمى كنیم .
حضرت فرمودند: در این هنگام این آیه نازل شد: یعرفون نعمه الله ثم ینكرونها...، یعنى : ولایت على بن ابى طالب (سلام الله علیه ) را مى شناسند و حال اینكه اكثر آنها كه آن را مى شناسند نسبت به ولایت آن حضرت كافرند(129).
بعضى از مخالفین گفته اند: براى كسى اتفاق نیفتاده كه در یك زمان جمع بین دو عبادت مالى و بدنى بنمایند مگر على بن ابى طالب (سلام الله علیه )، و براى احدى نیامده از فضایل مثل آنچه براى على (سلام الله علیه ) آمده است .


3- نزول سوره هل اتى
در این روز سوره «هل اتى » در شأن امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین (سلام الله علیهم) نازل شده است (130). این مهم بعد از سه روز روزه آنان و اعطاى افطارشان به مسكین و یتیم و اسیر بود كه طعام بهشتى نازل شده . بنابر نقلى روز 25 ذى الحجه سوره مباركه نازل شد(131).
امام صادق (سلام الله علیه ) فرمودند: آن كاسه اى كه طعام از بهشت آوردند و آن بزرگواران میل كردند نزد ماست و حضرت صاحب الامر (سلام الله علیه ) آن را ظاهر خواهد كرد، و طعام بهشتى از آن تناول خواهند فرمود(132).


25 ذى الحجه
اولین نماز جمعه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه )
این روز مقارن است با اولین جمعه اى كه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) بعد از بیعت مردم با آن حضرت نماز جمعه خواندند(133).


27 ذى الحجه
1- مرگ مروان(لعنة الله علیه)
در این روز در سال 133 ه‍ مروان بن محمد بن مروان بن حكم معروف به مروان حمار آخرین خلیفه بنى امیه كشته شد، و دولت هزار ماهه بنى امیه منقرض شد(134).
بعد از قیام بنى عباس به ریاست سفاح ، عبد الله بن على عموى خویش را براى جنگ با مروان فرستاد. مروان به بوصیر كه نواحى فیوم در مصر بود گریخته بود، در طول مسیر هر كس از بنى امیه را كه مى دیدند مى كشتند. در كنار نهر اردن جماعت بسیارى را كشتند و روى آنها سفره انداختند و غذا خوردند. عبد الله عموى سفاح گفت : «هر چه انجام دهیم تلافى روز شهادت حسین بن على (سلام الله علیه ) نمى شود».
از آنجا عده اى را همراه با عمر بن اسماعیل براى دفع شر مروان فرستاد. در بوصیر مروان را در كلیسایى سر بریدند و زبان او را قطع كردند و زبانش را گربه اى خورد. جالب اینكه روز قبل مروان زبان غلامى را قطع نموده بود و همان گربه خورده بود. سپس زن و بچه او را اسیر كرده نزد سفاح فرستادند. بعضى این واقعه را در 21 این ماه ذكر كرده اند(135).


2- واقعه حره
در این روز واقعه حره در چهارشنبه سال 63 ه‍ به وقوع پیوست ، كه تعبیر روایت سه روز به آخر ذى الحجه مانده 27 یا 28 است (136).
در این روز بود كه به امر یزید ملعون قتل و غارت اهل مدینه صورت گرفت و پس از كشتن بیش از 4000 نفر، مسرف (مسلم ) بن عقبه اموال و زنان اهل مدینه را تا سه روز بر لشكر خود مباح كرد. این واقعه مشهور به واقعه حره است و دو ماه و نیم قبل از مرگ یزید ملعون اتفاق افتاده است .


3- وفات على بن جعفر (سلام الله علیه (
در این روز در سال 210 ه‍ على بن جعفر (سلام الله علیه ) وفات كرد(137). امامزاده جلیل القدر جناب على بن جعفر الصادق (سلام الله علیه ) سیدى بزرگوار، شدید الورع ، كثیر الفضل و عالمى عامل و یكى از بزرگترین روات موثق شمرده شده است . او امام صادق و حضرت موسى بن جعفر و امام رضا و حضرت جواد (علیهم السلام ) را درك نموده است .
جناب على بن جعفر (سلام الله علیه ) از سایر برادران خود كوچكتر بود، و پس از فوت پدر بزرگوارش همواره ملازمت برادر خود حضرت موسى بن جعفر (سلام الله علیه ) را اختیار كرده بود. معالم دین و احادیث بسیارى از آن حضرت اخذ نموده و روایت مى كرد كه از جمله آنها كتاب «مسائل على بن جعفر» است . همچنین «مسائل الحلال و الحرام » و «المناسك » منسوب به آن بزرگوار است (138).


احترام على بن جعفر (سلام الله علیه) به مقام امامت
محمد بن حسن عمار مى گوید:(139) مدت 10 سال در مدینه طیبه محضر على بن جعفر (سلام الله علیه ) را درك كرده احادیثى را كه از برادر خود حضرت موسى بن جعفر (سلام الله علیه ) اخذ نموده بود شنیده و مى نوشتم . روزى خدمتش بودم كه حضرت جواد (سلام الله علیه ) وارد مسجد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) شد. على بن جعفر (سلام الله علیه ) تا آن حضرت را دید از جاى برخاست و بدون كفش و رداء به خدمتش شتافت و دست او را بوسید و او را تعظیم و تكریم نمود. آن حضرت فرمودند: عمو بنشین ، خداوند تو را رحمت كند. على بن جعفر (سلام الله علیه ) فرمود: آقاى من ، چگونه بنشینم با اینكه شما ایستاده اید.
هنگامى كه آن حضرت به او اجازه فرمودند، به جاى خود بازگشت و در مجلس نشست . اصحابش او را سرزنش كردند كه تو عموى پدر او هستى ! چگونه با وى این سان معامله مى كنى ؟ على بن جعفر (سلام الله علیه ) فرمود: ساكت شوید! پس دست را بالا برد و محاسن خود را گرفت و فرمود: حق تعالى مرا با این محاسن اهلیت امامت نداده ، ولى این جوان را اهلیت بخشیده و امامت را به او تفویض فرموده ، با این حال چگونه فضل او را انكار كنم و چگونه به او احترام نگذارم . با اینكه من بنده او هستم ؟
از این روایت پیداست كه آن جناب تا چه حدى نسبت به امام زمان خود معرفت داشته و از جمله رواتى است كه تمامى علماء رجال ایشان را ستایش بلیغ نموده اند.


مسافرتهاى على بن جعفر(سلام الله علیه)
مسكن آن جناب در قریه عریض در چهار میلى مدینه طیبه بوده است ، و از این جهت به آن حضرت عریضى مدنى گویند، و فرزندان او را عریضیون مى خوانند. نسل آن حضرت از چهار پسرش محمد و احمد و حسن و جعفر است .
على بن جعفر (سلام الله علیه ) در عریض یا مدینه بود كه اهل كوفه از ایشان در خواست كردند در كوفه نزول اجلال فرمایند. آن حضرت قبول فرموده و چندى در كوفه به نشر معالم دین و احادیث سید المرسلین و ائمه هدى (علیهم السلام ) پرداخت . بعد از چندى مردم قم از ایشان خواستند به قم تشریف فرما شوند. آن بزرگوار از كوفه به قم مهاجرت فرمود و در قم ماند تا به حرمت الهى پیوست و در خارج قم نزدیك دروازه جنوبى دفن شد(140).
در دو مكان دیگر قبرى منسوب به ایشان وجود دارد: یكى در عریض یك فرسخى مدینه و دیگرى در خارج شهر سمنان (141).
مسعودى روز وفات آن حضرت را 27 ذى الحجه و سال وفات را 233 ه‍ و عمر آن حضرت را 72 سال مى داند(142).


آخر ذى الحجه
1- مرگ پدر ابوبكر
در آخر سال 13 ه‍ ابو قحافه عثمان بن عامر، پدر ابوبكر در سن 97 یا 99 یا 104 سالگى از دنیا رفت . ابو قحافه در روز فتح مكه اسلام آورد، و در زمان عمر، بعد از شش ماه و چند روز از مرگ ابوبكر مرد(143).


2- مرگ هند جگر خوار(لعنة الله علیها)
در سال 13 ه‍ در روز مرگ ابوقحافه ، هند جگر خوار همسر ابوسفیان و مادر معاویه بدركات جحیم شتافت (144).
هند به ظاهر همسر ابوسفیان و مادر معاویه و عتبه و یزید بود(145)، اما از صاحبان پرچم بود كه مردها به او مراجعه مى كردند، و میل زیادى به غلامان سیاه داشت ، ولى هر گاه بچه سیاهى مى زایید او را مى كشت .
معاویه را به چهار كس نسبت مى دهند: مسافر بن ابى عمرو، عماره بن ولید بن مغیره ، عباس و صباح كه این ملعون مغنى عماره بن ولید و جوانى خوش ‍ سیما بود و كارگرى ابوسفیان مى نمود. هند با او الفتى خاص داشت و لذا علماى انساب عتبه بن ابى سفیان را هم از صباح مى دانند(146).
هنگامى كه هند به معاویه بارور شد مایل نبود او را در خانه بزاید. لذا كنار كوه اجیاد آمد و آنجا وضع حمل كرد و به این دلیل است كه حسان مى گوید:

فى التراب ملقى غیر ذى مهد(147)

لمن الصبى بجانب البطحاء

فرزندى كه در كنار بیابان مكه بدون گهواره روى زمین رها شده از آن كیست ؟!!


سوابق سوء خاندان معاویه با اسلام
از این زن و شوهر و فرزندش معاویه و نوه اش یزید، اذیتها و جسارتها به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام ) رسید كه در كتب تاریخ و روایات به تفصیل ذكر شده است .
از آن جمله در مسیر حركت كفار قریش به طرف احد براى جنگ با پیامبر (صلى الله علیه و آله )، هند قصد داشت قبر مادر آن حضرت جناب آمنه بنت وهب (سلام الله علیها ) را نبش كند و جسارت كند، چه اینكه پدر و مادر و عموى هند در بدر كشته شده بودند. ولى كفار قریش مانع شدند و گفتند «این رسم مى شود و مردگان ما را هم این چنین مى كنند». هند گفت : باید محمد یا على یا حمزه را بكشم ؟ این بود كه وحشى را بر این كار گماشت و وعده هایى به او داد. وحشى گفت : «قادر به كشتن پیامبر و على نیستم ولى براى حمزه كمین مى كنم »، با این مقدمه بود كه آن بزرگوار را حسب دستور هند ملعونه به شهادت رساند.
به دستور هند وحشى سینه مبارك حضرت حمزه (سلام الله علیه ) را شكافت ، و جگر آن بزرگوار را خارج كرد و مانند سگ به دندان گرفت ، ولى جگر مانند سنگ نقره اى رنگ شد و دندانش كارگر نشد، و آن را روى زمین انداخت و از آن روز ملقب به «آكله الاكباد» شد. بعد خودش با خنجر گوش ، بینى و... حضرت حمزه را برید و به گرد آویخت . با این جنایت ، دل مبارك پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را آزرد و آن حضرت و امیرالمؤ منین (علیهم السلام ) و فاطمه الزهرا (سلام الله علیها ) و صفیه عمه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و خواهر حمزه و دیگران گریستند. با این همه جنایت ، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اسلام هند و همسرش را كه با اكراه مسلمان شده بودند پذیرفت .
ابن ابى الحدید مى گوید: هند با عده اى از زنها قریش خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آمدند در حالى كه نقاب زده بود و خود را پوشانده بود به خاطر كارهایى كه بر ضد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) انجام داده بود، مخصوصا شهادت جناب حمزه (سلام الله علیه ) و مى ترسید كه آن حضرت او را مؤ اخذه فرماید.
حضرت عهد و پیمان از آنها گرفت كه به خداوند متعال شرك نورزند و مطالبى دیگر را نیز شرط فرمود و آنها قبول كردند. هند كلامى گفت كه معلوم شد همسر ابوسفیان است . حضرت فرمودند: آیا تو هندى ؟ گفت : بله و به ظاهر شهادتین را بر زبانش جارى نمود و تقاضاى بخشش نمود. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمودند: دیگر نباید زنا كنى . هند گفت : مگر زن حره زنا مى كند؟! پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمودند: و نباید بچه را بكشى ! هند گفت : به جان خودم سوگند من بچه ها را بزرگ كردم و شما آنها را در بدر كشتید.!!!


تتمه ذى الحجه
1- نامه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به پادشاهان بزرگ
در این ماه در سال 6 ه‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نامه هایى به عنوان دعوت به اسلام و یكتاپرستى به پادشاهان كشورهاى مختلف نوشته ، همراه با نمایندگى براى آنها فرستادند(148).


2- رحلت حضرت ابوذر(علیه السلام)
در این ماه در سال 32 هـ‍ جناب ابوذر در ربذه رحلت نمود(149). او سوم یا چهارم یا به قولى پنجمین كسى بود كه اسلام آورد و سپس به قبیله خود مراجعت نمود. لذا در بدر و احد و خندق حاضر نبود. بعد از این سه جنگ به خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) رسید و در كنار آن حضرت بود تا زمانى كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) به شهادت رسید.
مكان و منزلت ابوذر نزد رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) زیاده از آن است كه ذكر شود. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) ابوذر را صدیق امت و شبیه عیسى بن مریم (سلام الله علیه ) در زهد مى دانست . آنچه از اخبار خاصه و عامه استفاده مى شود آن است كه بعد از رتبه معصومین (علیهم السلام ) در میان صحابه كسى به جلالت قدر و رفعت شأن سلمان فارسى و ابوذر غفارى و مقداد نبوده است .
امام كاظم (سلام الله علیه ) مى فرماید: در روز قیامت منادى از جانب رب العزه ندا مى كند: «كجایند حواریان و مخلصان محمد بن عبدالله (صلى الله علیه و آله )، كه بر طریقه آن حضرت مستقیم بودند و پیمان او را نشكستند»؟ سلمان و ابوذر و مقداد بر مى خیزند.
هنگامى كه عثمان خلافت را غصب كرد ابوذر در شام بود. او دنیاپرستى و ظلم معاویه را مى دید و نمى توانست ساكت باشد. لذا زبان به توبیخ و سرزنش معاویه گشود و مردم را به ولایت خلیفه بر حق پیامبر (صلى الله علیه و آله ) حضرت امیرالمؤ منین (سلام الله علیه ) فراخواند و مناقب آن حضرت را براى اهل شام بیان كرد، به نحوى كه بسیارى از ایشان را به تشیع مایل گردانید.
معاویه احوال ابوذر را به عثمان گزارش داد. عثمان در پاسخ او نوشت كه ابوذر را بر مركبى تندرو همراه با راهنمایى تندخو با شتاب به سوى مدینه روانه كن . معاویه ابوذر را كه پیرمردى لاغر و بلند قد بود به ترتیبى كه عثمان گفته بود روانه مدینه كرد.
هنگامى كه ابوذر به مدینه رسید از شدت راه و بى جهازى شتر رانهایش ‍ خونى شده بود و با بدنى كبود بر عثمان وارد شد و عثمان به او جسارتها كرد و به كسى كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) او را رستگو خطاب نموده بود نسبت كذب داد.
سرانجام دستور تبعید او را به ربذه صادر كرد. در ضمن گفت : ابوذر حق ندارد احكام دین را براى مردم بیان كند، و هنگام خروج از مدینه كسى حق ندارد او را همراهى یا با او تكلم كند.
ابن خبر به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) كه رسید آنقدر گریست كه محاسن شریفش از اشك چشم مبارك خیس شد و فرمود: «آیا با صحابى رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) چنین مى كنند؟ انا لله و انا الیه راجعون »!
سپس حضرت همراه دو نور دیده خود امام حسن و امام حسین (علیهم السلام ) و عقیل و عمار یاسر به مشایعت ابوذر رفتند و هر یك با كلماتى ابوذر را دلدارى مى دادند، اگر چه مروان مى خواست مانع شود ولى امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) او را دور كردند.
به این صورت ابوذر به همراه خانواده خود به ربذه رفت ، و در آنجا فرزندش ‍ و همسرش كه دختر عموى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بود وفات كرده و به دخترش خبر از وفات خود داد كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) در بازگشت از تبوك به او فرموده بود.
بعد از رحلت ابوذر، كاروانى از عراق آمد و عبدالله بن مسعود بر او نماز خواند، و به دست مالك اشتر كفن و دفن شد(150).


3- مرگ ابوموسى اشعرى(لعنة الله علیه)
در ماه ذى الحجه سال 44 ه‍ (و به قولى سال 42 و یا 52) عبدالله بن قیس مشهور به ابوموسى اشعرى به درك واصل شد. او بعد از هجرت در سالهاى آخر عمر رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) به ظاهر اسلام آورد، و آن قدر در نفاق و همدلى با عمر مشهور بود كه او را جزء حزب عمر شمرده اند.
ابوموسى در لیلة المبیت در شب هجرت و در لیلة العقبه در جنگ تبوك و نیز در بازگشت از غدیر در عقبه هرشى ، جزء كسانى بود كه قصد قتل پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را داشتند و اقدام كردند، ولى خدا پیامبرش را حفظ كرد.
او اولین كسى بود كه به عمر «امیرالمؤمنین » خطاب كرد. عمر هم به خاطر اعتمادى كه به ابوموسى داشت او را چهار سال والى بصره قرار داد، با اینكه بیش از یك سال كسى را در رأس كارى قرار نمى داد. ابوبكر به او مسئولیتى نداد و عثمان او را از حكومت بصره عزل كرد.
او در واقعه جمل مانع از رفتن مردم براى یارى امیرالمؤ منین (سلام الله علیه ( مى شد تا آنكه امام حسن (سلام الله علیه ) آمده مردم را به یارى حضرت دعوت كردند و مردم هم اجابت نمودند.
سرانجام در ماجراى حكمین در دومه الجندل با عمروعاص تبانى كرده امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) را از خلافت خلع كرد. بعد از آن از ترس اصحاب امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) به مكه گریخت و در آنجا به درك واصل شد(151).

 
4- وفات زراره(علیه السلام)
در این ماه در سال 148 ه‍ دو ماه بعد از شهادت آقا و مولایمان حضرت صادق (سلام الله علیه ) جناب زرارة بن اعین وفات كرد(152). او در روز شهادت امام صادق (سلام الله علیه ) در بستر بیمارى بود(153). بعضى وفات زراره را در سال 150 ه‍ گفته اند(154).
او از اصحاب امام باقر و امام صادق و امام كاظم (علیهم السلام ) بود، و نزد آن بزرگوران داراى منزلت و مقام خاصى بود.
مردى فقیه ، متكلم ، شاعر و ادیب بود، و مشهور است كه آن بزرگوار از اولین فقهاى اصحاب ائمه (علیهم السلام ) بود.
اسم آن بزرگوار عبدربه ، و لقب او زراره ، و كنیه اش ابوالحسن و گاهى نیز ابوعلى خوانده مى شود. پدرش اعین بن سنسن نام دارد. اولاد زراره حسن ، حسین ، رومى ، عبید، عبدالله و یحیى هستند.
او مردى خوش سیما و جسیم بود، كه آثار عبادت از پیشانى او ظاهر بود و هیبتى خاص و نیكو داشت . مردم براى دیدن او جمع مى شدند و انتظار مى كشیدند، و گاهى چنان ازدحام بود كه زراره به خانه باز مى گشت (155).
ابن ابى عمیر كه از بزرگان شیعه است ، مى گوید: زمانى كه از محضر جمیل بن دراج (رحمه الله ) استفاده مى كردم به او گفتم : «چه نیكوست محضر تو و چه زینت دارد استفاده از مجلس تو»! جمیل گفت : «اما به خدا قسم ما نزد زراره به منزله اطفال مكتبى هستیم ، كه نزد معلم خود باشند»(156).

--------------------------------------------------------------------------------------

اسناد در قسمت سوم آمده است