تبلیغات
امپراطورهای عالم - تقویم شیعه-ذی الحجة1

دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل

بسم الله الرحمن الرحیم

ذو الحجة الحرام

قسمت اول
ماه ذى الحجه بسیار پر حادثه و پر خاطره است . روزهاى ماندگارى از شیرین ترین روزهاى تاریخ اهل بیت (علیهم السلام )، در كار وقایعى جانسوز در این ماه جمع شده است .
روزهاى 1،6،7،8،9،10،11،13،14،15،18،20،22،24،27،29،30 حامل این اتفاقات هستند كه آنها را مرور مى كنیم .
عید غدیر، ولادت امام هادى (سلام الله علیه )، عید قربان ، خلافت ظاهرى امیرالمؤمنین (سلام الله علیه )، روز مباهله ، روز خاتم بخشى امیرالمؤمنین (سلام الله علیه )، نزول سوره هل اتى ایام سرور شیعیان در این ماه است .
شهادت امام باقر (سلام الله علیه )، بردن امام كاظم (سلام الله علیه ) به زندان بصره ، شهادت حضرت مسلم و هانى در كوفه ، شهادت عبد الله محض و جمعى از آل حسن (علیهم السلام )، شهادت میثم تمار، وفات على بن جعفر (سلام الله علیه ) روزهاى حزن آل محمد (علیهم السلام ) در این ماه به شمار مى آید.
مرگ پدر ابوبكر، مرگ هند مادر معاویه ، قتل عمر، قتل عثمان ، انقراض ‍ دولت هزار ماهه بنى امیه ، مرگ منصور دوانیقى روزهایى است كه برائت از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام ) را در دلها تجدید مى كند.
روز عرفه ، شق القمر، ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (علیهم السلام )، جنگ سویق ، نامه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به پادشاهان بزرگ ، بیعت عقبه ، بخشیدن فدك به حضرت زهرا (سلام الله علیها )، عزل ابوبكر از تبلیغ سوره برائت ، روز سد ابواب به مسجد پیامبر (صلى الله علیه و آله )، افشاء سر ولایت توسط عایشه ، توطئه ترور امام حسین (سلام الله علیه )، دعوت عمومى حضرت مسلم (سلام الله علیه ) در كوفه ، حركت امام حسین (سلام الله علیه ) از مكه به عراق ، روز نوشتن دعاى صباح ، اولین نماز جمعه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه )، آغاز نامه ها براى جنگ صفین ، واقعه حره ، خروج ابراهیم بن مالك اشتر براى جنگ با ابن زیاد، هر یك فرازهاى مهم و بیاد ماندنى از تاریخ اسلامى است .


1 ذى الحجه
1- عزل ابوبكر از تبلیغ سوره برائت
در این روز در سال نهم هجرت ، ابوبكر از تبلیغ سوره برائت عزل شد. سپس پیامبر (صلى الله علیه و آله ) امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) را روانه فرمود كه آیات برائت را از ابوبكر بگیرد و خود بر اهل مكه قرائت فرماید(1).
آغاز ماجرا این بود كه در سال 9 هـ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله ) ابوبكر را به مكه فرستاد تا آیات اوایل سوره برائت را بر كفار بخواند. پس از رفتن او جبرئیل نازل شد: «یا رسول الله ، اداى این امر باید به دست شما یا به دست مردى كه از شما یا به دست مردى كه از شماست انجام شود». به روایت دیگر: «باید على (سلام الله علیه ) از جانب تو تبلیغ كند».
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) را كه به منزله جانش بود معین كردند و به او فرمودند: شتاب كن و آیات را از ابوبكر بگیر و در موسم حج بر مردمان قرائت كن .


فرستادن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) و بازگشت ابوبكر
آن حضرت ناقه غضباء را به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) داد و آن حضرت همراه جابر بن عبد الله حركت فرمود، و در روز دوم به ابى بكر رسید و آیات برائت را از وى گرفت و اختیار آمدن یا برگشتن را به خود او واگذار كرد.
ابوبكر به مدینه بازگشت و به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) عرض كرد: «مرا براى كارى لایق دانستى كه دیگران مشتاق آن بودند، ولى مقدارى كه رفتم مرا معزول نمودى؟».  حضرت فرمود: «من تو را معزول نساختم بلكه خدا تو را معزول ساخت ».


تبلیغ سوره برائت توسط امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) آیات را در سه روز ایام تشریق در منى كه مجمع كفار و مشركین بود و از بغض و عداوت على (سلام الله علیه ) آكنده بودند، هر صبح و شام همراه با فرمایشات پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بر مردم قرائت مى نمود و سپس به مدینه مراجعت فرمود.
از هنگامى كه على (سلام الله علیه ) به مكه رفته بود، از فراق او آثار حزن بر صورت مبارك پیامبر (صلى الله علیه و آله ) ظاهر گشته بود. صحابه با خود مى گفتند: شاید خبر فوت آن حضرت از آسمان رسیده ، یا از ما دلتنگ شده باشد.
ابوذر (رحمه الله ) نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) داراى مقام و منزلتى بود و لذا او را نزد آن حضرت فرستادند. ابوذر كلمات اصحاب را عرضه داشت ، و آن حضرت فرمود: «حزن و اندوه من براى مفارقت على است .»


بازگشت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) از تبلیغ برائت
ابوذر براى اطلاع از حال امیرالمؤمنین على (سلام الله علیه ) از مدین به استقبال آن حضرت حركت كرد، و در اثناى راه به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) رسید و با آن حضرت دیدن كرد و عرض كرد: پدر و مادرم فداى شما باد، آهسته تشریف بیاورید تا من پیشتر بروم و بشارت آمدن شما را به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بدهم .
ابوذر به سرعت خود را به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) رسانید و آمدن على (سلام الله علیه ) را به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بشارت داد. آن حضرت با اصحاب به استقبال على (سلام الله علیه ) آمدند و چون به آن جناب رسیدند، پیاده شده آن حضرت را در آغوش گرفتند و صورت مبارك خود را بر شانه على (سلام الله علیه ) گذاشتند و از شوق دیدار گریستند و امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) نیز گریستند. پس پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به على (سلام الله علیه ) فرمود: «پدر و مادرم به قربانت ، در مكه چه كردى؟ » امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) از آنچه انجام شده بود به آن حضرت خبر داد.(2)


2- آغاز نامه ها براى جنگ صفین
چون دو روز از ورود امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) به صفین گذشت ، در اول ذى حجه حضرت براى معاویه نامه نوشتند و او را موعظه فرمودند، ولى آخر الامر قرار بر آن شد كه روز اول صفر بعد از ماه حرام جنگ شروع شود و روز اول صفر جنگ شروع شد.(3) به نقلى ورود آن حضرت در 22 محرم بوده است .(4)


5
ذى الحجه
جنگ سویق
در این ماه در سال 2 ه‍ غزوه سوبق به وقوع پیوست(5). ابوسفیان بعد از واقعه بدر نذر كرد كه با زنى نزدیكى نكند و روغن به خود نمالد تا انتقام خویش را از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بگیرد. به این منظور همراه دویست نفر به عریض از نواحى مدینه رفتند و دو خانه و چندین نخل را آتش زدند و دو نفر از بزرگان انصار را در آنجا كشتند تا او به نذر خود عمل كرده باشد.
چون خبر به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) رسید ابولبابه را در مدینه گذاشته همراه با دویست نفر از مهاجرین و انصار و در رأس آنها امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) به سوى عریض حركت كردند. ابوسفیان چون با خبر شد كه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) با عجله به آنجا مى آید، به لشكر خود دستور داد تا انبانهاى سویق را كه براى آذوقه با خود آورده بودند ریخته و سبكبار فرار كنند. مسلمانان وقتى رسیدند آنان گریخته بودند. لذا انبانهاى سویق را برداشته مراجعت نمودند. به همین دلیل این غزوه را «ذات السویق »  گویند.(6)


6
ذى الحجه
1- ازدواج امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) و حضرت زهرا (سلام الله علیها)
در این رز در سال 2 ه‍ آقا و سرور ما خاتم الانبیا (صلى الله علیه و آله )، امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) را به سیده نساء عالمیان فاطمه زهرا بتول عذراء (سلام الله علیها ) تزویج فرمود(7). این ماجرا بعد از رجوع از جنگ بدر 16 روز بعد از وفات رقیه دختر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در روز سه شنبه 6 ذى الحجه واقع شده است .(8)
امام صادق (سلام الله علیه ) فرمود: «اگر خداوند متعال امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) را خلق نمى كرد، در تمام زمین انسانى كه كفو و شایسته همسرى با حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) باشد یافت نمى شد.»(9)


خواستگارى از فاطمه (سلام الله علیها)
هنگامى كه سن مبارك بتول عذراء حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) نه سال كامل شد، از اطراف و اكناف اهل مدینه و عظماى قبایل و رؤ ساى عشایر و صاحبان ثروت و مكنت به خواستگارى حضرت آمدند. عده اى از منافقین نیز این جرئت را به خود دادند كه با كمال بى شرمى به خواستگارى آن حضر بیایند.
هنگام خواستگارى بعضى از آنها رسول اكرم (صلى الله علیه و آله ) بسیار ناراحت شدند، و به عده اى از منافقین كه اعتراض كردند، فرمودند: «من شما را رد نكردم ، بلكه خدا شما را رد كرده و امر فاطمه (سلام الله علیها ) از جانب خداوند متعال معین مى شود.» آنان غافل از این بودند كه این گوهر گرانبها را خداوند در سایه عزت و حراست خود حفظ فرموده و او را در خور استعداد ابناء دنیا از ملوك و رعایا و ارباب فقر غنا قرار نداده است ؛ بلكه او را براى وصى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) على بن ابى طالب امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) ذخیره فرمود است .(10)
از امام حسین (سلام الله علیه ) روایت شده كه فرمود: روزى حضرت رسول (صلى الله علیه و آله ) در خانه ام سلمه بود. فرشته اى با هیبت خاصى بر آن حضرت نازل شد كه با لغات گوناگون كه به یكدیگر شباهتى نداشت مشغول تسبیح و تقدیس خداوند بود. او عرض كرد: من صرصائیلم . خداوند مرا نزد شما فرستاده كه به شما بگویم : «نور را به نور تزویج كن .» حضرت فرمود: «چه كسى را با چه كسى ؟» گفت : «فاطمه را با على بن ابى طالب .» لذا پیامبر (صلى الله علیه و آله) فاطمه (سلام الله علیها ) را در حضور جبرئیل و میكائیل و صرصائیل به عقد على (سلام الله علیه ) در آورد و این عقد در زمین بود.
در این هنگام پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به میان شانه هاى صرصائیل نگریست و دید نوشته است : لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على بن ابى طالب مقیم الحجه . فرمود:اى صر صائیل ، از كى این جمله بین شانه هاى تو نوشته شده ؟ گفت : دوازده هزار سال پیش از آنكه خداوند متعال دنیا را بیافریند.(11)


مراسم عروسى
هنگامى كه حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) را در شب ازدواج به خانه على (سلام الله علیه ) مى بردند، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از جلو ایشان ، جبرئیل در سمت راست و میكائیل در سمت چپ ایشان ، و هفتاد هزار فرشته پشت سر حضرتش حركت مى كردند و در آن حال خدا را تسبیح مى گفتند و تقدیس مى كردند، و این تقدیس و تسبیح آنها تا طلوع فجر ادامه داشت .(12)
جبرئیل زمام ناقه اى كه آن حضرت را مى بردند و اسرافیل ركاب و میكائیل دنبال آن را گرفته بود، و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) جامعه هاى فاطمه (سلام الله علیها ) را منظم مى كرد، و هفتاد هزر ملك با دیگر فرشتگان تكبیر مى گفتند؛ اما به حسب ظاهر سلمان زمام ناقه را گرفته بود و حمزه و عقیل و جعفر از اهل بیت از قفاى حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) و بنى هاشم با شمشیرهاى كشیده مى آمدند، و همسران پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از پیش روى مى آمدند.
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آنها را به مسجد طلبید و دست فاطمه (سلام الله علیها ) را در دست على (سلام الله علیه ) نهاد و فرمود: بارك الله فى ابنة رسول الله ؛ و نیز فرمود: هذه ودیعتى ؛ و بعد از مراسمى مخصوص ، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در حق آنها و نسل ایشان دعا كرد. سپس فرمود: مرحبا ببحرین یلتقیان و نجمین یقترنان .
سپس پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از نزد ایشان بیرون آمد و چهار چوب در را گرفت و فرمود: طهركما الله و طهر نسلكما، انا سلم لمن سالمكما و حرب لمن حاربكما، استودعكما الله و استخلفه علیكما.
آنگاه همه به منازل خود رفتند و از زنان جز اسماء كسى نزد فاطمه (سلام الله علیها ) نماند، و این به خاطر وصیت حضرت خدیجه (سلام الله علیها ) بود كه هنگام وفات گریست و از اسماء عهد و پیمان گرفت كه در شب عروسى حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) آن حضرت را تنها نگذارد. اسماء هم به عهد خود وفا كرد، و چون ماجرا را براى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نقل كرد، آن حضرت یاد خدیجه (سلام الله علیها ) كرد و گریست و در حق اسماء دعا فرمود.(13)


(مهریه حضرت زهرا (سلام الله علیها
در مقدار و نوع مهریه آن حضرت روایات مختلفى وارد شده است :
-
یك لباس مشكى بلند و یك پوست گوسفند و مقدارى عطر.(14)
-
یك لباس نرم و ملایم و یك زره خطى كه ساخت بحرین است .(15)
-
چهار صد و هشتاد درهم .(16)
-
چهار صد مثقال نقره .(17)
-
پانصد درهم ، كه علامه مجلسى (رحمه الله ) مى فرماید: اصح اقوال همین قول است .(18)
-
زره حطمى كه ارزش آن سى در هم بود(19) و پوست قوچ یا میش .(20)
-
درع حطمى .(21)
-
یك شتر.(22)
-
یك پنجم زمین . پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: « در آسمان معین شده كه مهریه زهرا یك پنچم زمین است . پس هر كه در زمین را برود در حالى كه با او و فرزندانش دشمن باشد، قدم زدن او تا روز قیامت در زمین حرام است .»(23)
امام باقر (سلام الله علیه ) فرمود: مهر فاطمه (سلام الله علیها ) یك پنجم دنیا و دو سوم بهشت است ، و در زمین چهار نهر فرات ، نیل ، نهروان و بلغ براى حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) است . خداوند به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: «اى محمد، تو فاطمه را به مهریه پانصد درهم به ازدواج على در آور تا سنتى در بین امت تو باشد(24)». در روایت دیگر: «یك چهارم دنیا و بهشت و جهنم است ، كه دوستان خود را داخل بهشت مى كند و دشمنان خود را به جهنم روانه مى نماید(25)». در روایت دیگر مهریه آن حضرت نصف دنیا ذكر شده است .(26)


ولیمه عروسى
اثاث منزل و ولیمه عروسى حضرت زهرا (سلام الله علیها ) چنین بود كه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) فرمود: «زره خود را بفروش ». آن حضرت زره را فروخت و پول آن را خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آورد. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مقدارى را جهت تهیه غذاى عروسى به ام سلمه دادند. بنابر بعضى روایات نصف از لوازم غذا را پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و نصف دیگر را امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) تهیه نمودند.


جهازیه حضرت زهرا (سلام الله علیها )
مقدارى را هم به بلال و عمار دادند كه از بازار لوازم خانه را خریدارى كنند. یك پیراهن ، یك عدد روسرى ، قطیفه سیاه خیبرى یا عباى سیاه ، پرده نازك پشمى ، یك عدد حصیر از بافته هاى قریه هجر، آسیاى دستى ، یك عدد طشت مسى ، مشك براى آب آوردن ، كاسه اى سفالین ، مشكى مخصوص خنك كردن آب ، ابریقى كه طرف بیرونش رنگ شده بود، كوزه سفالین ، پوست گوسفند).27)
امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) مى فرماید: در آن شب كه دختر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به خانه من آمد، بسترمان جز یك پوست گوسفند نبود.(28)
در جاى دیگرى از آن حضرت نقل شده كه فرمود من از فاطمه (سلام الله علیها ) در حالى ازدواج كردم كه جز یك پوست گوسفند چیزى نداشتیم كه شب بر روى آن مى خوابیدیم و روز علوفه شترمان را بر روى آن مى ریختیم و خدمتگزارى در خانه نداشتیم .(29)
در روایتى دیگر مى فرماید: پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به خانه ما آمد در حالى كه ما بر روى خود قطیفه اى انداخه بودیم كه اگر از طول آن را به روى خود مى كشیدیم ، پهلویمان خالى مى شد و اگر از عرض مى انداختیم سر و پاهایمان بدون روپوش مى ماند.(30)
بعضى از اهل سنت نقل كرده اند: هنگامى كه فاطمه (سلام الله علیها ) به خانه على (سلام الله علیه ) رفت ، در خانه آن حضرت چیزى جز ریگ پهن شده ، كوزه سفالین ، بالش و ظرفى براى آب نیافت .(31)
بنابر نقلى دیگر دو كوزه كوچك ، ظرف مخصوص شیر كه از چوب مى تراشیدند، سبویى سبز رنگ كه روغن یا آرد در آن مى ریختند، چهار بالش یا متكا یا پشتى با رویه اى از پوست پر از گیاه خشك سبز رنگ ، از اثاثیه منزل بود.(32)


عروسى و شركت كنندگان
در بعضى روایات آمده است كه بعد از خرید، بیست و نه یا سى روز، امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) صبر كرد تا اینكه جعفر و عقیل به آن حضرت گفتند: از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) خواهش مى كنیم كه شما همسرت را بیاورى .
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: «ما انتظار داریم خود او بیاید و از ما در خواست كند». امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) مى فرماید: عرض كردم : «حیا مانع من مى شود». پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اجازه مجلس عروسى و ولیمه را فرمودند، و به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) فرمودند: «هر كس را دوست دارى دعوت كن ». زنان به كار زنها و امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) و عمار و بلال و چند نفر دیگر به كار مجلس مردها كه در مسجد بود، مى رسیدند.
اصحاب با هدایاى خود در جشن عروسى آن دو نور الهى شركت كردند، و از ولیمه عروسى كه به دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فراهم آمده بود، میل كردند. در آن مجلس 4000 نفر از آن طعام خوردند و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) غذایى براى امیرالمؤمنین و فاطمه (سلام الله علیهما ) فرستاد، در حالیكه چیزى از آن غذا كم نشد و همچنان به جاى ماند، با وجود اینكه سه روز از آن تناول مى كردند.
شب با مراسمى مخصوص ، حسب الامر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آن دو بزرگوار را به حجره ام سلمه آوردند. ام سلمه مى گوید: هنگامى كه خورشید غروب كرد، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: «فاطمه را بیاور». من رفتم و دست فاطمه (سلام الله علیها ) را گرفته در حالى كه لباسش ‍ بر زمین كشیده مى شد و از خجالت و شرم عرق از چهره اش جارى بود، آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش آوردم . هنگامى كه خدمت آن حضرت رسید، از شدت خجالت پایش لغزید. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: «خداوند تو را از لغزشهاى دنیا و آخرت نگه دارد».
هنگامى كه پیش روى آن حضرت قرار گرفت ، چادر را از صورت فاطمه (سلام الله علیها ) كنار زد تا على (سلام الله علیه ) چهره او را ببیند. سپس دست او را در دست على (سلام الله علیه ) قرار داد و این گونه بود كه این زندگى نورانى آغاز شد.(33)

 

ثمره ازدواج نوارنى
ثمره این ازدواج مبارك و نورانى و الهى پنج فرزند بود. دو امام معصوم (علیهم السلام )، آقا و مولایمان حضرت مجتبى (سلام الله علیه ) و سرور شهیدان حضرت اباعبدالله (سلام الله علیه )، دو دختر حضرت عقیله بنى هاشم زینب كبرى و جناب ام كلثوم (سلام الله علیهما )، كه این فرزندان در زمان حیات پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در مدت نه سال به دنیا آمدند. آخرین فرزند ایشان حضرت محسن (سلام الله علیه ) بود كه بعد از شهادت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به مدت چند روز به وسیله ضربه هاى بین در و دیوار و كتك هاى منافقین و ظالمین به شهادت رسید.(34)
حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) نه سال و 75 روز یا 95 روز در منزل امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) زندگى كرد تا آنكه بعد از شهادت حضرت محسن (سلام الله علیه ) به شهادت رسید.


ازدواج آسمانى
بین ازدواج آن حضرات در آسمان و تزویج آنها در زمین چهل روز فاصله بود. در اول یا ششم ذى الحجه (35) در حالى كه طرف ایجاب عقد خداوند متعال و طرف قبول جبرئیل و خطبه خوان را حیل بود. شاهدان حاملان عرش و 70 هزار نفر از فرشتگان بود. نثار كننده نقل این عروسى رضوان خزانه دار بهشت ، و آنچه نثار شد در و یاقوت و مرجان ، و حجله دار این زفاف اسماء بود.(36)


اقوال در روز ازدواج حضرت
اقوال در ازدواج چنین است : عقد در صفر و ازدواج در ذى الحجه (37) عقد در ماه رمضان و ازدواج در ذى الحجه (38)، عقد در صفر و ازدواج در ربیع الاول ، عقد در رجب و ازدواج بعد از بازگشت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) از بدر(39)، عقد در ربیع الاول و ازدواج . در ربیع الاول ، عقد در اول یا ششم ذى الحجه (40)، عقد در اول ذى الحجه و ازدواج در ششم ذى الحجه (41)، یك سال بعد از هجرت عقد و یك سال بعد از آن ازدواج )42)، عقد در 28 سفر و چهار ماه بعد از آن ازدواج (43)، عقد در محرم و ازدواج در ذى الحجه (44)، عقد چند روز از شوال گذشته و ازدواج روز سه شنبه ششم ذى الحجه (45) یا نیمه رجب .(46)


2- مرگ منصور دوانیقى(لعنة الله علیه)
در این روز در سال 158 ه‍، منصور دوانیقى بخیل بى رحم ، در سفر حج به هلاكت رسید و در حجون دفن شد(47). منصور در بنى عباس شباهت تامى به هشام بن عبد الملك در بنى امیه داشت ، و از او تقلید مى نمود. او مردى خونریز بود، و بر خلاف برادرش سفاح عداوت و ظلم تمام نسبت به آل ابوطالب داشت . از آن بزرگواران افراد زیادى را كشت و بزرگترین جنایت منصور به شهادت رساندن امام صادق (سلام الله علیه ) بود. عبدالله محض و حسن مثلث و بسیار از بنى الحسن را نیز او شهید كرد.


7
ذى الحجه
1-  شهادت امام باقر (سلام الله علیه )

در چنین روزى مصادف با دوشنبه ، در سال 114 هـ‍ امام باقر (سلام الله علیه ) توسط هشام بن عبد الملك مسموم و شهید شد(48). در شب شهادت به امام صادق (سلام الله علیه ) فرمودند: «من امشب جهان را بدرود خواهم گفت . هم اكنون پدرم على بن الحسین را دیدم كه شربتى گوارا نزد من آورد و نوشیدم و مرا به سراى جاوید و دیدار حق بشارت داد». در روایت دیگرى فرمودند: «اى فرزند گرامى ، مرگ نشنیدى كه حضرت على بن الحسین از پس دیوار مرا ندا كرد: «اى محمد بیا، زود باش كه ما انتظار تو را مى كشیم ».
آن حضرت چندین روز و به قولى سه روز در حالت درد از اثر سم به سر مى بردند تا به شهادت رسیدند. فرداى آن روز بدن مطهر و پاك آن دریاى بیكران دانش خدایى را در خاك بقیع كنار مزار امام مجتبى و امام سجاد (سلام الله علیها ) به خاك سپردند.(49)
آن حضرت هشتصد درهم براى تعزیه و ماتم خود وصیت فرمود. حضرت صادق (سلام الله علیه ) فرمودند: پدرم فرمود: «اى جعفر، از مال من مقدارى وقف كن براى ندبه كنندگان كه ده سال در منى در موسم حج بر من گریه كنند، و مراسم ماتم را تجدید نمایند(50)».
آقا و مولایمان حضرت باقر (سلام الله علیه ) در كربلا شرف حضور داشت . شب یازدهم ، بازار كوفه كنار سرهاى مطهر، اسارت شام و مجلس یزید را دیده است و هر زمان كه متذكر شهادت حسین بن على (سلام الله علیه ) و اسارت عمه هایش مى شد، اشك از چشم مباركش مانند در جارى مى گشت .

 

2-  بردن امام كاظم (سلام الله علیه ) به زندان بصره
در این روز امام كاظم (سلام الله علیه ) را در حالى كه در غل و زنجیر بسته بودند، به بصره بردند و مدت یكسال نزد عیسى بن جعفر بن ابى جعفر منصور محبوس كردند و سپس حضرت را به بغداد بردند(51)
عیسى آن حضرت را در یكى از حجرات خانه خود كه نزدیك به دیوانخانه بود محبوس كرد و مشغول فرح و سرور گردید. از یكى از كاتبان او كه نصرانى بود نقل شده كه مى گفت : «این عبد صالح و بنده شایسته خدا یعنى موسى بن جعفر (سلام الله علیه ) در ایامى كه در این خانه محبوس بود چیزهایى از لهو و لعب شنید كه گمان ندارم هرگز بر خاطر شریف آن حضرت خطور كرده باشد».
آقا و مولایمان حضرت كاظم (سلام الله علیه ) مدت یك سال در بصره محبوس بودند، و بعد از یكسال آن حضرت را به بغداد بردند و نزد فضل بن ربیع حبس كردند.


8 ذى الحجه
1-  توطئه ترور امام حسین (سلام الله علیه )
در این روز در سال 60 هجرى به دستور یزید لعین سى نفر از شیاطین بنى امیه از شام براى دستگیرى و یا كشتن امام حسین (سلام الله علیه ) به بهانه حج وارد مكه شدند.(52)


2-  دعوت عمومى حضرت مسلم (سلام الله علیه ) در كوفه
در این روز در سال 60 هـ‍ روز سه شنبه حضرت مسلم (سلام الله علیه ) دعوت خود را براى امام حسین (سلام الله علیه ) در كوفه آشكار كرد و از طرفى كوفیان نفاق خود را نمودار كردند.(53)


3- حركت امام حسین (سلام الله علیه ) از مكه به عراق
در این روز در سال 60 هـ‍ امام حسین (سلام الله علیه ) از مكه متوجه عراق شدند، و این قول مشهور بین محدثین و ارباب مقاتل است(54). بنابر قولى آن حضرت در روز نهم از مكه به طرف عراق حركت فرمودند.(55)


9
ذى الحجه
1- روز عرفه
در روز عرفه (56) زیارت امام حسین (سلام الله علیه ) مستحب است ، چه اینكه خداوند ابتدا به زوار امام حسین (سلام الله علیه ) نظر مى كند زیرا همه حلال زاده اند، و بعد به زوار با معرفت خویش در عرفات نظر مى كند.(57)


2- شهادت حضرت مسلم و هانى(سلام الله علیهما)
در این روز در سال 60 ه‍ محمد بن كثیر و پسرش در كوفه به جرم مهماندارى و طرفدارى از مسلم بن عقیل (سلام الله علیه ) به شهادت رسیدند. در شب عرفه جناب مسلم بن عقیل (سلام الله علیه ) به منزل طوعه رفتند(58). در روز عرفه سال 60 ه‍ كه چهارشنبه بود جناب مسلم بن عقیل و هانى بن عروه را در كوفه شهید كردند.(59)


خاندان حضرت مسلم(سلام الله علیه)
نام مباركش مسلم و پدرش عقیل ، و مادرش علیه ، و همسر آن حضرت رقیه دختر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) است (60).
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: «چشم مؤ منان بر او گریان است ، و ملائكه مقرب الهى بر او درود مى فرستند». امام حسین (سلام الله علیه ) هنگامى كه آن حضرت را به سوى كوفه فرستادند، در قسمتى از نامه به اهل كوفه چنین فرمودند: «برادرم و پسر عمویم و فرد مورد اطمینان از اهل بیتم را نزد شما فرستادم ». هنگامى كه امام حسین (سلام الله علیه ) خبر شهادت آن حضرت و هانى را شنید، چند بار فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون ». سپس فرمود: «خبرى در زندگى بعد از آنها نیست ». از جمله وصایاى آن حضرت به ابن سعد این بود كه كسى را به نزد امام حسین (سلام الله علیه ) بفرستند كه آن حضرت به سوى كوفه نیاید.


شهادت و دفن بدن حضرت مسلم(سلام الله علیه)
در غربت و مظلومیت آن حضرت همین بس كه از پشت بامها دسته هاى نى را آتش مى زدند و بر سر آن حضرت مى ریختند. همچنین زمانى كه چشم ابن زیاد بر آن حضرت افتاد، زبان به جسارت امیرالمؤمنین و امام حسین (علیهم السلام ) و عقیل گشود. در بالاى دار الاماره بالب تشنه سر از بدن نازنینش جدا كردند و بدنش را از بالاى قصر به پایین انداختند. بعد از شهادت ریسمان به پاى مباركش بسته و در میان بازار كوفه مى كشیدند. سپس بدن مباركش را به دار زده و سر مطهرش را به دمشق فرستادند.
در دفن بدن مطهر دو نظر است : یكى اینكه جمعى از قبیله هانى آمدند و بدنهاى مطهر مسلم بن عقیل و هانى را دفن كردند(61). دیگر اینكه نیمه شب زوجه میثم تمار به همراهى چند نفر از جمله همسر هانى بن عروه ، بدنها را در كنار مسجد اعظم كوفه دفن كردند(62).


هانى بن عروه(سلام الله علیه)
اما جناب هانى كه پدرش عروه است ، از اصحاب پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و از بزرگان و خواص شیعه و مخلصین در محبت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) بود، و در جنگهاى صفین ، جمل و نهروان در خدمت آن حضرت بود(63).
جناب هانى بزرگ طایفه مذحج بود و در قبیله خود داراى نفود فراوانى بود. هنگامى كه اهل كوفه عهد و پیامان خود را شكستند و بى وفایى خود را نسبت به اهل بیت (علیهم السلام ) و مسلم بن عقیل ثابت كردند، جناب هانى بن عروه آن حضرت را پناه داد. پس از آن محمد بن اشعث خیبث جناب هانى و عده اى از شیعیان را دستگیر كرد.
بعد از شهادت مسلم بن عقیل و شكستن سر و بینى جناب هانى توسط ابن زیاد ملعون ، آن خبیث دستور داد سر جناب هانى را در بازار گوسفند فروشان از بدنش جدا كردند و با طنابى كه به پاى آن بزرگوار بسته بودند همراه با بدن جناب مسلم بن عقیل (سلام الله علیه ) در بازار كوفه روى زمین كشیدند و سپس به دار زدند، و سپس بدن هانى همراه با بدن مسلم دفن شد.


3- روز سد ابواب
در این روز به امر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) همه درهاى منازل اصحاب به طرف مسجد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بسته شد، جز در خانه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) كه به دستور خاص الهى آن را نبستند(64).
عده اى از اصحاب عرض كردند: یا رسول الله ، چرا همه دربها را جز در خانه على (سلام الله علیه ) بستید؟ حضرت فرمودند: «من تابع وحى پروردگار هستم »، و در روایتى دیگر است كه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) خطبه اى ایراد فرمود و در ضمن آن فرمود: «اى مردم ، خداوند متعال به موسى و هارون امر فرمود خانه هایى بنا كنند، و امر فرمود كه جنب در آن خانه ها بیتوته نكنند و زنها داخل آنها نشوند مگر هارون و ذریه هارون . على بن ابى طالب (سلام الله علیه ) براى من به منزله هارون است براى موسى . پس براى احدى از زنها و جنب حلال نیست كه به مسجد من داخل شود».
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) ایستادند و فرمودند: «عده اى رضایت قلبى ندارند كه على بن ابى طالب (سلام الله علیه ) در همه وقت و هر حالتى ساكن مسجد باشد در حالى كه آنها بیرون شده اند. بخدا قسم كه من آنها را بیرون نكرده ام و على (سلام الله علیه ) را من ساكن مسجد قرار نداده ام ، بلكه خداوند آنها را بیرون نمود و على (سلام الله علیه ) را ساكن مسجد قرار داده است ، و منزلت او نزد من مانند منزلت هارون نزد موسى (سلام الله علیه ) است . سپس در فضایل على (سلام الله علیه ) كلماتى بیان فرمودند، تا آنجا كه فرمودند: «هر كس از این موضوع ناراحت است برود آنجا»، و اشاره به طرف شام كردند(65).


10 ذى الحجه
1- عید قربان
روز عید اضحى است ، و در این روز حجاج بیت الله الحرام براى رمى جمرات و قربانى كردن در منى به سر مى برند(66).


2- شهادت عبد الله محض و جمعى از آل حسن (علیهم السلام)

در این روز در سال 145 ه‍ جناب عبد الله محض بن حسن مثنى بن امام حسن مجتبى )سلام الله علیه ) در سن 57 سالگى همراه با جمعى از برادران و پسر عموهاى خود در زندان منصور دوانیقى لعنه الله علیه به شهادت رسیدند. زندان آنان به گونه اى بود كه روز و شب در آن مشخص نبود.
برادران عبد الله محض، حسن و ابراهیم بودند، مادر این دو بزرگوار فاطمه بنت الحسین (سلام الله علیه ) بود. فرزندان عموى عبد الله محض ، یعقوب ، اسحاق ابو الحسن على العابد، عباس و عبد الله بودند.
بعضى از این بزرگواران مثل ابراهیم بن حسن زنده دفن شدند. بعضى دیگر هنگامى كه داخل خانه بودند سقف را روى آنها خراب كرد و شهید شدند. مرقد آل حسن (سلام الله علیه ) در هاشمیه نزدیك بغداد است ، كه مشهور به قبور سبعه است (67).
منصور به خاطر عدوات خاصى كه با اهل بیت (علیهم السلام ) داشت ، مدتى قبل از شهادت آن بزرگواران ، در سال 144 هـ دستور داد آل حسن (علیهم السلام ) را با غل و زنجیر بر گردن و پا، بر مركبهاى چموش و بدون روانداز سوار كرده و به ربذه ببرند. آنان را با این حال در مقابل آفتاب با بدن برهنه در مقابل منصور نگه داشتند. عبد الله محض خطاب به منصور فرمود: «آیا ما در روز بدر با اسراى شما چنین كردیم »؟ این كلام بر منصور گران آمد و برخاست و رفت .
هنگامى كه آن بزرگوار را با این حال از مدینه بیرون مى بردند امام صادق )سلام الله علیه ) از پس پرده اى به آنان نگاه كرد و آنقدر گریست كه اشك بر محاسن شریفش جارى شد و فرمود: بخدا قسم بعد از این جماعت حرمتى براى خداوند حفظ نكرده اند(68).


3- نماز عید امام رضا (سلام الله علیه ) در خراسان
در این روز آقا و مولایمان حضرت ثامن الحجج (سلام الله علیه ) به خواهش ماءمون ، در خراسان براى نماز عید تشریف فرما شدند. مأمون با دیدن ازدحام مردم براى شركت در نماز به امامت حضرت ، دستور داد از نیمه راه بازگردند، چرا كه ترسید مردم بر او شورش كنند(69). در مراجعت از این نماز بود كه حضرت رضا (سلام الله علیه ) از خداوند تقاضاى مرگ فرمود.


11 ذى الحجه
1- روز نوشتن دعاى صباح
در این روز امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) به تعلیم پیامبر (صلى الله علیه و آله ) دعاى شریف صباح را به دست مبارك خود نوشتند(70).


2- افشاء سرّ ولایت توسط عایشه
در این روز در سال دهم هجرت در حجة الوداع پیامبر (صلى الله علیه و آله ( به حفصه سرى را بیان فرمود و به او تذكر داد كه اگر این سر را به كسى بازگو كنى ، لعنت خدا و ملائكه و تمامى مردم بر تو باد.
حفصه بلافاصله آن سر را به عایشه گفت (71). عایشه هم آن را به ابوبكر بازگو كرد و ابوبكر هم عمر را در جریان قرار داد. كار به جایى رسید كه آن چهار زن و مرد تصمیم گرفتند پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را مسموم كنند.
جبرئیل پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را باخبر كرد و آن حضرت آنها را از توطئه و افشاء سر خبر داد. سپس حفصه را طلاق دادند، ولى بعدا به اصرار بعضى رجوع فرمودند و آیات سوره تحریم نازل شد)72).
این دو زن چه كرده بودند كه خداوند در سوره تحریم آنها را به زن نوح و لوط (علیهم السلام ) تشبیه نموده است ؟!(73) در آخر آیه 4 این سوره آمده است : اگر شما دو زن یاور هم شوید براى قتل آن حضرت ، خداوند و جبرئیل و صالح المؤمنین یعنى امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) و ملائكه یاور پیامبر (صلى الله علیه و آله ) هستند(74) «تظاهرا» در آیه شریفه خطاب به عایشه و حفصه است ، و معنایش این است كه آنان تعاون بر اذیت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نموده سرّ آن حضرت را فاش كردند و زنان آن حضرت را اذیت نمودند(75). عمر(لعنة الله علیه) مى گوید: مراد از این دو زن كه در اذیت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) هم پیامبر (صلى الله علیه و آله ) هم پیمان بودند عایشه و حفصه است (76).


13 ذى الحجه
شق القمر
در شب 14 ذى الحجه واقعه شق القمر به اعجاز پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در مكه رخ داد(77). بعضى این واقعه را در شب 18 این ماه گفته اند.
قریش از آن حضرت معجزه طلب كردند، و حضرت با انگشت اشاره به ماه كرد، و به قدرت الهى دو نیم شد و باز به هم پیوست ؛ و آیه نازل شد: اقتربت الساعه و انشق القمر(78) ابوجهل گفت : «این سحر است ! بفرستید از شهرهاى دیگر هم بپرسند كه آیا آنها هم دیدند كه ماه دو نیم شد. چون از اهل شهرهاى دیگر پرسیدند. آنها نیز خبر دادند كه نیمى از ماه پشت خانه كعبه و نیمى بر كوه ابو قبیس افتاد(79).


14 ذى الحجه
بخشیدن فدك به حضرت زهرا (سلام الله علیها )(80)

در این روز یا شب آن در سال هفتم هجرت ، فدك به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) بخشیده شد، و حضرت رسول (صلى الله علیه و آله ) بر این بخشش ‍ شاهد گرفتند. قول دیگر در این باره 15 رجب است (81).


فتح فدك
پس از فتح خیبر در سال هفتم هجرت ، حدود چهار سال قبل از شهادت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) جبرئیل نازل شد، و دستور فتح فدك توسط پیامبر و امیرالمؤمنین (علیهم السلام ) را آورد. آن دو بزرگوار در تاریكى شب با اسلحه لازم به سرزمین فدك آمدند، و حسب دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله )، امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) بر كتف پیامبر (صلى الله علیه و آله ) قرار گرفت و آن حضرت بر خاست و امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) را با خود بلند كرد. به معجزه الهى مولى الموحدین (سلام الله علیه ) در حالى كه شمشیر رسول الله (صلى الله علیه و آله ) همراهش بود، از دیوار قلعه فدك بالا رفت و بالاى دیوار صداى مباركش را به اذان بلند كرد.
یهودیان قلعه فدك گمان كردند كه مسلمین حمله كرده اند و روى دیوارها هستند. خواستند از در قلعه فرار كنند، ولى بیرون قلعه مقابل در آن پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را در برابر خود دیدند و از طرفى امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) پایین آمد و با آنان درگیر شد و 18 نفر از بزرگان آنان را كشتند، و بقیه تسلیم شدند.
زنان و فرزندان آنان را اسیر كردند و غنایم را همراه خود آوردند. امر بر این قرار گرفت كه هر كس از اهل فدك مسلمان شود، خمس اموال او را بگیرند و هر كس بر دین خود باقى ماند همه اموالش را بگیرند. این گونه بود كه بدون لشكر كشى و كوچكترین دخالت مسلمین قلعه فدك فتح شد. و طبق آیه مباركه سوره حشر(82)  سرزمینهایى كه بدون لشكر كشى مسلمین فتح شود، حتى اگر اهل آنجا خودشان به عنوان تسلیم نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بیایند، این مناطق و غنایم و اسراى آن ملك خاص حضرت است و مانند اموال شخصى خود مى تواند هر تصمیمى درباره آنها بخواهد بگیرد، و مسلمین هیچ حقى در آنها ندارند.


اعطاى فدك به فاطمه (سلام الله علیها)
بعد از این ماجرا جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: و آت ذا القربى حقه : «حق خویشان را به آنان بده (83)» پیامبر (صلى الله علیه و آله ) پرسید: منظور چه كسانى هستند، و این حق كدام است ؟ جبرئیل از طرف خداوند عرضه داشت : فدك را به فاطمه (سلام الله علیها ) عطا كن . پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) فرمودند: «خداوند فدك را براى پدرت فتح كرد، و چون لشكر اسلام آن را فتح نكرده مخصوص من است . خداوند دستور داده آن را به تو بدهم . از سوى دیگر مهریه مادرت حضرت خدیجه (سلام الله علیها ) بر عهده پدرت مانده و پدرت در قبال مهریه مادرت و به دستور خداوند فدك را به تو عطا مى كند. آن را براى خود و فرزندانت بردار و مالك آن باش ».
حضرت زهرا (سلام الله علیها ) عرض كرد: «تا شما زنده اید بر من و مال من صاحب اختیار هستید». پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: ترس آن دارم كه نااهلان تصرف نكردن تو را در زمان حیاتم ، بهانه اى قرار دهند و بعد از من آن را از تو منع كنند. حضرت صدیقه (سلام الله علیها ) عرض كرد: آن گونه كه صلاح مى دانید عمل كنید. پیامبر (صلى الله علیه و آله ( امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) را فراخواند و فرمود: «سند فدك را به عنوان بخشوده و اعطایى پیامبر بنویس و ثبت كن ». على (سلام الله علیه ) آن را نوشت و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و ام ایمن شهادت دادند و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: ام ایمن زنى از اهل بهشت است .


در آمد فدك
رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) مردم را در منزل حضرت زهرا (سلام الله علیها ) جمع نمود و به آنان خبر داد كه فدك از آن فاطمه (سلام الله علیها ) است و از درآمد فدك به عنوان اعطایى فاطمه (سلام الله علیها ) بین مردم تقسیم كرد.
در آمد فدك را سالیانه از هفتاد هزار سكه طلا تا صد و بیست هزار سكه نوشته اند. هر سال چشمان بسیارى از نیازمندان منتظر سر رسیدن در آمد فدك بود.


غصب فدك
بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) ماءموران ابوبكر به دستور او نماینده حضرت صدیقه (سلام الله علیها ) را از فدك اخراج كردند و ملك آن را غصب نمودند و در آمد آن را به طور كامل براى مخارج حكومت غاصبانه خود صرف كردند.
حضرت صدیقه (سلام الله علیها ) همان نوشته و سند فدك را كه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ) فرمودند و آن حضرت ثبت كرد، عینا نزد ابوبكر آورد، ولى ابوبكر نه سند را قبول كرد و نه شاهدان را(84).
بعد از 15 روز كه از شهادت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) گذشته بود، حضرت صدیقه شهیده (سلام الله علیها ) همراه با جمعى از زنان بنى هاشم به مسجد تشریف بردند و خطبه اى ایراد فرمودند كه دریایى از معارف ، حقایق بلاغت و فصاحت و شرایع اسلامى در آن است .
ابوبكر نامه اى دال بر باز گرداندن آن به حضرت نوشت ، ولى هنگامى كه فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) آن سند را در دست داشت و به منزل باز مى گشت با عمر(لعنة الله علیه) روبرو شد و او نوشته ابوبكر را با جسارت به ساحت ملكوتى حضرت از او گرفت .


15 ذى الحجه
ولادت امام هادى (سلام الله علیه (
امام هادى (سلام الله علیه ) بنابر مشهور در چنین روزى از سال 212 یا 214 ه‍، در قریه صریا نزدیكى مدینه به دنیا آمد(85). ولادت آن بزرگوار در 27 جمادى الاخر و 2 و 3 و 5 و 13 رجب هم نقل شده است (86).
نام مبارك آن حضرت «على »، نام پدرشان جواد الائمه (سلام الله علیه )، و نام مادر آن حضرت سمانه مغربیه(سلام الله علیها) معروف به سیده به كنیه ام الفضل است (87).
كنیه شریفش ابوالحسن ثالث است (88).  القاب حضرت : نجیب ، مرتضى ، هادى ، نقى ، عالم ، فقیه ، امین ، مؤ تمن ، الطیب ، عسكرى ، فقیه عسكرى و ابن الرضا بود(89).

---------------------------------------------------------
اسناد در قسمت سوم می باشد