تبلیغات
امپراطورهای عالم - تقویم شیعه-شوال

دسته بندی ها

جستجو

امکانات

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل

بسم الله الرحمن الرحیم


شوال المكرم
ماه شوال شامل رحلت بزرگاى و وقوع جنگهایى است كما اینكه چند نفر از بزرگترین دشمنان اهل بیت (علیهم السلام ) نیز در آن به درك واصل شده اند روزهاى 1،3،4،5،6،8،14،15،17،25 را كه شامل این وقایع هستند مرور خواهیم كرد.
عید فطر اولین روز این ماه و روز جشن روزه دارى است .
شهادت امام صادق (علیه السلام )، حضرت حمزه (علیه السلام )، وفات اباصلت هروى و حضرت عبد العظیم (علیه السلام ) روزهاى غم در این ماه اند؛ كه ویرانى قبور ائمه بقیع (علیهم السلام ) نیز بر این مصیبتها افزوده است .
مرگ عمرو بن عاص ، قتل متوكل و مرگ عبد الملك بن مروان شیرین ترین روزهاى این ماه اند كه دشمنان اهل بیت (علیهم السلام ) در آن به درك واصل شده اند.
از وقایع جنگى این ماه جنگ خندق ، حنین ، قرقره الكدر، حمراء الاسد، بنى قینقاع و حركت به سوى جنگ صفین را مى توان نام برد، و ورود حضرت مسلم (علیه السلام ) به كوفه نیز از همین قبیل به شمار مى آید.
رد الشمس براى امیرالمؤمنین (علیه السلام ) و توقیع امام زمان (علیه السلام ) براى حسین بن روح وقایع مهم دیگرى هستند كه در این ماه رخ داده اند

.
اول شوال
1- عید فطر
اول ماه شوال روز عید فطر است . قبل از نماز عید خوردن مقدارى از تربت سید الشهدا (علیه السلام ) و نیز زیارت آن حضرت مستحب است.(1)
2- مرگ عمروبن عاص(لعنة الله علیه)
در سال 41 ه‍ عمرو بن عاص خبیث در سن 90 سالگى به درك واصل شد(2). مادر او نابغه كنیزى بود كه عبد الله بن جذعان او را خرید و آزادش كرد. او به كار خلاف روى آورد، و چون قیمتش نسبت به سایر زنان خلافكار ارزانتر بود مراجعه كنند بسیار داشت . لذا آبروى عبد الله بن جذعان را برده بود. از جمله در طهر واحد، ابولهب و امیه بن خلف و هشام بن مغیره و ابوسفیان و عاص بن وائل با او زنا كردند و عمروعاص به وجود آمد.
هنگامى كه وضع حمل كرد هر یك از آنان مدعى او شدند. آخر الامر قضاوت را بر عهده خود نابغه گذاشتند، و او هم عاص را انتخاب كرد. به او گفتند: چرا عاص را انتخاب كردى با اینكه بچه به ابوسفیان شبیه تر است ؟ گفت : ابو سفیان بخیل است و عاص بهتر نفقه مى دهد! این عاص ملعون كسى بود كه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را «ابتر» خطاب كرد و خاطر شریف حضرت مكدر نمود، تا آنكه سوره مباركه كوثر نازل شد(3).
با این نسب و نژاد تعجبى ندارد كه او دشمن پیامبر و على بن ابى طالب (علیهم السلام ) باشد، و عمرى با معاویه خون به دل امیرالمؤمنین (علیه السلام ) كنند. واقعه صفین و قرآن بر سر نیزه كردن و شهادت مالك اشتر و واقعه حكمین و كارهاى دیگر آن ملعون روشن است .
او در وقت مرگ مى گفت : چنان است كه كوه رضوى را بر گردن من نهاده اند و درون پر از خار است و مرا از سوراخ سوزنى بیرون مى كنند!
-3جنگ قرقره الكدر
در این روز در سال 2 هه جنگ قرقره الكدر به وقع پیوست(4). این نام مربوط به آبى متعلق به بنى سلیم در سه منزلى مدینه است . سبب این جنگ آن شد كه به سمع مبارك پیامبر (صلى الله علیه و آله ) رسانده بودند كه جمعى از بنى سلیم و بنى غطفان در قرقره الكدر اجتماع كرده اند تا به مدینه شبیخون بزنند. لذا آن حضرت پرچم اسلام را به دست امیرالمؤمنین (علیه السلام ) دادند و حضرت را با دویست نفر به آنجا فرستادند. هنگامى كه امیرالمؤمنین (علیه السلام ) به آنجا رسیدند دیدند كه آن جماعت از آنجا گریخته اند و تا آن حضرت آنجا بودند كسى برنگشت (5)


سوم شوال
قتل متوكل(لعنة الله علیه)
در سال 247 ه‍ در شب چهارشنبه متوكل عباسى ملعون ، به دستور فرزندش ‍ به قتل رسید. مدت خلافت او 14 سال و ده ماه و عمر نحسش 41 سال بود(6).
متوكل بعد از واثق ، در سال 232 ه‍ به خلافت نشست . در ایام او لهو و لعب و طرب ، مخصوصا در مجلس او بسیار بود. او مردى خبیث السیره بود و چنانچه امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرموده بود، كافرترین آل عباس بود. عمرو بن فرج را والى مدینه و مكه كرد، و او به مردم دستور داده بود كه كسى به آل ابى طالب احسان نكند، و اگر كسى كوچكترین احسانى كند سخت عقوبت خواهد شد، به حدى كار بر علویین تنگ شده بود كه لباسهاى زنان علویه كهنه و پاره شده بود و پیراهن سالمى را براى نماز به نوبت مى پوشیدند، و نخ ریسى مى كردند، تا متوكل به درك واصل شد.
از اعمال زشت و پست متوكل این بود كه همیشه و در همه جا امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را به بدى یاد مى كرد، و به آن حضرت جسارت مى كرد. او هفده  بار قبر مبارك حضرت سید الشهداء (علیه السلام ) را خراب كرد، ولى دوباره بنا شد. متوكل در راه زیارت آن حضرت دست قطع مى كرد و زوار را مى كشت .
به خاطر جسارتهایى كه متوكل در مجلسى به امیرالمؤمنین (علیه السلام ) كرد، منتصر پسرش در شب چهارشنبه سوم یا چهارم ماه شوال چند نفر از غلامهاى خاص پدر را ماءمور كشتن وى كرد، و آنها در حالى كه متوكل مشغول شرب خمر بود، خویش را ریختند و به دركات جحیم شتافت .
در همان روزى كه متوكل به دستور پسرش منتصر كشته شد مردم با او در قصر معروف جعفرى بیعت كردند. منتصر مردى به ظاهر رئوف و مهربان بر اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بود، و بر عكس پدر خود به آل ابى طالب احسان مى كرد و به هیچ وجه متعرض ایشان نمى گشت .
او زیارت امام حسین (علیه السلام ) را آزاد كرد و مانع احدى نشد، و دستور داد فدك را به اولاد امام حسن و امام حسین (علیهم السلام ) رد كنند، و اوقاف آل ابى طالب (علیه السلام ) را آزاد كرد و دستور داد كسى متعرض ‍ شیعیان على (علیه السلام ) نشود. همچنین براى علویین و علویات مدینه اموالى فرستاد تا در میانشان تقسیم شود. او در روز 25 ربیع الاول سال 248 بیمار شد و در پنجم ربیع الثانى عصر در گذشت و مدت خلافتش 6 ماه بود. گفته شده كه او مسموم شد به زهرى كه در شاخ حجامت ریخت بودند(7).

چهارم شوال
جنگ حنین
در این روز در سال 8 ه‍ بعد از 15 روز از فتح مكه ، غزوه حنین به وقوع پیوست . (8)
تعداد لشكر اسلام 12 هزار نفر از مكه و ده هزار نفر از مدینه بودند. در این جنگ چهار نفر شهید شدند، و تعداد مقتولین از كفار را بیشتر از 300 نفر نوشته اند(9).  یكى از موارد فرار ابوبكر و عمر در همین جنگ بوده است (10) تاریخ این جنگ را ماه رمضان ، و 3 و 10 و 11 شوال هم نقل كرده اند.(11)

پنجم شوال
1- حركت به سوى جنگ صفین
در سال 36 ه‍ در چنین روزى امیرالمؤمنین (علیه السلام ) براى رفتن به صفین آماده شدند؛ و ابو مسعود عقبه بن عامر انصارى را در كوفه جانشین خویش قرار دادند(12).
2- ورود حضرت مسلم (علیه السلام ) به كوفه
در سال 60 ه‍ در چنین روزى حضرت مسلم (علیه السلام ) وارد كوفه شدند(13). مردم كوفه به خدمتش شتافتند، و نامه امام حسین (علیه السلام ) را استماع كردند و هیجده هزار نفر با آن حضرت بیعت كردند. جناب مسلم (علیه السلام ) نامه اى به امام حسین (علیه السلام ) نوشت و بیعت كوفیان را اطلاع داد، و تشریف فرمایى آن جناب را به كوفه خواستار شد.
ششم شوال
3- توقیع براى حسین بن روح(رحمة الله علیه)
روز یكشنبه سال 305 ه‍ اولین توقیع امام عصر (علیه السلام ) در دوران غیبت صغرى ، براى جناب حسین بن روح (رحمه الله ) صادر شد.(14)

هشتم شوال

1- ویرانی قبور ائمه بقیع(علیهم السلام)

در این روز در سال 1344 ه‍ قبور ائمه بقیع (علیهم السلام ) و نیز قبر حضرت حمزه در احد به دست و هابیون تخریب شد.(15)
علت و انگیزه تخریب این قبور مطهر در كتب مختلفى كه بر رد عقائد ضاله و هابیت تاءلیف شده ، بیان گردیده است .
آنان اضافى بر قبور مطهر ائمه معصومین (علیهم السلام )، دیگر قبور را هم تخریب نمودند كه عبارتند از: قبر منسوب به فاطمه زهرا (علیهم السلام ) قبر مطهر فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) مادر امیرالمؤمنین (علیه السلام )، قبر مطهر حضرت ام البنین (علیها السلام )، قبر ابراهیم پسر پیامبر (صلى الله علیه و آله )، قبر اسماعیل فرزند حضرت صادق (علیه السلام )، قبر دختران پیامبر (صلى الله علیه و آله )، قبر حلیمه سعدیه مرضعه پیامبر (صلى الله علیه و آله )، و قبور شهداى زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله ).
وهابیان در سال 1343 در مكه گنبدهاى قبر حضرت عبد المطلب ، ابى طالب ، خدیجه ، و زادگاه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و فاطمه زهرا (علیها السلام ) را با خاك یكسان كردند. در جده نیز قبر حوا و دیگر قبور را تخریب كردند.
در مدینه منور نبوى را به توپ بستند، ولى از ترس مسلمانان قبر شریف را تخریب نكردند. در شوال 1343 با تخریب قبور مطهر ائمه بقیع (علیهم السلام ) اشیاء نفیس و با ارزش آن قبور مطهر را به یغما بردند.
قبر حضرت حمزه (علیه السلام ) و شهداى احد را با خاك یكسان كردند، و گنبد و مرقد حضرت عبد الله و آمنه پدر و مادر پیامبر (صلى الله علیه و آله )، قبر اسماعیل پسر حضرت صادق (علیه السلام ) و دیگر قبور را هم خراب كردند.
در همان سال به كربلاى معلى حمله كردند، و ضریح مطهر را كندند و جواهرات و اشیاء نفیس حرم مطهر را كه اكثرا از هدایاى سلاطین و بسیار ارزشمند و گرانبها بود، غارت كردند و قریب به 7000 نفر از علما، فضلا و سادات و مردم را كشتند. سپس به سمت نجف رفتند كه موفق به غارت نشدند و شكست خورده برگشتند.(16)
2- جنگ حمراء الاسد(17)
در این روز در سال 3 ه‍ جنگ حمراء الاسد اتفاق افتاد. «حمراء الاسد» نام مكانى در اطراف مدینه است .
بعد از جنگ احد(18) و آمدن مسلمانان به مدینه ، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) براى آنكه مبادا قریش مراجعت كنند و به مدینه حمله نمایند امر نمود تا بلال ندا دهد. امر خداوند متعال است كه باید آنان كه در احد حاضر بوده اند و جراحت دیده اند به تعقیب دشمن بروند. اصحاب كار معالجه را رها كردند و لباس رزم پوشیدند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام ) هم با اینكه بیشتر از 80 جراحت برداشته بود و بعضى آنقدر عمیق بود كه فتیله داخل آن قرار داده مى شد، لباس رزم پوشیدند و رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) در حالیكه به او نگاه مى كرد و مى گریست پرچم را به آن حضرت داد و مسلمین حركت كردند.
بعد از تعقیب و تاخت بر كفار، مسلمانان سه روز در حمراء الاسد ماندند و آنگاه به مدینه مراجعت كردند.(19)

چهاردهم شوال
مرگ عبد الملك بن مروان(لعنة الله علیه)
در سال 86 ه‍ عبد الملك بن مروان سفاك بخیل ، در دمشق به هلاكت رسید(20)، و بعضى 15 شوال را ذكر كرده اند(21). این در حالى بو كه 21 سال و 6 ماه خلافت را غصب كرده بود. او پیش از سلطنت پیوسته ملازمت مسجد را داشت و تلاوت قرآن مى نمود و او را حمامه المسجد مى گفتند! وقتى خبر سلطنت به او رسید قرآن را بر زمین نهاد و گفت : «سلام علیك هذا فراق بینى و بینك »: «خداحافظ، این آغاز جدایى بین من و توست »!!
بیمارى او كه سخت شد طبیب گفت : اگر آب بخورد مى میرد. ولى تشنگى بر او غالب شد و از پسرش ولید آب طلبید. او گفت : اگر آب بیاشامى خواهى مرد! عبد الملك به دخترش التماس كرد كه آب بدهد، اما ولید پسرش مانع شد. عبد الملك گفت : بگذار به من آب بدهند، و گرنه تو را از ولیعهدى خلع مى كنم ، ولید اجازه داد و عبد الملك آب خورد و مرد.
از بزرگترین جنایات او به شهادت رساندن امام زین العابدین (علیه السلام ) و مسلط كردن حجاج ثقفى(لعنة الله علیه) بر شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام (بود(22)

.
پانزدهم شوال

1- جنگ احد و شهادت حضرت حمزه )علیه السلام (
در سال 3 ه‍ در روز جنگ احد، حضرت حمزه سید الشهداء و 69 نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند(23).
در این جنگ مسلمانان هزار نفر بودند كه به نوشته عده اى سیصد نفر در بین راه برگشتند، و براى جنگ 700 نفر باقى ماند. كفار 3000 نفر بودند و 2000 نفر و 4000 نفر و 5000 نفر هم گفته اند. تعداد كشته هاى كفار 22 یا 23 یا 28 نفر، و تعداد شهدا 70 نفر بود(24)  در این روز دندان و پیشانى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را شكستند(25).
فداكارى هاى امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در احد
در این روز بر اثر فداكاریها و شجاعتهایى كه امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در دفاع از وجود شریف خاتم الانبیاء (صلى الله علیه و آله ) و حفاظت از آن حضرت نشان داد جراحتهاى زیادى بر بدن مباركش رسید. این در حالى بود كه دیگران فرار كرده بودند، و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: یا على ، آیا مى شنوى كه از آسمان تو را مدح مى كنند. یكى از ملائكه به نام رضوان مى گوید: لا سیف الا ذوالفقار و لافتى الا على . امیرالمؤمنین (علیه السلام ) مى فرماید: از خوشحالى گریستم و خداوند سبحان را بر این نعمت حمد كردم(26).
در این جنگ پیروزى در ابتداء از آن مسلمانان بود، ولى مقدارى كه به تعقیب دشمن رفتند و میدان خالى شد، بازگشتند و مشغول جمع غنایم شدند و اكثر نگهبانان مخالفت دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نمودند و محل نگهبانى خود را رها كردند و مانند بقیه مشغول جمع غنایم شدند.
خالد بن ولید كه از سر دسته هاى كفار در این جنگ بود از همان قسمت با كفار حمله كردند
تعداد اندكى از نگهبانان دره كه نرفته بودند شهید شدند و كفار از پشت سر به مسلمانان حمله كردند. فراریان كفار هم تا این وضع را دیدند بازگشتند و حمله به مسلمین شدت گرفت . جراحتهاى فراوانى بر بدن مبارك پیامبر (صلى الله علیه و آله ) رسید و شیطان فریاد بر آورد كه محمد كشته شده است ! مسلمانان با شنیدن این ندا فرار كردند، و فقط چند نفرى از وجود مبارك پیامبر (صلى الله علیه و آله ) محافظت مى كردند كه عبارت بودند از امیرالمؤمنین (علیه السلام ) و ابودجانه كه شهید شد و زنى به نام نسیبه و انس بن نضر كه تازه از مدینه رسیده بود.
ابوبكر و عمر در جنگ احد
عمر بن خطاب مى گوید: در احد با پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بیعت كرده بودیم بر اینكه كسى فرار نكند، و هر كس از ما كه فرار كند ضال و گمراه است ، و هر كس از ما كشته شود شهید است(27).
احمد بن حنبل مى گوید: ابوبكر و عمر در این جنگ فرار كردند. هنگامى كه امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در تعقیب فرارى ها بود، عمر در حالى كه اشك چشمانش را پاك مى كرد بر گشت و به امیرالمؤمنین (علیه السلام ) عرض كرد: مرا ببخشید!! امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود:«آیا تو نبودى كه صدا زدى : محمد كشته شده است ، به دین قبلى خود برگردید
»؟!!

عمر گفت : این كلام را ابوبكر گفته است ! در اینجا بود كه این آیه نازل شد: ان الذین تولوا منكم یوم التقى الجمعان انما استزلهم الشیطان(28).
امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: در جنگ احد امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در حال دفاع از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بودند، و دیگر اصحاب فرار مى كردند. آن حضرت همچون شیر غضبناك از قفاى گریختگان رفت و اول به عمر بن خطاب رسید كه به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و عده اى دیگر به سرعت فرار مى كردند. حضرت فریاد بر آورد:اى جماعت ، بیعت شكستید و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را تنها گذاشتید و به سوى جهنم مى گریزید؟
عمر بن خطاب مى گوید: على را دیدم با شمشیر پهنى كه مرگ از آن مى چكید و چشمهایش از خشم مانند دو قدح خون بود، یا مانند دو كاسه روغنى كه آتش در او افروخته باشند مى درخشید، و فهمیدم كه اگر به ما برسد به یك حمله ما را خواهد كشت . این بود كه جلو رفتم و عرض كردم : «یا ابا الحسن ، تو را به خدا سوگند مى دهم كه دست از ما بردارى ، كه عرب را عادت است كه گاهى مى گریزد و گاهى حمله مى كند زمانى كه حمله مى كند تلافى گریختن را مى نماید». پس آن حضرت ما را رها كرد؛ و به خدا قسم چنان ترسى از آن حضرت در دل من(عمر) افتاد كه تاكنون از دلم خارج نشده است .(29)
در این جنگ بر بدن مبارك امیرالمؤمنین (علیه السلام ) هنگام حمایت از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) 90 جراحت بر صورت ، سر، سینه ، شكم ، دست و پاى مبارك رسید. جبرئیل نازل شد و عرض كرد: «یا محمد، به خدا قسم این عمل على بن ابى طالب ، مواسات است ». پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: «این بدان جهت است كه من از اویم و او از من است . جبرئیل عرض كرد: و من از شما دو بزرگوارم(30)».
بانویى به نام نسیبه در جنگ احد
در این روز یكى از كسانى كه جانفشانى كرد و فرار نكرد، بلكه مانع از فرار دیگران نیز شد، بانویى به نام نسیبه دختر كعب بن مازنیه بود و به او ام عماره مى گفتند. او با شوهر و دو پسر خود در جنگ احد شركت داشتند. نسیبه مشك آبى به دوش داشت و سقایت لشكر اسلام را مى نمود. هنگامى كه موقعیت را چنان دید كه مسلمین در حال فرار هستند، مشك را به كنارى انداخت و خود را پیش روى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) سپر كرد، به گونه اى كه جراحات زیادى بر او وارد شد، كه مداواى یكى از آنها تا یك سال بعد ادامه داشت .
این زن فداكار دست به شمشیر برد، و چنان ضربه اى بر ابن حمیه كه قصد كشتن پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را داشت زد كه او فرار كرد. عبد الله فرزند نسیبه خواست فرار كند كه مانع او شد و او را تشویق به جنگ و دفاع پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نمود و او قبول كرد. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به نسیبه فرمود: بارك الله علیك یا نسیبه . در این حال پیامبر (صلى الله علیه و آله ) دید یكى از مهاجرین فرار مى كند در حالیكه سپرش را به پشتش ‍ بسته است . آن حضرت فرمودند: «اى صاحب سپر، سپرت را بیانداز و خودت به جهنم برو». سپس آن حضرت به نسیبه فرمود: «سپر او را بردار». او آن را برداشت و مشغول جنگ با مشركین شد. در این هنگام حضرت فرمود: « مقام نسیبه از مقام فلان و فلان افضل است ، چه اینكه فرار كردند(31)».

شهادت حضرت حمزه (علیه السلام)

در این روز جناب حمزه بن عبد المطلب (علیه السلام ) به شهادت رسید.
آن حضرت برادر رضاعى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بود، چون هر دو بزرگوار از زنى به نام ثویبه شیر خورده بودند(32).
آن حضرت مردى شجاع و با هیبت بود و در این جنگ به دست وحشى و به دستور هند همسر ابوسفیان كشته شد. هند به خاطر كشته شدن پدر و برادر و عمویش در جنگ بدر، ابتدا قصد نبش قبر مادر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را داشت ، ولى كفار قریش از ترس نبش قبور امواتشان مانع شدند. این بود كه او وحشى را با وعده هایى به كشتن پیامبر (صلى الله علیه و آله ( یا على مرتضى (علیه السلام ) و یا حمزه تحریك كرد. وحشى گفت : از كشتن پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و پسر عمویش على (علیه السلام ) عاجزم ، ولى براى كشتن حمزه كمین مى كنم .
او در میدان جنگ با نیزه اى بر سینه و یا شكم مبارك آن حضرت زد و آن حضرت را شهید كرد. وقتى خبر به هند دادند، آن خبیث دستور داد سینه آن حضرت را بشكافد و جگر مبارك آن حضرت را بیرون آورد. وقتى خواست به جگر حمزه دندان بزند دندانهاى نحسش كارگر نشد. همچنین هند با خنجرى گوشها، بینى و... آن حضرت را جدا كرد و به گردن انداخت .
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) هنگامى كه حمزه را با آن وضع دیدند، گریستند و عباى مبارك را روى او كشیدند كه خواهرش صفیه او را به آن حال نبیند و فرمودند: « یا عم رسول الله و اسد الله و اسد رسوله ... یا فاعل الخیرات ، كاشف الكربات .... امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (علیها السلام ) و صفیه و دیگران بر آن حضرت گریستند(33).» پیامبر )صلى الله علیه و آله ( بر بدن مبارك او نماز خوانده و او را در احد دفن نمودند. بعد از چهل سال كه معاویه خواست نهرى از احد عبود دهد با قبر حضرت حمزه برخورد نمود و سر بیلها به پاى حمزه رسید و فورا خون جارى شد!
حضرت رضا (علیه السلام ) به نقل از رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) فرمودند: «بهترین برادران من على (علیه السلام ) و بهترین عموهاى من حمزه است (34)».
2- رد الشمس
در این روز بازگشت خورشید براى امیرالمؤمنین (علیه السلام ) به وقوع پیوسته است(35). به قولى این واقعه در 17 شوال بوده است(36).
لازم به یادآورى است كه رد شمس براى امیرالمؤمنین (علیه السلام ) دو بار اتفاق افتاده است : یكى در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در نزدیكى مسجد قبا، و دیگرى پس از رحلت آن حضرت در سرزمین بابل در نزدیكى حله(37).
علامه امینى (رحمه الله ) به تفصیل احادیث رد الشمس را به طرق مختلف و همچنین كسانى را كه درباره رد الشمس كتاب تألیف كرده اند در الغدیر بیان فرموده است(38).
3- جنگ بنى قینقاع
در این روز بعد از بیست ماه از هجرت نبوى غزوه بنى قینقاع واقع شد(39)، و بنابر قویل این جنگ در صفر به وقوع پیوسته است .

4- وفات حضرت عبدالعظیم حسنی( علیه السلام)
در سال 252 یا 255 ه‍ (40) حضرت ابوالقاسم عبد العظیم حسنى فرزند عبد الله بن على بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) وفات یافته است(41). ایشان از مشاهیر علما و از ثقات و فضلاى محدثین است كه در زهد و ورع زبانزد خاص و عام بوده و از امام جواد و امام هادى (علیهم السلام ) روایت نقل كرده است(42) . كتاب خطب امیرالمؤمنین (علیه السلام ) و كتاب الیوم و اللیله از آثار آن بزرگوار است(43). جلالت و عظمت شاءن آن بزرگوار از عرضه عقایدش خدمت امام زمانش ‍ حضرت هادى (علیه السلام ) و تاءیید آن حضرت درباره آنها به وضوح پیداست .
ایشان به طور ناشناس وارد رى شد و از ترس بنى عباس در ساربانان در خانه یكى از شیعیان زندگى مى كرد(44). تا هنگام وفات كسى متوجه نشد آن بزرگوار كیست ، تا اینكه بعد از وفات خواستند آن بزرگوار را غسل دهند نوشته اى در لباس او یافتند كه نسب شریف خود را در آن نوشته بود. مرقد مطهرش در شهر رى مشهور است .
پدر آن حضرت عبد الله مشهور به «عبد الله قافه » است . «قافه » نام مكانى بود كه جناب عبد الله از طرف پدر بزرگش جناب حسن بن زید حاكم آنجا بود.
همسر حضرت عبد العظیم ، خدیجه دختر قاسم بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب (علیهم السلام ) است(45). بعضى امامزاده قاسم شمال تهران را پدر خدیجه همسر حضرت عبد العظیم مى دانند(46).
دختر آن حضرت سلمى است كه حضرت عبد العظیم (علیه السلام ) او را به عقد محمد بن ابراهیم بن ابراهیم بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب (علیهم السلام ) در آورده و ثمره این ازدواج سه پسر به نامهاى عبد الله و حسن و احمد بود(47)

.
هفدهم  شوال
1- جنگ خندق
در این روز در سال 5 ه‍ غزوه خندق (احزاب ) و كشته شدن عمرو بن عبدود به دست امیرالمؤمنین (علیه السلام ) به وقوع پیوست ، و این جنگ در زمستان به وقوع پیوست(48). وقوع جنگ خندق را بعضى در 8 ذى القعده (49) و بعضى در 15 شوال گفته اند، و استبعادى ندارد كه شروع جنگ در 15 شوال باشد. همچنین به قولى غزوه خندق در سال 4 ه‍ اتفاق افتاده است(50).
در این جنگ تعداد مسلمانان 3000 نفر و تعداد شهداى مسلمانان 6 نفر بود. تعداد كفار 10000 نفر بود ولى تعداد مقتولین كفار ذكر نشده است .
در این جنگ مسلمانان داخل مدینه در اطراف شهر خندقى كندند. در اثناى این كار منافقین جسارتها به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نمودند و عمرو بن عبدود مبارز طلبید ولى كسى جرأت نكرد. عمر بن خطاب از شجاعتهاى عمرو سخن گفت ، و در مردم ایجاد ترس كرد.
عبد الرحمن بن عوف گفت : «اگر عمرو بر ما چیره شود همه ما را خواهد كشت . بهترین راه این است كه محمد را دست بسته تحویل آنها دهیم »!! در چنین شرایطى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: آیا دوستى هست كه شر این دشمن را كفایت كند؟ آقا و مولایمان اسد الله الغالب على بن ابى طالب (علیه السلام ) فرمود: من به مبارزه او مى روم . پیامبر (صلى الله علیه و آله ) سكوت كردند، و تا سه بار این كلام را فرمودند، و هر سه بار امیرالمؤمنین (علیه السلام ) براى مبارزه اعلام آمادگى نمودند.
آخر الأمر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اجازه فرمودند و امیرالمؤمنین (علیه السلام ) حركت كردند. در این هنگام پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود:« برز الایمان كله الى الشرك كله ».
بعد از آن كه عمرو بن عبدود اسلام اختیار نكرد و دست از جنگ بر نداشت ، امیرالمؤمنین (علیه السلام ) او را به یك ضربت از پا در آورد. در این حال صداى تكبیر مسلمین بلند شد و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: مبارزه على بن ابى طالب (علیه السلام ) در روز خندق از اعمال امت من تا روز قیامت افضل است(51).
2- وفات اباصلت هروى
در این روز در سال 207 ه‍ ثقه جلیل اباصلت عبد السلام بن صالح هروى كه اهل هرات بود پس از آزادى از زندان مأمون از دنیا رفت(52).
اباصلت از اصحاب امام رضا (علیه السلام ) و از خواص شیعیان بود، و كتاب «وفاه الرضا (علیه السلام )» تألیف اوست . در ایران دو قبر منسوب به آن بزرگوار است : یكى در بیرون شهر مشهد، و دیگرى در دروازه رى قم(53).


بیستم شوال 

دستگیرى امام كاظم (علیه السلام (

در این روز هارون ملعون به مسجد النبى (صلى الله علیه و آله ) به ظاهر براى زیارت و در حقیقت براى دستگیر نمودن حضرت موسى بن جعفر )علیه السلام ) آمد و آن حضرت را از مدینه به بغداد فرستاد(54).


بیست و پنجم شوال

شهادت امام صادق (علیه السلام (
امام صادق (علیه السلام ) در سال 148 ه‍ در چنین روزى وفات یافت(55). در شهادت حضرت نیمه رجب و نیمه شوال را هم گفته اند(56).
شهادت آن حضرت به سبب انگور زهر آلودى بود كه منصور به آن حضرت خورانید(57) مدت امامت آن حضرت 34 سال و عمر شریفشان 65 سال بود.
دران امامت آن حضرت همزمان با هفت نفر از زمامداران غاصب بود كه عبارتند از: هشام بن عبد الملك ، ولید بن یزید بن عبد الملك ، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید و مروان حمار از بنى امیه و سفاح و منصور دوانیقى از بنى عباس .
فرزندان آن حضرت هفت پسر و سه دخترند: حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام )، اسماعیل ، عبد الله ، محمد دیباج ، اسحاق ، على عریضى (على بن جعفر مدفون در قم ) عباس ،ام فروه ، اسماء فاطمه(58).

----------------------------------------------------------------------------

(1) مسار الشیعه : ص 14. توضیح المقاصد: ص 25.

(2) تتمه المنتهى : ص 41. مسار الشیعه : ص 15 قلائد النحور: ج شوال ، ص 6. فیض العلام نص 61 62. مستدرك سفینه البحار: ج 5 ص 213. الغدیر: ج 2 ص 175. مروج الذهب : ج 3 ص 32.

(3) الغدیر: ج 2 ص 120 123.

(4) مستدرك سفینه البحار: ج 5 ص 206.

(5) منتهى الآمال : ج 1 ص 58.

(6) توضیح المقاصد: ص 26. تتمه المنتهى : ص 322. بحار الانوار: ج 50 ص 210، فیض العلام : ص ‍ 65. تاریخ سامراء: ج 3 ص 324. البدایه و النهایه : ج 10 ص 385. تاریخ بغداد: ج 2 ص 119.

(7) تتمه المنتهى : ص 330 332. فیض العلام : ص 65 66، 227. تاریخ الخلفاء: ص 357

(8) مستدرك سفینه البحار: ج 6 ص 65.

(9) توضیح المقاصد: ص 26. بحار الانوار: ج 21 ص 181. الموسوعه الكبرى فى غزوات النبى الاعظم (صلى الله علیه و آله ) . ج 5 ص 6.

(10) فیض العلام : ص 73.

(11) فیض العلام : ص 67.

(12) تتمه المنتهى : ص 23. فیض العلام : ص 69.

(13) قلائد النحور: ج شوال ، ص 17. فرسان الهیجاء: ج 2 ص 70. فیض العلام : ص 69. شرح احقاق الحق : ج 32 ص 649. وقایع الشهور: ص 193.

(14) بحار الانوار: ج 51 ص 356. غیبت شیخ طوسى : ص 227. وقایع الشهور: ص 193.

(15) مستدرك سفینه البحار: ج 6 ص 65 66.

(16) كشف الارتیاب : ص 77. شهداء الفضیله (علامه امینى ): ص 388.

(17) مستدرك سفینه البحار: ج 6 ص 65 66.

(18) بنابر قولى كه جنگ احد را در هفتم شوال نقل كرده است .

(19) بحار الانوار: ج 20 ص 1 146. منتهى الآمال : ج 1 ص 64.

(20) تتمه المتهى : ص 105. فیض العلام : ص 73. مستدرك سفینه البحار: ج 5 ص 216.

(21) قلائد النحور: ج شوال ، ص 94.

(22) منتهى الآمال : ج 2 ص 39. تتمه المنتهى : ص 106.

(23) مسار الشیعه : ص 15 17. بحار الانوار: ج 20 ص 18. توضیح المقاصد: ص 27. سیره ابن هشام : ج 3 ص 68. الموسوعه الكبرى فى غزوات النبى الاعظم (صلى الله علیه و آله ): ج 2 ص 110. تقویم المحسنین : ص 12.

(24) مسار الشیعه : ص 15.

(25) بحار الانوار: ج 20 ص 18.

(26) ارشاد: ج 1 ص 87. اسد الغابه : ج 4 ص 21. مسار الشیعه : ص 16. مصباح كفعمى : ج 2 ص 600.

(27) بحار الانوار: ج 20 ص 53 54.

(28) سوره آل عمران : آیه 155. اثبات الهداه : ج 2 ص 364 365.

(29) بحار الانوار: ج 20 ص 53 54. قلائد النحور: ج شوال ، ص 77.

(30) بحار الانوار: ج 20 ص 54.

(31) بحار الانوار: ج 20 ص 54.

(32) بحار الانوار: ج 15 ص 281.

(33) بحار الانوار: ج 20 ص 55. حمزه سید الشهداء (علیه السلام ): ص 28 29.

(34) عیون اخبار الرضا (علیه السلام ): ج 2 ص 61. ریاحین الشریعه : ج 4 ص 350.

(35) قلائد النحور: ج شوال ، ص 92. مصباح كفعمى : ج 2 ص 600. فیض العلام : ص 76. تقویم المحسنین : ص 12. وقایع الشهور: ص 201.

(36) بحار الانوار: ج 97 ص 384، ج 95 ص 189.

(37) فیض العلام : ص 201.

(38) الغدیر: ج 3 ص 183 204.

(39) بحار الانوار: ج 20 ص 5.

(40) مراقد المعارف : ج 2 ص 52. مستدركات علم رجال الحدیث : ج 2 ص 424 426.

(41) مستدرك سفینه البحار: ج 6 ص 66. وقایع الشهور: ص 201.

(42) سیل الرشاد الى اصحاب الامام الجواد (علیه السلام ): ص 157. مراقد المعارف : ج 2 ص 54.

(43) سیل الرشاد الى اصحاب الامام الجواد (علیه السلام ): ص 157. مراقد المعارف : ج 2 ص 54.

(44) سیل الرشاد الى اصحاب الامام الجواد (علیه السلام ): ص 157. مراقد المعارف : ج 2 ص 54.

(45) ریاحین الشریعه : ج 4 ص 197.

(46) ریاحین الشریعه : ج 4 ص 197، ج 5 ص 106.

(47) ریاحین الشریعه : ج 4 ص 332.

(48) فیض العلام : ص 76 77. قلائد النحور: ج شوال ص 107.

(49) كشف الغمه : ج 1 ص 150. الموسوعه الكبرى فى غزوات النبى الاعظم (صلى الله علیه و آله ): ج 3 ص 58.

(50) صحیح بخارى : ج 4 ص 1504.

(51) كشف الغمه : ج 1 ص 150. بحار الانوار: ج 20 ص 186 281.

(52) مستدرك سفینه البحار: ج 5 ص 224.

(53) مراقد المعارف : ج 1 ص 107 108.

(54) كافى : ج 2 ص 507. بحار الانوار: ج 48 ص 206.

(55) قلائد النحور: ج شوال ، ص 139. اعلام الورى : ج 1 ص 514. جنات الخلود: ص 27. مستدرك سفینه البحار: ج 6 ص 66. كافى : ج 2 ص 377. ارشاد: ج 2 ص 180.

(56) شرح احقاق الحق : ج 28 ص 507.

(57) مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 280.

(58) مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 280.